هوس


آتشی مانند هوس نفسانی و کوسه ای مانند نفرت، دامی مانند جهالت و عذابی مانند آز وجود ندارد.
-آدم چیزی را که دارد نمیخواهد، چشم و دلش دنبال چیزهائی که ندارد میرود در صورتیکه هزارها مردم به داشته های او حسرت میبرند.
-آنکس که میخواهد به پاکی و طهارت باطن نائل آید، باید خوشبختی را در فکر و کلام و عمل کاملا از قیدی هوی و هوس رهائی بخشد. «گاندی»
-از تصور محسوسات توجه میزاید و از توجه خواستن و از خواستن شعله های هوی و از هوس عنان گسیختگی، حافظه عهد و وفا را فراموش میکند و مقصد والا را فرو میگذارد و روح را ناتوان میسازد تا آنکه روحِ مرد و مقصد والا همه از دست میرود.
-انسان نباید هرگز به پیروزی موقتی که بنفس یافته است فریفته شود زیرا نفس آدمی گاهی سالها خاموش و بدون جنبش میماند و ناگهان به اقتضای موقع و یا در نتیجه وسوسه ای باز بهیجان میآید. «ناپلئون»
-اگر روزگار یک موجب ملال فراهم میکند ما خود بدست خیال ده موجب دیگر میسازیم. «محمد حجازی»
-از فرمان نفس حذر کن. «خواجه عبدالله انصاری»
-اگر میخواهید غنی شوید از هوای نفس بکاهید. «ولتر»

825


-اگر بتوانیم بر هوسهای خود تسلط پیدا کنیم تمام مشکلات برای ما آسان میشود، ولی تسلط بر هوس، یک عمر زحمت دارد. ما چون کسی هستیم که عنان اسب سرکش را بدست داشته باشد، آیا میتواند دقیقه ای از مواظبت آن غفلت کند.
-معذلک هر کس بخواهد میتواند زمام هوسهای خویش را بدست گرفته و بدینوسیله کلید خوشبختی را در اختیار خود داشته باشد. «لرد آویبوری»
-بکوشید که بنده ی هوس خود نباشید، وگرنه خوبی و بدی شما در قالب هوستان خواهد ریخت جز آن دم که هوستان خرسند است خوب نخواهید بود و هنگام ناخرسندی هوس جز بد نخواهید کرد.
-تغییر پذیری نشانه ی ناتوانی است کمتر اتفاق میافتد که یک شخص در دو روز یکسان چیزی را بخواهد و در صدد دست یافتن بآن باشد. «شارون»
-تنها تفاوتی که بین هوس و یک عشق جاویدان یافت میشود این است که هوس از یک عشق جاویدان با دوام تر است.
-چرخ زند گی دو دسته دارد یکی را هوس بدست میگیرد دیگری را امید؛ عقل را بما داده اند که تا یک دست از آن بگیریم و به پیکر این ببندیم. «مستعان»
-خود را، بهوس نزدیک مکن که خرد از تو روی بر میتابد. «بزرگمهر»
-دل انسانی همچون پری است که در بیابان بشاخه ی درختی آویزان باشد، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زیر و رو میشود. «حضرت محمد (صلی الله علیه و اله وسلم)»

827


-دیوژن به اسکندر جهانگیر گفته بود: تو بنده ی بنده ی من هستی. یعنی من بر هوسهای خود تسلط یافته ام و تو اسیر آن هستی. «لرد آویبوری»
-کسی که در هوسرانی بکوشد از شخصیتش کاسته شود.
-مصائب حقیقی حیات آنقدرها زیاد نیست، عذاب و بدبختی دائمی ما نتیجه اضطراب و وسواس و هوسبازی است. «لرد آویبوری»
-هوسها را بازیچه قرار دهیم نه آنکه خود بازیچه ی هوسها باشیم. «حجازی»
-هوی بروی خیالات واهی و خوشبختی بروی واقعیت بنا شده است. «شامفور»
-هوس مال پرستی، بزرگترین سرچشمه غم و رنج است. «تزان کنگ»
-هوسهای نفسانی غالبا ضد خود درا تولید میکنند، مثلا حرص گاهی تولید اسراف و اسراف تولید خست میکند، ما غالبا از فرط ضعف، قوی مینمائیم و از فرط جبن، شجاع میگریم. «لارشفو کولد»
-هیچ چیز از دست نرفته است و همه چیز در دسترس ماست، تو جسور باش و مأیوس مشو، مالک همه چیز خواهی شد. «محمد مسعود»

828



-تا هوی تازه است ایمان تازه نیست
کاین هوی جز قفل آن دروازه نیست

باد در مردم هوی و آرزوست
چون هوی بگذاشتی پیغام اوست

خلق در زندان نشسته از هواست
مرغ را پرها به بسته از هواست

ماهی اندر تابه ای گرم هواست
رفته از مستوریان شرم از هواست

گر هواها بند بنهاده شود،
صیقلی را دست بگشاده شود

تا کنون کردی چنین اکنون مکن
تیره کردی آب را افزون مکن

-گرد این آئینه نبود جز هوی
از هوی بگریز تا یابی صفا

مولوی

-در بستر آرزو غنودن تا کی
تا چند زمین نفس بودن تا کی

یکبار به سهو هم سری بالا کن
بر درگه خلق جبهه سودن تا کی

منصور دامغانی

-در چشم من آمد آن سهی سرو بلند
بربود دلم ز دست و در پای فکند

این دیده ی شوخ میکشد دل بکمند
خواهی که بکس دل ندهی دیده ببند

سعدی

829



-روده ی تنگ بیک نان تهی پر گردد
نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ

سعدی

-تو نشنیده ای داستان پلنگ
بدان ژرف دریا که زد با نهنگ

که گر بر خرد چیره گردد هوی
نیابد ز چنگ هوای کس رها،

هوی را ببر پیش رای و خرد
کز آن پس فرو سوی تو ننگرد

فردوسی

-چه خبر دارد از حقیقت عشق
پای بند هوی نفسانی؟

خود پرستان نظر بشخص کنند
پاک بینان بصنع ربانی

سعدی

-گر از پی شهوت و هوی خواهی رفت
از من خبرت که بینوا خواهی رفت

بنگر چه کسی و از کجا آمده ای؟
میدان که چه میکنی، کجا خواهی رفت؟

خیام نیشابوری

830

 


برچسب‌ها: بخشهايي از كتاب ارزشمند رهنمون12
+ نوشته شده توسط مسلم خانی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 12:47 |

موسیقی
آن لطف و تغییر حالتی که بیهوده در عشق و سفر میجوئیم موسیقی به ما اهداء میکند. «مارسل بردت» -آنجا که دل نیست موسیقی وجود ندارد. «واگنر» -اگر کسی گوش شنوا د اشته باشد، در همه چیز موسیقی را خواهد شنید. «لرد بایرون» -با دقت به ترانه هاتی ملی گوش فرادار آنها سر چشمه ی بی پایان قشنگ ترین ملودیها میباشند و چشمهای ترا به صفحات مشخصه ی ملل گوناگون باز میکنند. «ژرمان» -بگوئید بدانم چرا زمانیکه با نقاشان و حجاران جوان گفتگو میکنیم تا باعماق فکر و ئاندیشه ی آنان پی برم و تمایلات آنان را دریابم خیلی بندرت از خود سخن بمیان میآورند در صورتیکه وقتی با موسیقی دانان همصحبت میشوم هرگز یک فکر زنده اظهار نمیکنند و فقط از اصول و قواعد و فن و فورمولهای موسیقی سخن میرانند. «موسورسکس» -ایرانیان در دوره ی باستان برای موسیقی خط داشته اند 365 حرف «علامت» که با آن میتوانستند، همه گونه اصوات را ثبت کنند. «از حافظ عارف» 743 -جائیکه سخن باز میماند موسیقی آغاز میگردد. «واگنر» -در موسیقی نتها مانند کلمات معنی مشخص دارند ولی ترجمه و تفسیر آنان غیر ممکن است. «مندل سن» -در بین هنرها موسیقی بیش از همه در عواطف انسان تأثیر دارد یک سمفونی در هر مایه از دست یک استاد بدون شک بیشتر از یک کتاب اخلاق در دل اثر میکند. «ناپلئون» -سرچشمه ی الهام شعر و نقاشی زاییده نمونه های خارجی است در صورتیکه این موضوع درباره موسیقی صدق نمیکند لیکن آهنگهای دلربا که زیبائی جهان از آنهاست هنرمندان بزرگوار بوجود میآورد. «آنسکو» -سمفونی پنجم بتهوون عالی ترین سر و صدائی است که بگوش بشر خورده است. «ادوار مورزگان فواستر» -علت اینکه ما از موسیقی خوشمان میآید این است که در دنیای رویاها و احلام خود فرو میرویم طبایع عالی موسیقی را دوست میدارند لیکن بهتر آن میدانند که از آن به عنوان وسیله برای دخول در رؤیاهای خویش استفاده کنند. «ویکتور هوگو» -گمان میکنم تأثیر موسیقی این است که در هر کسی یک وجود ثانوی را بیدار میکند که خیلی عالی تر و زورمندتر از موجود پست معمولی همه روزه است. «موسورسکی» -مردیکه در درونش موسیقی ندارد و نداهای خوش و دلنشین او را تحت تأثیر قرار نمیدهد برای خیانت، توطئه چینی و غارتگری مناسب میباشد و هیچکس نباید باو اعتماد کند. «شکسپیر» -معماری موسیقی منجمد شده است. «مادام روستال» 744 -موسیقی فقط هنر نیست بلکه همه ی هنرهای زیبا را شامل است. «نیکلا» -موسیقی نیروی حیات بخشی است که با طرزی اسرار آمیز خاطره های فراموش شده دورترین روزهای زندگی را در قلبها بیدار میکند. «چارلز داروین» -موسیقی نه تنها احساسات را بیان میکند بلکه گاهی نیز احساسات را بوجود میآورد. «هانری الن فورینه» -موسیقی کشوری است که روح من در آن حرکت میکند در آن جا هر چیز گلهای زیبا میدهد و هیچ علف هرزه ای در آن نمیروید اما کمتر هستند اشخاصیکه بفهمند در هر قطعه از موسیقی چه شوری نهفته است. «بتهون» -موسیقی برای آواز و نقاشی برای منظر مانند شعر است برای کلمات، اما آنجا که موسیقی و شعر در فهماندن احساسات دقیق بشری کوتاه میآیند و در هنر خویش فرو میمانند، نوبت نقاشی شروع میشود در بسیاری از موارد چیزی یک پرده نقاشی به ما میفهماند که یک میلیون کلمه بادای آن قادر نیست. «میکل آنژ» -موسیقی بخودی خود پرداخته ترین هنرهای زیبا بوده و همه طبیعت را شامل میشود. اگر تنها هنرش بنامیم از ارزش آن خواهد کاست. «نیکلا» -موسیقی از عالیترین هنرهاست که بی مطالب، نا معلوم و نفهمیدنی را برای ما توضیح میدهد، تفسیر میکند و ما را به عالمی که هنوز برای انسان مجهول است رهبری میکند. «واگنر» -موسیقی بیان خوش آهنگ زندگی است. «موزارت» 745 -موسیقی از فکر تراوش میکند و به قلب می نشیند. «بتهون» -موسیقی احساسات را صدا دار میکند. «دولا کروا» -موسیقی نوعی دیسپلین و وسیله ایجاد نظم و حس مشترک است موسیقی قادر است آدمیان را مهربانتر و اخلاقی تر و معقولتر نماید. «مارتین لوتر» -موسیقی عزیزترین ولی نامطبوعترین سر و صداهاست، حقیقتا من سکوت را بر دل انگیزترین نغمه ترجیح میدهم. «گوته» -موسیقی تنها مسکن ارواح آشفته و بیسامان بشری است. «مهز بابا» -موسیقی احساسات بشری را لطیف میسازد و خشونت را از بین میبرد و رشته خشم و غضب را از روح خارج میسازد. -موسیقی گرد و خاک زندگی روزانه را از روان و روح آدمی میزداید. «دورباخ» -من سهولت را شعار خود کرده ام موسیقی نباید مانند علوم خفیه یا اسرار جادو گری باشد. «تالمن» -نغمه و وزن موسیقی تأثیر فوق العاده ای در روح انسان دارد و اگر درست بکار رود میتواند زیبائی را در رؤیاهای روح جایگزین کند. «افلاطون» 746 -شش هزار اوستاد دستان ساز مطرب و پای کوب و لعبت باز گرد کرد از سواد هر شهری داد هر بقعه را از آن بهری تا بهر جا که رخت کش باشند خلقرا خوش کنند و خوش باشند دیوان منوچهری -بلبل ز شاخ سرو بگلبلانگ پهلوی میخواند دوش درس مقامات معنوی یعنی بیا که آتش موسی نمود گل تا از درخت نکته ی توحید بشنوی حافظ شیرازی 747 میهمانی آمد و شد زیاد هلالت و بیزاری میآورد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -آنکس که در میهمانی عصبانی شود بی ادب است. «مثل ایتالیائی» -اگر به میهمانی گرگ میروی سگ همراه ببر. «مثل روسی» -بهترین میهمان کسی است که کم بیاید و زود هم برود. -برای میهمانی هر قدر خرج کنی بالاخره از یاد میهمان خواهد رفت. «مثل اسکاتلندی» -حتی مورچگان از میهمانی که بموقع بر نخیزد خوششان نمیآید. «مثل آفریقائی» -چون میهمانی کنی از خوبی و بدی خوردنیها عذر مخواه که این طبع بازاریان باشد، هر ساعت مگوی که فلان چیز بخور خوبست یا چرا نمیخوری یا من نتوانستم سزای تو کنم که این ها سخن کسانیست که یکبار میهمانی کنند. «قابوسنامه» -دیوژن شخصی را دید که خویشتن را برای حضور در یکی از جشنها مهیا میکند، گفت انسانها باید تمام روزهای خود را روز جشن و میهمانی بدانند. «از کتاب در جستجوی خوشبختی» 748 در میهمانی آدم خسیس همه میخورند و در دل بمیزبان ناسزا میگویند. «مثل فرانسوی» -میهمان پررو را کباب کن و بخور. «مثل آفریقائی» -میهمان از پشت سر زیباست. «مثل اسپانیائی» -میهمان روز اول زر باشد روز دوم نقره روزه سوم آهن روز چهارم سفال روز پنجم خاکستر که کوچه ریزند. «مثل ایرانی» -هر کس برای یک و یا دو روز میهمان انگاشته میشود و در روز سوم فضول و مزاحم. «مثل هندی» -میهمان برکت، شادی و صفا بخانه ی دوست میآورد. -میهمان ناخوانده اگر دو نفر شد قابل تحمل است و اگر بیشتر غیر قابل تحمل. -اگر بر سفره ای میهمانی نباشد گوئی در طعام نمک نیست نمک سفره میهمان است. -هر گز در حضور میهمان عزیز فرزند ر ا تنبیه مکن. 749 -در مجلسی که همدم آزادگان شوی صافی و دلگشای بکردار باده باش میهمان خویش را بنواز و بجای نیک بنشان و بهر او ایستاده باش صد بند اگر زمانه بکارت درافکند ضجرت مکن بخدمت و ابرو گشاده باش مانند خوشه گر هوس سرکشیت هست چون دانه از طریق تواضع فتاده باش خواهی که شاه خطه آزادگان شوی ز اسب مراد خویش بر غیبت پیاله باش ور بایدت چو ابن یمین کنج عافیت زنهار دور از طلب نانهاده باش ابن یمین چو میهمان آیدت دلشاد میباش زهر بند غمی آزاد میباش منه منت چو بر خوان تو باشند که آن شکرانه بر جان تو باشند زخوان دیگران بخشش بحد کن جوانمردی ز خوان و نان خود کن ناصر خسرو -ضیافتی که در آنجا توانگران باشند شکنجه است فقیران بی بضاعت را صائب 750 در برم گشته گلی همچو تو مهمان امشب شده این خانه زروی تو گلستان امشب بوستان بیتو مرا بود چو زندان امروز با تو زندان ببرم گشته چو بستان امشب تن و جانم اگر از هجر تو فرسود چه غم؟ کاورد وصل تو از نو بتنم جان امشب روز هجران اگر از دست تو کردم فریاد هستم از کرده خود سخت پشیمان امشب جای آن لعل و گهر هاکه ز چشمم میریخت بهره ها میبرم از آن لب ودندان امشب چشم در روی تو و دل بدعا مشغول است که خدایا نرسد زود بپایان امشب مست را صحبت دیوانه خوش آید بالطبع بسته خوش با دل من چشم تو پیمان امشب ای عجب بیشتر از پیش چرا میسوزم گشته خاموش اگر آتش هجران امشب بِه، که با بوسه ببندی لب، حالت ور نه وقت تنگ است و سخن دوست فراوان امشب دیوان حالت -از فروغ روی مهمان شد منور خانه ام خانه ام فانوس و مهمان شمع و من پروانه ام 751 نبوغ- مردان بزرگ آنچه مرد را بزرگ میکند موفقیت است. «ناپلئون» -آنکه به نبوغ خویش وقعی نمی نهد و در بند آنست که مطبوع طبع کوته فکران جلوه کند نزد من مقام و منزلتی ندارد. «میکل آنژ» -آیا بخت و اقبال است که مردان بزرگ را بمقام سیادت میرساند؟ نه آنان چون مردان بزرگ بودند توانستند بخت و اقبال را مطیع و منقاد خود سازند. «ناپلئون» -از دیگران تقلید نکن، خود را بشناس و آنچه هستی باش. بدان که در دنیا کسی مثل تو نیست. «دیل کارنگی» -از مردمانی که سعی دارند جاه طلبی های شما را تحقیر کنند دوری کنید، انسانهای ناچیز همیشه این عمل را انجام میدهند در حالیکه اشخاص بزرگ سعی دارند کاری کنند که احساس کنید شما هم روزی به عظمت خواهید رسید. «مارک تواین» -اشخاص بزرگ و نامی بکوه مانند، هر چه بایشان نزدیکتر شوی عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم گردد، مردم پست و دون همت سراب را مانند که چون کمی بآنان نزدیک گردی بزودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند. «گوته» -اشخاص بزرگ که در دنیا موفقیت های عظیم نصیبشان شده همواره در روح خود برای وقایع و حوادث غیر منتظره 752 جای مخصوصی باز میکنند. «مترلینگ» -اگر بگوئیم که مترلینگ سقراط عصر حاضر است سقراط را خیلی بزرگ و مترلینگ را خیلی کوچک کرده ایم. «برکسون» -انسان هر چه بالاتر رود احتمال دیده شدن وصله ی شلوارش بیشتر میشود. «شهاب الدین» -ایجاد یک نام بزرگ آسانتر است تا نگهداری آن. «بوئه فن» -با بزرگان همنشین باش و از گلستان دانش آنان کلماتی زیبا برچین. -بحرانهای بزرگ، مردان بزرگ بوجود میآورد. «کندی» -بدشوارهای جهان بگوئید به سراغ کسیکه با آنها آشنا نیست بیایند. کسیکه روزها و شبهای دراز زیر سنگ حوادث خفته باشد از قلوه سنگی که در راه پیمائی زیر پای او پیددا شود نمی نالد. «سعید نفیسی» -بزرگی در آن است که کسی بتواند آسایش خود و خواهش طبع خویش را فدای دیگری کند. «سعید نفیسی» -بعضی اشخاص ممکن است علی الظاهر خشن و نامعقول بنظر بیایند ولی در باطن صاحب قلبی پاک و روحی منزه و ارجمند باشند. «اسمایلز» -برای آدم توانا هیچ باری سنگین نیست، برای بازرگان هیچ راهی دور نیست، برای دانشمند هیچ کشوری بیگانه نیست و برای آدم خوش زبان هیچ کس دشمن نیست. «مثل چینی» -برای اینکه بزرگ باشی نخست کوچک باش. «مثل هندی» -برای اینکه انسان کمال بیابد صد سال کافی نیست ولی برای بد نامی او یک روز کافی است. «مثل چینی» 753 -بزرگی به علم و ادب است نه به حسب و نسب. «مثل تازی» -پشت سر مرد شایسته و لایق، مردان شایسته و لایق هستند. «مثل چینی» -تاریخ بشر مجموعه ای است از حوادث زندگانی مردان بزرگ، زمام امور حیات اجتماعی انسان در طی تاریخ و در میان تمام ملل جهان از آسیائی و اروپائی در دست مردان بزرگ بوده است که به نیروی استعداد و قریحه و اراده و فکر خویش بر دیگران برتری یافته اند و هرگاه تاریخ زندگانی اینگونه رجال را از تاریخ بشر برداریم، دیگر چیزی که قابل مطالعه و دقت و پیروی و تقلید باشد در آن باقی نخواهد ماند. «نصر الله فلسفی» -تشویش و نگرانی بهترین استعدادهای انسانی را بیدار میکند. «دیل کارنگی» -تمام چیزهائیکه نوابغ آینده خواهند گفت هم اکنون در وجود من و شما هست، منتهی باید آنرا پیدا کرد و انگشت رویش گذاشت. «مترلینگ» -تواضع، نردبان بزرگی و بلندی است. «شکسپیر» -جاه طلبی، هوس یک شخصیت بزرگ است از مرد جاه طلب هم ممکن است کارهای بزرگ سر بزند و هم اعمال پست و ناشایست، این امر بستگی تام دارد به اصولیکه راهنمای او است. «ناپلئون» -جنون، فقر و زوال عقلائیست، نبوغ توانگری و شادابی آنست، از آن چرند و بی معنی و از این تازه و متعالی بدست میآید. «پیرژانه» 754 -چرچیل سیاستمدار معروف در دفتر خاطرات دانشجوئی که از او تقاضای یادگاری کرده بود نوشت «عیب جامعه این است که همه دلشان میخواهد آدم مهمی باشند و هیچ کسی نمیخواهد فرد مفیدی باشد. -چقدر از مردان بزرگ هستند که هر روز بیش از یکبار کودک میشوند. «ناپلئون» -چیزی که افراد هرگز از بزرگان خود نمیبخشند خطاهائی است که خودشان مرتکب شده و مسئولین از آن جلوگیری نکرده اند. «سنت اسفورز» -چقدر بزرگ است آنکس که بنادرستی خود اعتراف میکند. «مثل انگلیسی» -خاک گورستان را بو کنید مزار راد مردان را از بوی خون بشناسید. «شیخ عطار» -خیلی باید صخره بزرگی باشی که جریانها از پهلویت بگذرد و تو نگاه کنی و بگوئی تو آبی برو. -در هر موجودی که آثار بزرگواری و مقامات معنوی هویدا باشد جاذبه ای هست که دل را میفریبد و خاطر را به خود میکشاند. «سیسرون» -در راه بزرگی از این خطرات باید حذر کرد کاهلی، بیماری، پر خوابی و زود از خود راضی شدن. «پندهائی از هندو» -دریای خروشان زندگی با طوفانها و موجهای کوه آسا همراه است، امواج سهمگین حوادث از پیشرفت مردان بزرگ در مسیر زندگی جلوگیری میکند پیروزی مال دسته ایست که با داشتن تدبیر و عقل سینه ی حوادث را بشکافند و با کمک دانش و بینش با مشکلات مبارزه نمایند. -در آنجا که خیال میکنیم چیزی جز رذیلت نیست بسیار فضیلت مییابیم و در آنجا که تصور میکردیم همه حسابگری و دغلی است به دوستیهای بی آلایش میرسیم و بدین ترتیب از دو طرف افراط و تفریط حد وسط بدست میآید و چون باین نتیجه میرسیم 755 -که هیچ موجود بشری، خوبِ تمام، یا بد تمام نیست، انسان را چنان که باید میشناسیم و می فهمیم که باید کم توقع داشته باشیم و بسیار چشم پوشی کنیم، روزگار بدبینی و مردم گریزی را درمان میکند. «بولور» -شاید قرنها بگذرد و در کره ی خاکی متفکری مانند مترلینگ بوجود نیاید. «انیشتن» -شخصیت و بزرگی مقام هر شخص را در تعداد دشمنانش میتوان تشخیص داد. «ناپلئون» -شرافت و عظمت واقعی متعلق به کسانی است که بیشتر به بشر خدمت کرده و رنجهای موجود افراد را کمتر ساخته باشند. «پاستور» -شکستهای زندگی مردان توانا ساخته اند نه پیروزیهای آن. -شهر بزرگ جائی است که دارای زنان و مردان بزرگ است، چنین جائی اگر از کلبه های کوچک نیز پدید آمده باشد، در واقع بزرگترین شهر دنیاست. «والت ویتمن» -صمیمیت یکی از دلائل نبوغ است. «بودلر» -طبیعت ز راد خانه نبوغ است شهرها بصورتی ناچیز بآن خدمت میکنند کتابها و دانشگاهها دست آدمند چشم مشتاق دیدن افق است، چشم انداز کوه و اقیانوس و رود و دشت و ابرها و ستارگان را دوست دارد، خواهان تماس واقعی با عناصر و مهر ورزیدن با فصول در آمدن و رفتن آنهاست. «ا. ب. الکوت» -عده ای معدود از مردان بزرگ، برای مشهور ساختن ملتی کافی هستند. «ناپلئون» -عده ای در امریکا لورنس سیاه پوست را برای سوزانیدن در خرمن آتش بردند و از او خواستند آخرین نظرش را 756 -درباره ی افرادی که کشان کشان او را روی زمین کشیده اند بیان کند او جواب داد من ابدا فرصتی برای جنگ و نزاع و نگرانی ندارم و هیچکس نمی تواند مرا آنقدر پایین آورد که نسبت باو کینه بجویم. «دیل کارنگی» -عزت و احترام، قیمت زحمت و مشقت است. «حسن رشدیّه» -عظمت مردان بزرگ، از طرز رفتارشان با مردان خرد آشکار میشود. «کارلایل» -عمر آنقدر کوتاه است که نمیارزد آدم کوچک و حقیر بماند. -عمارات بزرگ را از سایه آنها و مردان بزرگ را از تعداد دشمنان آنها میتوان شناخت. «مثل چینی» -غم و محنت روزگار دل را روشن و فکر را قوی میکند و مصائب، مردان بزرگ بوجود میآورد. «از کتاب در آغوش خوشبختی» -کسانی شایسته ی بنای یاد بود میباشند که احتیاجی بدان ندارند بعبارت دیگر افرادی لایق بنای یاد بودند که قبلا در قلوب و اذهان مردم جای گرفته اند. «هازلت» -کسانیکه از حیث استعداد و قریحه مافوق دیگران هستند غالبا بخطا و تقصیر نزدیکترند، زیرا هیچ علت ندارد که استعداد اشخاص را مافوق بشر قرار دهد. «ولتر» -کسانیکه روی بلندی ایستاده اند باد تکانشان میدهد و این اشخاص اگر از جایگاه خود بیفتند تکه تکه خواهند شد. -ما خواستاریم از زمره ی کسانی باشیم که بشر را به شاهراه راستی راهنمائی میکنند. «زردشت» -محترم بودن نتیجه ی یک عمر لیاقت اندوختن است. «مادام دلامبر» 757 -مرد بزرگ آن کسی است که هر موقع اراده کند بین احساسات و افکار بتواند حائلی ایجاد کند. «ناپلئون» -مرد فرزانه همواره نُه نکته را در نظر دارد؛ روشن دیدن، خوب گوش دادن، مهربان سخن گفتن، آداب داشتن راستگو بودن، انجام وظیفه کردن، هنگام تردید پرسیدن، خود را از خشم دور نگاه داشتن و در عین موفقیت عادل و منصف بودن. «کنفوسیوس» -مرد بزرگ غمخواری و تشویش نشان نمیدهد عاقل است و تردید ندارد، شجاع است و نمیترسد. «کنفوسیوس» -مرد بزرگ، از صفات خوب دیگران استفاده می کند نه از صفات بدشان سوء استفاده.«کنفوسیوس» -مردان بلند نام و با افتخار هرگز نمی میرند، زیرا که گورشان قلوب نسلهای آینده است. -مردان بزرگ مانند عقاب هستند و آشیانه ی خود را روی قله ی بلند تنهائی میسازند. «شوپنهاور» -مرد بزرگ وقار دارد، اما متکبر نیست مرد کوچک تکبر دارد اما وقار ندارد. «کنفوسیوس» -مردان بزرگ جز بکار خود به چیز دیگری اعتماد ندارند و از هیچکس یاری نجویند. «کنفوسیوس» -مردیکه واقعا بزرگ است حاکم بر واقعیاتی است که خود پدیدش آورده. «ناپلئون» -مردان بزرگ مانند شهابها هستند که میسوزند و جهانی را از نور خود روشن میکنند. «ناپلئون» 758 -مردانی بوده اند که برای رسیدن به کمال حتی جان خود را از دست داده اند. «کنفوسیوس» -مردم فرومایه از اشتباهات و لغزشهای اشخاص بزرگ لذت فراوان میبرند. «شوپنهاور» -مرد بزرگ دیر وعده میدهد و زود انجام میدهد. «کنفوسیوس» -مردمان عادی نظیر شهر صد دروازه هستند که سرنوشت از هر دروازه ای که بخواهد وارد میشود اما وجود مرد خردمند شهری است که یک مدخل بسته دارد، هنگامیکه سرنوشت خواست وارد شود ناچار دق الباب میکند. «مترلینگ» -مرد خردمند نرفته میداند، نگاه نکرده می بیند و عمل نکرده کا را بپایان میرساند. «آئین تا او» -مرد بزرگ بخود سخت میگیرد و مرد کوچک بدیگران. «کنفوسیوس» -مصیبت نبوغ را آشکار میکند و اقبال و آسودگی آن را پنهان مینماید. «هورس» -معاشرت بر دانائی میافزاید ولی تنهائی مکتب نبوغ است. «گیبون» -مقام عالی انسانی در برابر شماست آنرا بدست آورید. «شیللر» -نگذاریم اشخاص شرافتمند و اصیل روزگارمان بدون دریافت افتخاراتی از میان ما بروند. «فرانکلین» -ممکن نیست کسی شرح احوال و زندگانی اشخاص بزرگ و با استعداد را بخواند و خودش بدون اینکه متوجه باشد با قوه ی مرموزی بطرف مجد و تعالی کمال اخلاقی کشیده نشود. «دیسرائیلی» -من برای شادمانی بدنیا نیامده ام، آمده ام کارهای بزرگ انجام بدهم. «بتهوون» 759 -می ارزد که انسان برای نیکنامی بهر نوع فداکاری تن در دهد. -نابغه در ربند حدود و تعیّنات دیگران نیست قانون او در وجود خود اوست یا همچون کوهی آتشفشان از درون میخروشد و کوهپاره ها را از پیش بر میاندازد و دهانه ای برای فوران خود میسازد، فطرت وی قانون میگذارد و کار خود را با آن می سنجد. «گوته» -نابغه کسی است که پیوسته افکارش را از قوه به فعل آورد ولی نابغه ی واقعی کسی است که از مداومت خودداری کند، زیرا خلاقیت ابدی مخصوص پروردگار است. «بالزاک» -نابغه باید بدنیا بیاید، نمیتوان نبوغ را تعلیم داد. «درایدن» -نامداران جهان دلیرترین افرادند. «سیسرون» -نبوغ و ارزش بشر وقتی با عالیترین صورت خود بتظاهر بر میخیزد که شخص خود و هدفهای فردی را در وجود اجتماع حل و محو کند. «انیشتین» -نبوغ چیزی نیست مگر استعداد فراوان در صبر و شکیبائی. «بوفون» -نبوغ نیروی ترکیب کننده ایست که میتواند افکاری کاملا تازه که هیچ علمی آنرا پیش بینی نکرده ترکیب کند این آخرین درجه ی نیروی اخلاقی است. «پی یرژانه» -نوابغ بزرگ دارای کوتاهترین بیوگرافی ها هستند. «امرسون» 760 -نوابغ بر خلاف اشخاص عادی تنها در فکر خود نیستند و منافع شخصی را در نظر نمیگیرند، بدین جهت در آثار نوابغ همیشه نظریاتی دیده میشود که دارای جنبه ی کلی و جهانی است و از حدود زمان فراتر میروند. «شوپنهاور» -نیوتن بجای تخم مرغ روی آتش ساعت خود را گذاشته بود در صورتیکه قوه ی جاذبه زمین را کشف کرد. «یکی از مردان بزرگ» -نبوغ یعنی حوصله. «مثل فرانسوی» -هر کسی نبوغی دارد، اما اغلب برای چند دقیقه. «ت. اس. الیوت» -هر نابغه خیلی بدنیا می بخشد که نمی ستاند. «هیلر» -هرگز از خود انتقاد ننموده و خود را با کسی مقایسه نکنید، شما خودتان هستید و همین کافیست. غالبا در خصوص سجایا توانائیها، اعمال نیک و سودمند ارزش و اهمیت شرافت و حیثیت و بزرگی خود فکر کنید. «پل نیس نس» -هر قائد و پیشوائی باید به تناسب مقام و استعداد محیط ظهور کند وگرنه میوه ی نارسی و عمل بیهوده ای خواهد بود. -هرگز به بزرگی نمیرسی تا در آن راه زحمت بسیار نکشی. «سیسرون» -همه ی مردان بزرگ در زیر دانائی خود دارای دل کودکانه هستند. «مثل چینی» -هیچکس بلندی مقام پیدا نمیکند مگر در خوی خوش. «ابن عطاء» -یکساعت زندگی با افتخار و با شکوه به یک قرن گمنام زیستن میارزد. «والتر اسکات» -یک مرد بزرگ عیوب مرد کوچک را نمی بیند. «مثل چینی» 761 -آنکس را بستائید که اندر همه عمر بهر آسایش مردم قدمی بر دارد نیمکرد آنکه نگردد دل او هرگز شاد مگر از خاطر کس بار غمی بر دارد افسر -عبادت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست ره نیکمردان آزاده گیر چو استاده ای دست افتاده گیر سعدی -کوش کن تا خلق را بکارآئی تا بخدمت جهان بیارائی سکّه بر نقش نیکنامی بند کز بلندی رسی بچرخ بلند همتی را که هست نیک اندیش نیک اندیش نیک آرد پیش نظامی قرنها بایدکه تا یک مشت پشم از پشت میش عارفی را خرقه گردد یا حماری را رسن سالها باید که تا یک پنبه دانه از زمین شاهدی را حلّه گردد یا شهیدی را کفن دورها باید که تا صاحبدلی پیدا شود بایزیدی از خراسان یا اویسی از قرن شیخ آذری طوسی 762 نویسنده آنانکه ترجمان افکار عامه هستند باید کاملا به مسئولیت خود واقف باشند که حقایق را در نظر عامه بگسترانند. «اتلی» -آنکس که آهنگ مؤلف شدن دارد نخست باید دانشجو باشد. «درایدن» -آیا میتوان با محکوم کردن نویسندگان که عیوب اخلاقی را بی پرده نشان میدهند اخلاق را اصلاح کرد، این کار بشکستن آئینه ای میماند که روی زشت را صادقانه مینمایاند. «ژول رومن» -احتیاط باید کرد، نویسندگان را در هر چه نویسند؛ که از گفتار باز توان ایستاد و از نوشتن باز نتوان. «ابوالفضل بیهقی» -از چهار روزنامه بیش از هزار سرنیزه باید ترسید. «ناپلئون» -افتخار واقعی در این است که آدمی کارهائی بکند که قابل نوشتن باشد، چیزهائی نویسد که قابل خواندن باشد، چنان زیست کند که دنیا را برای زیستن در آن بهتر سازد. «چلین» -اگر نویسنده مردمان را دوست نداشته باشد خوانندگان هم مطالبش را دوست نخواهند داشت. «کولیه» -انشاء هر کس نمونه ی بارز از خود اوست. «بوفن» 763 -اهمیت نویسندگان معروف در اینستکه آنچه دیگران دیده اند، اینها توانسته اند بیان کنند. «ژوربرت» -این حروف و نقطه های سیاه که بروی اوراق کتاب پراکنده شده آئینه ی افکار انسانی است که میلیونها مردم از خواندن آن استفاده میکنند. «پترارک» -انگلیسی ها میگویند؛ نخست وزیر شدن آسانتر از اینست که آدم بخواهد سر دبیر روزنامه ی «تایمز» بشود. «مثل انگلیسی» -با مردم زمانه معاشر باش، ولی مانند آنان مباش. برای معاصرین خود مطالبی بنویس که بآن محتاجند، نه مطالبی که می پسندند. «شیللر» -باید زندگی کرد برای نوشتن، نه نوشتن برای زندگی کردن. «ژول رنارد» -با خواندن یک شماره از جراید کشوری، میتوان بدرجه ی آزادی و استحکام مبانی حکومت، رشد ملی، تربیت فرهنگی، قوای فکری و نیروی روحی افراد آن پی برد. «ناپلئون» -برای بیان اندیشه و خواستهای درونی شهامت بیشتری لازم است، همچون قهرمانی که در میدان جنگ جان سپرد. «ولامینک» -برای آدمی بهتر است اصلا بدنیا نیاید تا اینکه بدنیا بیاید و اثری از خود بر جای نگذارد. «ناپلئون» -برای آنکه بتوان خوب نوشت، باید در یک کشور آزاد زندگی کرد. «ولتر» -بیش از هر چیز انسان باید برای خوش آیند خودش چیز بنویسد. «گوستاو فلویر» -پاکدامنی را در دلها نشاندن، ناپاکی را زشت نمودن، بیمزگی و لوسی را برجستگی ندادن، شالوده ایست برای هر نیمکرد ی 764 که قلم در دست میگیرد، برای نویسندگی یا نقاشی یا حکاکی. «دید رو» -تندتر از شمشیر، زبان اهل نظم و نثر است که مردم را بزشتی نام برند. «سولون حکیم» -تنها دو یا سه سرگذشت انسانی بیشتر وجود ندارد و این داستانها چنان با بیرحمی و شدت تکرار میشوند مثل اینکه نظیرشان در گذشته حادث نشده است. -حتی بازای نصف کره ی زمین حاضر نیستم در مقابل هوی و هوس این و آن تسلیم شوم و مسلما چیزی را که از وجودم خارج نشده باشد حتما نخواهم نوشت. «بتهوون» -خواندن انسان را کامل میکند، سخنرانی و گفتگو او را حضور ذهن و سرعت انتقال میدهد، ولی نوشتن انسان را دقیق میکند. «بیکن» -خواننده خیلی بندرت همان استفاده را میکند که نویسنده از نوشته خود کرده است. «تویستان برنارد» -خط زبان است، زبان بیان خرد است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -دانش را با نوشتن پای بند کنید، آنچه حفظ شود بگریزد و آنچه نوشته شود برقرار ماند. «حضرتد امیر (علیه السلام)» -دانش آموزید هر کس از شما قدرت حفظ آنرا ندارد آنرا بنویسد و در خانه گذارد. «امام حسن بن علی (علیه السلام)» -دانشت را بنویس و در میان برادرانت بپراکن، که چون از این سرای در گذشتی، نوشته هایت را به میراث گذاری زیرا برای مردم روزگاری پدید آید که با هم تماس ندارند، مگر بوسیله ی نوشته های یکدیگر. «امام صادق (علیه السلام)» -در گفتن و نوشتن شتاب نکنیم، تا آن کلمه را بیابیم که بمقصود نزدیکتراست. «حجازی» 765 -در نثر آنچه زائد است فاسد است. «شوپنهاور» -دو نیرو بیش از هر چیز برای یک نویسنده لازم است یکی اینکه چیزهای تازه را مأنوس سازد و دیگر اینکه چیزی مأنوس را نو سازد. «جانسون» -دنیای امروز با دو حرکت پیش میرود، صبح با حرکتیکه روزنامه های صبح بآن میدهند و عصر به عصر با ضربه و تکانیکه روزنامه عصر به آن وارد میآورند. «سروالتر اسکات» -راز هر اثر بزرگ اینست که چهره بشریت را پربارتر و تحسین انگیزتر میکند. «آلبر کامو» -روزنامه فریاد حیات و زندگی است. صوتی است که از پیکر جانداری بلند میشود، نبضی است که میزند و حرکت میکند، گواهی است که هنوز قلب کار میکند و در پیکر کشور روح و رمقی باقی است. «امیل زولا» -روزنامه نگار پلیس اجتماع است هیچگاه نباید جلوی انجام وظیفه ی او را گرفت. «امیل زولا» -روزنامه آسانترین راه اشاعه فرهنگ و بزرگترین وسیله ی بیداری مردم است. «ناپلئون» -زندگی روشن و پرورش صحیح امروز، مولود افکار نویسندگان دیروز است. «عفیفی پاشا» -زیاد فکر کن، کم حرف بزن و خوب بنویس. -ساختن یک کتاب همان اندازه حرفه است که ساختن یک ساعت، تنها نبوغ برای مؤلف شدن کافی نیست. «لابرویر» 766 -سه دشواری در کار تألیف وجود دارد؛ نوشتن چیزی که قابل نشر باشد، یافتن مرد شریفی که آنرا نشر دهد و پیدا کردن مردان حساسیکه آنرا بخوانند. «کولتون» -شما بالاخره دیر یا زود خواهید رفت اما پاره ه ای جراید باقی میماند، کاری نکنید که یکروز کسی آنرا ببیند و بر شما لعنت کند. «ژیراردون» -فشار هر قدر سخت باشد نباید شخص را بگفتن و نوشتن خلاف حقیقت آنهم در مقابل افکار عمومی وادار سازد. «اتلی» -فقط هنگامی یک نویسنده میتواند اثری مهم بوجود آورد که کاملا منزوی شود. «گوته» -فکر کردن بسیار آسان است و عمل کردن بی نهایت دشوار هیچ چیز در زندگی مشکل تر از این نیست که انسان افکار خود را بعرصه ی عمل گذارد. «گوته» -قدرت قلم متکی بحق و عدالت از هر اسلحه و شمشیری قویتر و توانا تر و برنده تر است. «امیل زولا» -مرکب نویسندگان دانا، برتر است از خون شهیدان. «حضرت امیر (علیه السلام)» -قلم روزنامه نگار مانند تیشه ای است که نمیشود آنرا شکست این تیشه بدان منظور ساخته شده است که دنیای قدیم را ویران کند، تا دنیای تازه ای بوجود آورد. «ولتر» -کارهای این جهان بدو چیز بر پاست؛ یکی شمشیر و دیگری قلم چه اگر شمشیر و قلم حاکمیت نکند زندگی برقرار نیست. «نصیحة الملوک» -کمرنگ ترین جوهر بهتر از قویترین حافظه است. «مثل چینی» -مطبوعات و مدرسه ی ما، معبد ما و خالق ما هستند بین تمامی آثار تمدن ما این اثر یعنی مطبوعات یک سرو گردن بالاتر 767 ایستاده و بیش از هر قوه ای از ما و زندگی ما حمایت میکند. «سروالتر سکات» -نویسنده ایکه بحرفه ی خود مقید میباشد باید مانند شاهدی عین زندگانی را بطوریکه دیده است بخوانندگان خود معرفی کند. نویسنده باید تمامی حقیقت را بنویسد بی آنکه آن را با افکار و احساسات شخصی خود بیاراید. «گوستاو فلوبر» -نویسنده خوب آنست که مثل کوه یخ یک هشتم آن مرئی و متکی به هفت هشتم دیگرش باشد که در زیر آب مخفی است. «همینگوی» -وجود ما نویسندگان و هنرمندان اگر تنها یک علت داشته باشد آن علت چیزی به جز این نخواهد بود؛ سخن گفتن به جای همه ی آن کسانی که نمیتوانند سخن بگویند. «آلبر کامو» -هر علمی که بر کتابت نیاید ضایع گردد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -هر وقت پایه ی تخت میلرزد حس میکنم که نویسنده ی آزاد مردی قلم بدست گرفته. «یکی از سلاطین مستبد فرانسه» -هر کس خیال کند که چیزی در نوشته ی خود غیر از آنچه در روح اوست میگذارد بسیار گمراه است. «آناتول فرانس» -هرگونه نوشته ای خوبست جز آنچه ملال آور باشد. «ولتر» -ممکن است یک نویسنده باندازه یک سیاستمدار و یا یک جهانگشا در تغییر سر نوشت دنیا دخالت داشته باشد. «دیسرائیلی» -من بدبختی را از چشم نویسندگان و عوامل تبلیغی مصر می بینم. «توفیق الحکم» -من برای مدت بیست و دو سال نویسنده بودم و برای پنجاه و پنج سال یک الاغ. «مارک تواین» -مورخ پیام آوری است که بگذشته مینگرد. 768 -مهام امور کشوری اروپا و آفریقا بوسیله ی چند انگشت خط نویس انجام میشود، حتی دنیای مترقی امروز هم اصلاحات بزرگ خود را به نوک قلم و نور نگارش بدهکار است. «توفیق الحکم» -نویسندگان مبتکر از آن جهت چنین نیستند که چیزهای نوی آورند؛ بلکه از آنجهت که آنچه را میخواهند بگویند به صورتی بیان میکنند که گوئی هرگز پیش از آن گفته نشده است. «گوته» -نویسنده و متفکر بزرگ آلمانی «توماس مان» هنگام احتضار چنین میگوید عینکم را دم دستم بگذارید تا وقتیکه بیدار میشوم کتاب بخوانم. -نویسنده آن است که مردم را از پایه ی دون بپایه بلند رساند. «حکیم عمر خیام» -هنگام نوشتن همیشه سعی کنید آنچه میگوئید بروی کاغذ بیاورید و در قبال آن هنگام حرف زدن، آنطور پر گوئی نکنید که می نویسید. «سنت برو» -هیچ نویسنده ای نمیتواند ادعا نماید که مصون از خطا و اشتباه است و فقط آنهائیکه هرگز نویسندگی نکرده اند تصور میکنند که نویسنده مصون از اشتباه میباشد. «سر والتر اسکات» -هیچ تألیفی آن اندازه ناچیز نیست که بکاری نخورد، بشرط آنکه شاهدی از زمان خود باشد. «فوشه» -یگانه آثاری قابل خواندن است که نویسنده اش در آن سعی نمیکند عقاید خواننده را رهبری کند. «ناپلئون» -یک قلم موظف است که رویدادها را خالی از تعصب بنویسد و یک زبان آزاد بایدحقیقت را در گفتار مورد توجه قرار دهد. 769 -یک سعدی پیش از هزاران سپاه از بیداد ستمگران جلو گرفته. «حجازی» -هرگز درباره ی موضوعی چیز ننویسید مگر آنکه بیشتر در آن باب زیاد خوانده باشید و هرگز درباره ی موضوعی چیزی نخوانید مگر آن زمان که عطشی در آن باره در خود احساس کرده باشید. «ایشتر» -هر نویسنده و تا حدی شمایل خویش را در آثارش میسازد حتی اگر این کار بر خلاف میلش باشد. «گوته» -هر وقت میخواستم یک شاهکار ادبی بنویسم ابتدا، با بچه ای خردسال سرگرم بازی میشدم. چون جامعه ی آنان همیشه غرق مسرت و نشاط بود، بیخود اخم نمیکردند، غصه نمیخورند، اگر هم از چیزی مکدر میشدند، خیلی زود گذر بود و مجددا همان نشاط و سرور و خوشی پیش را آغاز میکردند. «داستا یوسکی» -همانطور که اشخاص لاغر و ضعیف الجثه بدن خود را با لباس زیاد میپوشانند که چاقتر جلوه کنند، همانطور هم اشخاصی که برای نوشتن مطلبی صحیح ندارند، میخواهند بوسیله ی الفاظ و عبارات رنگ و روئی بمنشآت خود بدهند . «مونتن» -با قلم چونکه تیغ یار کنی در نمانی ز ملک هفت اقلیم ابو حنیفه اشکانی 770 نیکی آدم نیکوکار همچو کودک بیگناه، انتظار و ترس آزار از کسی را ندارد. «حجازی» -آنچه را انسان دوست دارد از صمیم قلب انجام میدهد،اگر شما نیکی را دوست بدارید نیکی خواهید کرد. «وند» -آنکس که میتواند از بدی جلوگیری نماید با وجود این چنین نمیکند، خود دستیار کسی است که بد میکند. «فریمن» -آنکس که مال مرا بدزدد،چیزبی ارجی را ربوده است،اما آنکس که نام نیک مرا برباید جزئی از مرا میبرد که او را غنی نمی کند ولی در حقیقت مرا حقیر میسازد. «شکسپیر» -اجر نیکی شما در عمل نیک شما مستور است. «سیسرون» -از داستانها همچون منبر های موعظه،اخلاق میاموزیم موعظه هائی از سنگها و از کتابها میتوان شنید و در هر چیزی میتوان نیکی یافت. «کولتون» -از خوب خوبتر کسیکه خوب گوید،از خوب خوبتر کسیکه خوبی کند. «حضرت صادق (علیه السلام)» -از شنیدن خبرکارهای شرافتمدانه ی خویش خجالت مکش. «شکسپیر» 771 -اعتراف کردار بد، آغاز انجام کردار نیک است. «ارگستین» -اگر میخواهید بر عده ی خوبان و نیکوکاران جهان بیفزائید؛ خود نیکوکاری را پیشه کنید. «محمد حجازی» -اگر علّت و سبب بهترین کارهای ما دانسته میشد، غالبا از نیکوکاری خود شرمسار میشدیم. «ریوار دل» -اگر روزی بتوانیم تکه سنگ کوچکی را در راه کمک بکسی از جای خود تکان دهیم، اگر نور امیدی بر قلب شخصی دلتنگ و نومیدی بدهیم اگر در بیابان و یاشن زاری چاه آبی حفر نمائیم، اگر در زندگی غم و درد کسی را تخفیف و تسکین دهیم و بالاخره اگر بتوانیم اندوه فراوان کسی را بخوشی تبدیل نمائیم آنروز روز مبارک و روزی است که بیهوده نگذشته است. -اگر خواهی که در میان خوبان گزیده باشی کرم پیشه کن. -اگر زندگی انسان هیچگونه جنبه ی انسانی نداشته باشد فردا روز دیگری نیست. -اگر ما مرغ دلهای آزادگان را بدانه ی احسان در دام نیاوریم و خاطره های پریشیده را به نیکی آرامش ندهیم، بچه وسیله ی دیگر صید دلها توانیم کرد؟ -امروز آنچه که میتوانی به بهترین وجه انجام بده باشد که فردا بتوان بهتر کار کرد. «نیوتن» -انسان نمیتواند به همه نیکی کند اما میتواند نیکی را به همه نشان دهد. «رولن» -انسان خوب کار نیک را فقط بخاطر نیکی انجام میدهد نه برای مزد و پاداش از نیکی و احسان دریغ مدار. «ابوالعلا معری» -با بدان نیکی کن تا از بدی آنها جلوگیری کنی. «حضرت امیر (علیه السلام)» 772 -با نیکان بدی مکن چه آنها را از نیکی باز میداری. «حضرت امیر (علیه السلام)» -با من درباره ی نیکی، عدالت انتزاعی و ناموس طبیعی صحبت نکنید، احتیاج بالاترین قانونها و رفاه عامه بالاترین عدالتهاست. «ناپلئون» -به تمام راههائیکه میتوانید، در تمام جاهائیکه میتوانید، در تما اوقاتیکه میتوانید، با تمام مردمیکه میتوانید، تا آنجائیکه میتوانید، خوبی کنید، خوبی. «جانولی» -بد گوی مردم مباش تا بد گوی تو نباشند. -بدیهای ما در روزگار به یادگار میماند و خوبیهایمان با ما وارد قبر میشود. «شکسپیر» -به آنان که با من نیکوئی کنند، نیکوئی خواهم کرد، و بآنان که با من سر نیکی ندارند مهر میورزم و بدینگونه همه ی مردم در نزد من در زمینه ی نیکانند. «لائوتسه» -برکت عمر در کار نیک است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -بزبان دیگر مگو، و بدل دیگر مدار، تا گندم نمای جو فروش نباشی. «قابوس وشمگیر» -بزرگترین لذتها، لذت نیکی است. «سوواژ» -بهترین ذخیره ی فردا، کار نیک امروز است. -بهترین طریق برای جلب نیکی، رفع بدی است. «ولتر» 773 -بهترین وسیله برای جلب محبت دیگران، نیکی درباره ی آنهاست. «روسو» -بهترین انسان کسی است که در حق همه نیکی کند. «کنفوسیوس» -بیم و جبن، روح را پژمرده ساخته و از هر کار نیکی بازش میدارند. «روسو» -بدیگران کمک کن، بدون اینکه خودت را از بین ببری. «مثل آفریقائی» -پاکان و نیکان، خوبی را تنها برای خود نمیخواهند و از خود پرستی گریزانند، میخواهند و میکوشند که نیکی، سراسر جهان را فرا بگیرد، یعنی همه را دوست میدارند. «سیسرون» -تا میتوانی از کسی نیکوئی دریغ مدار که یکروزی نیکوئی بردهد. «کیکاوس» -تمام قلبهای فداکار، تمام قلبهائیکه میخواهند نیکوکاری را بیاموزند بار دیگران را حمل میکنند. «ارنست فاویل» -تو نیکی را از دست مده، دیگران نیز خوب خواهند شد. وجود نیکان همچو باد است و بدان همچون گیاه، هر جا باد بوزد گیاه بناچار سر فرود میآورد. «کنفوسیوس» -تمایل انسان به نیکوکاری مانند تمایل آب به روان شدن بطرف پائین است. -جوانمرد کسی است که عطایش بر درخواستش، پیشی گیرد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -جوانمردی، بخشایش در حال پیروزی، فروتنی در هنگام خوشبختی دهش بروز تنگدستی و بخشش بیسرزنش باشد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -جوانمردی دریائی است که از سه چشمه تشکیل میشود، سخاوت؛ شفقت، استغناء. «شیخ ابوالحسن خرقانی» 774 -جوانمرد آنستکه خلق را چون خویشتن خواهد بلکه بهتر. «شیخ شبلی» -جوانمردی آنستکه از بی بضاعتان تنفر نکنی و با توانگران معارض نباشی. «جنید» -جوانمرد آنستکه در وقت احتیاج ایثار کند. -جوانمرد آنستکه در هیچ مقام دامن کسی را نگیرد. «محمد بن علی ترندی» -جوانمردی آنستکه بار خود بر خلق ننهی. «تذکرة الاولیاء» -چون کامیابی رو کند، همه خوبند و چون ناکامی سر رسد، همه بد. «افلاطون» -خردمند، آن بود که با مردم به نیکی بیامیزد. «امام حسن (علیه السلام)» -خطا کارترین کسان، افرادی هستند که عیب دیگران را می بینیند. «بیکن» -خوشبختی بکسانی روی میآورد که برای خوشبخت کردن دیگران میکوشند. -خوب است هر شب هنگام خواب از خود بپرسم؛ امروز چه بدی کردم؟ چه گفتم؟ چه فکر کردم، یا چه احساس کردم و چه کار نیکی انجام دادم. «پارکر» -خوب باش و خوبی را شعار خود ساز زیرا هیچ چیز جز خوبی در موقعیکه به جهان دیگری میروی ترا تسلیت نمیدهد. «والتر اسکات» -خود داری از نیکوکاری بسی بهتر از نیکی کردن بامید دریافت پاداش است. «مثل چینی» -در مقابل همه چیز میتوان مقاومت کرد جز نیکی و خوبی. «روسو» 775 -در آئینه نگاه کن، اگر صورت زیبا داری کاری مناسب جمالت انجام ده و اگر قیافه ات نامتناسب است زشتی کردار را به زشتی صورت میفزا. «افلاطون» -در جامعه اگر یک خانواده با شرف و نیکوکار وجود داشته باشد در سراسر آن جامعه عقاید مقدس خویش را نشر خواهد داد. «کنفوسیوس» -دیکتاتورها در خانه هائی متولد میشوند که در آنها هرگز کار نیکو دستور داده نمیشود. «هانری دو مونترلان» -روزگاری میآید که حس نیکی بر سایر غرایز ما غلبه خواهد کرد و حکمران جهان خوبی و مهربانی خواهد گشت. «حجازی» -رفتار خوب تو همسایه ی خوب بوجود میآورد. «مثل آفریقائی» -زمانیکه بدی کردی، بدنبال آن نیکی کن نیکیها بدیها را نابود میکند. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -زود رسیده زود فاسد میشود. «مثل آمریکائی» -سپاس دار باش تا سزاوار نیکی باشی. «مثل ایرانی» -شر با شر خاموش نمیشود، چنانکه آتش با آتش، بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش را آب. «لقمان» -شمع با آب شدن بدیگران نور میدهد. «مثل فارسی» -ضعیف نواز باش تا همه جا محترم باشی. -عیب کوچک را نباید حقیر شمرد زیرا مانند دشمن کوچک است که در طی زمان بانسان آزار میرساند. «استاهل» 776 -کافی نیست انسان کار خیر انجام بدهد، باید آنرا بطریقه صحیح نیز انجام دهد. «جان مولی» -کسیکه مایل است خیر دیگران را تأمین کند خیر خودش را هم تأمین کرده است. «کنفسیوس» -کسیکه سوء ظن را از بین می برد، فقط یک سوء ظن را؛ انسانی نیکوکار است.«شامفور» -کاریکه حتی فکرش ناراحتت میکند، نکن. «مثل آفریقائی» -کسیکه برای یک نیکی اظهار حق شناسی میکند در را بروی یک نیکوکار دیگر میگشاید. «مثل آلمانی» -کسیکه بعنوان دوست نمیتواند به شما نیکی کند ممکن است بعنوان دشمن بشما شر برساند. «مثل هلندی» -گرسنگی بهتر تا فروتنی در نزد ناکسان و فرومایگان. «حضرت امیر (علیه السلام)» -گل سرخ پرورش دهید تا زمین شما بگلستان مبدل شود خار مکارید که در پایتان فرو خواهد رفت. -مبادا آثار نیکان در تو ظاهر باشد و تو نیک نباشی، چرا که اگر چنین باشی، با ریاکاران محشور خواهی بود. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -متکلم را تا کسی عیب نگیرد سخنش اصلاح نپذیرد. «سعدی» -مردم بزه کار دوست دارند عیب دیگران را آشکار سازند تا بر تباهکاری خویش بهانه بیش داشته باشند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -مردم فرومایه، حربه ای جز یاوه در آئین و زشتگوئی ندارند. «امام باقر (علیه السلام)» -مردم، حتی وقتی هم که از شما میخواهند معایبشانرا آشکارا بآنها بگوئید انتظار مدیحه سرائی دارند. «سامرست موام» -مردمان را عیب نهائی آشکار مکن که ایشان را رسوا کنی و خود را بی اعتماد. «سعدی» 777 -مردیکه خصلت نیک دارد هرگز تنها نمی ماند، زیرا همیشه دوستانی برای خود پیدا میکند. «کنفوسیوس» -مطمئن ترین و مؤثرترین روش مبارزه با بدیهایمان، گسترش دادن و بهتر کردن و استوار ساختن خواستهای نیکی است که گاه در انسان نمایان میشود. «مادام سی و چین» -مقدسترین وظیفه ی آدمی نیکی است علی الخصوص به کسانیکه از آنان روزی بدی دیده است. «فرانکلین» -نگذارید بدیها بر شما مسلط شوند سعی کنید بر بدیها تسلط یابید. «ناپلئون» -ممکن است دیگران در مقابل دوستی و خوشرفتاری ما اظهار امتنان و تشکری نکنند لیکن این فقدان قدردانی از بها و قیمت حقیقی نیکوکاری نخواهد کاست. «بنتام» -من میدانم آن لرزشی که قلب مضطرب من برای اجرای یک نیکی تولید میکند،آری این لرزشی ضعیف که اهتراز بهترین جزو حیات من است در آغوش ابدیت الی الابد در حرکت خواهد ماند. «سولی پردرم» -نباید نیکوکار و بد کردار در نزد تو همانند و یکسان باشند، چه این رفتار مرد نیکوکار را از روش نیک خویش بر کنار دارد و بدکردار را همواره به کار ناهنجار خود وادار سازد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -نباید نا امید شوید که حس بشر دوستی از میان رفته است، زیرا نوعدوستی مثل اقیانوس است که اگر چند قطره از آن آلوده گردد تمام آبهای آن هرگز آلوده نخواهد شد. «گاندی» -نخست نیک باشیم، بعد خوشبخت میشویم، طالب پاداش پیش از پیروزی و دستمزد قبل از انجام کار نباشیم. «روسو» 778 -نخستین وظیفه ما که خود شرط وظایف دیگری است، خوب شدن است به خاطر آنکه بتوانیم خوبی کنیم. «ارنست تاویل» -نسبت بدیگران نیکوکار و مهربان باشید نه نسبت بخود. «ژوبر» -نیکی با کسان و مهربانی با خویشان عمرها را دراز و شهرها را آباد و اموال را زیاد میکند، اگر چه انجام دهندگان آن بدکاران باشند. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -نیکی و سود خویش را در زیان دیگر کسان مخواه. «زرتشت» -نیکی بی مورد ظلم است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -نیکوکار زنده ی جاویدان است، اگر چه در کوی خاموشانش جای دهند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -نیکی دارای قوه ی نفوذ و تأثیر فوق العاده ایست و باین جهت هر کس صالح و نیکوکار باشد بمنزله پیشوای بزرگ مردم است و بر کشور دلها حکومت میکند. «ژرژ هربرت» -نیکی همه چیز را مغلوب میکند ولی خودش هرگز مغلوب نمیشود. «تولستوی» -نیکی چیزی است که بیش از هر چیز مردم را خلع سلاح میکند. «لاکوردر» -نیک بودن کافی نیست، باید آنرا نمایان ساخت. «استاهل» -نیکوکاری در مراحل اول تا اندازه ای زحمت دارد و هر قدر در این راه بیشتر برویم، توانائی ما زیادتر خواهد شد، گوئی کارهای خوب مادرانی هستند که بمرور ایام فرزندان زیادی از آنها متولد میشود. «لرد آویبوری» 779 -نیکی بجای نیکی پسندیده است و دشمنی بجای دشمنی پسندیده نیست. «خواجه عبدالله انصاری» -نیکی، چه بدی داشت که یکبار نکردی. -نسبت به همه چنان سلوک و رفتار کن که گوئی از میهمان پذیرائی میکنی. «مثل چینی» -وظیفه ی ماست که نیکوکار باشیم، نه آنطوری که میخواهیم، بلکه آنطور که میتوانیم. «امییل» -هر یک از شما باید در کردار نیک بدیگری سبقت جوید و از اینرو زندگی خود را خوش و خرم سازد. «زرتشت» -هر عیش و لذتی را که در دنیا بنظر بیاورید، دارای رنج و زحمت است و اگر آنا برای ما تولید زحمت نکند در آینده اسباب درد سر میشود، فقط دو لذت هست که هرگز نتیجه ناگوار و پشیمانی در ببر ندارد، یکی نیکی کردن بمردم و دیگری انجام وظیفه. «روسو» -هر که در حال توانائی نیکوئی نکند در حال ناتوانی، سختی ببیند. «سعدی» -هرگاه کسیکه نیکی میکند با نتیجه ی آن خود را مشغول نسازد، آنوقت حس غضب و خودخواهی در قلب او خاموش میشود. «بودا» -هر زمان که پویای آن گشتی که از نیکی نمودن کسیرا بهره مند سازی نخست باید نفس خود را از هر گونه هوی و هوس که وسیله ی انصراف از نیکوکاریند پاک سازی. «ابن مقفع» -هر که تفحص و تفتیش معایب دوستان کند، بدشمن مانند تراست. «نگارستان جوینی» -هر كه را در حق تو ظن خیر باشد ظن او را بیقین برسان. «باسیسوس» -هر نیكوئی كه به نزدیكان خود میكنی معتقد باش كه بر خود میكنی. 780 -هر كه با نادان نشیند نیكی نبیند. «سعدی» -همسایه آزاری نشانه ی فرومایگی است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -همنوع خود را با نیكی تنبیه كن و شر او را با بخشش از خود بگردان. «حضرت امیر (علیه السلام)» -هیچ چیز با نیکی قابل مقایسه نیست، هیچ کس را از وصول به نیکی مانع نشوید. «بودا» -یار نیک را در روز بد باید شناخت. 781 -به پیری گر نمیخواهی که محتاج عصا گردی ز پا افتادگان را در جوانی دستگیری کن صائب -تیره روزان جهان را بچراغی دریاب تا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد صائب -تیره روزان جهان را بچراغی دریاب تا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشند صائب -جوانمردی و راستی پیشه کن همه نیکوئی اندر اندیشه کن فردوسی -درآوری اگز از پای خسته ای خاری عزیز مصر چو یوسف شوی پس از خواری خسروانی -همه نصیحت من گوش دارد نیکی کن که دانم از پس مرگم کنی بنیکی یاد نداشت چشم بصیرت که گرد کرد و نخورد ببرد گوی سعادت که صرف کرد و بداد سعدی -آنکس را بستائید که اندر همه عمر بهر آسایش مردم قدمی بر دارد نیک مرد آنکه نگردد دل او هرگز شاد مگر از خاطر کس بار غمی بر دارد محمد هاشم میرزا افسر شیخ الرئیس 782 وجدان آنکه از عقل و وجدان خود اطاعت میکند، کمتر باطاعت دیگران مجبور خواهد شد. «محمد حجازی» -اساس تمدن بر روی علم و وجدان گذاشته شده بدون علم حیات مادی دشوار بلکه محال میشود و همچنین بدون وجدان زندگی قابل تحمل نیست.ببابراین علم از ضروریات حیات جسمانی و وجدان از ضروریات حیات روحانی است. -انسانی که داری وجدان پاک است درهر وضعی که باشد خشنود است و با آرامش خاطر زندگی میکند حال هر طور که میخواهند با او رفتار کنند. «عیسی مسیح» -اولین تکلیف انسان حمایت از فقرا و جریحه دار نکردن یک وجدان بشری است. «گاندی» -ای وجدان، بدکاریهای ما همه از چشم پوشی و گذشتهای بی جای تست. «محمد حجازی» -ای وجدان، تو باعث عظمت وجود انسان و اخلاقی بودن کارهای او هستی و بدون تو،من چیزی در وجود خود احساس نمیکنم که مرا درجهانی برتر از حیوانات قرار دهد. «ژان ژاک روسو» -اگر وجدان پاک داری پس چرا غصه می خوری؟تو که چیزی کسر نداری. «مثل هندی» 783 -باید در کارها وجدان خود را راهنما قرار دادوهمانرا که وجدان بما نشان میدهد پیش گرفت. «امرسون» -بدون آزادی وجدان هیچ آزادی نمیتواند وجود داشته باشد همه آزادیها دیگر از روی تکامل طبیعی از وجدان زائیده میشود. «کریستیان بدتدن» -برای تحصیل سعادت روی کره خاکی فقط یک راه وجود دارد آن این است که وجدانی پاک و روشن داشته باشیم و یا اصلا وجدان نداشته باشیم. «اگون ناش» -بنیاد حیات ما بر پایه وجدان و عقل است نه بر غریزه و هوس. «مونتن» -جهنم واقعی وجدان مخرب است. «مثل آلمانی» -چه بخواهیم و چه نخواهیم وجدان بر ما غلبه دارد یا برضد ما،یا به نفع ما. «لامارتین» -حس وجدان آن قوه قضاوت اخلاقی است که خود، خویشتن را محاکمه میکند. «کانت» -حس وجدان بزرگترین فیلسوف است. «ژان ژاک روسو» -حس وجدان سرچشمه مکارم اخلاق و پرده دارحریم عنایت است. «کاظم زاده ایرانشهر» -حقیقت،حریت و آزادی عبارتست ازمسئولیت شخصی در پیشگاه وجدان و قلب. «برناردن روسن پیر» -حقیقت این است که پیش از آنکه آدمی مالک وجدان باشد وجدان مالک آدمی است. «دورنر» -حکمای الهی بر آنند که: وجدان نخستین عطیه الهی است که بشر بدان سر افراز و سر پیچی از فرمان وجدان گناه 784 و فرمانبرداری از وی موجب آرامش روان و آسایش ضمیر است. -دانش بدون وجدان جز ویرانی نیست. «رابله» -دانای بیوجدان هیچگاه صاحب روحی پاک نخواهد شد. «رابله» -در زندان بسر بردن بایک وجدان پاک وفکر راحت، بهتر از بسر بردن در باشکوهترین بناها درتشویش و دغدغه است. «ابوالعلا معری» -در یک کشور اداره کردن هیچیک از طبقات مردم مشکل تر از اداره کردن اشخاصی که دارای حسن نیت هستند ولی پیوسته وجدان خود را گول میزنند نیست. «ناپلئون» -در این ظلمات حول انگیز دنیا، وجدان برای ما نه فقط راهنمای خوبیست، بلکه شاهدی است عادل و با وفا که اعمال ما را می بیند و مطابق آن گواهی می دهد. «لرد آویبوری» -در سینه ی ما خدائی است که وجدان نام دارد. «مناندر» -در عالم دو چیز از همه زیباتر است ؛ آسمانی پر ستاره و وجدانی آسوده. «کانت» -در سینه ی خود شراره ی آسمانی دارم که نامش وجدان است.«شکسپیر» -در مسائل اعتقاد و دیانت باید هر شخص عاقل و بالغ حکم وجدان خود را پیروی نماید. «مانسینگ» -رضایت وجدان فقط بعد از انجام وظیفه حاصل میشود و بدون هدایت و راهنمائی وجدان افکار بزرگ و عالی تنها بمثابه ی نوری است که موجب گمراهی انسان میگردد. «اسمایلز» 785 -رضایت وجدان بالاترین مرتبه هاست. «ژول سیمون» -سرزنش وجدان مجازات گناهان ماست و پشیمانی جریمه ای است که برای آن میدهم. «لرد آویبوری» -صداقت و ایمان بحقیقت را منظور و مقصد اساسی زندگی خود قرار دادن و تکالیف را از روی وجدان بجا آوردن، طبیعت مرد را بلندتر و کاملترمیسازد. یکی را دوست داشتن و حیات او را آرزو کردن و دیگری را دشمن و مرگ او را خواستن بناچار طبیعت آدمی را تاریک میسازد. «کنفوسیوس» -عده ای معتقدند که چون فکر مکنند بنابراین صاحب وجدان و فکر منطقی هستند. «مادام استاهل» -عذاب وجدان آتشی است که هستی را خاکستر خواهد کرد،از این آتش سهمناک بهراسید. «حضرت امیر (علیه السلام)» -عذاب وجدان بدتر از مرگ در بیابان سوزان است. «هوگو» -فرمانروائی من پایان میگیرد از جایی که سلطنت وجدان آغاز میگردد. ناپلئون» -قبل از ارتکاب جنایت و انجام اعمال نامشروع ،ندائی در اعماق تاریکی هستی فریاد میزند که این کار موافق اخلاق نیست و آن ندا ندای وجدان است. -قائدی که بر مجموعه قوای شما حکومت تواند کرد،وجدان اخلاقی شما خواهد بود. «پوشه والتری» کسی که وجدانش ناراحت و روحش آزاد نباشد هیچوقت روی آسایش نمی بیند چنانچه لارشفوکولد گوید:کسی که در باطن خود آسایش ندارد بیهوده آن را در خارج جستجو میکند. «لرد آویبوری» 786 -کسی که در هر امری از وجدان خود تبعیت میکند خسته نشده و از زندگی ملول و از روزگار متالم نمیشود. «بیکن» -کسانیکه وجدان های آسوده دارند. سیمای ایشان دریای آرامی است که حتی موج پیری نمیتواند آنرا بحرکت درآورد. «سعید نفیسی» -کسیکه وجدانش پاک باشد زود خوابش میبرد. «مثل فرانسوی» -کسیکه وجدانش پاک باشد همیشه شادمان است. «مثل چینی» -کسیکه شرم ندارد وجدان هم ندارد. «مثل آمریکائی» کسیکه وجدانش را برای کسب شهوت فدا میکند، تابلوی نقاشی را برای تحصیل خاکستر سوزانیده است. «مثل چینی» -مذهب هر فرد را باید به ایمان و وجدان او واگذار کرد. «جمس ماریون» -مردم با اخلاق معمولا داری وجدانی پاکند. «اسمایلز» -معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باشید. «ارسطو» -ممکن است گناهی بکنیم و جامعه ای از سر تقصیر ما بگذرد،اما سلسله اعصاب ما دست از سرمان بر نمیدارد. «جمس ماریون» -من عدالت مطلق را توجه به وجدان میدانم.صدای وجدان که در تنهایی به گوش آدمی میرسد، وظیفه ی دائمی ما را با سایرین تعیین میکند و طرز رفتار ما را درباره ی اشخاص و اشیاء و امکنه در هر حال به ما میاموزاند. «مترلینگ» -من مایلم امور دولت را بنحوی اداره کنم که در پایان فرمانروائی دولتم،اگر همه ی دوستان خود را در آن زمان 787 از دست بدهم،اقلا یکی از دوستانم باقی بماند و آن وجدان و قلب من است. «ابراهام لینکلن» -ندای وجدان را در همه حال از خود دور نسازید. «ناپلئون» -وجدان نیکوترین لطیفه ی انسانی است که رهبری میکند ما را بخوبی ها و کردار و گفتار ما را همه گاه بدیده ی قضاوت نگریسته و بر همگان لازم است که پیروی از فرمانش کنند. -وجدان، وجدان، ای وفادارترین دوست آدمی. «کروپ» -وجدان لطیف نعمتی است گرانبها، یک چنین وجدان نه تنها آنچه را که شر است تشخیص میدهد، بلکه فورا آن را دور میکند و همچون مژگان چشم است که ناگهان راه را بر غبار و خاشاک می بندد. «ن.ل. مشکن» -وجدان نماینده ی پاکدامنی و عفت و صداقت است. «الکساندر دوما» -وجدان هرگز ما را نمی فریبد بلکه راهنمای حقیقی ماست. او راهنمای روح است چنانچه غرایز راهنمای جسمند. -وجدان صدای خداوندی است که از دل انسان خارج میشود. «لامارتین» -وجدان همواره حقیقت را خلق میکند. «کی ارلکار» -وجدان مانند آئینه است که نه تملق میکند نه تحقیر مینماید. «ژرژواشنگتن» -وجدان تحصن گاه غیر قابل تعرض آزادی انسان است. «ناپلئون» 788 -وجدانتان را نه مجبور کنید که آنچه را می بیند ندیده بگیرد و نه آنچه را که باید محکوم شود تبرئه کند. «کوکرل» -وجدان بمنزله ی ستاره ی قطبی است که گمشدگان راه زندگی را نجات میدهد. «غ. ذ» -وجدان اگر زخمی شد خوب شدنی نیست. «مثل چینی» -وجدان بد آدمی را ترسو میکند. «مثل آفریقائی» -وجدان پاک، ترمز زبان است. «مثل فرانسوی» -وجدان محکمه ای است که در آن به وکیل دادگستری احتیاجی نیست. «مثل انگلیسی» -هر کجا میخواهی برو آنجا هم وجدانت را می بینی. «دیدرو» -همیشه قضایا را قبل از اخذ تصمیم بمحکمه وجدان تسلیم کنید وجدان راهنمای بی نظیر و قاضی بی طرفی است. «منتسکیو» -همانطور که هنگام راه رفتن دقت میکنی نیش خاری به پایت فرو نرود، در تمام اعمال و افعالت مراقب باش که وجدان خود را نیازاری. اگر واقعا چنین رفتاری کنی هرگز کار ناشایستی از تو ظاهر نخواهد شد. «گویو» -هنگامیکه وجدانت ترا متهم میکند، محکوم میکند و مجازات میکند، همه ی عالم نه میتوانند و نه حق دارند ترا ببخشند. «کول ارل» -هیچ آدم گنهکاری در قبال دادگاه وجدان خویش برائت حاصل نمیکند. -یک وجدان خوب به هزار شمشیر میارزد. «ناپلئون» 789 کسیکه پاک ز آلودگیست وجدانش کجا رواست چو یوسف مکان بزندانش؟ در این جهان هوسخیز هر که را نگرم فتاده است بدست هوس گریبانش میان ما اگر آزاده ای شود پیدا روا بودکه سر وجان کنیم قربانش هر آنکه خلق پریشان و خون جگر خواهد مدام فکر پریشان کند پریشانش بحق کسیکه سخن گفت همچو جمشیدی همیشه راحت و آسوده است وجدانش جمشیدی 790 وظیفه آرامشی که پس از انجام وظیفه به انسان دست میدهد برتر از ترسها و امیدهاست. -ادای وظیفه شیرینی هائی دارد که بری از آن ممکن نیست. «سلون» -ارزش اخلاقی بسته به تعداد وظایفی است که آدم انجام میدهد. «مترلینگ» -از برای شانه های آدمی به هر اندازه ای که توانا باشد، باری سنگین تر از بار مسئولیت نیست به هر اندازه که کوچک باشد. «والتور» -اغلب بنا بر وظیفه و عادت عیش میکنیم نه برای لذت بردن. «محمد حجازی» -اگر تمام سعی و کوشش خود را صرف انجام وظیفه کنیم، میتوانیم بسعادت خود یقین داشته باشیم. «فنلون» -اغلب مردم گله وار گرد هم می نشینند، بی آنکه درباره ی اوضاع عمومی و تکالیف اجتماعی خود کلمه ای بزبان آرند بلکه تنها از گفتن و شنیدن گفتارهای هزل و یاوه خوشحال و شاد میشوند و میخندند، براستی این مرده را براه راست آوردن بسیار دشوار است. «کنفوسیوس» 791 -انجام وظیفه عالی ترین مقصد و منظور زندگی و اخلاق است و زندگی انسان، در مرکز دایره وظایف عمومی قرار گرفته است. «اسمایلز» -اول باید بشر را سرمست انجام وظیفه نمود سپس از حقوق دم زد. -اولین وظیفه ی ما این است که برای دیگران سودمند باشیم. -اهمال در وظایف کوچک، خطاهای بزرگ را میآموزد. -بدترین افراد در دنیا کسانی هستند که میدانند وظایفشان چیست ولی معذلک انجامش نمیدهند. «هانری مارتین» -برای کسانیکه اراده ای توانا دارند هیچ لحظه ای بی وظیفه نیست. «لوتر» -بزرگترین و دشوارترین وظیفه ما خوش زیستن است. «حجازی» -بزرگی و عظمت واقعی انسان در آن نیست که شخص در طلب آسایش و لذت یا کسب مقام و شهرت برای نفس خود باشد، بلکه جلال و افتخار حقیقی هر کس عبارتست از اینکه وظایف و تکالیف شخص خویش را بدرستی انجام دهد.«براتیون» -بزرگترن کمال برای مرد عبارتست از اینکه وظیفه را برای خاطر وظیفه بجا بیاورد. «کانت» -بقای اجتماع، پیروی مقررات اجتماعی است و آن جامعه که مقررات زندگی را زیر پا میگذارد نابود خواهد شد. -بهترین وظیفه آنستکه انسان در اندیشه ی ستم بکسی نباشد. -بین گذشته که از ما فرار میکند و آینده ایکه ما آنرا نمی بینیم حال هست که تکالیف ما در آنجاست. «آدوکاسپار» -با قولیکه میدهی وام جدیدی بر عهده میگری. «مثل آفریقائی» 792 -تا خودت ناخن و انگشت داری گره کارت را باز کن. «مثل فیلیپینی» -تحقیر درد و مرگ، اولین وظیفه ی مرد است. «سیسرون» -چون انجام همه ی امور از دایره ی وسیع شما خارج است، آنچه را که میتواند انجام دهید وظیفه را بیش از کامیابی در نظر بگیرید. «وینسه» -چه خوشبختی از انجام وظیفه بالاتر است و چه سرگرمی از کار بهتر. «کارمن سیلو» -حس وظیفه شناسی برای مردمان دلیر و شجاع نیز بمنزله ی حافظ و پشتیبان و آنها را سرافراز و مستقیم نگاه داشته و بآنها قوه و قدرت میبخشد. «اپیکتوس» -حقیقت را بگو و کار نیک را انجام بده و فراموش کن که بخاطر خودت کاری میکنی، آنچه برای انسان در جهان مهم است انجام وظیفه است. «روسو» -خدمت بخلق وظیفه نیست، بلکه دارای لذتی است که سلامتی و شادمانی شخص شما را زیاد میکند. «زرتشت» -خردمند وظیفه را وسیله ی امرار معاش قرار نمیدهد، بلکه وظیفه برای او هدف زندگی است. «کنفوسیوس» -خوشبخت کسیکه طعم وظیفه را چشیده و هر روز بطیب خاطر برای آن در تلاش است. «برسوت» -خوشبختی نا معین و گذرانست ولی وظیفه، قطعی و جاودانست. «فرشتر اسلین» -خوشبختی وظیفه نیست ولی نتیجه ی انجام وظیفه است. «ارنست ناروت» -در دو راهیهای زندگی گاهی اتفاق میافتد عاطفه و وظیفه با هم تماس پیدا میکنند، کسانیکه از عاطفه پیروی نمایند 793 -همیشه از خود مسرور و مشعوفند ولی مردمیكه در این قبیل مراحل تبعیت عقل و وجدان را ترجیح داده و انجام وظیفه نمایند غالبا از کرده ی خود منفعل و نادمند. «ولتر» -در راه انجام وظیفه پایدار باش. «آئین هندو» -در دنیا هیچ چیز قابل آن نیست که انسان بخاطر آن زنده باشد مگر خدمتگزادی و انجام وظیفه. «ولینگتن» -دملی را که خود نیشتر میزنیم درد نمیکند. «مثل آفریقائی» -رضایت وجدان فقط بعد از انجام وظیفه است. «اسمایلز» -رلهائیکه در صحنه ی زندگانی بعهده ی ما واگذار شده است با انتخاب و اختیار خود ما نبوده و تنها وظیفه ما اینست که آنها را بخوبی بازی کنیم. «اپیکتت» -روح وظیفه شناسی را بزرگ ترین نعمت و موهبت اقوام و ملل عالم دانست ، هر ملتی که افراد آن دارای این روح شریف باشند ، بعظمت و ارتقا آتیه آن میتوان کاملا امیدوار بود.اما اگر بر عکس این روح از میان ملتی رخت بر بندد و جای خود را بحس عیاشی و خود خواهی و نفس پرستی بسپارد،بحال آن ملت بدبخت زار باید گریست زیرا بحکم طبیعت فرمان انقراض و اضمحلال آن دیر یا زود امضا خواهد شد. «اسما یلز» - عالمیان همشهری اند و باید در وظایف و خطرات و غم و شادیهای یکدیگر با هم باشند. «روبرتون» -عمل نیک عملی است که برای تکامل نافع باشد،خوب وبد خیر و شر تابع این قاعده اند ، وظیفه شناسی را میتوان اینطور 794 وصف کرد. برای غایت تکامل عاملی باش با وجدان و با اراده تکامل اخلاقی در فرد و جامعه عبارت است از غلبه تدریجی حس غیر خواهی بر حس خود پرستی و علم اخلاق عبارتست از قواعدیکه خودپرستی را بسوی نوع پرستی هدایت نماید. «هربرت اسپنسر» -عدالت، مجموعه ی وظایف اخلاقی است. «مثل آمریکائی» -کارهای بزرگ جهان امریست که از حلقوم وظیفه خارج شده است و ناشایسته ترین آنها آنست که با صدای هوس انجام یافته. «لاکو در» -کاریکه وظیفه و صمیمت در آن دخالت دارد ، خلل ناپذیر است.«شکسپیر» -کسیکه وظیفه خود را نسبت بکسانیکه موظف است انجام وظیفه کند بجا نمی آورد دزد وظیفه است ، چرا که وی دینی را که نسبت بدیگران دارد ادا نکرده است. «زردشت» -کسیکه بحکم تنبلی و تن پروری از منطقه و افتخار خود فرار کند در جهان دو جهان جز مذلت و ننگ بهره ای نخواهد داشت. «حضرت امیر(علیه السلام)» -کوشش اولین وظیفه انسان است. «گوته» -لفظ وظیفه در نظر من بزرگترین کلمات دنیا است. «ویلسون» -ما آرامش خاطر را دوست داریم و همیشه بدنبال آن میرویم ،ولی تا موقعیکه از انجام وظیفه فرار میکنیم هیچوقت به آرامش نخواهیم رسید. «لردآوریبوری» 795 -ما با گذشت زمان تغییر میکنیم. زمان وظیفه خود را شرافتمندانه انجام میدهد. «دیکنز» -میگویند خوشبختی پاداش انجام وظیفه است یعنی،«خوشبختی» مزدیست که در مقابل انجام وظیفه بما میدهند،ولی باید بدانیم که خوشبخت بودن یکی از مهمترین وظایف ماست. «لردآویبوری» -نباید وظایف خیالی جانشین وظایف حقیقی گردد. «وینه» -نخستین وظیفه ی هر فرد آن است که استعدادهای خود را بپروراند و از قوای خویش استفاده کند. «گوته» -وظیفه شناسی به منزله ی ساده روحی است که ساختمان اخلاقی انسان را بهم چسبیده نگاه میدارد و بدون آن نه قدرت و نه صداقت نه پاکدامنی و نه حتی عشق و محبت هیچکدام ثابت و پایدار نخواهد ماند و اگر این حس در انسان مفقود باشد تار و پود وجود شخصی از هم میپاشد و او را به بیغوله بدبختی و انزوا میافکند. -وظیفه چیزی است که از دیگران انتظار انجامش را داریم. «اسکاروایلد» -وظیفه سود بخش است،باندازه ی توانایی نه اندازه ی دلخواه. «آمی ال» - وظیفه اساسی در زندگانی این نیست که بینیم چه چیزهائی در فواصل دور و مبهم پنهان است بلکه کاراصلی ما باید صرف شناختن و آشنائی با چیزهائی گردد که درنزدیکی ما قرار گرفته است. «کارلایل» -وظیفه و عقل همیشه با هم میروند و آنجا که پرو بال عقل از کار میافتد بازهم وظیفه بالا میرود و ماورای حدود عقل نقشه ای برای اعمال ما رسم میکند. «لردآویبوری» 796 -وظیفه: وقتی که مردی ابله عملی میکند که از آن باطناً خجل است،بهانه میاورد که این وضیفه من است. «برناردشاو» -وظیفه حال را نباید بآینده واگذارد ، هر چند در آینده بهتر و بزرگر باشد. «ارنست قاویل» -وظیفه ای را که از همه بشما نزدیک تر است انجام بدهید. «گوته» -وظیفه را در درجه اول و ثمره ای را که از آن باید چید در درجه دوم باید شمرد. «کنفوسیوس» -وظیفه راهی است کوهستانی که بسوی حقیقت میرود اما همه میخواهند راه آسانتری در پیش داشته باشند و بی وقت و توجه دیگران جلو بروند اما نباید وقتی براه خود میرویم راه دیگرانرا قطع و خراب کنیم. -هرکس با عزم و اراده ی متین سعی در انجام وظیف نماید: مقصد و منظور اصلی خلقت خویش را با انجام رسانده و شالوده یک اخلاق عالی مردانه ای را درنفس خویش استوار ساخته است. «اسایلز» -هرکه خوشی را بر وظیفه مقدم شمرد قابل استقلال نیست. «آدوکاسیان» -هرکس را بر تو حق ودین است ، حق او را ادا کن. اگر مالیات مدیونی بپردازد، اگر باید از کسی بترسی از او بترس اگر باید بکسی احترام بگذاری به او احترام بگذار، اینست وظیفه شناسی. «سن بال» -هرگز بخاطر دوستت از انجام وظیفه چشم مپوش. «سن لامبر» -هر وظیفه ای را فراموش کنیم، پرده ای بروی حقیقتی که میبایست بدانیم کشیده میشود. «روسکین» -هنگامیکه وظیفه ات را انجام دادی ، موظفی از انجام وظیفه شادمان باشی. «گوته» 797 -یک قدم خارج از دایره ی وظیفه ممکن است ما را به پر تگاه نیستی بکشاند. «کزنی» -رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبیند حافظ -ای عاشق گدا چو لب روحبخش یار میداندت وظیفه تقاضا چه حاجتست حافظ -ای کریمی که از خزانه ی غیب گبر و ترسا وظیفه خورداری دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمنان نظر داری سعدی 798 وقت- فرصت آدمیکه وقت شناس است و شما را منتظر نمیگذارد، با این عمل خود نشان میدهد که نه تنها برای وقت شما، بلکه حتی برای وقت خود هم ارزش قائل میباشد. «ساموئل اسمایلز» -آدمیزاد در مقابل سرنوشت بازیچه ای بیش نیست فقط حال است که در اختیار ماست و ما باید قدر و قیمت آنرا بدانیم. -آرزوی یک خوشبختی بزرگتر، پیوسته ما را از لذت خوشبختی که از آن بهره مندیم باز میدارد. «ژان دوال» -آن فراوانی که همه چیز امروز را فدای خوبی و بهتر نمودن آن میکنیم موهوم است. شاید برای تو فردائی نباشد. «غ. ذ» -آنکه امروز را از دست میدهد فردا را نخواهد یافت. خوشبختی آینده در استفاده کردن از زمان حالست. «شانینک» -آیا حقیقتا زندگی را دوست داری؟ اگر چنین است وقت را ضایع نکن زیرا زندگی از ماده وقت ساخته شده است. «فرانکلین» -آیا جهالت نیست که آدمی ساعات شیرین امروز را فدای روزهای آینده نماید. «شوپنهاور» -آدم عاقل فرصت نیک را به بخت نیک مبدل میسازد. «مثل یونانی» -اتلاف وقت، گرانبهاترین خرجهاست. «بالزاک» 799 -از آینده ناراحت نباشیم. بار روزانه را بمنزل برسانیم. «لاکوردر» -از ابومسلم خراسانی پرسیدند از چه باین مقام رسیدی؟ گفت: کار امروز را به فردا نینداختم. «عبدالله منارل» -از دست دادن وقت و فرصت بدان ماند که کسی گوید این درخت را برکن. هر چه اندیشه کند که برکند، نتواند، گوید؛ صبر کنم تا قوت یابم، پس هر قدر صبر کند درخت قویتر گردد و او ضعیف تر شود و کندن آن درخت دشوارتر. «ابوعثمان مغربی» -از این و از آن چیزی نپرسیدم، بلکه بکار خود پرداخته و سرگرم آن گردیدم و بعد فرصت هائی را که مورد التفات هیچکس نیست غنیمت دانستم امروز این را شانس و اقبال مینامند. «کیپ لینک» -از بزرگمهر سئوال شد کدام ساعت ضایع تر؟ گفت آن زمان که برای کسی نیکی توان کرد و نکرد. «بزرگمهر» -از یک لحظه دیر کردن، بسی سود و فرصت که عمری از دست میرود. «محمد حجازی» -اگر انسان به غصه امروز خود غم فردا و رنج دیروز را نیفزاید، مقدار آن هر چه باشد بآسانی میتوان تحمل کرد. «هامولتیک» -اگر خواهی از اوقات فراغت خود فایده برگیری، کلیه وقت خود را خوب به مصرف رسان و چون تو از یک دقیقه مطمئن نیستی، یکساعت خود را بیهوده تلف مکن. «فرانکلین» -اگر راجع به آتیه نیندیشید، آتیه ای نخواهید داشت. «جان گالزوش» -اکثر نامرادیها و بدبختیهائیکه گریبانگیر اشخاص میشود، بر اثر عدم توجه و اعتناء بدقایق گرانبهای زندگیست. «ربیع انصاری» -امروز را دریاب و به فردا هر چه کمتر بتوانی تکیه کن. «هوراس» 800 -امروز، امروز، امروز. «جان راسکین» -انسان آنقدر فرصت ندارد که نیمی از عمرش را صرف نزاع و ستیزه کند، اگر کسی از حمله و بدگوئی به من دست بکشد هرگز گذشته را برای تلافی بخاطر نخواهم آورد. «لینکلن» -از این ستون بآن ستون فرج است. «مثل فارسی» -اشتباه یک لحظه، یک عمر اندوه به بار میاورد. «مثل چینی» -اگر «غیبت» کردی انتظاری نداشته باش. «مثل ترکی» -بامروز توجه کنید، زیرا زندگانی همین امروز است، در مدت کوتاه امروز است که تمام تغییرات و حقایق وجودی شما یعنی درخشندگی، نمو جوانی،افتخار عمل و شکوه جوانی ظاهر میشود، دیروز یک خوابی بود و فردا یک احتمالی بیش نیست ولی امروز اگر خوب زندگانی کنید هر دیروزی را خواب خوش و هر فردائی را یک احتمال امیدوار میگرداند، پس بامروز خوب توجه کنید که بامداد جوانی همین امروز است. «مثل سانیکریتی» -برای اینکه عمری را بخوشی و موفقیت بپایان برسانیم باید موقعیت زمان را در نظر بگیریم و باقتضای آن گام بر داریم. «راسل» -بزرگترین فن زندگی استفاده از فرصتهای بی نظیر است که بر ما میگذرد. «دیسرائیلی» -بزرگترین مصیبت آنستکه بتوانی کاری نیک انجام دهی و آنقدر خود داری کنی که وقت آن بگذرد. 801 -بشرط دانستن قیمت وقت هم به ثروت و هم به صحت میتوانیم نائل شویم. «کاظم زاده ایرانشهر» -بعضی از پدر و مادرها همه چیز شان را صرف فرزندانشان میکنند به جز وقت خود را. «موریس سایتر» -به غیر از وقت هر چیز دیگر قابل خریداری است. «مثل سویسی» -پنچ چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بشمار؛ جوانی را پیش از پیری، سلامتی را پیش از بیماری، بینیازی را پیش از تهی دستی، آسودگی را پیش از گرفتاری و زندگی را پیش از فرا رسیدن مرگ. «حضرت محمد (صلی الله علیه و اله وسلم)» -تا موقعیکه در این دنیا هستید از مواهب و برکات آن استفاده کنید. «سلون» -تردیدهای ما خیانتکارند، ما را از امتحان فرصتهائی که بدست آورده ایم باز میدارند و از نعمتهائیکه میتوانیم استفاده کنیم محروممان میدارند. -تنها سرمایه ی گرانبهای ما وقت است و اگر رفت دیگر برنمیگردد. «اسمایلز» -تیک تاک، تیک تاکِ ساعات زندگی باید برای مبارزه ی حیات استهلاک شوند، بیائید مسامحه ننمائیم لحظات زمان را با افعال نافذ آرایش دهیم و انفاس محدود خود را بآبرومندی و افتخار بپایان رسانیم. «گورکی» -تا موقعیکه آهن گرم است باید آنرا کوبید. «مثل آلمانی» -چون در میان زمان زندگی میکنیم مجبوریم با آن بجلو برویم در غیر اینصورت او ما را بجلو خواهد راند کسی که با میل با زمان به پیش میرود خوشبخت است. «هردر» 802 -حال گرانبهاترین اوقات و هنگام فرصت ماست. «انا گرئون» -حوادث بزرگ برشته ی نازک و موئی بسته است، مرد دانا از ناچیزترین جریانات استفاده میکند و آنچه را که ممکن است فرصت مناسب و موقعیت ممتازی نصیبش سازد از نظر دور نمیدارد. «ناپلئون» -خوشبخت کسیکه دم را غنیمت میشمارد و بخود میگوید: من امروز خوشم تا فردا چه پیش آید. «دریدون» -خلق از آن در رنجند که کارها را پیش از وقت طلب میکنند. «شیخ ابی سعید» -خیلی سعادتمندم اگر در برابر چندین میلیون دلار چند سالی از این وقت را که مردم بدون فکر از دست میدهند خریداری کنم. «اندرو کارنچی» -خوشبختی ها به ساعت نگاه نمیکنند. «مثل روسی» -در مواقع ضروری در برداشتن یک قدم بزرگ مردد نباشید. «ویل روگر» -در هر کاری یک ربع ساعت زودتر شروع به فعالیت کردم تمام موفقیت ها ی خود را مرهون این اقدام هستم. «نلسون» -در زندگی لحظاتی وجود دارد که انسان صمیمی ترین دوستان خود را بیگانه می یابد. -درباره وقت خسیس باشیم. «توربز» -در سراسر اعمال بشری جزر ومدی موجود است که اگر آدمی را در مجرای آن واقع باشد به ساحل سعادت می رسد و گرنه سراسر عمر وی در گودالهای بدبختی و ئفلاکت سپری خواهد شد. «شکسپیر» -در میدان چوگان بازی کسی گوی را میرباید که بتواند زودتر خود را به گوی برساند. 803 -دوست عزیز اگر میل کردی و یا لازم شد نقدینه ی خود را دور بریز و اراضی و املاک و مستغلات خود را از دست بده ولی حتی یکساعت از وقت را که نمیتوان ارزش آن را معین نمود از دست مده.«دکتر ماردن» -دی رفت و بازنیامد، فردا را اعتماد نشاید. حال را غنمت دان که دیر نپاید.«خواجه عبدالله انصاری» -دوست دزد زمان است.«مثل انگلیسی» -راز موفقیت در زندگی اینست که موقعیکه فرصت آمده ، انسان برای استفاده از آن کاملا آماده باشد.«دیسرائیلی» -روزیکه بینوائی به نوا میرسد و نان و خورش بر سفره اش میگذارد ، روحش آرام و قلبش شاد میگردد... آنروز عید اوست. -روزگار نسبت به کسیکه بداند وقت خود را چگونه مصرف کند، فوق العاده مهربان است.«لردآویبوری» -روزگار دریائی است که کشتی زندگی ما بر روی آن بطرف ساحل مقصود میرود ، این دریای بزرگ همیشه در جزر و مد است اگر امروز آرام باشد مسلما فردا طوفانی خواهد بود بنابراین وقتی آرام است فرصت را غنیمت شمارید.«شکسپیر» -زمان همه چیز را از بین میبرد تنها عشق است که آنرا جاوید ان میسازد.«پل کلودل» -زندگی کوتاه است و راه کار دراز و فرصت ها زود از دست میرود.«بقراط» -سحر خیزی بهترین عادت است زیرا با این عادت عادات نیک دیگر تولید میگردد.«فرانکلین» -سعادتمند کسی است که غم و غصه ِی فردا و بود و نبود را نخورد و در مقابل مصائب خود را نبازد وآنچه را که دردست 804 اوست غنیمت شمارد.«اپیکور» -سپیده دم هر روز بهر کدام از ما فرصتی میدهد که کارهای خوبی انجام دهیم و کار را از نو شروع کنیم تا بتوانیم شکستها و ناکامیهای دوره گذشته را جبران نمائیم.«دکتر ماردن» -ساعات صبح، طلا در دهان دارد. «مثل آلمانی» -شما که نمیدانید امروز چه میشود به فردا افتخار نکنید. «حضرت سلیمان (علیه السلام)» -شما وقت را از دست نمیدهید این وقت است که شما را از دست میدهد. «جین مولر» -ضایع ساختن وقت و غنیمت نشمردن فرصت، باعث غم و اندوه است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -علت اینکه اتریشی ها پیوسته شکست میخورند اینست که از ارزش وقت بیخبرند. «ناپلئون» -غافل مشو ز کار که فرصت غنیمت است. -غیبت محبوب و دوست باوفا هر قدر کوتاه و ناچیز باشد بنظر قرنی است. «مولیر» -فرصتها را ز دست دادن اندوهها بار آورد. «حضرت محمد (صلی الله علیه و اله وسلم)» -فرصتها میگذرد، مانند گذشتن ابرها. «حضرت محمد (صلی الله علیه و اله وسلم)» -فرصت چون ابر زود گذر است پس مهیا باشید تا از فرصتهائیکه دارید بهره برگیرید. «حضرت امیر (علیه السلام)» -فرصت گرانبهاترین اشیاء تو است به گرانبهاترین کارها صرف کن. «سهل بن عبدالله» 805 -فرصت از دست مده و در کار سستی مکن که میوه ی آن ذلت است. «فیثاغورث» -فقط امروز در اختیار تو است برخیز و برای کار آماده باش و از هیچ چیز بیم نداشته باش. «توماس رکمس» -فرصت مناسب نردبان سعادت عقلا است. «مثل یونانی» -فرصت زیر پا افتاده است؛ دستت را پیش ببر تا آنرا برداری. «مثل انگلیسی» -قبل از آنکه آفتاب سر از افق بکشد از خواب برخیز تا خورشید نگوید هنوز یک نفر در رختخواب کاهلی فرو مانده باروی گشاده و عزم راسخ بدنبال کار خود برو. «فرانکلین» -کارها در گرو وقت آنهاست. «حضرت محمد (صلی الله علیه و اله وسلم)» -کار امروز به فردا افکندن از کاهلی تن است. «ابوالفضل بیهقی» -کار بسیار درستی است که تا آهن گرم است آنرا بکوبیم ولی درست تر آنکه با کوبیدن آنرا داغ کنیم. «کرامول» -کار امروز به فردا میفکن که چون فردا شود تازه امروز است. -کسیکه بخواهد میوه ای را قبل از وقت رسیدنش بچیند آنرا از بین برده است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -کسانیکه کار امروز را به فردا موکول میکنند آنهائی هستند که کار فردا را هم به پس فردا موکول خواهند کرد. «اسمایلز» -کسانیکه آهسته میروند اگر همواره در راه راست قدم زنند از آنان که میشتابند و بیراهه میروند بسی بیشتر خواهند رفت. «دکارت» -کسیکه از فرصت استفاده نمیکند کلاهش همیشه پس معرکه است. «مثل ایتالیائی» 806 -کسانیکه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست داده اند. «مثل ایتالیائی» -گذشته ها بآینده های سخت همانند است، اگر بر گذشته افسوس میخوری آنچنان است که بر آینده دیده ی حسرت دوزی. خردمندان چنین نکنند و حال را بر دریغهای گذشته و احکام آینده ترجیح بخشند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -گذشته آینده ی ملاقات شده ایست. -ما با گذشت زمان تغییر میکنیم، زمان وظیفه ی خود را شرافتمندانه انجام میدهد. «دیکنز» -ما همه فرزندان زمانیم. «شه فر» -مردمان نادان همیشه از گذشته حرف میزنند عقلا در فکر حال هستند، دیوانگان از آینده سخن میرانند. «ناپلئون» -مرور زمان بخودی خود بسیار از نگرانیهای ما را از میان میبرد. «دیل کارنگی» -موجود را به مفقود و یافته را به نایافته مفروش. «خواجه رشید الدین وزیر غازان» -نگر که کار امروز به فردا نیفکنی که هر روزیکه میآید کار خویش میآورد. «ابوالفضل بیهقی» -وقت تومیان دو نفس توست یکی گذشته و یکی نا آمده. «شیخ ابی سعید» -وقت مانند مد دریا برای کسی منتظر نمیماند. -وقتیکه امری را به فردا محول میکنید فکر نمی کنید که هر روز هر ساعت یک کار جدیدی را بهمراه میآورد؟ «لابوله» 807 -وقت وجود خارجی ندارد، معهذا گرانبهاترین دارائی انسان است. «اعتصام الملک» -وقت عزیز خود را جز به عزیزترین چیز مشغول نکنید و عزیزترین چیزهای آدمی شغل وی میباشد. «کشف المحجوب» -وقت بزرگترین و گرانبهاترین چیز است که در عالم وجود، یافت میشود و ابدا قابل خرید و فروش نیست و نادارترین گداهای عالم همان مقدار از وقت را در تصرف دارد که برای پادشاه و یا یک رئیس جمهور قابل تصرف است، مردم میتوانند زر یا چیز پر بهای دیگر را ذخیره کنند ولی به هیچوجه نمیتوانند چیزی از وقت ذخیره نمایند. «دکتر ماردن» -وقتی مسافری بعد از سالها دوری از یار و دیار به وطن باز میگردد و از دیدن عزیزانش اشک شوق میریزد عید اوست. -وقتی مادری پس از ماهها تحمل درد و رنج طفل سالمی بدنیا میآورد و با اولین تبسم او مهر مادری و عشق ملکوتی قلب پر عاطفه اش را میلرزاند، این عید اوست. -وقت طلا است. -هرگاه دری از سعادت بروی تو گشوده شد آنرا غنیمت شمار و فرصت را از دست مده چه ندانی، کی بسته خواهد شد. «حضرت محمد (صلی الله علیه و اله وسلم)» -هر کس مشغول شود باوقات گذشته بیفایده نقد وقت از دست داده است. -هر روز به تنهائی حکم یک عمر را دارد. «سه نک» -هرگز برای تمتع از خوشبختی امروز و فردا مکن. «آندره ژید» 808 -هر روز تو از فردا پیام است. «اقبال لاهوری» -هرگز قدر آنروزهائیکه در کمال خوشبختی زندگی میکردیم نمیدانیم مگر زمانیکه برای همیشه آن ساعات خوش را از دست داده باشیم. «توماس ولف» -همیشه در زندگی فرصت را میبازیم و بانتظار فرصت میگذرانیم. «محمد حجازی» -امر سیاست در ایجاد فرصت نیست بلکه از فرصت استفاده کردن است. «فردریک کبیر» -هنوز در زمانه دقایقی هست که از اسرار گذشته پر بهاترند. «ویزالفورد» -هنگامیکه بیماری پس از سپری شدن دوران نقاهت و پس از ماهها صحت و سلامت خود را باز مییابد و از بیمارستان مرخص میشود، عید اوست. -هنگامیکه زندانی بیگناهی که بهترین سالهای عمر را در پشت میله های زندان با رنج و بدبختی سپری نموده خبر آزادیش را میشنود و از زندان آزاد میگردد، عید اوست. -هنگامیکه انسانی با ایمان و نوعدوست درمانده ای را کمک میکند و بخاطر انسانیت افتاده ای را نجات میدهد، وجدانش آرام و روحش غرق مسرت میشود، عید اوست. -هر لحظه از زمان را از آن خود گردان. «مثل چینی» -در هر جا اگر دیر برسید بهتر از آنست که غایب باشید. «مثل انگلیسی» 809 -یک زمان غافل شدم، صد سال را هم دور شد. -یک بخیه ی بموقع آدمی را از نُه نخیه بعدی نجات میدهد. «ابوالعلا معری» -یک دلیل بزرگ برای اثبات وقت شناسی، کوتاه کردن صحبت در تلفن است. «موزارت» -یک متر طلا نمیتواند یک متر وقت را بخرد. «مثل چینی» -یک اقدام بموقع بعوض صد اقدام مؤثر واقع میشود. «مثل فرانسوی» -یک ساعت بامداد، بهتر از دو ساعت شب است. «مثل آفریقائی» 810 -آنچه ندارد عوض ای هوشیار عمر عزیز است غنیمت شمار سعدی -اگر صد سال باشی شاد و پیروز همیشه عمر تو باشد یکی روز اگر سختی بری ور کامجوئی ترا آن روز باشد کاندر اوئی ویس و رامین -بودم جوان که گفت مرا پیر اوستاد فرصت غنیمت است نباید ز دست داد سعدی -بر چهره ی گل نسیم نوروز خوشست در صحن چمن روی دل افروز خوشست از دی که گذشت هر چه گوئی خوش نیست خوش باش و زدی مگو که امروز خوشست خیام نیشابوری -دریاب خویش را که در این بحر موج خیز همچون حباب وقت تو بسیار نازک است واهب قندهاری -غنیمت شمار این گرامی نفس که بیمرغ قیمت ندارد قفس مکن عمر ضایع بافسوس و حیف که فرصت عزیز است الوقت ضیف سعدی 811 -فرصت غنیمت است رفیقان در این چمن فرداست همچو گل همه بر باد رفته ایم ناصح اصفهانی -نگه دار فرصت که عالم دمی است دمی پیش دانا به از عالمی است سکندر که بر عالمی حکم داشت در آن دم که میرفت عالم گذاشت سعدی -هر چه بینی در جهان دارد عوض گر عوض حاصل ترا گردد غرض بی عوض دانی چه باشد در جهان عمر باشد عمر قدر آن بدان شیخ بهائی 812 هدف اگر بدانیم کجا هستیم، کجا میرویم و به چه وسیله میرویم یکی از مشکلات خود و اجتماع ما بر طرف میشود. «لینکلن» -انسانی که معنی و هدف زندگی را بداند، خود را نه تنها با افراد ملت خویش برابر خواهد دانست بلکه با تمام ابنای اقوام دیگر نیز مساوی خواهد شمرد. «تولستوی» -به طرف یک هدف، هدفگیری کن. «مثل شرقی» -تنها گنجی که جستجو کردن آن بزحمتش میارزد، هدف است. «لوئی استیونس» -جاه طلبی مهمیزی است که آدمی را بکشمکش با سرنوشت بر میانگیزد و محرکی است که هدف را بزرگ و پیشرفت را بزگتر میسازد. «میچل» -زندگی بدون هدف، چرخ زندگی را بدست قضا و قدر سپردن است. «سه نک» -مبارزه با مشکلات انسان را بهدف نزدیک میسازد و نمیگذارد که افراد سرسری و سطحی باشند. «ارنست همینگوی» -مبارزه برای بدست آوردن پیروزی بمراتب زیباتر از خود پیروزی است، طی مسافت لذتبخش تر از رسیدن بهدف است وقتی پیروز میشوی یا بهدف میرسی تازه میفهمی که داری در گودالی پر از خالی دست و پا میزنی. 813 -معنی حیات را در زیبائی و در قدرت باید جستجو کرد هر لحظه از زندگی ما باید هدف عالیتری داشته باشد. «ماکسیم گورکی» -هدف خود را باید روی واقعیات بنا سازیم. «امرسون» -یگانه عملی که در زندگانی انسان را به هدفش میرساند، انجام وظیفه است. «بانو استاهل» -حاصل ز هر چه هست بگیتی شرافت است غیر از شرافت آنچه بود شر و آفت است حکیمی -گوهر بی صدف درون دل است صدف بی گهر درون گِل است قیمت دُر نه از صدف باشد تیر را قیمت از هدف باشد سنائی غزنوی 814 هنر- هنرمندان آنجا که طبیعت توقف میکند، هنر آغاز میشود. «ویل دورانت» -آنچه که در یک شب نمایش میآموزیم، از عهده یک کتاب بزرگ بیرون است. «ولتر» -آنچه هنگام مردن بر اندوه میافزاید بیهنری فرزند و کارهای بیهوده و ناپسند است و هر آنچه از غم میکاهد، هنرمندی و اندوخته داشتن کردار نیک و پسندیده اش میباشد. -اختلاف رأی درباره ی خوبی و یا بدی یک اثر هنری، نشان میدهد که آن اثر پر معنی و جاندار است. «اسکار وایلد» -ارزش هنرمند را باید هنر شناس معین کند نه مردم توی کوچه؛ بتعریف این و آن غره نشوید و خود را هنرمند نشناسید بگذارید مقام و شخصیت شما بی آنکه بدیگران تحمیل گردد، شناخته شود. «رولا» -از هر چیز که در زندگانی ما را غمناک میسازد نقاشی برای ما خوشایند است. «میکل آنژ» -اگر هنرداری بیاور و گرنه هنر نمائی مکن که رسوائی ببار خواهی آورد. «گوته» -اگر مردم میدانستند برای احراز مقام استادی چه رنجها برده ام و چه روزها و چه شبها جان کنده ام هر گز از دیدن 815 -شگفتیهای هنریم متعجب نمی شدند. «میکل آنژ» -انسان وقتی هنرمند شد قلب او بقدر کافی وحشیست ،چه ضرر دارد اگر لباس خوب بپوشد و خود رابصورت شخص عاقل دربیاورد. «توماس مان» -اینکه انسان بتواند چیزهایی که سبب آزار دیگران است در خود ازبین ببرد هنر است. «کوکرل» -بالاترین مزد هنرمند لذتی است که از توفیق خود می برد. «اگوست ردن» -باید هنر از بند قوانین آزاد کرد و بصورت زیبا و طبیعی خودش جلوه گر ساخت. «بیزه» -بدترین پاداش یک استاد اینستکه شاگردانش تا ابد درحال شاگردی باقی مانند. «نیچه» -بدبختانه همنوعان ما طوری ساخته شده اند که افرادی که در راههای صاف و کوبیده شده راه میروند،پیوسته بر کسانیکه میکوشند راه جدیدی پیدا کنند سنگ میاندازند. «ولتر» -برای اینکه واقعیت زندگی آدمی مانند آرزوها ، امیدها و عشق ها یکنوع تجسم واقعی و بادوام یابد،کسانی لازمند که حساستر و روشن بین تر و وارسته تر از دیگران باشند تا بتوانند با جوهر وجود خویش حیات دیگران را حل نموده هنرمندانه از آن نقشی بلیغ بسازد. «پورند» -بلندی پایه ی صنایع یک ملت را نباید از روی صنعتکاران آن اندازه گرفت ، بلکه از روی شناسندگان و حمایت کنندگان آن صنعتکاران. «لازاروی» 816 -بهمان شدتی که بقال بکاسب ذوق دارد،هنرمند از معامله بیزار است. «بالزاک» -تا در کسب دانش و هنرهمچشمی و رقابت نورزید، بزرگ و با ارزش نمیشوید. -تجربه نشان داده است افرادیکه دارای نبوغ هنری فوق العاده بوده اند در ریاضیات استعداد نداشته اند هیچکس نمی تواند در هر دو رشته ممتاز گردد. «شوپنهاور» -تشخیص دادن عیوب خیلی بهتر از دیدن هنرهاست. «دیل کارنگی» -تکامل باید هدف اولیه ی همه ی هنرمندان حقیقی باشد. «بتهون» -تمام هنرها برادر یگدیگرند،هر یک از هنرهای دیگر روشنائی میافکند. «ولتر» -تنها وظیفه ی هنر پیشه این نیست که روی صحنه بازی کند ،بلکه باید با زندگی طبیعی وسیله ی انتقال افکار نویسنده به تماشاگر بشود. چه خوشبختنند هنرپیشگانی که به جای ایفا نقش بازی کردن وظیفه ی فهماندن به مردم را انجام میدهند. «لوئی ژوده» -تنها کسیکه هنر دارد و کاری از او ساخته است میتواند بفردای خویش اطمینان کند. «سعید نفیسیی» -چه مردمان مستعدی که از نداشتن مربی و مشوق روح شناس ،عمر خود را تلف کرده و هنرهای خود را بگور برده اند. «کاظم زاده ایرانشهر» -خدایا هنر چقدر بلند و عمر چه اندازه کوتاه است. «گوته» -دانشمندان ،علما و برزگان هر کدام نردبانی برای ترقی دارند ، لیکن شاعران و هنرمندان این مدارج را پروازکنان میپیمایند. «هوگو» -دانش و هنر از هر اقلیمی برخیزد و متعلق به هر که باشد ، از آن همه جهانیان است. «پوشکین» 817 -در ترویج دانش وهنر ، اهتمام نمائید تا صاحبان استعداد از طبقات مردم ضایع نشوند. -در هنر اگر الهامات در قید قوانین باشند آثاریکه زاده ی آن الهامات هستند ارزش هنر نخواهند داشت. «کلوردوبوسی» -در این دنیای پست و درمانده که کوچکترین شورو اشتیاق مواجه با حرمان میشود یگانه روزنه ی گریز هنر است وبس.«برنر والتر» - در اعمال بزرگ ! افراد خود را آنچنان که باید باشند نشان میدهند و در اعمال کوچک آنچنان که هستند. «شانفور» -در هنرهم مانند زندگی فقط آزادی و ترقی است. «بتهوون» -در هنر بتعویق انداختن، تنبلی، هوسها، اختناق، بدخوئی، نفهمیدن، نقص وتکرار اشتباه، تمام اینها زیانبخش است و باید از بین برود ، برای نیل بمقام منافع هنرپیشگی باید مانند کودکان که ببازی خود ایمان دارند بهنر خویش مومن باشید تا بواقعیت هنر پی برده هنرمندی بزرگ گردید. «استانیلاوسکی» -زیبایی دنیا بسته به هنرهای زیبا است.هنر مایه ی غرور و وسیله ی تسلیت و تشفی خاطر است. «آناتول فرانس» -سادگی،صداقت و عدم تصنع در هراثر هنری بزرگترین اصول زیبائی است. «بلوک» -سنت در هنر بمنزله ی کتاب الفباست،اما جز این ارزشی ندارد. «بالراک» -شاعری بزرگ در کشوری غریب که زبان مردم را نداند بچه سرنوشتی مبتلاست.درنسل جدید هنرمندان گروهی از شاعرانند، که نخواسته اند در سخن گفتن بیاموزند از این رو چیزی بیان نمیکنند. «اکوست رودن مجموعه ساز و نقاش فرانسوی» -شاد ماندن بهنگامیکه انسان درگیرو دار کار ملال آور بیش از اندازه پر مسئولیتی است ، هنر کوچکی نیست. «نیچه» 818 -شنیدن خرده گیریهای نامطبوع اگر بعد از تمجید مزایا و هنرهای ما باشد، چندان بر ما گرا ن نمیآید. «دیل کارنگی» -طبیعت هنگامی زیباست که در ما همان تاثیر هنر را نداشته باشد، باین طریق زیبایئ چه در طبیعت و چه در هنر ممکن است بوسیله هم آهنگی و شور انگیزی ومخصوصا اتحاد درونی آن دو باهم توصیف گردد. «کانت» -غالب اشخاص هنر را حس میکنند.بعضی ها میفهمند ولی عده ای بسیار کم، هم حس میکنند و هم میفهمند. «هولارد» -فقط عقیده ی مرد هنرمند قابل توجه است.حتی در مورد روش واخلاق. «اسکاروایلد» -فرصت معبود هنر و هنر معشوق فرصت است. «مثل ایتالیایی» -کسب هنر بر همه کس از غنی و فقیر لازم است . چه بسیار فقیران نیازمند که از راه هنرمندی بمقام ثروت و بی نیازی رسیده اند و چه فرزندان اغنیا ، که به ثروت مغرور از صناعات و آداب محروم گشته و بروزگار مذلت و درویشی افتاده و مورد زحمت دوستان و محل شماتت دشمنان شده اند. «اخلاق ناصری» -کسیکه با دستش کار میکندکارگر است، و کسیکه با دست و عقلش کار میکند پیشه ور است ، کسیکه با دست و عقل و احساسش کار میکند هنرمند است. -کسیکه تصمیم گرفته در نقاشی و یا هنری دیگر بر همگان برتری جوید باید تمام قوای دماغی خود را هنگام برخاستن تاهنگام بخواب رفتن روی همان یک موضوع متمرکز سازد. «اینولوز» 819 -کسیکه هنگام ظاهر شدن در صحنه ما را وادار کند که فراموش کنیم او«هنرپیشه»است بهترین هنرمند است. «شارل ویلدراک» -مایه ی کار و سرمایه افتخار هنرمند،اندیشه اوست. «دکتر پرویز خانلری» -ما نسل بدبختی هستیم، به همین جهت از بیچارگی ناچاریم به کمک دروغهایی هنرخود را از واقعیتهای زندگی دور نگه داریم. «ژرژ ساند» -مردم همیشه از نقاشان میخواهند که شیوه ی تازه ای در آثار خود بکار ببرند با این وجود پرده های کهنه ِی نقاشان قدیمی را به قیمت بیشتری خریداری میکنند. «موریس اوسریلو نقاش فرانسوی» -مرد آزاده پروردن هنرهای عالی را اساس مصاحبت با دوستان خود قرار میدهدوبوسیله ی مصاحبت با دوستان خود ، فضایل اخلاق را در نفس خویش بکمال میرساند. «کنفوسیوس» -مسکنت در کوی هنرمندان و رنجبران راه ندارد و شادمانی در خانواده ایست که مهربانی در آنجا حکومت میکند.«شکسپیر» -من میتوانم ادعا کنم که در هنرِ تحمل بار مقدرات، اعم از شادی و تعب، آنقدر مسلط شده ام که مصائب در نهاد من، وجد ونشاطی ایجاد میکند که قرین سعادت است. «کلر» -نمیدانم چه سری بین هنرمندان حقیقی وجود دارد که هیچکدام بدنیا روی خوش نشان نمیدهند. «بتهون» -وقتی از «میکل آنژ» سئوال شد: چرا تا به حال ازدواج نكردی؟ بدون تامل جواب داد من با هنر خود ازدواج کرده ام و آثاری که از خود بجای میگذارم در حکم فرزندان من هستند... . -وقتیکه احساسات ما بوسیله ی هنرهای زیبا تحریک میشود حس ما را در مقابل چیزهای لغو و منحوس زندگانی 820 نیروی مقاومت میدهد. «بل والری» -هدف هر اثر هنری نشان دادن چند سوژه اصلی و هدایت کننده است. -هر کجا که زندگی تظاهر کند هر چند تلخ باشد، حقیقت هنر در همانجاست. -هرکس مرتکب اشتباهی نشده. اکتشافی هم نکرده است. «گالیله» -هشتصد میلیون تخته سنگ عظیم را فراعنه بر روی اسیران خود بفاصله ی هزار کیلومتر عبور دادند تا اهرام مصر، شاهکار همیشه جاویدان خود را بسازند. «تاریخ مصر» -هنر کلید فهم زندگی است. «اسکاروایلد» -هنرتخلیه ی زندگی را افزون میسازد و با وجود این ، تلخیها زندگی را شیرین میکند. «شوپن» -هنریکرشته مطالعه وتحقیق بی پایان است. «شومان» -هنر و دانش برگزیده ترین و بزرگوارترین مردم را بهم مربوط میسازد. «بتهون» -هنر در طبیعت نهفته است و متعلق به کیست که آنرا از طبیعت استخراج کند. «دورر» -هنرمن باید برای سعادت بیچارگان اختصاص یابد. «بتهون» -هنر دشمنی دارد، به نام جهالت. «بن جانسن» -هنر پیشه باید هنر خود را آشکار و خود را پنهان کند. این است هدف هنر. «اسکاروایلد» 821 -هنر از احتیاج زاده میشود و از ثروت میمیرد. -هنرپیشه آفریینده ی زیبائی است. «اسکاروایلد» -هنرزائیده سه چیز است؛ استعداد، استاد خوب وپشتکار. «تن» -هنرور باید برای عده ای بیشمار مفید باشد نه برای عده ای معدود. «تالمن» -هنرمند، هنرش را بخاطر لذت جامعه دوست دارد، نه به خاطر سودونفعی که میبرد. -هنرمند عاشق طبیعت است و بهمین جهت هم برده و هم ارباب آن است. «تاگور» -هنر محصول تحریک احساسات و هدف آن انتقال احوال نفسانی و عواطف انسانی است. «تولستوی» -هنر قدرت و توانائی نیست، بلکه تسلی خاطر است. «توماس مان» -هنر زیور بشر است وبشر زیور کیهان. «ناصر خسرو» -هنر خوب است اگر احساسات خوب را ترویج کند، احساسات هنگامی خوبند که شعور ممیز نیک و بد بخوبی آنها حکم دهد و این شعور در میان مردم یک عصر مشترک است، هنرجهانی یک محک درونی دارد پا برجا و بیخطا یعنی همان وجدان پاک. «تولستوی» -هنرمند متعلق به آثارش میباشد و آثارش متعلق بدیگران. «هادون برگسن» -هنرمند با شناختن آنچه کرده اند میفهمد که چه باید کرد؛ یعنی مالک فرهنگ و دستور کار پیشینیان خود میگردد. «گابریل سه آی» 822 -هنر دعوتیست بسوی سعادت. «شپیلستر» -هنر نوعی رستگاریست، ما را از خواستن یعنی درد و رنج آزادی میبخشد و تصاویر زندگانی را دلربائی میدهد. «شوپنهاور» -هیچ گنجی به از هنر نیست و هیچ هنری بزرگوارتر از دانش نیست و هیچ پیرایه ای بهتر از شرم نیست و هیچ دشمنی بدتر از خوی بد نیست. «سقراط» -هر کس هنر بازی کردن با احساسات مردم را بداند آقای مردم میشود. «مثل اسکاندیناوی» -یک هنر دوست ممکن است هنرمند نشود. ولی یک هنرمند محققا باید هنر دوست باشد. «دیزرائیلی» -یکروز بدون درک زیبائیهای هنر زیستن مانند چندین روز با غم بسر بردن است. «برلیور» -یک عکس ارزش ده هزار کلمه را دارد. «مثل چینی» 823 -بهترین مراتب آن باشد کان به فضل و هنر بدست آید رتبتی کان نباشد استحقاق زودش اندر بنا شکست آید ابن یمین -هنر از خود گذشتنهاست نه در بردباریها گرفتم پل شدی گر بگذری از خویشتن مردی فرج الله شوشتری -هنر طلب که هنرمند را سعادت و بخت بروزگار کهن ماه نو شود ایدل هنر چو مشک بود مشک که نهان ماند جهان ز نفحه او پر ز بو شود ایدل ابن یمین -بوستان گل فضل و گل بستان هنر سیف دین ای ز وجود تو هنرها موجود بکر فکرت دل صاحب نظران برباید چون ز کتم عدم آید سوی صحرای وجود مهر رایت چو بر اقلیم هنر سایه فکند طالع اهل هنر شد متوجه به سجود ذهن وقّاد تو از سلک معانی گهِ نظم بسر انگشت بیان باز گشادست عقود تا در اقلیم هنر نوبت شادیت زدند بنده گشت از دل و جان همچو زیارت محمود ابن یمین 824 -چو پرسند پرسندگان از هنر نباید که پاسخ دهی از بهر هنر نزد ایرانیان است و بس ندارند شیر ژیان را بکس فردوسی -هنر بچشم عداوت بزرگتر عیب است گلست سعدی و در چشم دشمنان خار است سعدی -آیا شنیده هنرهای خسروان بخبر بیا ز خسرو و مشرق عیان بین تو هنر عنصری -عیبم مکن از عشق که در مکتب ایام آموخته بودم به از این گوهر تن را نظامی -خواجه ای گفت که جز غم چه هنر دارد عشق گفتم ای خواجه ی غافل هنری خوشتر از ین حافظ -هر کس را نتوان گفت که صاحبنظر است گل بیخار جهان مردم صاحب هنرند سعدی
برچسب‌ها: بخشهايي از كتاب ارزشمند رهنمون11
+ نوشته شده توسط مسلم خانی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 12:45 |

کودک
آدمی باید در پنج خصلت با کودکان شرکت داشته باشد یکی آنکه غم روزی نخورند. دیگر چون بیمار شوند از عذاب ننالند، و گله نکنند و آنکه هر طعامی داشته باشند با یکدیگر خورند و چون با یکدیگر نزاع کنند در دل نگاه ندارند و زود آشتی کنند و از اندک چیزی بترسند و با رقت باشند و با اندک چیزی راضی و خشنود گردند. «بزرگمهر» -آنکه اشکهای یک کودک را نخشکاند خود خواهد گریست. «مثل آفریقائی» -اطفال بالطبع مایلند مانند والدین خود باشند و هر کاری را که آنها بکنند انجام دهند. «ویلیام کویت» -اگر میخواهید بدانید دختر پس از ازدواج با شما چگونه رفتاری خواهد کرد، کافی است به صحبت او و برادر کوچکش گوش کنید. «سام لونسون» -اگر به بچه کمی محبت نشان بدهید، وی صد چندان بشما مهر خواهد ورزید. «جان راسکین» -امروزه خرج سرگرم کردن یک بچه بیشتر از آنچه که برای تربیت و بزرگ شدن پدرش خرج شده است تمام میشود. «هربرت پروشائو» -با کودکان باید نرمی و درشتی را با هم بکار ببریم، نباید چنان باشیم که پیوسته به راهی که خود میخواهند بروند و نه اینکه همیشه مانع آن شویم که از راهی که میخواهند بروند، اگر از ایجاد درد سر برای خود در ملامت کردن آنان چشم بپوشم در آنهنگام که بزرگ 659 شوند مایه ی دردسر ما خواهند شد و بزحمت میتوانید آنها را بچنگ آورید. «پرچون» -بهترین دوره ی زندگانی ما روزگار طفولیت است و همین که از آن گذشتیم وارد بدترین مراحل حیات میشویم. «هوک» -پدران و مادران دوره ی اول زندگی بچه هایشان را صرف آموختن راه رفتن و صحبت کردن آنها میکنند و بقیه ی دوران کودکی کارشان این است که آنها را بنشانند و ساکتشان کنند. «رابرت تانز» -خطاهای کودکان به گردن والدین است. «مثل آفریقائی» -در هر بچه یک معماری حیرت بخش نهان است. «شویان» -فرزند بمثل انگشت ششم است، اگر ببرندش رنج دارد و اگر نگاهش دارند زشت نماید. «نوذر شهریار» -قبل از آنکه کودک را کتک بزنید یقین پیدا کرده باشید که خود سبب خطای او نبوده اید. «اوستین اومالی» -کاش حیوان و یا کودک بودم که آینده را نمیدیدم و گذشته را یاد نمیکردم و فقط بحال توجه داشتم و خوش بودم. «لابرویر» -کودکان یاد گذشته را نمیکنند و به فکر آینده هم نیستند دم را غنیمت شمرده و آنرا بخوبی طی میکنند. در بین سالمندان بسیار معدودند افرادی که اینچنین رفتار میکنند. «لابرویر» -کودکان عموما بیکاری را دوست ندارند بنابراین تمام توجه شما باید معطوف به این باشد که این خصلت مشغله دوستی ایشان در چیزی صرف شود که بسود ایشان باشد. «لاک» -کودکان به نمونه و سرمشق بیش از انتقاد نیازمندند. «ژوبر» 660 کودک بی پدر چون خیمه ای بی سقف است. «مثل آفریقائی» -نفرینی که از قلب خاموش کودکی بر میخیزد کارگر تر از خشم نیرومند ترین مردانست. «ا. ب. براونینگ» -نگذارید بچه ها گریه کنند زیرا باران هم غنچه را ضایع میکند. «ژان پول» -نمیتوانید بکودکی بیاموزید که از خود مواظبت کند مگر آنکه او را آزاد بگذارید تا برای مواظبت از خود بکوشد ممکن اشت اشتباه بکند ولی دانائی وی از میان همین اشتباهات بیرون میآید. «ه. وبیچر» -هیچ چیز مثل بدبختی کودکان را ساکت نمیکند. «ویکتور هوگو» -هیچ رنجی بالاتر از رنج کودکی نیست که برای اولین بار طعم ظلم و قساوت را چشیده باشد. «رومن رولان» 661 کودکی زدور کودکی آرم همی بحسرت یاد که گر ز عمر مرا بود بهره ئی آن بود فروغ شوق و امید از دو چشم من میتافت سرور و وجد ز رخسار من نمایان بود سوار بودم بر نی ولی ز شادی دل مرا به پهنه میدان بخت جولان بود سیاهه وز نبودم زدست دیده و دل هنوز دیده بر ستور و دل بفرمان بود بران نشاط که در نو بهار خندد گل بکام بخت لب من همیشه خندان بود بخلوت دل من ره نداشت آز ونیاز بچشم همت من سیم و سنگ یکسان بود ز دست رهزن ایام در امان بودم که مهر مادر و لطف پدر نگهبان بود به مهر مادر جان زنده بود در تن من پر از محبت اویم ورید و شریان بود نداشت لوح دلم جز امید نقش دگر در این صحیفه نه نامی ز یاس و حرمان بود بسر بزرگی در مغز خردم جا داشت خیالها که فراتر از حد امکان بود دریغ و درد که دوران کودکی بگذشت که جاودان بجهان نیک بخت نتوان بود از کتاب سپیده اثر دکتر علی صدرات 662 لذت کسیکه از مشاهده ی کارهای نیک دیگران لذت نمیبرد از انجام کارهای نیک واقعی ناتوان است. «لاواتر» -ابله بدنبال لذات موهوم میگردد و جز یأس و ناامیدی نتیجه دیگری در راه خود مشاهده نمیکند ولی عاقل میکوشد تا سر حد امکان خویشتن را از مشقات و مصائب زندگانی بر کنار دارد. -از زندگی خود لذت ببرید، بدون آنکه آنرا با زندگی دیگران مقایسه کنید. «کندورسه» -از گلستان روزگار گلی باید چید که خارش بدست نخلد و از پیمانه ی عمر باده ای باید نوشید که پس از شب مستی خمار صبحش جان را نیازارد. «آ. س. ماردن» -اگر در این جهان از دست و زبان مردم آسوده باشیم برگ اشجار و زمزمه ی آبشار و جریان جویبار هر یک بزبان دیگری با ما سخن خواهند گفت. «شکسپیر» -انسان بوسیله ی بر آوردن تمایلات خود نمیتواند به لذت و شادکامی برسد. بلکه در صورتی میتواند بآن سرچشمه راه یابد که پا بر سر این تمایلات بگذارد. «آندره ژید» 663 -این لذتهای آنی و موقتی برقی است خطرناک که در ظلمات حیات میدرخشد و جلوه ی آن دیده ی غافلان را خیره میکند ولی خیلی زود شعله ی آن خرمن سعادت و اقبال را سوزانیده مشتی بیجان را بر روی توده های خاکستر آن بحسرت و ناکامی مینشاند. «لرد آویبوری» -برای تولد و مرگ چاره ای نیست پس بهتر است از زمان فاصل حداکثر لذت را ببریم. «جرج سانتایان» -برای خوشی و لذتهای بزرگ باید ناراحتیهای بزرگتری را تحمل کرده باستقبال آنها برویم. «غ. ذ» -بشر برای لذت بردن بدنیا آمده است زیرا همانقدر که بتواند احساس لذت کند کافی است و نیازی بدلیل دیگر ندارد. «پاسکال» -تمام حیوانات باستثناء انسان باین حقیقت واقفند که هدف اصلی در زندگی لذت بردن از آنست. «ساموئل باتلر» -چقدر لذت بخش است که آدم سنگینی بار خودش را روی دوش دیگران نگذارد. «غ. ذ» -خواهش نفس و طبع سرکش ما را بدنبال لذات آنی میکشد لیکن عقل برخلاف، غالبا ما را از طی این طریق نهی میکند و با موری شریفتر میخواند هیچکس نباید در پی لذتی رود که الم ناشی از آن کمّا و کیفا بر آن لذت بچربد. «محمد زکریای رازی» -خدمت بخلق وظیفه نیست بلکه لذتی است زیرا سلامتی و شادمانی شخص را زیاد میکند. «زرتشت» -خردمند دنبال خوشی و لذت نمیرود، بلکه میکوشد از درد و اضطراب رهائی یابد. «شوپنهاور» -در زندگی فقط دو چیز هدف انسان است اول تأمین آنچه که میخواهد دوم تمتع از آن فقط، عاقلترین افراد نوع بشر بانجام دومی موفق میشوند. «دیل کارنگی» -در لذتی که آمیخته به قباحت بود، خوشحال نباشید و تفکر کنید که لذت نمیماند و قباحت میماند. «سقراط» 664 دوام لذت موجب کاهش قدر آن و نقصان لذت موجب افزایش اهمیت آن است. «دانته» -کسی که یک لذت همیشگی را بلذت آنی و کوتاه بفروشد بسیار زیانکار است. «فخر رازی» -کسی میتواند از زندگی کاملا برخوردار باشد که بداند میتواند از لذت کاملا چشم بپوشد. «ایبن» -کسیکه که میخواهد خویشتن را از مصیبتها برهاند باید در تجسس لذات موهوم نباشد چه اگر باشد همچون نابینائی است که راه را از چاه تشخیص نمیدهد. «گوته» -لذتهای جسمانی در اول کار به ما لبخند میزند ولی عاقبت نیش زهرآلود خود را در روح ما فرو برده و هلاکمان میکند. «توماس» -لذت دنیا در خرج کردن است نه در جمع کردن و ثروتمند واقعی کسی است که خرج میکند نه کسیکه روی هم میگذارد. «جمالزاده» -لذت عبارت از آن خوشحالی است که در حصول یک آرزو بانسان دست میدهد و چون آمال انسانی را نهایت نیست حظوظ و لذایذ را هم کرانه ای پیدا نمیشود. « کاظم زاده ایرانشهر» -لذتی که از علم حاصل میشود بی آلایش است. «افلاطون» -لذت را در عمق هر چیز میتوان یافت اما نصیب کسی است که آن را بیرون بیاورد. -لذت انفرادی بسرعت بیمزه و ملال انگیز یا مایه ی رنج میشود. «شارب» -لذت جوانی در نافرمانی است اما مشکل اینست که دیگر امر و فرمانی وجود ند ارد. «ژان کوکتو» -مرد خردمند اتفاقاتی را که از نظر افراد عادی مصیبت جلوه میکند وسیله ی کامیابی و لذت خویش قرار میدهد. «مترلینگ» 665 -مست باش و مخروش، گرم باش و مجوش، شکسته باش و خاموش که سبوی درست را دست بدست برند و شکسته را بدوش نجات خواهی به تسلی شو، بقا طلبی از پی فنا شو... . «خواجه عبدالله انصاری» -میوه ی کار، شیرینترین لذات است. -میوه ای که در دسترس ماست از میوه ای که بالای شاخه ی درخت است لذیذتر میباشد ولی از این جهت میوه ی بالای درخت در نظرمان جلوه میکند که دستمان بآن نمیرسد. «ولتر» -نباید فراموش کنیم که مسرات و لذات زندگی مفت و رایگان نیست و غالبا در مقابل آن رنج و محنتهائی را تحمل میکنیم. بهمین دلیل مصائب و سختیهای ما بی نتیجه نمی ماند و به پاداش آن سعادتی خواهیم داشت. شکایت و ناله مصیبت ما را رفع نمیکند پس چرا بیهوده خود را رنج میدهیم و زحمت شکایت بیجا را تحمل میکنیم. اگر مصائب روزگار را با مناعت و متانت و شجاعت استقبال کنیم بسعادت منتهی شود همیشه عادت کنید که خوبیها را ببینید و ازبدیها چشم بپوشد شهد را بنوشید و شرنگ را ندیده پندارید. «لرد آویبوری» -وجدان همان اندازه لذت بخش است که پاک است. «پولن» -هدف و آرزوی ما باید بکار انداختن زندگی باشد، نه لذت بردن از زندگی. «مکدف» -بهترین لذتها کار و فعالیت است بشرط آنکه هدفی هم در نظر باشد، در این صورت کار جزو زندگی خواهد شد. «غ. ذ» -هر کس باید مطابق لیاقت و ارزش اجتماعیش از زندگی برخوردار شود. «غ. ذ» 666 -هر عیش و لذتی را که در دنیا بنظر بیاورید دارای رنج و زحمت است و اگر فورا برای ما تولید زحمت نکند در آینده اسباب دردسر خواهد شد، فقط دو لذت است که هرگز نتیجه ناگوار و درد و رنج و پشیمانی در پی ندارد و این دو لذت عبارت است از: اول لذت نیکی کردن بمردم، دوم لذت انجام وظیفه زیرا خوشی فراوانی را بعدا احساس میکنیم. «روسو» -همیشه کوتاه ترین لذت شیرینترین لذتهاست. -یکی از ناشناخته ترین لذتها در زندگی حرف زدن با خویشتن است. «فرانسیس رواتر» 667 بجهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر هه عالم که همه عالم از اوست پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست که بر این درهمه راه پشت عبادت خم از اوست غم وشادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست سعدی -مستی از من پرس و شور عاشقی و آن کجا داند که درد آشام نیست باد صبح و خاک شیر از آتش است هر که را دردی گرفت آرام نیست سعدی اگر لذت ترک لذت بدانی دگر شهوت نفس لذت نخوانی هزاران در از خلق بر خود ببندی گرت باز باشد دری آسمانی سفرهای علوی کند مرغ جانت گر از چنبر آز بازش پرانی ولیکن ترا صبر عنقا نباشد که در دام شهوت بگنجشک مانی ز صورت پرستیدنت میهراسم که تا زنده ای ره بعمنی ندانی گر از باغ انست گیاهی برآید گیاهت نیاید گل بوستانی 668 دریغ آیدت هر دو عالم خزیدن اگر قدر نقدی که داری بدانی بیا تا به از زندگانی بدستت چه افتاد تا صرف شد زندگانی چنان میروی ساکن و خواب در سر که میترسم از کاروان با زمانی وصیت همین است جان برادر که اوقات ضایع مکن تا توانی سعدی -دسترنج تو همان به که شود صرف بکام دانی آخر که بناکام چه خواهد بودن پیر میخانه همی خواند معمائی دوش از خط جام که فرجام چه خواهد بودن حافظ شیرازی 669 محبت آن احساس سرشار آمیخته به تبسم که از دو لب ما در جستن کرده و برخسار فرزند نقش می بندد نامش عاطفه است. -آنکس که بدیگری خدمت میکند اگر نخواهد خود را پست و خسیس نشان دهد، باید یکباره آن را ازیاد ببرد، محبتی را که در حق کسی شده بیاد او آوردن و درباره ی آن سخن گفتن با سرزنش کردن چندان تفاوتی ندارد. «دموستن» -آنکس که حس احترام و محبت و خدمتگزاران را بر نینگیزاند، انسان آزاده واقعی نیست. «آندریو کارنگی» -ارزانترین چیزها مهربانی است که بکار بردن آن مستلزم کمترین ناراحتی و فداکاری است. «اسمایلز» -از دل برود هر آنکه از دیده برفت. -اشک چشمی را خشکاندن، بیش از آن مایه ی شهرت و افتخار است که دریای خون براه انداختن. «بایرون» -اگر بار دیگر بزندگی باز میگشتم بهمه مهربانی می نمودم و در حق همه کسان نیکی میکردم، ولی چون راهی به چنان زندگی نیست بهتر آن است که هم اکنون چنین کنم و از نیکی و مهربانی غفلت نورزم و آنها را پشت گوش نیندازم. «پن» -اگر بر آب روی خسی باشی، اگر بر هوا پری باشی، دل بدست آر تا کسی باشی. «خواجه عبدالله انصاری» 670 -اگر بخواهم حال خردمندی که بدون محبت و عشق زندگی میکند بیان نمایم باید بگویم چشمان شفاف و روشنی را که در ظلمت بگشایند هیچ فایده ای از بینائی نخواهد برد. «مترلینگ» -اگر شما مهربان و رئوف نباشید وظایف خود را در دنیا بطور کامل انجام نداده اید. «شارل یوکستون» -اگر بخوای قلبت پر مهر و انباشته برحمت شود بریتیمان ترحم کن و حاجات آن ها را بر آور و دست لطف و محبت بر سر آنها بکش. «حضرت امیر (علیه السلام)» -انسان بنده ی احسان است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -ای مالک، یتیمان و پیران را که ناتوان شده اند از خاطر مبر و همواره در فکر کمک بآنها باش چه کودک خردسال و مرد سالخورده اگر کفیل نداشته باشند عاجزند و راهی برای تحصیل معاش ندارند و به سئوال نمیپردازند که برای خود کاری فراهم کنند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -با یتیم چون پدر مهربان باش. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -با نمایاندن دلسوزی و علاقمندی بدیگران خود را از یاد ببرید. «دیل کارنگی» -با محبت میتوان دنیا را تسخیر کرد. -باید عنان ترحم خود را کاملا در دست داشته باشیم و الا ترحمیکه غناش از دست شخص خارج شود بیشتر از بیرحمی زیان میرساند. -برای روح بزرگ همه چیز بزرگ و محترم است و برای روح کوچک همه چیز کوچک و بی اهمیت است حتی دوستی و محبت. «پاسکال» 671 -برای جلب علاقه باید اظهار علاقمندی کرد. «دیل کارنگی» -برای دوست خود یکدفعه تمام محبت خود را ظاهر مکن زیرا هر وقت اندک تغییری مشاهده کرد ترا دشمن میدارد. «سقراط» -بودا در آخرین لحظات زندگیش بیانات خود را در دو کلمه ی ذیل خلاصه کرد، محبت، دلسوزی. «بودا» -بهترین مردم کسی است که برای مردم سودمندتر باشد. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -بیهوده از دیگران انتظار محبت نداشته باشید، این محبت را شما باید در دل دیگران ایجاد کنید. «محمد حجازی» -بخاطر یک گل سرخ، باغبان نو کر هزار خار میشود. «مثل ترکی» -پاکدل باش تا دلها را پروانه ی خود سازی. «کاظم زاده ایرانشهر» -تبسم زیبایان به سان طلوع خورشید زندگی است. -تمام تعقلات و اندیشه های مرد بیک محبت زن نمیارزد. «ولتر» -جز با عشق و محبت طالب ازدواج مباش ولی خواهان کسی شو که مستحق ابراز علاقه و یگانگی باشد. «راپوله» -حس شفقت و مهربانی مانند کلید زرینی است که دریچه ی دلها را بروی انسان میگشاید. «اسمایلز» -دانه ی خدمت نیکو بیفشان، یادگارهای شیرین از آن بیرون خواهد آمد. «مادام دوستاهل» -دریغا که زبان و دل همیشه با هم نیستند، گاهی دل از بی پروائی و تند روی زبان خونابه میریزد و گاهی که دل از مهر و محبت میجوشد، زبان همچو سنگ بسته از جا نمی جنبد. «محمد حجازی» 672 -در هیچ جا و هیچ موقع دشمن نمیتواند به محبت غلبه کند. «سیدنی» -در عالم چیزی بالاتر از محبت نمی بینم. «بتهوون» -در جهان یگانه مایه ی نیک بختی انسان محبت است. «افلاطون» -در مکانیکه محبت فروانرواست، ظلم و جور محکوم بزوال است. -دل آدمی رمنده ایست که با مهر و محبت رام میشود. «حضرت امیر (علیه السلام)» -دنیای ما چون کوهساریست که هر کس در آن بانگ زند انعکاس صوت خویش را میشنود، کسیکه روحش از مهر و محبت سرشار باشد از دیگران جز محبت و وفا نمی بیند. «لرد آویبوری» -دنیا را محبت نجات میدهد، این مرض بزرگ بشریت را محبت میتواند مداوا کند. «کمال الملک» -دیگران را مشمول عواطف و همدردی و غمگساری خویش کنید. «دیل کارنگی» -دل بدل راه دارد. «مثل ایرانی» -دلت را همچنان تمیز کن که ظرفت را. «مثل چینی» -راه درست و نجیبانه کشتن دشمن نیست، با مهربانی میتوانید چنان او را عوض کنید که دیگر نتواند دشمن باشد و در این صورت او کشته شده است. «آلاین» -رحیم و رئوف باش ولی دقت کن که مهربانی و عطوفت تو بمستحقین عقوبت و سختی شامل نشود تا موجب فساد نگردد. «ارسطو» 673 -زمانی هست که سه کلمه که با محبت و فروتنی ادا شود، پاداش بسیار بهتر راز سه هزار جلد کتاب دریافت میکند که با تندی و تلخی و بی اعتنائی حکمت و فرزانگی نوشته شده باشد، روشن نوشتن نباید قلب ما را از حقیقت اگر حقیقتی وجود داشته باشد دور کند. «ه. هوگو» -بانوی مهربان شوهرش را برای همیشه تصاحب میکند. «بوریس پاسترناک» -زندگانی اگر با عاطفه سر و کار نداشته باشد، گوارا و ارزنده نخواهد بود. -سعادت و شادکامی ما بمیزان محبت ماست. -سگها بزحمت لطف و احسان زیاد را تحمل میکنند و انسان خیلی کمتر از آنها. «شوپنهاور» -شادی حقیقی نصیب کسانی است که قلبی مالامال از محبت دارند. -شش وسیله جلب محبت مردم: 1- صمیمانه نسبت بغیر علاقمند باشید 2- تبسمی بر لب داشته باشید 3- بیاد بیاورید که نام هر کس برای او شیرینترین و مهمترین لغت قاموسهاست 4- گوش دادن بیاموزید طرف خود را بشوق آورید که از خود سخن بگوید 5- با مخاطب از آنچه دوست دارد صحبت کنید 6- صمیمانه و صادقانه اهمیت او را برای خودش محسوس سازید. «دیل کارنگی» -شعله ی درخشان و کوتاه خشم پیکان محبت را تیز میکند. «ژاندارک» -شمشیر علیه محبت و مهربانی وجود ندارد. «مثل ژاپنی» 674 -غریب کسی است که جیبی ندارد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -فلک با تابش خورشید پاداش مهربانی را میدهد. «بایرون» -قایق محبت حتی بر کوه صعود میکند. -قوام همه موجودات بسبب محبت است و هیچ موجودی از محبت خالی نتواند بود چنانکه از وجودی و وحدتی خالی نتوان بود. «خواجه نصیر طوسی» -قلبی که مهر میورزد همیشه جوان است. -کتاب محبت را بدقت مطالعه کردم صفحات مسرت بخش آن را مختصر یافتم و تمام اوراق را با رنج و اندوه مالامال دیدم. «گوته» -کسیکه برای محبت حدودی قائل میشود اصلا معنای محبت را نفهمیده است. «پوشگین» -کلمات مهرآمیز نقش خود را در جان آدمی میسازد و چه نقش زیبایی است، بشنونده آرامش و آسایش و نیرو میبخشد و او را از احساسات تلخ و تند و خالی، شرمسار میکند ما هنوز بآن آغاز نکرده ایم که کلمات محبت آمیز را به آن فراوانی که شایسته ی آنهاست بکار بریم. «پاسکال» -کوششی که برای خوشبخت و شادمان کردن دیگران بکار میبریم مایه ی برتری مقام خود ما میشود. «ل. م. چایلر» -کسی که مهربانی میکارد حق شناسی درو میکند. «مثل تازی» -کلیدیکه همه دشواریها را در زندگی خواهد گشود، محبت است. «مثل ایرانی» -گاه از یک تبسم همچو از لبخند آفتاب، دنیائی روشن میشود. «محمد حجازی» 675 -گاهی لقمه نانی با ضیافتی برابری میکند. «ف. تونگی» -گوهر بی مالش صیقل نمی پذیرد و آدمی بی محبت. «مثل چینی» -محبت نردبان رفعت است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -محبت فرمانروای فاتحی است که حاکم بر وجود مردم صاحب کمال است. -محبت در ازدواج، از احترام ایجاد میگردد. «فنلون» -محبت تلخکامیها را شیرین و یآس را بامید و غم را به شادی و بدبختی را بخوشبختی تبدیل میکند. -محبت در حقیقت بسان قطره ی ژاله ی درخشان است که در کاسه ی یک گل خندان قرار دارد مغزش در اعماق روانهای پاک و دلهای تابناک است. «لامنه» -محبت مغشوش زود انحلال پذیر و چنانکه درم و دینارمغشوش زود تباه شود. «خواجه نصیر طوسی» -محبت یک احساس شورانگیز است، درست مانند مارش نظامی. «فرانسواساگان» -محبت پژمردگان را شاداب، ناتوانان را توانا، گمراهان را هدایت، مأیوسان را امید وار و خسته دلان را جان میبخشد. -محبت واقعی شبیه گیاهست که آهسته رشد و نمو میکند و مادام که در برابر مشکلات و مشقات پایداری نکند لایق اینکه آن را محبت واقعی بخوانند، نخواهد بود. «واشنگتون» 676 -محبت سرمایه ی جاودانی راد مردان جهان است. -محبت را به هیچ چیز تشبیه نتوان کرد، زیرا هیچ چیز رقیق تر و لطیف تر از محبت نیست. «سمنون محب» -محبت را فراموش نکنید و آنرا ناچیز مشمارید. «افلاطون» -محبت داروی شفا بخش قلبهای شکسته و روانهای ناتوان است. -محبت گوهر گرانبهائی که در بعضی از قلبها، خاکستری روی آنرا گرفته است این پوشش نازک و مختصر را تبسم و خندیدن بزدائید تا گوهر گرانبهائی که پنهان شده است، آشکار شود و با درخشش خود روح و قلب همگان را روشن سازد. «مترلینگ» -مردم در قلمرو احساسات خیلی زودتر با یکدیگر آشنا و صمیمی میشوند تا در منطقه ی نفوذ عقل و منطق. «گوستاولوبون» -مردیکه برای وصول بتوفیق و رستگاری بشر، دشوارترین رنجها را برخود هموار میسازد و نیکوکاری و محبت را یگانه داروی دردهای بشری میداند مقامی والا و ارزش عالی دارد. -مسیح و سقراط بر مبنای زمینه های کاملا مخالفی، یک چیز را گفته اند عقل محبت است، محبت عقل است، مطلب اساسی که این دو جمله براههای مختلف القا میکنند... همان صفتی است که همه ی تمدن بشری بر آن بنا شده است. «الکساندر مایکجان» -من از ساختمان قلب خود در شگفتم که چون سنگ با مقاومت و گاهی چون شیشه بیطاقت است، طوفانهای حوادث مرا تکان نمیدهد ولی از یک نسیم ملایم محبت بر خود میلرزم. «نظام وفا کاشانی» -مهربانی رشته ی زرینی است که افراد اجتماع با آن بیکدیگر پیوسته میشوند. «گوته» 677 -مهربانی زبانی است که لال میتواند با آن سخن گوید و کر میتواند آن را بشنود و بفهمد. «بوری» -مهربانی ها همچون عسلی است که نیش نامهربانی را در دیگری کند میکند. «لاندور» -مهر و دوستی پایه ی هستی و ریشه ی امید و بنیان زندگانی است و اگر از پهنه ی کائنات پرتو محبت فروغ افکن نگشته بود، جهان و چگونگی آن ناپسند و بی رونق مینمود. -محبت را از ماهی باید آموخت که از آبش بیرون آری بمیرد. «مثل ایرانی» -مهربانی، مانند بذر گندم کاشتن است و بعد افزایش می یابد. «مثل آمریکائی» -نیاز به محبت دیگران از سخت ترین غرائز ماست، خوشبختانه خزینه ی دلها همه از این گوهر انباشته است. «محمد حجازی» -وقتی شما نسبت بدیگران مهربان هستید، یعنی بخودتان مهربانترید. «فرانکلین» -وقتی کسانیکه در اطراف من هستند دارند از بی غذائی میمیرند کاری که برای من مجاز است اینست که بگرسنگان غذا بدهم. «گاندی» -وقتی قلبت را هدیه میکنی مواظب باش. «مثل آفریقائی» -هر که از سنگینی دل خود آزرده باشد و خواهد که دلش نرم گردد یتیمی را نزد خود بخواند و با او مهربانی کند و بر سفره ی خود بنشاند و از روی شفقت دست بر سرش بکشد، همانا که یتیم را بر مردم حقی عظیم است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -هر چه کمتر سفره ی بدبختیهای خودمان را پیش روی دیگران بگشائیم محبت و همدردی آنان را بخود جلب کرده ایم. «دیوی» 678 -همانطور که بقای موجودات بسته به حرارت آفتاب است حیات انسان نیز نیازمند روشنائی عشق و محبت است. «دوده» -هیچ بلای آسمانی بدتر از محبتی نیست که به تنفر و کینه تبدیل شده باشد. «کومگزیو» -هیچ چیز مانند احسان انسان را سیر نمیکند. «ارسطو» -یک قلب مهربان، چشمه ای از شادی است که هر چیز را در اطراف خود با لبخند تر و تازه میکند. «واشنگتون ایرونیک» -یک هدیه ی با ارزش بدون خرج که هرگز فراموش نمیشود مهربانی و محبت است. «لاورنس» -یگانه سلاح که میتواند صلح و صفا را در میان ابناء بشر تضمین کند محبت است. -یک کلمه ی محبت آمیز میتواند تمام فصل زمستان انسان را گرم کند. «مثل ژاپنی» 679 -آخر مهر و محبت نه همین سوختن است تا چها بر سر خاکستر پروانه رود ذوقی اردستانی -ایکه با درد محبت زندگانی میکنی روزگارت خوش که عیش جاودانی میکنی ابوالحسن وزری -پیوند دوستی از آن پاره میکنم تا باز بندم و بتو نزدیکتر شوم ذوقی اردستانی -تسلی دل خود میکنم بمهر و محبت گهی بدانه ی اشکی گهی به شعله ی آهی فروغی بسطامی -درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی جمعه بمکتب آورد طفل گریز پایرا نظیری نیشابوری -ز جانان مهر و از ما جانفشانیست جواب مهربانی مهربانیست همام تبریزی -عاشقی مایه ی شادی بود و گنج مراد دل خالی ز محبت صدف بی گهر است رهی معیری 680 -گرفتار محبت را نشانهاست که خود خاموش و حرفش بر زبانهاست امینی شاملو -ما قصه سکندر و دارا نخوانده ایم از ما بجز حکایت مهر و وفا مپرس حافظ شیرازی -نیست بی شور محبت جزئی از اجزای من ناله میخیزد بسان نی ز سر تا پای من تمنای هندی -یار آمده بود بر سر مهر بی مهری روزگار نگذاشت وفای قمی -نامم ز کارخانه عشاق محو باد گر جز محبت تو بود شغل دیگرم ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر من کی رسم بوصل تو کز ذره کمترم حافظ شیرازی -رشته گر باریک باشد در محبت باک نیست جهد کن تا از کشاکش نگسلانی رشته را تکلو 681 از محبت تلخها شیرین شود وز محبت مسها زرین شود از محبت خارها گل می شود وز محبت سرکه ها مُل می شود از محبت دُردها صافی شود وز محبت بار بختی می شود از محبت سجن گلشن می شود بی محبت روضه گلخن می شود از محبت نار، نوری می شود وزمحبت دیو حوری می شود از محبت سنگ روغن می شود بی محبت موم آهن می شود از محبت، حزن شادی می شود وز محبت، غول هادی می شود از محبت، نیش نوشی می شود وز محبت شیر موشی می شود از محبت سقم، صحت می شود وز محبت قهر رحمت می شود از محبت مرده زنده می شود وز محبت شاه بنده می شود این محبت هم نتیجه دانش است کی گزافه بر چنین تختی نشست مولا جلال الدین مولوی 682 مرد امتحان کنید مرد را به فعل او نه بقول او. «افلاطون» -برای یک مرد هیچ شکنجه ای بالاتر از آن نیست که قابل ترحم باشد. «ناپلئون» -بزنان خود با احترام بنگرید آنها گلهای آسمانی را در حیات زمین میکارند و جامه ی دلپذیر و زیبای محبت را میبافند و در پرده ی غفاف احساسات لطیف را میپرورانند. «شیللر» -بندرت مردی پیدا میشود که بدون شاهد، عمل خیری را انجام دهد. «سه نگ» -پسرت را هر وقت میخواهی زن بده، ولی دخترت را هر وقت میتوانی شوهر بده. «فرانکلین» -تواناترین مرد آنکس است که به نیروی دانش بر خواهش و آرزوی خویش چیره شود. «حضرت امیر (علیه السلام)» -در بحرانهای بزرگ وظیفه مخصوص زنانست که از مصائب ما مردان بکاهند. «ناپلئون» -زن بد مرداب خوشرنگی است که مرد در آن غرق میشود. «مثل آفریقائی» -مرد در زندگی خود تکیه گاه و پشتیبانی بهتر از زوجه ی نیک سیرت و با اخلاق نمیتواند بدست آورد. «دوتو کوپل» 683 -مرد پاک، زن نیکو سیرت را شایسته ی احترام میداند. «میلتون» -مرد کامل آنستکه دشمنان از او در امان زیست کنند نه آنکه دوستان از او هراسان باشند. «سقراط» -مرد باید راست بایستد نه اینکه دیگران او را راست نگه دارند. «مارکولی» -مردان آفریننده ی کارهای مهمند و زنان بوجود آورنده ی مردان. «رومن رولان» -مرد عالم کسی است که همیشه در صدد فرا گرفتن چیزی باشد. «روسو» -من هر وقت وارد منزل خود میشوم تمام غصه و ملالتهای خود را فراموش میکنم. «ارموند بورک» -مردیکه پیوسته اظهار تأسف میکند، بدرد نمیخورد. -هر مردی میتواند داماد شود اما هر دامادی نمیتواند مرد باشد. «مثل یونانی» -مرد باید که در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیاب باشد سعدی -گرت از دست بر آید دهن شیرین کن مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی سعدی 684 مرگ آخرین نوشته ی قبل از مرگ آندره شید شاعر رومان نویس فرانسه: بگذار تا هر چه زودتر مرگ فرا رسد. زیرا که از زندگی خسته شده ام، آخر به چه چیز این زندگی دل خوش کنم، کدام صفا و یکرنگی، کدام پایداری مردانه، کدام شرافت و پاکدامنی، کدام قدس و تقوائیکه داد جویان در پی آنند، کدام سایه خوشبختی،کدام اشک مودت، کدام خاطره ی نیکوئیهای گذشته، کدام اثر دوستی، این جهان را آن ارزش میدهد که ترکش ملالی بدنبال داشته باشد، همه جا ترس فرمانروائی و خدائی میکند همه جا پستی و دو روئی حکمفرماست همه جا، همه بجز مردم پست و دو رو نیستیم، خداحافظ ای دنیا، خداحافظ. «آندره شید» -آدمی جز باندکی و آنهم برای مدتی کوتاه نیاز ندارد، چه زود بایستی از تن خاکی خود که طبیعت ممسک برای ساعتی باو عاریت داده است صرفنظر کند. «یانگ» -آرزو دارم که تا آخرین رمق وجود من ثمر بخش باشد و هنگامی بمیرم که از من هیچ خدمتی ساخته نباشد. «برنارد شاو» -آرزوی تجدید حیات آدمی یک آرزوی ابلهانه است زیرا بوجود آمدن انسان یک اشتباه و یک حادثه غم انگیز 685 -است که بهتر است اساسا تجدید نشود. «شوپنهاور» -آنچه بهنگام مرگ بر اندوه میافزاید بی هنری فرزند و کارهای بیهوده و ناپسند اوست و هر آنچه از غم میکاهد، هنرمندی و اندوخته داشتن کردار نیک و پسندیده اش میباشد. -آنچه باعث آزار ما میشود زندگی است. یک بیمار همینکه مرد تمام آلام او از بین میرود. «متر لینگ» -آنچه ما به نام مرگ بخوانیم یک زندگی است که هنوز نتوانسته ایم چگونگی آنرا بفهمیم. «متر لینگ» -آنها که خودکشی میکنند برای اینست که محبوبتر بشوند و دلها را بسوزانند غافل از اینکه برای محبوب شدن، وسائل بهتری داریم. «محمد حجازی» -آخرین عضوی که در یک زن میمیرد، زبان اوست. «مثل هندی» -آنکه تهمت میزند هزاربار میکشد و قاتل یکبار. «مثل چینی» -از زندگی چه میدانیم که از مرگ بدانیم. «کنفوسیوس» -از مرگ نترسید زیرا تلخی آن از ترسِ از آن است. «سقراط» -از صدها هزار افراد بشر بیش از تنی چند با کفن خونین به سیه چال مرگ فرو نخواهند شد. «غزالی» - از عجایب زندگی یکی این است که مرگ درست وقتی ما را در مییابد که آماده شده ایم تا از یک زندگی شیرین برخوردار شویم. «برنارد شاو» 686 -اسقف سن پیر، در موقع مرگش،ولتر به بالینش حاضر شده از او پرسید چه حس میکنی؟ گفت، مثل اینکه میخواهم مسافرتی به ییلاق کنم، و با همین آسایش و اطمینان فکر دنیا را وداع گفت. «ولتر» -اغلب افراد برای مرگ ناگهانی آماده ترند تا موفقیت ناگهانی. «گیل فلان» -اگر مرگ در کار نبود، هرگز اخلاق در زندگی وارد نمی شد. «شاتو بریان» -اگر در جهان چیزی تغییر نمیکرد، اسباب تأسف بود زیرا ممکن نبود بشر بسعادت آرام بی غل و غشی نظیر مرگ برسد. «متر لینگ» -اگر متوجه بودیم که هر آن ممکن است دست روزگاز ما را از هم جدا کند مهربانتر از این با هم رفتار میکردیم. «حجازی» -اگر از مرگ توقع دوستی داری برای پذیرائی او آماده شو و اگر آنرا دشمن میپنداری برای پیروزی بر او خود را مهیا کن برتری مرگ تنها در آن هنگام است که همچون بیگانه ای بسر وقت ما بیاید. «کوارلز» -اگر میدانستید که یک محکوم بمرگ، هنگام مجازات تا چه حد آرزوی بازگشت بزندگی را دارد، آنگاه قدر روزهائی را که با غم سپری میسازید بهتر میدانستید. «بوعلی سینا» -اگر نتوانستیم آزاد زندگی کنیم، بهتر است مرگ را با آغوش باز استقبال کنیم. «گاندی» -اگر مرگ نبود زندگی شیرینی و حلاوت نداشت. «متر لینگ» -امید و آرزو آخرین چیزیست که دست از گریبان بشر بر میدارد. «روسو» -امروز منتظر فردا هستیم و فردا که شد انتظار پس فردا را داریم و پس فردا منتظر هفته بعد و آن هفته منتظر سال 687 -بعد منتظر سالهای آینده میباشیم تا وقتیکه جوان هستیم تصور میکنیم که انتظار ما برای تشکیل خانواده است و پس از ازدواج کردن و بوجود آمدن فرزندان تصور میکنیم که انتظار ما برای پس انداز و گرد آوردن اندوخته جهت روزگار پیری است و در روزهای سالخوردگی هم مرتبا انتظار فردا را داریم و شگفت اینجاست که نظیر عاشقی که در انتظار معشوق باشد و دقیقه شماری نماید، سعی میکنیم که هرچه زودتر امروز بگذرد و روز دیگر بیاید. یک وقت متوجه میشویم که انتظار ما برای وصول فردا هیچ علتی نداشته جز اینکه منتظر مرگ بوده ایم ... آری آنچه از آغاز حیات در انتظارش بوده ایم همین است. «متر لینگ» - انسان هرچه بر سنش افزوده تر میشود، حافظه اش کوتاه تر و رشته خاطراتش درازتر میشود. «یوری گاگارین» -انسان در هر سنی که از کار بازماند، بهتر است که سال بعد بیدرنگ بمیرد. «ادیسون» -انسان بینوا در روزگار تخم میافشاند و حاصل کار خود را با ناکامی درو میکند، پشت سر او مرگ دروگری است که هیچوقت از کار نمی ایستد. «بایرون» -ای مرگ از تو بخاطر نوری که بر جهل ما میافکنی سپاسگذاریم. «بوسه ئه» -اینهمه جنایات برای چه؟ برای ثروت، برای پول، برای کامرانی ولی پس از تمام این فجایع آیا مرگ مجال میدهد که از اندوخته خود استفاده کنیم. «محمد مسعود» - انسان در طول عمر مشغول یاد گرفتن است ولی معذلک نادان میمیرد. «مثل یوگسلاوی» 688 -اگر از تلاش دست برداری از زیستن هم دست برداشته ای. «مثل چینی» -اگر میخواهی مدتها در پیری عمر کنی زود پیر شو، یعنی ضعف و عواقب پیری را بر خود بپذیر و مبارزه بیهوده مکن. -با هر نفس که مرد از سینه بر میآورد گامی بسوی مرگ بر میدارد. «حضرت امیر(علیه السلام)» -با اینکه دوره ی عمر ما کوتاه است دو سوم عمر کوتاه ما در این میگذرد که از کندی مرور زمان ناراضی هستیم و شب و روز در نظرمان بلند جلوه میکند و همواره میخواهیم امروز بگذرد و فردا بیاید گوئی بمرگ وعده داده ایم که در حدود امکان زودتر به ملاقات آن برویم. «متر لینگ» -با اینکه تمام بدبختیهای ما را زندگی سبب میشود برعکس همیشه از مرگ میترسیم و با اینکه میدانیم مرگ پایان رنجها است از نامش وحشت میکنیم. «متر لینگ» -باید دانست که رسیدن بکمال مقصود یعنی آرزوی دیگری نداشتن و از جنب و جوش و حرکت افتادن و بعبارت ساده وصول بمقصد یعنی مرگ. «متر لینگ» -بچه ی شیر خواره وقتیکه مادر پستان راست را از دهانش برمیدارد دریک چشم بهم زدن پستان چپ مادر را میابد و با نهایت آرامی و تسلی میمکد و مینوشد، مردن عبارت است از یک چنین تغییر و تحولی کوچک است، در ممات کثرت بوحدت مبدل میشود و در حیات بکثرت. «تاگور» -بدون مرگ زندگی اهمیت و ارزش نداشت زیرا ترس از مرگ است که زندگانی را در نظر ما اینقدر لذت بخش 689 -و خواستنی جلوه میدهد. «متر لینگ» -بدتر از مرگ چیست؟ آنکه بعد از آمدنش میطلبی. «هوگو» -برای زنده بودن جسور باش، مرگ را هیچوقت از دست ما نگرفته اند. «محمد مسعود» -بسا کسانیکه در زندگانی مورد نفرت و انزجار بوده اند، اما پس از مرگ پیشوای اهل دل و محبوب همگان شدند. «سیسرون» -بعضی از ترس مرگ تن بمرگ میدهند و از ترس خواری لباس خواری بتن میکنند. «سید جمال الدین اسد آبادی» -بعقیده ی من اگر مرگ در دنیا نبود بشر بآن محتاج بود و میبایست آنرا اختراع کند تا از چنگال کسالتهای زندگی خلاص شود بسیاری از ما در واقع پیش از مردن مرده هستیم، برای اینکه همه چیز خود را از دست داده ایم. «متر لینگ» -بگذار زندگی مانند گلهای تابستان و مرگ مانند برگهای پائیزی نباشد. «تاگور» -بگذار تا مرگ هر روز در برابر چشمانت باشد آنوقت هرگز بچیزهای پست میل نمیکنی و سخت غبطه چیزی را نمیخوری. «پیکتوس» -بمرگ راضی شدن به فتح نائل شدن است. «ویکتور هوگو» -بمن بگو قبل از آمدن باین دنیا کجا بودی؟ تا بگویم بعد از مرگ کجا میروی. «شوپنهاور» -برای کسی بمیر که برایت تب کند. «مثل ایرانی» -بسیاری از افراد در نتیجه ی افراط در داروهائیکه میخورند میمیرند نه در نتیجه ی بیماریهایشان. «مثل فرانسوی» -به مرگ عدو شادمانی خطاست. «مثل ایرانی» 690 -پیکار کنید که مرگ شرافتمند هزار بار از زندگی ننگین ستوده تر است. «حضرت امیر(علیه السلام)» -تا وقتیکه انسان باقی است فهم این نکته برای او دشوار است که برای جاویدان شدن بایستی بمیرد و بعد از آن مرگ نداشته باشد. «سقراط» -تاریکی مرگ همچون سفیدی صبح است همه چیز را در نظر شخص در حال اختصار زیباتر مینماید. «ایشتر» -تحمل هر مصیبتی از نزدیک، حتی مرگ، بدرجات آسانتر از تصور آن از دور است. «بزرگ علوی» -تختخواب خطرناکترین جای دنیاست چون صدی نود مردم در آن میمیرند. «مارک تواین» -ترسو و بزدل هر روز چندین بار میمیرد و باز زنده میشود. «شوپنهاور» -تمام دانش فقط بدرد آن میخورد که بطرز دردناکتر از سایر حیوانات جان بسپاریم. «متر لینگ» -تمام اشتباهات ما درباره ی مرگ ناشی از این است که خیال میکنیم درد و رنجی که ما قبل از مردن میکشیم مربوط بمرگ است در صورتیکه چنین نیست و تمام درد و رنج ما مربوط بزندگیست، زندگی باعث درد و رنج میشود و مرگ پایان دردهاست. «متر لینگ» -تمدن بعدی بشر، تمدن سیاهپوستان خواهد بود. نژاد سفید، در حال از میان رفتن است خودش هم میداند کارش تمام است لذا با سرعت مشغول انتحار است. «برنارد شاو» -تمام آسیب و صدمات این جهان باستثنای مرگ ناشی از عدم ثبات و عزم راسخ است. «مادام ژوفرن» -تولد و مرگ اجتناب ناپذیر است و یگانه چاره اینست که از فاصله ی موجود بین حیات و ممات استفاده کنیم. «سانتایانا» 691 -تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست. «ادوارد یانک» -تمام آرزوها دم مرگ زنده میشوند. «مثل ایتالیائی» -چگونه بر آن امید باشیم که زندگانی ما پایدار ماند با آنکه روزگار گذشته ی ما باز نخواهد گردید خواه برفراز سفره ی جلاد و خواه روی خاک میدان. مرد را شایسته ترین مکان برای جا ندادن آنجا است که در راه زندگانی دیگران بمیرد. «عبری» -چقدر زندگی شیرین است زیرا انسان یکبار و برای همیشه میمیرد. «مولیر» -چه خوش مرگ است که با زن و فرزند و دوستان و عزیزان همگی بیک چشم بر هم زدن نابود شویم علم اگر هنوز اسباب خوشبختی ما را فراهم نکرده این نعمت را برای ما تهیه دیده است. «حجازی» -چه بسا اشخاص که فقط به صدای طنین کلنگ گورکن از خواب بیدار میشوند. «ناپلئون» -حیات بشر چون شبنم است که از روی برگ گلی میلغزد و میافتد. «بودا» -حتی وقت فرا رسیدن مرگ هم نیز وابستگی به قوت اراده و نیرو خواستن در ما وجود دارد. «گوته» -حقیر شمردن مرگ یکی از عمده ترین فضائل اخلاقی است. «مونتنی» -حتی مرگ نیز بر شیرینی طعم حیات میافزاید زیرا ما را نسبت بزندگانی وابسته و علاقمند میسازد. «اسمایلز» -خوشبخت کسانیکه در گهواره، مرگ را درک میکنند آنها بجز بوسه هاو لبخندهای مادر چیز دیگری را نمیشناسند. «شاتو بریان» -خستگی مرگ ناقص است و اگر دوام یافت مرگ کامل میشود. «کراین» 692 -داروهائیکه برای رفع ترس از مرگ تجویز میکنند مانند خود مرگ خشک و نادلپذیر و مایه ی دشنام است. «چارلز لمپ» -در تمام زندگی بما اشاره میکند. -در مرگ نیز مردی باید. «طاهرذوالیمینین» -در بخشی از برمه رسم چنین است که دوستان مردیکه در حال مرگ است دور او جمع شده و کارهای نیکی که انجام داده است بیادش میآورند. «از کتاب پیام آوران عصرها» -دست مرا از تابوت بیرون گذارید تا مردم گیتی بدانند که با اینهمه رنج از دنیا چیزی با خود نبردم. «اسکندر» -دنیا جای فراموشی است و انسان این چند روزه ی عمر را خواه بیاد گذشته و خواه بامید آینده میگذراند و بعد مرگ بر او مستولی شده و پس از چندی جزء فراموش شدگان ابدی محسوب خواهد گردید. «نظام وفا کاشانی» -در دوازده سالگی طفولیت میمیرد و در 18 سالگی جوانی و در بیست سالگی عشق نخستین و در سی سالگی ایمان در مردان و در چهل سالگی امید و در پنجاه سالگی خواهشهای نفسانی و از شصت ببعد حواس پنجگانه بتدریج نیروی خود را از دست میدهند و میمیرند. «مثل آلمانی» -ذرات یک قطعه سنگی که کنار جاده افتاده بقدری حرکت و نیرو دارد که زندگی ما در قبال آن حکم خواب و بلکه مرگ را دارد. «متر لینگ» -روحها را مانند جسم ها میکشند. «آناتول فرانس» -رهائی قطعی هر کس در نابودی است. «بودا» 693 -زمان مانند گرگ وجود ما را پاره پاره میکند و قطعه قطعه ی عمرمان را میخورد، دهان گرگ زمان با خون میلیونها موجودات رنگین است. -زمین نیز مانند ما بجستجوی خود راکست و از این مردم میخورد و میآشامد. «ابوالعلا معری» -زندگی مردم را در یک سطح قرار میدهد و مرگ افراد برجسته را هویدا میگرداند. «برنارد شاو» -زندگی ما زنجیریست مرکب از چندین مرگ. «یانگ» -زندگانی را آنگاه به مرگ فضیلت است که بنام باشد نه با ننگ. «سقراط» -زندگی راه پیمائی بسوی مرگست مردن دخول در حیات جاودانی. «نیکول» -زندگانی با این همه هیاهو، زندگانی با این همه قیل و قال یکصفحه تولد است و پنج صفحه ازدواج و طلاق و اولادو یک صفحه فوت، همین و همین دیگر هیچ و هیچ. «محمد مسعود» -زنون فیلسوف نامدار در 336 پیش از میلاد متولد شد و 97 سال عمر کرده از بین عقاید او چنین بر میآید که وی انتحار را عمل بدی نمی دانسته بلکه برای آن ارزش اخلاقی قائل بوده چون در اخلاق او معتقد بود که باید از طبیعت پیروی کرد و اگر زمانی انسان تشخیص داد که قادر به هماهنگی با طبیعت نیست و باید بحالت طفیلی زندگی کند بنا به وظیفه ی اخلاقی باید انتحار کند و سربار جامعه و طبیعت نباشد و از همین لحاظ بروایتی در اواخر عمر خود کشی کرده است مطلب دیگری که بوی نسبت میدهند این است که او معتقد به شهر و خانه و وطن نبود بلکه همه جای دنیا را وطن و مسکن خود 694 -میدانست و روی این اصل خودی و بیگانه برای او یکی بود و همه مردم را برای حق و قانون یکسان میدانسته و این افکار در سازمان قضائی زمان او بی تأثیر نبوده است در مورد زناشوئی میگوید نباید شخص بدنبال زن نیکو صورت و طناز برود چون او با تفرعن و بی اعتنائیش شادی آدمی را منغّص میکند. -زندگان مردگان هستند که ایام مرخصیشان را در این دنیا میگذرانند. «متر لینگ» -زندگی برای انسانها بیماری دردناکی است و مرگ این بیماری را مداوا میکند. «ابوالعلا» -زندگی چیست؟ بیداری که فقط یک لحظه طول میکشد و دوباره بخواب میپیوندد، دوران شگفت آمیز و کوتاهی که تولد و مرگ را از هم جدا میسازد، جرقه ایست که در ظلمت شب میدرخشد و ناپدید میگردد. «لامارتین» -زندگی خواب است و مرگ بیداری آن! هم از کوتاهی عمر شکوه میکنیم هم سعی میکنیم کوتاه تر گردد. «دکارت» -ساعتی فرا خواهد رسید. پایان جاده شکوه و افتخار چیزی جز گور سرد نیست. -سرانجام آدمی رشته ی وجودش قطع میگردد و کسی او را برنمیگرداند، پس بیائید از نعمات و لذات جهان حاضر استفاده کنیم و از عطایان جهان با حرارت و شوق بهره ببریم. -سختی مرگ آنقدر نیست که مفارقت دوستان. «مثل عربی» -شب مانند یک ماده گرگ گرسنه با دندانهای خود ساعات زندگی ما را می بلعد و مرگ ما را از گوشه چشم، با دقت نگاه میکند. «متر لینگ» 695 -صاحب اراده فقط پیش مرگ زانو میزند و آنهم در تمام دوره ی عمر بیش از یکمرتبه نیست. «نظام وفا» -طمطراق مرگ بیش از حقیقت آن مخوفست. «فرانسو باکن» -فدا کردن جان در دو مورد خوبست اول اینکه چاره ی منحصر بفرد باشد و به هیچ وسیله ی دیگری غیر از ایثار جان نتوان منظور را انجام داد، دوم آنکه بدانیم از آن فداکاری دیگران نیکبخت خواهند شد. «متر لینگ» -قبر، ای خانه ی گلها ای آشیانه ی دلها، ای طلسم باز نشدنی، ای شهر ظلمت، ای اقلیم عدم، ای سد بی نفوذیکه امواج تکاپو و مطامع بشری از تو تجاوز نمینمایند، ای سر حد محکمی که لشکرها و سپاهها و جنگها و خونریزیها نزدیک تو تسلیم میگردند چقدر اسم تو مقتدر و مهیب و موحش و بیمناک است. «نظام وفا» -قو، قبل از مردن آواز میخواند بد نمیبود اگر برخی افراد، قبل از آواز خواندن میمردند. «کالریچ» قبر اولین تحفه ی آسمانی به بشر است. «مثل چینی» -کسیکه در پی امر خطیر جان میسپارد، مثل کسی است که تازه زخم برداشته و در گرمی گیرو دار جراحت خویشتن را احساس نمیکند، پس کسانیکه همت خود را وقف راه خیر میکنند، از زحمت و آزار مرگ بر کنارند و شیرینترین مرگها متعلق بکسانی است 696 که کارهای بزرگ از آنان سرزده و آرزوهای خطیر آنان بر آورده شده است. «سقراط» -کسیکه از مرگ میترسد از زندگی هم میترسد. «ولتر» -گاهی پذیرفتن مرگ نه از فرط دلاوری و بی باکی یا بدبختی و مصائب است بلکه از خستگی و مکرّرات ایام است. «بیکن» -گورستانها پر از افرادی است که فکر میکرده اند پس از مرگشان هیچکس نمیتواند جانشین آنها شود. -مأیوس نباش زیرا یأس، مرگ است. «حضرت امیر(علیه السلام)» -ما از ابتدای عمر نظیر چابک سواری که مرتبا اسب خود را عوض و در هیچ منزلی توقف نمی نماید، عجله داریم که زودتر روزها و هفته ها و ماهها بگذرد تا به سر منزل مرگ واصل شویم و این معشوق عزیز را در آغوش بگیریم. «متر لینگ» -ما توانا هستیم در آن لحظه ایکه تصمیم میگیریم که بمیرم. «ناپلئون» -ما در طول عمرمان بازیگرانی هستیم که چند لحظه ای روی صحنه حاضر میشویم. «شکسپیر» -مبادا چون شدتی رو آورد،تمنای مرگ کنی. «حضرت محمد(صلی الله علیه واله وسلم)» -متولد شدم و ندانستم برای چه؟ زندگی کردم و ندانستم چگونه باید زندگی کنم و اکنون میمیرم و نمیدانم چرا؟ «پاسکال» -مرگ آرزوها را درو میکند. «حضرت امیر(علیه السلام)» -مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است. «حضرت امام حسین(علیه السلام)» -مرگ را متهم نکنید که باعث جدائی دوستان میشود و خویشاوندان را به فراغ ابدی مبتلا مینماید، زیرا ما در زندگی خود 697 و اطرافیان مشاهده میکنیم که غالبا دوستان و خویشاوندان قبل از مرگ بقدری از هم دور هستند و بطوری زندگی رشته ی الفت آنها را بریده است که مردن دوست باعث تأثر آنها نخواهد شد. «متر لینگ» -مردن در حال ایستادن بهتر از زیستن در حالت زانو زدن است. «رولوروس بارودی» -مرد آزاده کسی است که کوچکترین توجهی به مرگ نداشته و افکارش بسوی زندگی است نه مرگ. «اسپینوزا» -مردن فنا شدن نیست، تعویض دوستان است. «لامارتین» -مردن بعلت به که زندگانی بمذلّت. «سعدی» -مرگ، طبیب باز پسینی است که هنگام عجز پزشکان از علاج سراغ بیمار آمده و او را بهبودی ابدی میبخشد. «متر لینگ» -مرگ، فرمان آزادی است، انتهای راه پر پیچ و خم و ناهمواری زندگی است. دوران پریشانی و سرگشتگی و بیچارگی با مرگ بسر میآید. «حجازی» -مرگ بهیچوجه قابل اهمیت نیست، مرگ یکی از تحولات مرموز حیات است. «محمد مسعود» -مردان بلند نام و با افتخار هرگز نمیمیرند، زیرا گور ایشان قلوب نسلهای آتیه است. -مرگ هرگز دشوارتر از تولد نیست. «آناتول فرانس» -مرگ سر جز بیموقع و خروس بی محلی است که همیشه در بی موقع ترین اوقات قیافه ی منحوس خود را آشکار کرده بساط آمال و آرزوها، اقدامات و کوشش، امید و مسرت ها عیش و عشرت ها را به هم میپیچد و افسانه عمر را با نواری پر اندوه و مرموزی 698 خاتمه میدهد. «محمد مسعود» -مرگ هراس ندارد، زیرا مرگ خوابیست آرام که خیالات آشفته در آن وجود ندارد. «سقراط» -مردم، چنان از مرگ میهراسند که گوئی بدون شک بزرگترین شر است، در صورتیکه هیچکس نمیتواند یقین کند که بزرگترین خیر است. «و. تیفورد» -مرگ این لطف را نیز دارد که کاخ نیکنامی را نصیب انسان میکند و حسد و تنگ نظری کسانرا نسبت بوی نابود میکند. «بیکن» -مرگ بهترین پناهی است برای دردها، غمها، رنجها و بیدادگریهای زندگی، همه ی این جنگ و جدال ها، کشتارها، درندگیها، کشمکشها و خود ستائی های آدمیزاد در سینه ی خاک تاریک و تنگنای گور فروکش کرده و آرام میگیرد. -مرگ دوست آدمهای خسته است. -مرگ کلید زرینی است که دروازه ی ابدیت را میگشاید. «میلتون» -مرگ را سهل انگارید که حرارت آن در خوف آنست. «سقراط» -مرگ آرزوی بعضی و مایه نجات بعضی دیگر و سر انجام همه است. «سنکا» -مرگ مهم نیست، خوشبخت نبودن مهمترین چیزهاست. «هوگو» -مرگ یکبار میآید ولی ترس فرا رسیدن آن در طول عمر آدمی را زجر میدهد. «لابرویر» 699 مرگ پسندیده است از برای صالح و طالح اما صالح برای رسیدن به نعیم دائمی و سرور ابدی و اما طالح برای آسودگی و راحت مردم از شر جور او. «سقراط» - مردن نوع بشر خود جزئی از فوائد زیستن است گاهی بجانب جاودانگی است؛ مردن برای مردان خوب همچون خوابی کوتاه است که برای رسیدن بکمال و زیستن در ابدیت از آن بیدار خواهد شد. «تراین ادواردز» -مرگ آزاد کننده آنکس است که آزادی نمیتواند او را از بند برهاند، پزشک کسی است که دارو او را درمان نمیکند و مایه تسلی آنکس است که روزگار نمیتواند او را تسلی بخشد. «کولتون» -مرگ تاج زندگی است اگر نبود زندگی، زندگی نبود حتی ابلهان خواستار مرگ میشدند. «یانگ» -مرده را با گریه و سوگواری خود عذاب مده مگر نمیدانی که شام زندگی پر از رنج و محنت او بصبح درخشنده روشنی خاتمه یافته است. «شاعر فرانسوی» -مسافرت بمنزله هر لحظه مردن و زنده شدن است. «هوگو» -مکرر اتفاق افتاده اشخاص بجهت فرار از مرگ جان خود را تلف کرده اند. «تبلر» -من اشخاص زنده را آنهائی میدانم که مبارزه میکنند،بی مبارزه زندگی مرگ است. «هوگو» -من فقط یک ترس دارم و آن اینست که عمرم بیش از اندازه در این دنیا بطول انجامد و آخرالامر مانند گلیمی پوسیده دیگران را از وجود خویش در زحمت و رنج اندازم. «توماس جفرسن» 700 -من دانسته ام که شربت مرگ چشیدنی است و بار فنا کشیدنی. آنگه در کاری بلند تلف شوم به که در کاری پست بمیرم. «یعقوب لیث» -میگویند زمان زود میگذرد، افسوس که چنین نیست این مائیم که میگذریم و زمان است که باقی میماند. «هانری دابسن» -نزدیکترین چیزها مرگ و دورترین چیزها آرزوست. «سقراط» -نسلهای مردم مانند نسل برگهاست که باد آنها را برزمین میریزد ولی آنها همیشه قوت خود را به زمین داده و آنرا آبستن میکنند و در حلول بهار آنرا از نو سبز میسازند. «هومر» -وقتی انسان در آستانه ی مرگ است سخنانش حکیمانه میشود. «کنفوسیوس» -وقتی شخص گمان کرد که دیگر احتیاجی به پیشرفتی ندارد،باید تابوت خود را آماده کند. «دکتر ماردن» -وقتی دوست میداری دلت میخواهد زنده باشی و وقتی کینه میورزی آرزوی مرگ میکنی. «از منتخبات کنفوسیوس» -وقتی مرد پیر، زن جوانی بگیرد، مرگ باو لبخند میزند. «مثل آلمانی» -هر رهروی مقصدی دارد و مقصد نهائی همه مرگ است. «حضرت محمد(صلی الله علیه واله وسلم)» -هر روز ستون مردگان روزنامه ها را بخوانید و از اینکه اسم شما در میان اموات نیست خوشحال باشید. «دکتر کلمن» -هر گاه بگوری میرسم میپندارم که بر سنگ آن نوشته، میخواهی از شما بد نگویند چنان بنمائید که مرده اید. «پوژدا» 701 -هرکه دوست نفس او جاویدان ماند، باید پیش از مردن آنرا بمیراند. «سقراط» -هرگاه چیزی بدتر از مرگ بیابی مرض و ناخوشی است و اگر دنبال مثل و مانند آن بگردی بدون شک جز تنگدستی و فقر چیز دیگری را نخواهی یافت. «بزرگمهر» -هرکس به نفس زنده است بمرگ بمیرد و هرکه با خلاص و صدق زنده است هرگز نمیرد. «شیخ ابی سعید» -هرگز نگوئید مرگ به سراغ فلانی آمد زیرا مرگ پا ندارد و این ما هستیم که به سراغ مرگ میرویم و هر ساعتی که میگذرد یکقدم بمرگ نزدیکتر میشویم. «مترلینگ» -هر بار که از گورستان بگذری افتخار را خواهی شناخت. «سن فرانسوا» -هر کس دو بار میمیرد یکبار آنگاه که عشق از دلش میرود و بار دیگر آنگاه که زندگی را بدرود میگوید، اما مرگ زندگی در برابر مرگ عشق ناچیز است. «ولتر» -هرکس صاحب ثروتی است که ارزش آن از همه ثروتهای دیگر او بیشتر است و آن نفس آخرین است. «مارک تواین» -هر دوست از دست رفته همچون آهنربائی است که ما را بجهان دیگر میکشد. «ریشتر» -همراهان و همکاران مرگ از خود مرگ ترسناکترند، زیرا ناله و زاری رفیقان، رنگهای پریده، گریه ی یاران و لباس سیاه که در هنگام عزا به تن میکنند و مراسم دیگر سوگواری مرگ را پر مخافت جلوه میدهد. «سه نک» -همه چیز ابدی است و هیچ چیز از بین نمیرود، بشرط اینکه مرگ را با از بین رفتن اشتباه ننمائید،در این جهان 702 مرگ بمنزله ی تغییر لباس است و پس از تغییر کسوت باز ما باقی هستیم آری ما همگی مثل خدا جاودانی میباشیم و تا پایان جهان خواهیم بود. «مترلینگ» -همان لحظه ایکه امید به زندگی قطع شود مرگ فرا رسیده است. «ناپلئون» -همانگونه که رسیدن بوی چمنزار به مشام جان برای تن مایه ی سلامتی است اندیشیدن درباره ی مرگ برای روح نیروبخش است. «مولیر» -هیچ چیز مانند کار نکردن کشنده نیست. -همه قافله ی پس و پیشیم، مرگ به غنی و فقیر نگاه نمیکند مرگ شتریست که به در هر خانه میخوابد، همه چیز چاره دارد جز مرگ. «دهخدا» -یک عمر از وحشت مرگ بخود میلرزیم، در صورتیکه وقتی او رسید ما چشمهای خود را بر هم گذاشته ایم و او را نخواهیم دید. «حجازی» -یگانه چیزی که در جهان بین همه بطور عادلانه تقسیم شده مرگ است. «فیلیپ» -یگانه نعمت بزرگی که در زندگی داریم و قدر آنرا هم نمیدانیم و اگر نبود چه مصیبتهائی متحمل شده و باین نتیجه میرسیدیم که باید بهر طوری شده آنرا بوجود بیاوریم، آن نعمتی که جواب تمام دردها، تمام ناراحتی ها، تمام سختیها را میدهد؛ آن گوهر گرانبها اسمش مرگست. «غ. ذ» -مرگ رویای بازگشت است و آنکه بعالم نیستی گام مینهد باصل خویش باز میگردد. «ویلیام باتلر» 703 -از قعر گل سیاه تا اوج زحل کردم همه مشکلات گیتی را حل بیرون جستم ز قید هر مکر و حیل هر بند گشاده شد مگر بند اجل «ابو علی سینا» بیاکه عمر چو باد بهار میگذرد بکار باش که هنگام کار میگذرد تو غافلی و شفق خون دیده می بارد که زود میرود روزگار و میگذرد زچشم اهل نظر کسب کن حیات ایدل که آب خضر ازین جویبار میگذرد «عمعق بخارائی» -پرتو عمر چراغیست که در بزم وجود به نسیم مژه بر همزدنی خاموشست «سایه اشهدی» - مرگ اگر مرد است گو نزد من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ من از او عمری ستانم جاودانی او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ «سنائی» -هر زنده دلی که او ز اهل درد است دانسته ز اسباب تعلق فرد است هر پیره زنی که مرگ طبیعی دارد مردیکه باختیار میرد مرد است «ابراهیم اردوبادی» 704 -خاک در سرای مغانم که تا ابد خیزد صدای بی غمی از آستانه اش دریاب نقد وقت که جم با وجود جام تا رفت در حساب نیارد زمانه اش -هرکه را خوابگه آخر به دو مشتی خاکست گو چه حاجت که بر افلاک کشی ایوان را «حافظ» -افضل چه نشسته ای که یاران رفتند ماندی تو پیاده و سواران رفتند در باغ نماند غیر زاغ وزغنی سیمین بدنان سمن عذاران رفتند «بابا افضل کاشانی» -اگر مرگ را بر خود آسان کنی خود مرگ را هم هراسان کنی «فردوسی» -عمر برفت و آفتاب تموز اندکی مانده خواجه غره هنوز «سعدی» 705 مشورت آنکه بآراء دیگران میپردازد، از خطاها در امان است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -اگر میخواهی کاری را خوب انجام بدهی با سه تن از سالخوردگان مشورت کن. «مثل چینی» -اگر با یک مرد عاقل به مشورت پردازی نصف حکمت و خردمندی او به تو کمک خواهد کرد. -اول استشاره، آنگه استخاره. «مثل عربی» -با کسانیکه براه دیگری میرودند مشوت کردن بیفایده است و نشان بیخردی است. «کنفوسیوس» -با کسیکه خود گرفتار یا گرسنه یا هراسان است شور مکن هر چند که صاحب رأی باشد. «ابن ساعده» -با عاقل مشورت کن که رأی خالی از هوای نفسانی است و با نادان مشورت مکن زیرا که او تابع هوای نفس باشد، مشورت مکن با آنکه محاط زمانست بلکه مشورت کن با آنکه محیط بزمان باشد. «سقراط» -باید در مشاوره دقیق و خونسرد باشیم و در اجرای آن سخت و جدی. «ناپلئون» -با دشمن نیز باید مشورت کرد تا پایه ی دشمنی او معلوم گردد. «سقراط» 706 -بلند پایه ترین مردم در خرد و اندیشه کسی است که خود را از مشورت بی نیاز نداند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -با اینکه زیاد میدانی با کلاهت مشورت کن. -پیش از آنکه عزم کاری کنی مشورت کن، و پیش از آنکه قدم در کاری نهی بیندیش. «حضرت امیر (علیه السلام)» -پیش از رفتن از رفیق بپرس. «حضرت امیر (علیه السلام)» -چون با تو مشورت کنند جواب مده مگر بعد از تفکر و اندیشه ی بسیار تا کمیت رأی خود را براه صواب دانی و اگر چه دشمنان باشند نباید بدیشان خیانت کنی و یا فرو گذار نمائی برای ایشان از خیر خواهی و مصلحت آنچه میدانی. «جواهر الاخلاق» -چون ترا شغلی پیش آید هر چند ترا کفایت آن باشد مستبد بر رأی خود مباش که هر که مستبد برأی بود پشیمان شود و از مشورت کردن عیب مدار اما با پیران عاقل و دوستان مشفق. «قابوس بن وشمگیر» -در امور مهم، تصمیم باید از شوری باشد نه از یک نفر. «حکمت شین تو هندو» -کسیکه مشورت میکند خویشتن را در راحتی میافکند و دیگران را در تعب. «بپناس حکیم» -مشورت کنید و افکار خود را با هم بسنجید تا از میان آنها راستی زائیده شود. «حضرت امیر (علیه السلام)» -ممکن است انسان در مورد مسائل مربوط بدیگران درست قضاوت کند ولی در مسائل مربوط به خودش بخطا رود زیرا در موقع قضاوت در امور خودمان «اراده» بفعالیت میپردازد و «عقل» را از کار می اندازد لذا شخص باید با دوست خود مشورت کند. «شوپنهاور» 707 -مشورت با هزار کس کن و راز خود را با یکی مگو. «امثال و حکم دهخدا» -مشورت کن با کسی که بگریه ات اندازد نه با کسیکه ترا میخنداند. «مثل تازی» -وقتی با کسی صحبت میکنیم در اثنای سخن چیزهای تازه ای برایمان کشف میشود که اگر تنها فکر میکردیم هیچ وقت بآن نمیرسیدیم. «لرد آویبوری» -هر که در مهمات با خردمندان مشاوره کند شریک عقل آنها میشود. «حضرت امیر (علیه السلام)» -هر که با دانا مشورت کند از رسوائی ایمن باشد. «از تاریخ گزیده» 708 ای برادر یار دانایی بجوی ماجرای مشورت با اوبگوی مشورت ادارک و هشیاری دهد عقل ها مر عقل را یاری دهد میکند دانا در چاره پدید رای او بر بسته ها آمد کلید مولوی -بهر کار با کاردان راز گوی در چاره از رأی او باز جوی فردوسی -عقل قوت گیرد از عقل دگر پیشه گر کامل شود از پیشه گر مولوی -فتحی که جهان از او گشادند در بازوی مشورت نهادند گر عقل تو عقده میگشاید با ناخن شور خوشتر آید نظامی -گویند که بی مشاورت کار مکن الحق سخن خوشست انکار مکن لیکن بکسیکه از غمت غم نخورد گر دُر ز دهن بریزد اظهار مکن صفوت 709 -هنرمند شایسته ی بخت ور نپیچد ز رآی خردمند سر اگر زیرکی کار هشیار کن بعقل دگر عقل خود یار کن مرزبان نامه -گفت پیغمبر بکن ای رأی زن مشورت کالمستشار المؤتن مشورت ادراک و هشیاری دهد عقلها مر عقل را یاری دهد مولوی -به پارسایی از این حال مشورت بردم مگر ز خاطرمن بند بسته بگشاید سعدی -هر که بی مشورت کند تدبیر غالبش بر هدف نیاید تیر سعدی 710 مضرات مسکرات آیا میدانید آنچه را که این مرد در جامی لرزان در دستان مرتعش خود از مستی دارد و مینوشد چیست؟ او اشکها و خونهای زندگی زن و فرزندانش را در این جام مینوشد. «لامنه» -اگر نوشیدن نوشابه های الکلی، در پاره ای از کشورها ممنوع میشد، میزان جنایت چنان کاهش میافت که پلیس کاری برای انجام دادن ند اشت. «نظریه دکتر جان بیرل جراح پلیس استرالیا» -اگر بگوئیم الکل غذاست مسخره کرده ایم و به وجدان انسانی توهین وارد ساخته ایم، چیزی که اینطور گلو و شکم را میسوزاند و عضلات و مغز را فلج میکند و در نتیجه انسان، حیوان درنده ای میشود و روح و جسم خود را میکشد «غذا نیست» کسانیکه میگویند الکل غذا است اگر چه از دانشمندان باشند کمتر از جنایت کاران جامعه نیستند، زیرا دانشمندان بزرگ درباره ی آن تحقیق کرده اند، الکل غذا نیست بلکه سم شوم نفرت انگیزی است، الکل انسان را بخواب میکند تا روح حیوانی او را بیدار سازد. «دکتر سن ژاک» -الکل بزرگترین علت پیدایش رنج و فقر انسانی است و بزرگترین عامل بیماری جهان است. «ژرژ کلمانسو» -الکل بزرگترین علت افزایش جرائم جنائی است. «هانری روبر» -الکل بلای عظیمی است که بشر را از تمدن به توحش میبرد. «ژان ژیسبون» 711 -الکل غذا نیست سمی است برای جسم و روح. «برتلو دانشمند فرانسوی» -الکل خطری برای جامعه است من معتقد شده ام که آینده به ملتهائی تعلق دارد که از مصرف نوشابه های الکلی خود داری میکنند. «دکتر بولوال» -بزرگترین دلیل اینکه من مشروب نمیخورم آنست که میخواهم بدانم اوقات خوش من چگونه میگذرد. «خانم آستور» -بشر ضربتی را شدیدتر از ضربت مسکرات نخورده. «محمد علی صفوت» -پناه بر خدا از موقعیکه مردم دزد عقل را بدهان خود داخل کنند، مقصود از دزد عقل مشروبات الکلی است واقعا هیچ عاقلی این کار را نمیکند. «شکسپیر» -پیاله فروشی ها کشتارگاه انسان است. «استینبک» -تنها در طول مدت یک نسل این کشور را از نوشابه های مست کننده محروم کنید و آنگاه خواهید دید که شورش و غوغا چنان غیر ممکن میشود که سوختن بدون اکسیژن. «هارسن من» -ثمره ی شرابخوارگی دو چیز لست، یا بیماری یا دیوانگی. «قابوس بن وشمگیر» -جاهائیکه مرگ و میر در اثر سل در آن خیلی زیاد است آنجاهائی است که مصرف مشروبات الکلی زیاد است. «پرفسور اندونزی» -در مبارزه با الکلیم ما دو دشمن داریم اول آدمهای الکلی هستند که نمیخواهند خود را معالجه کنند دوم کسانی هستند که ثروت خود را روی میلیونها اجساد انسانی بالا برده اند. «پروفسور بوف» -در این دنیا هیچ چیز با مضرت تر از مستی نبود، چنانکه هیچ فضیلت و شرف زیاده از خردمندی و هوشیاری نباشد. «خواجه نصیر» 712 -حکیمی را گفتند، چرا از خوردن شراب نفرت داری و گریزانی؟ گفت: قبیح است برای کسیکه پادشان را مغلوب نموده خود مغلوب شراب گردد. -شب مستی بامداد پستی و رخوت میاورد. «غ. ذ» -شراب قساوت قلب میآورد و دهان را متعفن و دندانها را سیاه میکند. «حضرت رضا (علیه السلام)» -شراب دست را لرزان چشم را اشکبار، نفس را مسموم و حافظه را نابود میکند کسیکه خریدار این آب زهر آلود است آن را به بهای جان میخرد. -شما نصف میکده ها را ببندید تا من هم ضمانت کنم که کشور از نصف بیمارستانها و تیمارستانها و زندانها بی نیاز خواهد بود. «طبیب آلمانی» -صدمات الکل منحصر به بدن نیست بلکه مراکز فکر و اندیشه را نیز سخت صدمه میزند چنانکه تعداد دیوانگان در سال 1865 میلادی فقط چهارده هزار نفر بودند و در سال 1910 در اثر استعمال مشروبات الکلی به هفتاد هزار نفر رسید. «کاستون اوروبل» -کسیکه به نوشیدن شراب عادت کرد دیگر نباید بر او اعتماد کرد زیرا لیاقت حفظ اسرار ندارد آیا لازم است که انسان دشمن را در درون خود جای دهد که عقلش را بدزدد و او را مانند جانوران بی خرد کند. ما فرزندان آدم هستیم که گاه گاه میکوشیم مانند جانوران بیخرد باشیم، من برای این حرف از خدا آمرزش می طلبم زیرا با این تشبیه بجانوران توهین کرده ام. «شکسپیر» -کمترین عیب شرب خمر، سلب اراده و حاکمیت انسان است بر نفس خود. «محمد علی صفوت» -میخانه جائیکه دیوانگی را بطربطر میفروشند. «سونیت» 713 -میگساری خرد را فرسوده سازد و دل را مرده مستی آرد و هستی برد. «سید علی اکبر برقعی» -وقتی مشروب خوردی با سلامتی و عقل خداحافظی کن. «مثل یوگسلاوی» -وقتی شیطان نتوانست بیک خانه وارد شود اول شراب را بدانجا میفرستد. -هرگاه خمر خورده جود و جوانمردی کند همه کس آن هنر را نسبت بباده دهد چون قباحتی از او ظاهر گردد از زشتی نفسش شمرده شود. -هر پیاله فروش مرکز تولید بیماریها، جنایات و فقر عمومی و تمام بلایائی است که بحیات انسان حمله میآورد و مخصوصا حیات طبقه کارگر را مورد نهیب و غارت قرار میدهد. «مونتالبر» -هر اقدامی علیه مصرف مشروبات الکی بعمل آید باید با تمام قوا از آن طرفداری کرد. «امیل لوبه» -هیچ اقدامی در مبارزه با سل بموفقیت نمیرسد تا وقتیکه اقدامی جدی در مبارزه با مشروبات الکلی بعمل نیاید. «فیومن» -هیچ انسانی لحظات هشیاری را بدست شیطانی بنام الکل نمیدهد که او را بسوی دیوانگی سوق دهد. «غ. ذ» 714 -گویند بخور می که ترا غم ببرد غم از دل تو رطل دمادم ببرد غم برد ولی با خردش یکجا برد دیگر نخورم می که مرا هم ببرد گوهری -گر نسل قویت باید و جسم درست زنهار منه لب بلب جام نخست زین جام نخست چون شدت دست فراز دست از تن و نسل پاک میباید شست امیر معزی -نکند دانا مستی،نخورد عاقل می ننهد مرد خردمند سوی مستی پی چه خوری چیزی گر خوردن آن چیز تورا نی چون سرو نماید بنظر سرو چو نی گر کنی بخشش گویند که می کرد نه او ور زنی عربده گویند که او کرد نه می سنائی -هر کس که در این زمانه نوشید شراب شد کشتی عقل و دین او غرق در آب چون عزت آدمی بدین و خرد است وقتی که خرد نشد چه انسان چه دواب سید مهدی بصیری یکی بر نهال است خمر ای برادر که بر کس همه ننگ و عار است بارش 715 آن می که خرد برد چو ریزی در کام ناکام شوی ز دانش و مانی خام عقلت ز سرو صفایت از دل برود در دایره شراب گر بنهی گام سید یحیی برقعی -براحت نفس رنج پایدار مبر شب شراب نیرزد به بامداد خمار سعدی -خرد رامی ببندد و چشم را خواب گنه را عذر شوید، جامه را آب فخر الدین گرگانی -زان چیز مخور که مستی آرد کالایش بت پرستی آرد گر آنکه حیات تست باده دوری کن از آن حرامزاده نظامی -ساقیا برر چین بساط باده بد نام را دشمن جان است جام باده بشکن جام را فراهانی -شنو نصیحت پیر ای جوان باده پرست مده بباد جوانی بعشق باده ناب قوامی گنجه 716 معاشرت اختیار مصاحبت اشرار نکنید، چه همینکه اهانت ترا نکنند بر تو منت نهند. «افلاطون» -از همنشینی مرد بخیل دوری گزین زیرا چون ترا بدو حاجت افتد از تو بگریزد. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -از شخصیت کس پرسش مکن از همنشینان او سئوال کن. «حضرت امیر (علیه السلام)» -اشرار مردم نیک را میگذراند و مشایعت و مطاوعت بدانرا کنند مانند مگس که مواضع صحیح را میگذارد و به مواضع فاسده میگراید. «افلاطون» -اگر با اشخاصی که صاحب روح بلند و اخلاق عالی هستند زندگی کنید احساس خواهید کرد که قوه ی مرموزی روح و اخلاق شما را بطرف مجدد تعالی میکشاند. «اسمایلز» -انسان به هر که با او هم خو و همفکر بود دل می بندد و به هر که دارای علو نفس و جوانمردی و بزرگواری باشد، علاقمند میشود. «سیسرون» -از هر کس که که به تو نفرت میورزد دوری کن حتی او اگر مگس و تو فیل باشی. «مثل آفریقائی» 717 -اگر به میان گرگها روی از آنها زوزه کشیدن خواهی آموخت. «مثل فرانسوی» -با درندگان پنجه در افکندم و سر پنجه ی شیر و پلنگ را در هم شکستم ولی خوی بد بر من چیره شد و زبونم کرد. -با فاسق متواضع بسر بردن بهتر که با عابد متکبر مصاحبت کردن. -با شجاعان عالم و درندگان بیابان روبرو شدم ولی هیچکدام مانند همنشین بد بر من غالب نشدند. «بوذر جمهر» -با مردمان نیک معاشرت کن تا خودت هم یکی از آنها بشمار روی. «ژرژ هربرت» -به انوشیروان گفتند سبب چیست که مردم بار گران بدوش میکشند و آزار نمی بینند ولی بار همدم ناسازگار نتوانند کشید.او گفت: زیرا کشیدن بار سنگین را همه اعضاء تن همکاری کنند ولی بار همنشین بد بر دوش روح است. -بپرهیز از نادانی که خود را دانا شمرد. -گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان. -تا توانی با علمای صالح همنشین باش تا جان به فضیلت علم بیارائی و از پرتو دانش آنان روشن و بزرگوار شوی. «امام صادق (علیه السلام)» -تنها چاره ی نفرت جدائی است. «مثل آفریقائی» -چای سرد و برنج سرد را میتوان تحمل کرد اما نگاه سرد و لحن سرد قابل تحمل نیست. «مثل چینی» -حذر کن از همنشینی کسیکه سست باشد رأی و عقل او، ناپسندیده باشد عمل او زیرا که یار به یار خود قیاس و اعتبار کرده شود. «حضرت امیر (علیه السلام)» -حسن سلوک از فداکاریهائی تشکیل شده است. «امرسن» 718 -حسن معاشرت همراه با شرافتی است که جنگجوترین مردم به آن احترام میگذارد. بدی معاشرت سبب آن میشود که ترسوترین مردم هم به ستیز با آدمی برخیزند. «چتر فیلد» -خوبترین برادران شما آن است که عیبهای شما را بسویتان هدیه فرستد. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -خوی بد در آمیزش با بیخردان است و نیکوئی اخلاق در همنشینی با خردمندان میباشد. «امام محمد تقی (علیه السلام)» -دانائی و قدر و عدالت و معرفت در صورتیکه با آن هنر کوچک زندگی و رفتار که حسن معاشرت نامیده میشود همراه نباشد نمیتواند شخص را چنانکه باید معرفی کند. «ستیل» -در گفتگو و معاشرت تا حدی تشریفات را ملاحظه کن ولی از اندازه ی کار مگذر، وضع رفتار معمولا با همان صورتیکه جلوه گر شود از طرف مقابل باز میگردد. «فولر» -در همنشینی باید خود را با مردمان صاحب وجدان همدم ساخت و از مردم بی وقار و بی ارزش دوری جست. «کنفوسیوس» -در بین همه ی مردم که در عمرم آشنائی بهمرساندم، هیچیک را بهتر از خود ندیدم. «روسو» -روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم. «حافظ» -رذیلت، حیوانی است وحشی و منفور و بد ترکیب که روزهای اول از دیدارش میترسید و بتدریج با آن آشنا میشوید، تا حدی که صورت زشتش را ببوسید. «پوپ» -زیان رساننده تو معاشرت سه کس است 1. آنکه ترا بطرب بدارد 2. آنکه بفریب مغرورت کند 3. آنکه همت او 719 -کوتاهتر از همت تو باشد. «افلاطون» -سلوک و رفتار آینه ای است که هر کس خود را در آن نشان میدهد. «گوته» -شخص قرض داشته باشد بهتر از آنست که زن بد داشته باشد. «مثل سوئدی» -طبیعت های بی عیب و نقص با امتداد و معاشرتهای نالایق خلل پذیر میشود. «فلشید» -صفات یک مرد تابع نیکیها و بدیهای دوستان اوست. «مثل ژاپنی» -علامت برجسته مردمی که به همنشینی خوب معتاد شده اند آرامش و ملایمت تزلزل ناپذیریست که از همه ی کارهای بزرگ و کوچک ایشان مشاهده میشود آرام غذا میخورند آهسته حرکت میکنند در آرامش زندگی میکنند و حتی پول خود را بآرامی از کف میدهند در صورتیکه آدم پست نمیتواند یک قاشق را بدون براه انداختن سرو صدای عجیبی بدست گیرد یا یک اهانت را تحمل کند. «بولور» -در معاملات، حیثیت افراد در نظر گرفته و سعی کنیم آنها را همانطور که هستند قبول داشته باشیم در غیر اینصورت در معاملات شکست خواهیم خورد. «غ. ذ» -کسیکه میخواهد نقاش خوبی بشود سرمشقهای عالی انتخاب کرده و از روی آن مشق مینماید، همینطور هم کسیکه میل دارد زندگانیش منزه و پاکیزه باشد باید بهترین اشخاص را سرمشق و نمونه ی خود قرار داده آنقدر بکوشد تا به پای آنها برسد و حتی از آنها در گذرد. «ادن نلئام» 720 -کسی بد بخت تر از مرد بد طبع پیری نیست که نه قابلیت پذیرفتن لذت را دارد و نه چنانست که بتواند مایه خوشی دیگران را فراهم آورد. «سروتمپل» -کسیکه اخلاق و روحیه ی او به شما مشتبه شد نگاه کنید به همنشین او. «حضرت امیر (علیه السلام)» -گفتگو کردن با دیگران مخصوصا آنهائیکه از مطالعه ی کتب سرمایه ی کافی اندوخته اند یکی از بهترین لذتهای زندگانی است، وقتی شما در تفکرات خود به نقاط تاریکی بر میخورید و سئوالاتی از خویشتن میکنید که جواب آنرا نمیدانید چقدر خوشحال میشوید اگر کسی جواب سئوالات شما را بدهد. «لرد آویبوری» -مردمیِ عالی در حسن رفتار است نه در عقل بیشتر. «بیچر» -مرد شریف را شایسته چنان است که پیوسته به همانند خود نشست و برخاست کند، کیست که آن اندازه استوار باشد که در معرض فریب دیگران واقع نشود. «شکسپیر» -مصاحبت با خردمند گنج است و معاشرت با جاهل باعث تعب و رنج. «سقراط» -مصاحبت فراوان و روابط صمیمی میان دو شخص چنان ایشان را به یکدیگر شبیه میسازد که نه تنها اخلاق و رفتارشان مانند یکدیگر میشود بلکه رخساره و آهنگ صدای ایشان نیز با هم شباهت پیدا میکند. «لاوارتر» -مصاحبت با مردمان درستکار از هر ثروت و ملک پر حاصلی بهتر است. «اندرسپیدیس» -معاشرت با مردمان خوش اخلاق و فاضل بهترین مقوی روح جوانان است. «اسمایلز» 721 -معاشرت با مردمان نیک، همیشه مولد خوبی و نیکوئی است. زیرا اخلاق خوب مانند نوری است که به اطراف میتابد و نزدیکان خود را روشن میسازد. «جان براون» -نزدیک مباش به همنشینی مردمان شرور و بد اخلاق زیرا که طبع تو از طبیعت او شر را میدزد در حالیکه تو آگاه نباشی. «افلاطون» -وضع دوستانه داشته باش و از آزادی احمقانه بپرهیز. آزادی خشونت آمیز مایه تحقیر است ولی اندکی محافظه کاری وسیله ی جلب احترام میشود و با تواضع ظریف، مهربانی دیگران فراهم میآید. «فولر» -هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند، بطریقت ایشان متهم گردد و اگر بخرابات رود به نماز کردن منسوب گردد بخمر خوردن. «سعدی» -همسایه ات را دوست بدار اما دیوار ما بین خودتانرا از بین نبرید. «مثل آلمانی» -هیچ وسیله ی زیبائی یا هیئت یا شکل یا رفتاری مؤثرتر از این نیست که آدمی بخواهد در اطراف خود شادی پراکنده سازد، نه رنج. «امرسون» -یقین است که رفتار حکیمانه یا وضع جاهلانه همچون بیماری، از شخصی به شخص دیگر سرایت میکند، پس لازم است که مردمان مواظب انتخاب معاشران خود بوده باشند. «شکسپیر» -یکی از بهترین مسرات دنیا این است که گروهی در یک جا جمع شوند و ساعات فراغت را بسخنان شیرین و دلپذیر بگذرانند روحهای آنها بهم نزدیک، زبان یکدیگر را خوب بفهمند و از اسرار دل همدیگر خبر دار شوند. «لرد آویبوری» 722 -بیاموزمت کیمیای سعادت ز هم صحبت بد جدائی جدائی حافظ -وگر بگذری سوی انگشت گر از و جز سیاهی نبینی اثر فردوسی -منشین با قرین بد که شوی همچو او زشت نام و بی آزرم آنکه خود بد بود ندارد عار گر ترا بد کند ندارد شرم ادب الوجیزه -همنشین تو از تو به باید تا ترا عقل و دین بیفزاید سعدی -هست تنهائی بهتر از یاران بد نیک چون با بد نشیند بد شود -یار بد بدتر بود از مار بد تا توانی میگریز از یار بد مار بد تنها همی بر جان زند یار بد بر جان و بر ایمان زند مولوی -پای در زنجیر پیش دوستان به که با بیگانگان در بوستان سعدی 723 ملت. میهن آباد کردن کشور مبارزه با فقر و جهالت، تعمیم فرهنگ و بهداشت با حرف امکان پذیر نیست، باید کار کرد، کار مداوم و طولانی. -آنکه رنجیده و آزرده ترک وطن میکند روح ناسازگار خود را همراه میبرد. «محمد حجازی» -اگر دوستی وطن نبود شهرها و ممالک بد آب و هوا خراب و بی سکنه میماند. «حضرت محمد(صلی الله علیه واله وسلم)» -اگر من را مخیر کنند که در کشورها دولت بدون روزنامه و یا روزنامه ی بدون دولت باشد بی شک طریق دوم را انتخاب خواهم کرد. «جفر سن» -اولین کشوری که بتأسیس بیمارستان پرداخت کشور ایران بود. «روانسون» -اولین ملتی که احتیاج به مواد خوراکی و زراعی نداشتند ایرانیان بودند. «سقراط» -اولین هیآت اجتماعی که در ازدواج و سپس در عائله و خانواده و بعد در یک مملکت تشکیل شده، در ایران بوده. «سیسرون» -اولین دولتی که ثبت اسم و علائم و صورت و قیافه واردین و بیگانگان را بکشور مقرر داشت دولت ایران بود. «روانسون» -اولین ملتی که اصول خدمت سربازی را معمول و مدارس مخصوص جهت تعلیم ایجاد کرد و جوانانش را بدون رعایت 724 اصل و نصب یکسان در آنجا تحت مراسم سخت گذاشت ایرانیان بودند. «سقراط» صد کلام از افکار فلسفی شیخ محمد خیابانی *1- در آزادی و استقلال 1- اولین لازمه ی شرافت یک ملت، استقلال است. 2- استقلال ملتها را فقط با فضائل و اخلاق عالیه میتوان محفوظ داشت. 3- حافظ نگهبان هر ملتی شجاعت و قهرمانی اوست. 4- هرگاه میخواهید آزاد باشید باید پرستش حقیقت را پیشه خود سازید. 5- بدون حقیقت آزادی، آزادی میسر نیست. 6- یک ملت نمیتواند بدون معارف آزادی خود را محفوظ دارد. 7- در راه زندگی شرافتمندانه باید از جان و مال گذشت. 8- زنده باد ملتی را که برای زنده نگه داشتن آزادی، زندگی را دوست دارد. 9- آزادی مستلزم مساواتست، در برابر قانون همه برابریم. 10- هیچ نوع آزادی را نمیتوان تصور کردبه ما اجازه دهد الی الا بد خطا کار باشیم. 11- عطر گلاب جعلها را سراسیمه میکند، عطر آزادی را در مملکت نشر نمائید تا جعلها استبداد از میان بروند. 725 12- آزادی عقیده در بالای سر هر سیاست حاکم است. 13- شما هر قدر آزادی خواه باشید هستند جماعتی که از شما آزادیخواه ترند. 14- ایران را ایرانی باید آزاد کند. 15- در عین آزادی باید مقید باشی. 16- روح ملت فدای هیچ کس نیست، ارواح خادمین ملت باید فدای ملت شوند. *2- در تجدّد و ترقی 17- اولین وسیله ترقی ، داشتن روح تجدّد است. 18- یک ملت زنده و بیدار و هوشیارباید همیشه بطرف تجدد رهسپار گردد. 19- بر ضد زمانه راه رفتن غلط و محال است. 20- باید زمانه ما را بهر کجا که لازم است برویم هدایت کند. 21- چنانکه زمانه ملتها را سوق میدهد و میروند ما هم نباید بزمان خودمان عاق شویم. 22- باید ترقی کردن را واجب دانست، ترقی نکردن مردن است. 23- هر ملتیکه ترقی را با نظرهای لا قید و بی علاقه ملاحظه نماید دچار هلاکت خواهد شد. 24- ما اولاد قرن حاضریم و عاق قرن خود نخواهیم شد. 726 25- اولین دشمن یک متجدد، آمال، ایده آل، زمان اوست. 26- جهال، مرگ را بر تغییر عادت ترجیح میدهند. 27- آنچه امروز یک عمل مسجل و مرغوبی است ممکن است فردا منفور و مردود باشد. 28- عوام یک علاقه صمیمی به عادات خودشان دارند و عادات مانع ترقی و تجدد است. 29- عقل و منطق عوام در چشم آنهاست. 30- کلاه امروزی شما به قد کلاه دیروزی پدران شما نیست و فردا هم کلاه امروزی را در سر نخواهید داشت. 31- همان قوه که در موقع خود به شکل آتش و حرارت متجلی میگردد، بعد از این باید به شکل کار و حرکت بروز آیدو چرخهای تمدن و تکامل را راه بیاندازند. *3- در فلسفه ی اجتماعی 32- عوام تابع تبلیغات است و هرگاه مدیران آنها قابل و صاحب حسن نیت باشند ممکن است نتایج حسنه از عوام گرفت. 33- یک فرد بیعلاقه بجامعه ی خود، کمتر از حیوان است. 34- عدم علاقع بر حیات اجتماعی دلیل بر عدم زندگی است. 35- در حیات سیاسی و اجتماعی، آنانکه علاقمند نیستند به مثابه ی امواتی هستند که حیات از آنان رو گردان و گریزان است. 36- مردگانند اشخاصیکه برای خاطر اغراض و اسقام شخصی خود به اتفاقات مخالف عقیده و مسلک تن در میدهند. 727 37- ترحم بر غاصبین حقوق جماعت، خیانت بر جماعت است. 38- در میان دو نظریه متفاوت باید بزودی عقل خود را بکار انداخت و یک قرار قطعی اتخاذ نمود. 39- یک نادان در یک لحظه ممکن نیست دانا بشود. 40- شخصی که در تاریکی زیست کرده است در پیش یک روشنائی آنی چشمش خیره و یا کور میشود. 41-کسیکه به تکالیف اجتماعی خود عمل نکند حقوق خودش را فاقد میگردد. 42- مجازات و کافات نباید لاغی شعور باشد. 43- هیچ کار بزرگ بدون فکر انجام نمیگیرد. 44- از افکار غیر متجانس و متضاد نمیتوان نتیجه گرفت. 45- هر زمان تقاضائی دارد که با میزان علم و معرفت بشر تغییر پذیر است. 46- اعمال جماعت آنی و غیر ارادی است مثل یک زلزله ناگهانی، عالمی را بهم زده، خود نیز از میان میرود. 47- عوام وقتی که میخوابد کاملا میخوابد وقتی که بیدار شد دیگر فعالیت تدریجی را قبول نمی نماید. 48- عوام بی اراده و اختیار است و تابع جریان و تلقینات. 49- تمایل عوام به موهومات است. معرکه و افسانه های یک درویش بیشتر از کنفرانسهای یک دانشمند آنها را جذب میکند. 50- در تعیین عیار و قیمت ملتها سجیّه بالاتر از همه چیزاست. 728 51- یک حرکت عمومی تمام بشر متمدن را بجانب یک سر منزل تکامل پیش میبرد. 52- بنام هر اکثریتی نمییتوان حکم قطعی داد. 53- هر دوره ی تاریخی که در حیات یک هیئت اجتماعّیه رخ میدهد با قلم یکنفر مورخ و یا بفرمان یک زمامدار امور تعیین و تحدید نمیشود. 54- حادثات اجتماعیه محصول و نتیجه عوامل طبیعیّه است. 55- نه ممکن است تاریخ را فریب داد و نه ممکن است زمان را از سیر سریع خودش باز داشت. *4-در شرایط موفقیت 56- انتظام و انضباط، یک شرط عمده ی موفقیت است. 57- مقتدرترین فرقه های سیاسی اروپا فقط بانتظام و دیسیپلین خودشان امتیاز دارند. 58- انسان باید در حیات طوری مشغول کار شود که گویا هیچ نخواهد مُرد. 59- ما فدائیان اولاد خودمان هستیم ما خواهیم مرد تا آنان زنده بمانند. 60- باید فداکاری کنید تا آتیه ی شما و اولادان شما تأمین شود. 61- اندوختن سهل است، نگهداری مشکل. 62- برای گذشتن از یک حالت موجود به یک حالت جدید، قدرت و متانت جوهری لازم است. 63- هر گاه صمیمیت و صداقت شما بدرجه ی کمال و کفایت باشد هیچ قوه متصور نیست که بتواند بر شما غلبه جوید. 729 64- اضطرابات در حیات افراد و جماعات یک عامل بیداری و احتیاط و تدبیر است. 65- یک اضطراب معقول و عاری از عصبانیت، بهترین استاد سیاسی است که راههای رفتنی و کارهای کردنی را به جماعت نشان میدهد. 66- اقوام مضطرب و دور اندیش زحمت میکشند و رنج میبرند و از ثمرات شیرین آنها استفاده مینمایند. 67- طبیعت میدان یک مجادله ی عمومی است که زندگی را پاداش مظفرین و غالبین قرار داده است. 68- در این کارزار بزرگ، ناتوانان و ضعفا نمیتوانند زیست کنند. 69- برای تأمین حیات و بقا در این جهان باید از ضعف و ناتوانی دوری گزید. 70- اعتماد به نفس یک شرط عمده ی موفقیت است. 71- یک تشکیلات محروم از دیسپلین از عدم موفقیت به عدم موفقیت غلطیده همیشه طریق سقوط و انحطاط را می پیماید. 72- در روی خرابه های دیروزی باید عمارت فردا را بلند کرد. 73- بلند کردن عمارت فردا، فکر دوربین و دور اندیش، فکر تعقل و تدبیر و فکر ایجاد و اجرا میخواهد. *5- در اخلاق 74- اعتماد به نفس یک شرط عمده ی موفقیت است. 75- در ردیف و مجازات حب نفس باید عزت نفس و اعتماد به نفس را هم در نظر گرفت. 730 76- باید تنبل ها و تن پرورها را هئیت اجتماعیه اخراج و تبعید کنند. 77- عزم کردن کافی نیست هر عزم باید مبدل به عمل گردد. 78- در کلیه ی امور و حوادث باید وظیفه را از غیر وظیفه تفکیک و تفریق نمود. 79- شجاعت یک شرط مهم موفقیت است. 80- ما شجاعتی را که توأم و همراه با متانت و استقامت باشد لازم داریم. 81- یک لقمه ی خاردار باشید تا هیچ گلوئی نتواند شما را فرو ببرد. 82- یک ملت که از مرگ نترسد هرگز نمی میرد. 83- مردن در راه یک امل بزرگ عین موفقیت است. 84- ما آن مجنونان و آن عاشقانیم که از هیچ چیز نمیترسیم. 85- تو واحد و متحد جلوه نما و بگذار دیگران از تو بترسد. 86- ترس، مرد را از همه ی شئون رجلیت و فتوت لخت کرده و او را بادنی ترین حیوانات همسنگ و همپایه قرار میدهد. 87- ترس عامل عمده ی اسارت ملتّها است. 88- یک ملت ترسو، بزودی در چنگال هر مستبد ستمگر گرفتار میآید. 89- برای گذاردن طوق بندگی بر گردن یک ملت ترسو، بیدادگران تر دست با کمال آسانی پیدا میشوند. 731 90- نترسیدن کافی نیست، باید جرئت و شجاعت داشت، باید پر دل بود. 91- یک جرئت مسلح با تدبیر و شجاعت، یک شجاعت دوربین و دور اندیش و بیشتر از همه یک شجاعت فداکار و پر حرارت، ناجی ملتها است. 92- شجاعت مادی بی شجاعت معنوی کامل نیست. 93- شجاعت معنوی عبارت از حاکمیت و تسلط مرد است نسبت به احتراسات خودش. 94- کسیکه تابع هوی و هوس و محکوم نفس اماره خودش نیست شجیع و جسور است. 95- شجاعت معنوی یک فضیلت و نتیجه ی یک محاکمه ی منطقی است. 96- شجاعت معنوی اثر یک عزم و اراده و جلوه یک تصمیم اختیاری است. 97- تصمیم مرد شجیع این است، چون نباید بترسم نمیخواهم بترسم و نمیترسم. 98- در مقابل تصمیم مرد شجیع هیچ قوه از قوای معلومه ی بشری فایق و غالب نیست. 99- هرگز نباید به خستگی و یأس اعتقاد داشت و بخصوص وقتی که بار سنگین زندگی یک ملت از یک موی باریک آویزان است. 100- ای «ایران» لایموت، سرت را بلند دار و زنده و پاینده باش. «از کتاب 5 اثر زنده از انتشارات ایرانشهر» 732 -ایرانیان برای حفظ احترام یکدیگر هرگز در حضور هم آب دهان بر زمین نمیاندازند. «هرودت» -ایرانیان از کردارهای ناپسند هرگز سخن نمیگویند.«هرودت» - ایرانیان صفات نیک خود را با تمام ثروت شام و آشور برابر نمی کنند. -ایرانیان در هر کاری میانه روی را اتخاذ می نمایند. «گزنفون» -ایرانیان اول ملتی بودند که با زر خریدان و بردگان خود چون فرزند رفتار میکردند. «هرودت» -ایرانیان در معابر و انظار مردم هیچ ننوشند و هیچ نخورند. «گزنفون» -ایرانیان با کمال دقت و احتیاط از سخنان بیهوده، حذر مینمایند و از کردارهای ناپسندیده هرگز سخن بزبان نمی رانند. «هرودت» -ایرانیان از دروغ و ناسپاسی و فریب می پرهیزند و از این روست که یونانیان با دیده ی حرمت و حیرت و احترام بآنان می نگرند. «گزنفون» -ایرانیان در هر کس که صفات نیک میبافتند بدیده ی بزرگی و احترام بدو مینگریستند هر چند که آن خوی در یکی از دشمنان آنان ظاهر میشد. «هرودت» -ایرانیان همانطوریکه از مرض طاعون حذر میکنند از استعمال مسکرات نیز متنفرند. «آمیان» -ایرانی با اخلاق ترین ملل دنیاست و حسن ظاهر دلیل است بر حسن باطن. «سقراط» 733 -ایرانیان بر نفس خویش تسلطی سخت دارند و همیشه میکوشند تا هرگونه بدی و زشتی را از خویش دور سازند. -ایرانیان دروغ را زشت ترین چیزها شمارند و بعد از دروغ قرض را سخت بد دارند و گویند؛ قرض دار گذشته از گناه قرض، بسا باشد که در مقابل وام خواه مرتکب دروغ نیز شود. «هرودت» -ایرانی بی باک فداکار و با تربیت است. «سقراط» -ایرانیان بواسطه ی تعالیم عالی از هر نواقصی بری هستند. «پلو تارک» -ایرانیان در کارهای خود استعانت از خدا جویند و فتح و پیروزی از او خواهند و دعای خیر را مخصوص خود نکرده و همواره در هنگام عبادت سعادت و سلامت خود و دیگران را از خداوند آرزو میکنند. «هرودت» -ایرانیها صفاتی دارند که در هیچکدام از ملل قدیم حتی رومی ها هم نبوده این صفات عبارتند از، ادب، شجاعت اخلاقی و جوانمردی. صفات مذکوره را ایرانیها از ابتدای تاریخشان دارا بوده اند. «کریستن سن» -ایرانیان فوق العاده تسلط بر نفس دارند و همیشه سعی دارند هر گونه بدی و زشتی را از خود دور سازند. «هرودت» -ایرانیان خنده و شوخی و کارهای ناپسند را در مجالس بسیار زننده و بد میدانند. «هرودت» -اگر در غربت طلا ببارد و و در وطن سنگ بهتر است که در وطن بمانی. «مثل آفریقائی» 734 -اگر میخواهی بدانی وطنت را تا چه حد دوست داری مدتی خارج برو. «مثل رومی» -بخاطر داشته باشید که در هر وضعی که هستید وطن برای خاطر استعداد، تقوی، احساسات و تمام اعمال شما حقی بگردن شما دارد، شما سربازانی آماده بجنگ هستید که ناگریزید پیوسته برای آن از خواب برخیزید و به کمک آن بشتابید. «بارتلمی» -برای اینکه وطن پدید آید و مدرسه ای و قبرستانی کافی است. «موریس باریس» -بزرگی و عظمت یک مملکت منوط به وسعت خاک آن نیست بلکه مربوط به اخلاق و روحیات اهالی آن است. «کلبر» -پایه ی ملیت هر قوم را سنن آداب و رسوم و آثار و هنرهای علمی آن قوم نگاه میدارد. «عطائی» -پروردگار را لشکری است از اهل پارس چون بر قومی غضب کند توسط پارسیان از آنها انتقام گیرد. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -تا شما به صلاح خود آشنا نشوید، ایران عزیز اصلاح نخواهد شد. «جواد فاضل» -تاریخ یک ملت مانند گلزاری است که مردان هنرمند و حساس گلهای زیبا آن میباشند. «گوستاولوبون» -ترقی حقیقی یک ملت در اضافه نمودن به قوانین سابق نیست، بلکه در حذف مقدار زیادی از آنهاست. «گوستاولوبون» -تظاهر بانجام کارهائیکه از قدرت ما خارج است و سرگرم نمودن ملت با بیانات فریبنده و تعقیب سیاست بنرخ روز در مقابل ملت شعار ما نیست. -ثروت کشور در اثر فوق العادگی مردان در گرد آوردن و تحصیل مال نیست، بلکه بر اثر فوق العادگی آن در نگهداری آن است، زیرا حجم و ظرفیت، جوئی نیست که دریاچه ی بزرگی را پر آب میکند، بلکه نیرومندی و متانت و استحکام سدهاست 735 که نمیگذارد آب ضایع شود. «دکتر ماردن» -جوانان ایران از دروغ و ناشکری و حیله فوق العاده متنفرند و هرگز پیمان شکنی و حق نشناسی از ایشان دیده نمیشود و این صفت آنان سبب شده است که یونانیان با یک نظر تعجب و احترامی بآنان بنگرند. «گزنفون» -جهانگیری آنقدر مشکل نیست، مسئله مشکل جهانداری است. «عبد الرحمان فرامرزی» -چقدر سخت است انسان بمیرد در حالیکه به کشورش هیچ خدمتی نکرده. «لینکلن» -حس وطن دوستی بزرگترین مظهر روح ملی یک نژاد است، این حس موجه غریزه ی اجتماعی مخصوص است که در موقع خطر عمومی بلافاصله جانشین غریزه انفرادی میگردد. «گوستاولوبون» -خدمت به وطن نیمی از وظیفه است و خدمت به انسانیت نیم دیگر آن. «هوگو» -خرابی کار یک مملکت از دو چیز است، اول نداشتن مردمان عالم و لایق دوم نبودن آنها در سر کارهای مملکت. «ولتر» -خیلی بهتر بود که یونانیان مغلوب ایرانیان میشدند تا مغلوب رومیان. «نیچه» -خیلی از کسانیکه سمت وزارت مرا دارند باید حقا یک درشکه چی ساده باشند و خیلی از درشکه چی ها هستند که کاملا لیاقت وزارت فرانسه را دارند. «ناپلئون» -در نظر من هیچ شکلی زیباتر و جمیلتر از هیکل یک نفر وطن دوست نخواهد بود. «پُل دوم» -در هنگام صلح مفهوم کلمه ی وطن نسبتا مبهم است، قدرت حقیقی آن فقط وقتی معلوم میشود که مورد تهدید قرار گرفته باشد. «گوستاولبون» 736 -در مدرسه باید وطن را فهمید. «میشله» -در راه میهن اگر دوازده پسر داشتم و همه را یکسان دوست میداشتم و یازده پسر را در راه میهن کشته میدادم خوشتر بودم تا یکی یکی در رختخواب بمیرند. «شکسپیر» -دهقان و دهکده اش قادر است جهانی را بزور آزمائی بخواند، زیرا قانونیکه بر دهقان حکومت میکند اینست که او برای دفاع از حیثیت و افتخار زادگاهش حتی مرگ را بآسانی تحمل خواهد نمود. «گاندی» -صمیمیت و عواطف و احساسات شما نسبت به میهن خودتان باید مافوق همه ی احساسات و عواطف شما باشد. -عشق و علاقه به وطن و آب و خاک مانند علاقه به پدر و مادر و زن و فرزند امری طبیعی است. -عشق و الفت خانواده است که کوچه و محله و شهر و کشور را فرا میگیرد و حب وطن نامیده میشود.«حجازی» -علاقه ای در دنیا شدیدتر از عشق به وطن نیست. «افلاطون» -عشق ورزیدن به میهن عبارت از اینست که انسان با تمام قوا، میل داشته باشد عملی شدن آرمانهای بشری را در آن مشاهده نماید و به قدر قوه ی خود در راه کار یاری نماید. «بلینکی» -غالبا ملتی که در بلا و سختی باشد رو به بلندیست و ملتی که بناز و نعمت رسیده باشد رو به پستی. «حجازی» -قدرت یک کشور نه به سنگرهای یک کشور است و نه به کشتیهای آن، فقط به مردانش میباشد. «لئوتولستوی» -«کالبا، امپراطور روم هنگامیمه گردن به زیر تیغ میداد روی به جلاد کرد و گفت بزن اگر برای خیر روم و ملت روم میزنی. 737 -کافی نیست که انسان برای وطنش خدمت انجام داده باشد بلکه هرگز از خدمتگزاری خودداری ننماید. «پلو تارک» -کدام ملت از همه با سعادت تر است؟ ملتی که دارای قانون باشد، از آن سعادتمندتر؟ ملتی که قانون آن جریان دارد از آن با سعادت تر؟ ملتی که در قانونش تبعیض نیست و از آنهم سعادتمندتر؟ ملتی که هیچگاه به قانون محتاج نیست. «از کتاب پرپر» -کسی اجازه ندارد خود را بکشد، و اگر کشت باین طریق وجود خود را از میهن خود دزدیده است. «منتسکیو» -مافوق اراده ی ملت اراده ای نیست. -ملتی که تعصب وطن دوستی در روح او رو به ضعف گذارده باشد خیلی زود در تاریخ عالم نابود خواهد شد بی آنکه حتی مهلت طی کلیه ی مراحل انحطاط را داشته باشد. «گوستالوبون» -ملتی که به فداکاری و قربانی دادن نامحدود عادت کرده است میتواند به مدارج عالی ارتقاء یابد. «گاندی» -ملتی که حقوق یک ملت دیگر را غصب میکند، هرگز خود از نعمت آزادی بهره مند نیست. «پوشینسکی» -من بدبختی میهن خود را از چشم نویسندگان و عوامل تبلیغی مصر می بینم. «توفیق الحکم» -من وطنم را بیشتر از خانواده ام دوست میدارم اما بانسانیت بیشتر از کشورم علاقمندم. «فنلون» -میتوان ایده آلهای یک ملت را از روی اعلاناتش معلوم کرد. «نرمان دوکلاس» -میهن دوستی باید مقدم بر هر کار و خود مختاری و استقلال پیشرو بر هر اندیشه باشد. -میهن ما برای ارواح پاک چه سرزمین مقدسی است. «ولتر» 738 -میهن دوستی اشعه مجلل و فروزانی است که در پیشانی جانبازان و بیگناهان میدرخشد. «پطروس رودیان» -میخی میتواند نعل اسب را نجات بدهد، نعل میتواند اسب را نجات بدهد، اسب میتواند سوار را نجات بدهد، سوار میتواند مملکتی را نجات بدهد. «مثل ترکی» -نشستن بر تخت و غذا خوردن روی میز عادت قدیم ایرانیان بوده، چه از لفظ میزبان بر میآید که ایرانیان جای را منحصر به سریر و سفره را به میز میدانسته و اینکه روی زمین بنشینند و بخورند، عادتیست که از اقوام عربیه در میانه ی ایشان شایع شده است. «آئینه سکندری» -وطن دوستی حد اعلای دین و مذهب من است. «گاندی» -وطن مادر دوم است، وطن خویش را فزونتر از هرچیز گرامی دارید. -وقتی ثروتهای بزرگ بدست افراد مردم میافتد در پرتو آن نیرومند میشوند و در سایه ی نیرومندی و ثروت خیال میکنند که میتوانند در خارج از وطن خود زندگی نمایند و خوشبخت و سرفراز باشند، ولی بزودی میفهمند که اشتباه کرده اند و عظمت هر ملتی فقط بر روی خرابه های وطن خودش میباشد و بس. «منتسکیو» -هر ملتی که دارای بهترین مکاتب است بهترین و قویترین ملت بشمار میرود اگر امروز نیست فردا خواهد شد. «زول سیمون» -هر ملتی یک طور فکر میکند و یک سنخ معتقدات دارد که معتقدات مولود افکار و ملکات آنهاست. -هرج و مرجهای شدید همواره باستقرار حکومت دیکتاتوری منجر میگردد. «ناپلئون» 739 -هر چه در دنیا آفریده شده زیباست و زیباتر از همه مرگ و کشته شدن در راه وطن است. «ابو مسلم خراسانی» -یکی از بارزترین و برجسته ترین حوادثی که در مدت 20 سال اخیر در تاریخ تربیت و آداب عالیه بوقوع پیوسته، پرده برانداختن از روی خدمات حیاتی و مهمی بوده است که ایران را ابداع و تکامل تمدن انجام داده است. با دلایل صحیحی که در دست هست میتوان تصور نمود که بنیان تمدن جدید، ابتدا از ناحیه ای که ارمنستان آذربایجان و شمال ایران تشکیل یافته بود آغاز شد و از این منبع سرچشمه گرفت. یک سلسله اکتشافات منجمله آثاری که مربوط به چهار هزار سال قبل از میلاد تا هزار و دویست سال بعد از میلاد است اثبات مینماید که خدمات عالیه و برجسته ی ایران در تعالی اصول تربیت و آداب عالیه ی آسیا واروپا چقدر مستمر و متنوع و اساسی بوده است این خدمات که آثار بارزه ی آنرا در زبان، ادبیات، علوم و موسیقی آشکار می بینیم، بیشتر در قلمرو صنایع ظریفه شایان اهمیت توجه است. «پرفسور پوپ» -یک گدا برای بی آبرو ساختن ملتی کافیست. «مثل یونانی» 740 -ما باده عزت و شرافت نوشیم در راه وطن از دل و از جان کوشیم گر در صف رزم جامه از خون پوشیم آزادگی را به بندگی نفروشیم «ملک الشعرای بهار» -مرغی که هست بر سر شاخیش لانه ای دلشاد از آن بود که مر اوراست خانه ای گر باد پشت پا به بساطش زند شبی کز هستیش بجای نماند نشانه ای روز دگر دوباره بمنقار میکشد خارو خسی که سازد از آن آشیانه ای ای کم ز مرغ داده ز کف آشیان خویش تا کی زدام غافل و در بند دانه ای؟ بادی وزید و لانه ی ما را بباد داد برخیزتا دوباه بسازیم لانه ای جمال شهران ناله مرغ اسیر اینهمه بهر وطن است مسلک مرغ گرفتار قفس همچو من است همت از باد سحر میطلبیم گر بِبَرد خبر از من برفیقی که بطرف چمن است فکری ای هموطنان در ره آزادی خویش بنمائید که هر کس نکند مثل من است جامه ای کو نشود غرقه بخون بهر وطن بدر آنجامه که ننگ تن و کم از کفن است «عارف» 741 ایران چه وقت مردم صاحب هنر نداشت کی اسم و رسم از همه جا بیشتر نداشت این کوهسار بود چه هنگام بی پلنگ این بیشه در کدام زمان شیر نر نداشت این زال سالخورده بهر دور کی هزار پور دلیر چون پسر زال نداشت کی بر سر سپاهش از شیر و آفتاب، گردون بدست پرچم فتح و ظفر نداشت سیمرغ قاف دولتش از همت بلند کی قاف تا بقاف جهان زیر پر نداشت چندی خراب شد از خویش و نی ز غیر غیر از پی خرابی ایران جگر نداشت این ملک از نفاق و دوروئی خراب شد نقص دگر نبودش و عیب دگر نداشت ای هموطن نفاق بدل کن باتفاق هرگز نفاق سود بغیر از ضرر نداشت آنکس که پیشرفت خود اندر عناد دید گویا ز پیشرفت محبت خبر نداشت بنگر خدای خانه او چون خراب کرد آنکس که جز خرابی ایران بسر نداشت هر برکننده، بد، بحق خویش کند آری صغیر کس بجز از کشته بر نداشت صغیر اصفهانی 742  
برچسب‌ها: بخشهايي از كتاب ارزشمند رهنمون10
+ نوشته شده توسط مسلم خانی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 12:44 |

فضیلت
برای بقای دوستی باید فضیلت و ارزش یکدیگر را بشناسند و بهمدیگر بدیده احترام بنگرند. «ارسطو» -برخی از خطاهاست که اگر درست بکار گرفته شود از فضیلت هم بیشتر میدرخشد. «لارشفوکولد» -بسیاری از مردم فضیلت را در پشیمان شدن از خطاها میدانند، بجای احتراز کردن از آنها. «لینجستنبرک» -بنظر من فضیلت یعنی محبت داشتن به آدمیان. «کنفوسیوس» -بهترین میراثی که پدران برای فرزندان خود میگذارند فضائل آثار خوب است. «سیسرون» -بهترین آثار وجاهت آن چیزیست که نمیشود شرح داد. -بیشتر از هنرم به فضیلت مدیونم که نگذاشت با خودکشی بزندگی خود خاتمه دهم. «بتهوون» -پاکدامنی شهوت را فرو نشاند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -تکمیل فضائل اخلاقی اگر یگانه هدف تعلیم و تربیت نباشد لااقل بزرگترین هدف آن است. -تمام طلاهای روی زمین و زیر زمین به قدر یک فضیلت ارزش ندارد. «افلاطون» 573 -جائیکه کوشش و مجاهده وجود ندارد، فضیلت و تقوی معدوم است. «برناردن» -جائی برو که ترا بخوانند، نه جائی که از درت برانند. -جهان بزرگ است و آدمی زاده کوچک ، اما آدمی زاده میتواند چنان بزرگ شود که جهان در برابرش کوچک گردد. «سعید نفیسی» -چون خرد به فزونی رسید، خواهش و شهوت کاستی گیرد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -حاصل من از فضل فقط این شد که بر جهل خود دانا شدم. «بقراط» -حجب و حیا نه تنها آرایش است بلکه نگهبان فضیلت است. «ادیسون» -حدودی وجود دارد که وقتی فضیلت از آن بگذرد شایستگی به نا شایستگی و لذت بزحمت مبدل شود. «ژرژسیون» -حقیر شمردن مرگ یکب از عمده ترین فضائل اخبلاقی است. «مونتن» -خدایان در راه فضیلت سدهائی از رنج و درد برپا کرده اند اما از طرف دیگر وقتی آدمی بر این مشکلات فائق آمد و از سدها گذشت فضیلت بدست آمده کار آسانیست. «افلاطون» -خوشبخت ترین افراد کسی است که فضیلت دیگران را قدر بداند و از خوشبختی دیگران نیز احساس مسرت کند. «گوته» -خویشتن را نگاه دار از کرداریکه اگر از تو بپرسند شرمگین شوی و انکار کنی. «حضرت امیر (علیه السلام)» -به چشمان برادرت نگاه کن و ببین که نور نیکی از آنها میدرخشد و یا آتش غضب بیرون میجهد و تأثیری را که این دو برق در روح تو دارد احساس کن و از آنجا پی ببر که فضیلت نیز بطور معجزه آمیز از انسانی دیگر منتقل میشود. «کارلایل» 574 -در انسان نعمتی از این بهتر نیست که به مقتدرات خود سر تسلیم فرو آورد و مزه عظمت آنرا بچشد. « داستایوسکی» -در زندگی چنان رفتار کن که گوئی بر سر خوانی نشسته ای ، اگر غذائی به تو تعارف شد با ملایمت آنرا بگیر ، اگر بناست آن را از پیش تو ببرند آنرا نگاه مدار اگر بطرف تو نیاید چنان مکن که از آرزوی تو با خبر شوند بلکه چندان صبر کن تا نوبت بتورسد. «اپیکتتوس» -سادگی در رفتار آخرین حد کمال است بسیاری از مردم از ترس آنکه مبادا آنان را معمولی فرض کنند از طبیعی بودن هراسانند. «جفری» -سودی که بکسی میرسانیم هر اندازه خود بخود عالی باشد باز هم ارزش تقدیم آن میتواند بی اندازه شیرین تر و بهتر شود و چون فضیلت در نیت است ، سود در بکار بردن صحیح آنست ، ولی زیبائی و آرایش انجام وظیفه در روش آن است. «سلکا» -شجاعت قهرمانه ، ملتی را در هنگام سختی میتواند نجات دهد ، اما فقط تراکم روزانه فضیلتهای کوچکیست که عظمت آن را محکم میسازد. «گوستاد لوبون» -شما فضیلت خودتانرا آنقدر دوست میدارید که یک مادر بچه ی خود را ، اما هرگز نشنیده اید که مادری از محبت خود به فرزند خویش پاداش بخواهد. «نیچه» -ضروری ترین فضیلتها دو چیز است اعتدال و فطانت ، بدون آنها هر اقدام بی نتیجه میماند و ثمر سخت ترین کوششها ضایع میشود. «شیللر» -فضائل ما اغلب همان رذائل ما هستند منتهی در لباس مبدل. «لارشفوکولد» 575 -فضائل را نه از راه بیم و امید بلکه برای خاطر خود آنها باید آنرا کسب نمود زیرا صحت و جمال روح بسته بآنهاست فضیلت سر چشمه آسایش و رفاه روح است. «افلاطون» -فضائل کوچک در نزد عوام جلب تحسین میکند و فضائل متوسط باعث تحیر ایشان میشود و فضائل عالیه ی را اصلا نمی فهمند. -فضیلت اخلاقی در تکمیل جامعه ی بشری درجه و مقام نخستین را پیدا میکند. «کنفوسیوس» -فضیلت هر قدر هم در خوشبختی ما تأثیری ببخشد باز شایسته ی این است که که بدنبال آن برویم و در بدست آوردنش زحمت بکشیم. «ارسطو» -فضیلت پرهیز از رذیلت نیست بلکه بی میلی نسبت بآنست. «برنارد شاو» -فضیلت را با کردار نه با گفتار؛ پرورش میتوان داد. «لومینوس» -فضیلت چون با آداب ناپسند توأم شود مایه ی درد سر است. «کونیرز میدلتون» -فضیلت نمیتواند بتنهائی بسر برد، خواه ناخواه همسایگانی پیدا خواهد کرد. «مثل چینی» -فضیلتی که خریده شده باشد همواره گرانست. «مثل چینی» -کسی که بکرامت نفس و شرف آدمی علاقه دارد، حتما باید از گناه بپرهیزد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -کسانیکه دارای یک فضیلت هستند همدیگر را دوست میدارند. «مثل چینی» -گناه از سه راه میسر است؛ خود گناه کردن، اجازه ی گناه دادن و گناه دیگریرا پسندیدن. «حکمت جین هندو» 576 -مرد بسیرت مرد آید نه بصورت. «عطار» -مردیکه دارای عزم نیرومند و اخلاقی متین است هرگز فضیلت اخلاقی خود را فدای هوسهای زندگی نمیکند آری مردانی در این جهان زندگی کرده اند که برای تکمیل و حفظ فضایل اخلاقی جسم و جان خود را فدا ساخته اند. «کنفوسیوس» -موظفم هر روز از خویشتن بخواهم تا پاسخ دهد؛ امروز کدامیک از عیوب شفا یافت، کدام عریزه ناپاکت مغلوب شد و از چه نظر بهتر از دیروز گشتی. «سه نک» -وقتیکه مرد درد معنوی و اخلاقی خود را کشف کرد، باید روح خود را پرستاری کند، چنانکه باز دو پای خود را پرستاری مینماید. «ناپلئون» -هر که نیک نهاد و پاک منش و کوشاست بآنچه سزاوار است میرسد. «بوذر جمهر» -هر یک از ثمرات فضیلتهای شما مانند ستاره ای است خاموش میشود ولی پرتو آن هنوز در جاده نجومی خود طی مراحل میکند؛ همچنین پرتو اعمال حسنه ی شما راه می پیماید حتی در صورتیکه خود عمل مدتهاست بانجام رسیده باشد پس هر قدر اعمال شما فراموش شود اشعه آنها همیشه فروزان خواهد ماند. «نیچه» -هر که به فضیلت ایمان نداشته باشد خود نیز فضیلتی ندارد، انسان گاهی از فضائلی صحبت میکند که خود دارد ولی غالبا از فضائلی که خودش از آنها محروم است حرف نمیزند. «لینک» -همانطور باش که تلاش میکنی دیگران بشوند، وجودت موعظت باشد نه سخنانت. «آی ال» 577 بلطف و مرحمت دلها نگهدار کس از دست و زبان خود میازار چو مرهم خسته را راحت رسان باش بسختی چاره بیچارگان باش بجو دلشان بخلق و خوبروئی که این است ای برادر جان نکوئی ناصر خسرو بزرگی و افزونی و راستی همه گیرد از خوی بد کاستی زخوی بد آید همه بدتری نگر تا سوی خوی بد ننگری چو نیکو منش باشی و بردبار نگردی بچشم خردمند خوار از آن پاکدین تر کسی را مجوی که خوانند خلقش پسندیده خوی فردوسی -طبع دلجو خوشتر از گنج زر و کان گهر خوی نیکو بهتر از شاهی و ملک بیکران فرخی -بکن خلق را از سر فضل و فن بخود رام با خلق و خوی حسن باخلاق با هر که بینی بساز اگر زیر دست است اگر سر فراز جواهر الاخلاق 578 فقر- تنگدستی آنکس که نخواهد بهره ای از آسایش و ثروت خویش برای خیر دیگران بخشد خسیس، احمق و فقیر افسرده ای است. «جوآنا بایلی» -این قاعده ی کلی است که هر کس هر چه ندارد بیشتر از آن دم میزند. «محمد مسعود» -احتیاج همه چیز را تغییر میدهد. «مثل بلغارستانی» -بخت و اقبال اصطلاحی است که ضعفا بکار میبرند و عذر و بهانه ای برای ارتکاب هر نوع اشتباه است، افراد توانا و فاضل بوجود سرنوشت عقیده ندارند. «راسفور» -بدترین حالت برای انسان موقعی است که تنگدست و زیر دست باشد. «روسو» -بزرگترین حسن فقر بعد از دولت، شناختن و تمیز دادن دوستانست از دشمنان. «حضرت علی (علیه السلام)» -بیشتر جنایات و مفاسد اخلاقی ناشی از بدبختی است، یگانه منبع و سرچشمه ی بدبختی بشر دروغ و دروغ یکی از فرزندان فقر و تنگدستی است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -بمیر اما گدا مباش. «مثل فرانسوی» 579 -تنگدستی نه تنها برای اندیشه بلک برای هنر نیز آموزگار خوبی است. «رومن رولاند» -تهی دستان که نیاز و حسد را بدل راه نداده اند پرچمداران غرور و سربلندی تبار انسانند. «آرمنهایم» -خواب گنج مرد فقیر است. «مثل لاتویا» -سرنوشت چیزی است که انسان فقط وقتی اوضاعش بخوبی نمیگذرد بآن اعتقاد دارد و وقتی مشکلات از بین رفت سرنوشت هم فراموش میشود. -عادل باش گر چه گدا باشی. «مثل فرانسوی» -فرق دزد و پولدار آنست که دزد مال اغنیا را میدزدد و مالدار پول فقرا را. « برنارد شاو» -فقری سخت تر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر از تفکر نیست. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -فقر که از در آمد عشق از پنجره فرار میکند. -فقیر برای سیر کردن شکمش در عذاب است و غنی برای معالجه ی ناراحتی. «فرانکلین» -فقر و مسکنت مردان را به جنایت و زنان را بفحشاء سوق میدهد. «ویکتور هوگو» -فقیر آن نیست که کم دارد بلکه آن است که بیشتری می طلبد. «سنکا» -فقیر از بعضی نعمتهای دنیا ولی خسیس از همه نعمتها محروم است. «لابرویر» -فقر بدترین نگهبان عفت است. «مثل ایتالیائی» 580 -فقر هر فضیلتی را از بین میبرد. «مثل عبری» -فقر راه فضیلت و تقوی را مسدود میسازد. «مثل لاتینی» -قرض فقری است توأم با مصیبت. «مثل ایتالیائی» -قرض خوره عمر است. «مثل ایتالیائی» -قرض عفریتی است که اگر سایه اش بر تو افتاد عقب رفتنی نیست. «مثل روسی» -کم روئی برای نیازمندان سودمند نیست. «افلاطون» -کسیکه پا دارد و گدائی میکند، پاهای او زیادی است. «مثل عربی» -گاهی کار فقر و بیچارگی بجائی میرسد که رشته ها و پیوندها را میگسلد این مرحله ایست که تیره بختان و سیاهکاران چون بدانجا رسند در هم آمیخته و در یک کلمه که کلمه ی شومی است شریک میشوند این کلمه «بینوایان» است. «ویکتور هوگو» -گسیختن رشته ی علایق فرزندی، غریزه ی بعضی خانوادگان بینوا است. «ویکتور هوگو» -گدا هر قدر گردنش را کج تر نگاه دارد بیشتر دروغ میگوید. «مثل اسکاتلندی» -مادر هر عیبی فقر و پریشانی است. «روسو» -مدیون بمنزله ی برده ی دائم است از این خجلت و اسارت احتراز کن، و مآل اندیش باش تا آزادی تو همیشه مأمون باشد؟ -معمولا به گدایان و بینوایان که ریزه خوار خون دیگرانند چند شاهی میدهیم و گمان میکنیم بآنها مساعدت کرده ایم 581 نمیدانیم که با این کار آنها را بیچاره تر و رشته ی دریوزگی را بگردنشان محکمتر میسازیم، چه خوب بود اگر حس اعتماد و استقلال را که در آنها بخواب رفته بیدار میکردیم و راه زندگی را جلو پایشان میگذاشتیم. «لرد آویبوری» -وقتیکه خود را برای بدترین وضع آماده کنیم نگرانی در ما اثر ندارد. «دیل کارنگی» -هر چه ما را محدود میکنید آن را بخت و اقبال میخوانیم. «امرسن» -در مکتب فقر و تندستی چه بسا بخاطر عواطف و احساسات، فعالیتهای نویسندگان و شعرا و مخترعان نامدار پرورش یافته است، بیشتر بزرگان علم فرزندان فقر و تنگدستی بوده اند. «غ. ذ» -یک قطعه نان چیز مهمی نیست اما برای ولگردی که از گرسنگی میمرد همه چیز است. «ژرژ سوریت» 582 تنگدستی مرگ را در کارم شیرین میکند بید از بیحاصلی بر خویشتن خنجر کشید زماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد سپند از آتش ما تنگدستان بینوا خیزد هم طالع بیدیم در این باغ که باشد سر پیش فکندن ثمر زودرس ماست دل دشمن به تهیدستی من میسوزد برق ازین مزرعه با دیده تر میگذرد تهیدستی سخن را رنگ دیگر میدهد صائب نیارد ناله جانسوز نی ، چون پر شکر باشد تا آتش از دلم نکشد شعله چون چنار باور نمیکنند تهی دستی را صائب تبریزی 583 قانون آدمی نمیتواند به طبیعت فرمان بدهد مکر آنکه قوانین لایزال آنرا بپذیرد در صورت این شناسائی است که طبیعت رام آدمی میگردد. «فرانسیس بیکن» -آنکه به گله وحدت میبخشد گوسفندی نیست که بع بع میکند، بلکه سگی است که گاز میگیرد. «موریس باریس» -آنچنان رفتار کن که رفتار تو بتواند قانون کلی شود. «کانت فیلسوف آلمانی» -ارزش معنوی یک رئیس بیشتر از هر چیز مربوط به اطرافیان اوست لیکن صنعت انتخاب افراد لایق از فن حکومت بر آنها مشکلتر است. «گوستاولوبون» -ارزش یکدولت وابسته بارزش افرادی است که آن را تشکیل میدهند. «جان استوارت میل» -از خردمندان هفتگانه ی یونان پرسیدند کاملترین حکومت کدام است. سولون مقنن آتن گفت: آنکه دشنام یکفرد در همه تأثیر کند، و باز «بیاس» گفت: آنکه قانون بجای حاکم کار کند، سالیس ملیوس فیلسوف گفت: حکومتی که برابری اموال در آن باشد. پتاگوس گفت: آنکه درستکاران حکومت کنند نه شران. گلئویوس گفت: آنکه قانون بجای خطیب 584 -نطق کند، از این سخنان نتیجه گرفته میشود که باید دانشمندان پارسا حکومت کنند. «مونتسکیو» -اعتماد و اطمینان بعدم مجازات و نبودن مسئولیت، تمام افراد مملکت را خودسر و منفرد بار میآورد. «محمد مسعود» -افراط عموما سبب پیدا شدن عکس العمل است و تغییری در جهت مخالف پدید میآورد خواه در فصول سال باشد خواه در افراد و خواه در حکومت. «افلاطون» -اگر با نظر قدری بالاتر از سطح قوانین موضوعه بقضایا نگاه کنیم خیلی بصراط مستقیم حقیقت نزدیکتر میشویم. -اگر در تمام جهان یکذره ی بی مقدار که خود جهان دیگر است از قوانین گیتی متعابت نمیکرد مدتهای مدیدی بود که جهان ما دیگر این جهان نبود. «مترلینگ» -اگر عموم افراد یک بیک بآنچه مرتکب شده اند اعتراف کنند بیگناهی باقی نمیماند که گناهکاران را مجازات نماید. -اگر بردگی عیب نیست پس هیچ چیز عیب نیست. «لینکلن» -اگر روزگاری مقام تو پائین آمد نا امید مشو زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائین میرود و بامداد روز دیگر بالا میآید. «افلاطون» -اگر فروانروا خود راست و صدیق باشد کارها حتی بی راهنمائی او بنظام خواهد رسید. «کنفوسیوس» -اگر حکمرانی بوسیله ی قوانین و مجازاتها حکومت کند و نظم را در کشور مستقر سازد مردم در جستجوی راهی برای گریختن از قانون و مجازات بر میآیند و وجدان خود را در کارها بکارها نمیبرند، لیکن اگر حکمرانی بوسیله ی قدرت شخصیت نیک سرشت خود فروانروائی کند و بوسیله ی فضائل اخلاقی کارهای کشور را سامان بدهد ملت دارای وجدان میشود و راه راست خود را 585 میابد و خود میپیماید.«کنفوسیوس» -اگر حکمران کشور، درستکاری را براستی دوست میدارد باید در فرمان خود برای درستکاران پاداش قرار دهد و آن را مجری دارد، آنوقت هیچ کس احتیاج به دزدی و راهزنی نخواهد داشت. «کنفوسیوس» -این هم بدبختی بزرگی است که در بعضی کشورها به قوانین بیش از انسانها اهمیت میدهند. -باید قوانین مالیات را طوری برقرار سازند تا طرز وصول مالیات از خود مالیات سنگین تر نباشد. «مونتسکیو» -بدون وجود یک حکومت خود مختار هرگز ممکن نیست جامعه تکامل پیدا کند. «هربرت اسپنس» -برعیت ضعیف رحم کن تا از دشمن صدمه نبینی. «سعدی» -برای چه توقع دارید که خیالات و تصورات و احساسات و اقدامات و بطور خلاصه زندگی ما آزاد باشد و حال آنکه به چشم خود میبینیم کهکشانهای بزرگ که منظومه ی خورشیدی ما در قبال آنها هیچ است، در حرکات خود آزاد نیستند و مجبور شده اند که خط سیر ویژه ای را بپیمایند و از قوانین ویژه اطاعت کنند. «مترلینگ» -برای احترام بقانون، سقراط با اینکه بی گناه بود بر جام شوکران بوسه زد. -برای تأثیر در قلوب دیگران 12 قاعده ی زیر را عمل کنید. 1. بهترین وسیله ی غلبه در مشاجره و مباحثه احتراز از ورود در مشاجره و مباحثه است. 2. عقاید طرف خود را محترم شمارید و هرگز باو نگوئید که بخطا میرود. 586 3. اگر خود را خطاکار میدانید صمیمانه و بیدرنگ بخطای خود معترف شوید. 4. به ملایمت سخن آغاز کنید. 5. خصم را بکشانید بجائی که از ابتدای مکالمه جوابهای مثبت دهد. 6. بگذارید طرف مطلب خود را آزادانه بیان کند. 7. فرصت دهید طرف فکر تلقین کرده شما را از ابتکارات خویش تصور نماید. 8. صمیمانه بکوشید تا مسائل را از دریچه نظر طرف بنگرید. 9. دیگران را مشمول عواطف و همدردی و غمگساری خویش کنید. 10. متوسل بعواطف عالیه مخاطب شوید. 11. در چشم و خیال طرف تصرف کنید. 12. طرف را سر غیرت آورید. «دیل گارنکی» -بزرگترین مشکل امروز برای حکومتها اینستکه مردم را وادار باطاعت کنند بدون آنکه مجبور به فرمان دادن باشند. «ویلسون» -بشر تا زمانیکه از نا امنی میترسد یا آنرا بخاطر دارد، حیوان رقابت کننده ای بیش نیست. «ویل دو رانت» -بشر چون صالح و پاک بود بقانون نیازمند نیست و چون متخلف و بدکار شد قانون نمیتواند جلویش را بگیرد.«دیزرائیلی» -بعد از آنکه اسکندر افلاطون را برای وزارت خواست و قبول نکرد باو گفت یاد دار خدا را، نگاه دار وفا را، سخت دار دین را 587 -گرد کن علم را، بخور خشم را، بپوش شر را، ببر همنشین بد را، بردار خود را، بده داد مظلومان را، بستان بهشت را. «افلاطون» -به کسی رأی بدهید که کمتر از همه وعده میدهد زیرا کمتر از دیگران خود و شما را مأیوس خواهد کرد. «برنارد پاروخ» -بهترین نوع حکمرانی سلطنت بر قلوب است. «ناپلئون» -بهترین خدمتی را که بتوانید برای ملت انجام دهید اینست که علم و ادب حقیقی را بافراد آن ملت بیاموزید نه اینکه ایوان خانه های آنها را به نقش و نگار زینت دهید، زیرا ارواح عالیه که در کلبه های محقر ساکنند بر اشخاص سفله که در کاخهای رفیع اقامت دارند مرجح و مقدمند. «اپیکتت» -بیگناه باش تا بی بیم باشی. «آذر مار پسندان» -برای اینکه پیش روی قاضی نایستی پشت سر قانون راه برو.«مثل انگلیسی» -پادشاهی که با سهو و شراب از مصالح مملکت غافل نشیند و مهمات امور ملک بنویسندگان باز گذارد ایشان هم بجذب منافع خویش از مهمات رعیت فارغ نشینند، بسی بر نیاید که ملک خراب شود. «سعدی» -تسلط بر نفس از فروانروائی بر نفوس مشکلتر است. «حضرت امیر(علیه السلام)» -تمدن حقیقی عبارت است از سعادتمند ساختن افراد از طریق فراهم ساختن اسباب رفاه و رفع حوائج آنها با رعایت توازن وتناسب معقول و متین بین مادیات و معنویات. «جمالزاده» -تنها نزد کسی شکایت کن که بتواند مشکل ترا حل کند. «حضرت امیر(علیه السلام)» 588 -تنها قانونیکه میتواند حاکم بر سعادت ما باشد قانون اخلاق و اصول و موازین انسانیت است. -جائیکه قانون ختم میشود ظلم و ستم آغاز میگردد. «ویلیامز پیت» -جامعه ایکه در آن ترس از توبیخ و ملامت جای خود را به ترس از قانون بدهد بدبخت است و از آن بدبختتر ملتی که از قانون نترسد. -جاده قانون و دستور دراز و جاده ی سرمشق کوتاه است. «سه نک» -چگونه میشود بر ملتی که دویست و چهل و شش نوع پیغمبر دارد حکومت کرد. «ژنرال دوگل» -حداکثر قوانین در فاسدترین و بدترین حکومت ها دیده میشود. «تاسیتوس» -حکومت جمهوری بهترین نوع حکومت است ولی بهمان دلیل که بهترین نوع حکومت است احتیاج به عالیترین نوع افراد دارد نوع افرادیکه فعلا در هیچ کجای دنیا دیده نمیشود. «هربرت اسپنسر» -حکومت کشوری که در آن تکدی بصورت حرفه در آید،بد و فاسد است. «ولتر» -حکومت استبدادی را بتها تشکیل میدهند و حکومت دموکراسی را بت پرستان. «برنارد شاو» -حکومت مردم بر مردم و برای مردم هرگز محکوم بزوال نخواهد بود. «آبراهام لینکلن» -حکام نخستین را زور و زبر دستی بوجود آورده و حکام بعدی را قوانین به مردم مسلط ساخته است. «ولتر» -حکومتها فقط وقتی پای بند قول و قرارهای خود میشوند که به اتخاذ چنین روشی مجبور باشند و یا این رویه را بحال خود سودمند یابند. «ناپلئون» 589 -خونسردی بزرگترین صفتی است که برای فرمانروائی برگزیده شده. «ناپلئون» -در روزهای حکمرانی از مقام خود انتفاع دادی مکر و انتقام جوئی را نصیب خود مگردان بلکه بکوش تا باطلی را بمیرانی و حقی را زنده کنی. «حضرت امیر(علیه السلام)» -در میان کشورهای استبدادی بینواتر از همه آن کشور است که پادشاهش بازرگان باشد. «مونتسکیو» -دزدان دست کوتاه نکنند تا دستشان کوتاه نکنند.«سعدی» -ده هزارو پانصد سال پیش گچ کاری از فیلسوف و قانون گزار شهیر یونان «سلن» پرسید بهترین طرز حکومت های عالم کدام است؟ خردمند دقیق و متفکر یونانی جواب داد : بهترین نوع طرز حکومت ها آن است که اهانت بکوچکترین افراد جامعه بمنزله ی اهانت بجمیع مؤسسات اجتماعی تلقی شود. «گوستاو لوبون» -دیپلماسی یعنی اینکه در را ببندند و از پنجره رفت و آمد کنند. -ریاست باده ای است که هرکس نوشید نمیتواند از مستی آن مصون باشد. «تن» -ریاست و مقام مثل کوه است، بالا رفتن از آن دشوار ولی پائین آمدن از آن بسیار سهل است. «ریواردل» -سزاوار است حاکم بر حق و مدارا حدود بر مجرم براند و خشونت نکند چه اگر مردمان مجرم نبودند حاکم بر مسند نمی نشست. «افلاطون» -سیاستمدار اینکه فعالیت دائمی را فاقد سعی میکنند که ضعف انفرادی خود را باضعف اجتماعی شرکت دهند تا کمتر معلوم باشند. -طلا که حکمران شد عموم احمق ها فرمانبردار میشوند. «مثل چینی» 590 -عرف و عادت قویتر از قانون است. - عمل پادشاه ای برادر دو طرف دارد، امید نان و بیم جان و خلاف رأی خردمند است بدان امید در این بیم افتادن. «سعدی» -عیب بزرگ دیکتاتوری اینست که همیشه قدرت را با ترور باید نگهداری کرد. «لودویک» -فرق بین حکومت دموکراسی و دیکتاتوری آن است که در حکومت دیکتاتوری« وکلا» بساز دولت میرقصند و در حکومت دموکراسی دولت به ساز وکلا و در هر حال ملت بساز هر دو باید برقصد. «برژ ره» -فردیکه در شغل دولتی خدمت میکند باید خود را متعلق بمردم بداند. «توماس جفرسن» -فقر علت اصلی هر جنایت است لیکن با وجود این می بینیم که دولتها بجای اینکه با فقر و تنگدستی مبارزه کنند با جنایت و جانی در میافتند. «فتحی الرملی» -قانونگزار باید بداند چگونه حتی از ضعف های افرادیکه بر آنها حکومت میکند استفاده نماید. «ناپلئون» -قانون باید بیشتر به جبران خسارت توجه نماید نه اینکه خسارت تازه ای برای جبران خسارت وارده ایجاد نماید مثلا شهر آبادی را در قبال ویرانی شهر دیگری منهدم نماید. «مونتسکیو» -قانون مثل شمشیر است که قبضه ی آن در دست مافوق و تیغه اش روی سینهُ مادون است، در هر حال برنده معلومست. -قانون ملت نمیسازد، ملت قانون میسازد. «مثل انگلیسی» -قانون در مقابل زور خود را جمع و جور میکند. «مثل لاتینی» 591 -قانون غالبا دندان خود را نشان میدهد ولی گاز نمیگیرد. «مثل انگلیسی» -قراردادی که با خون امضا شود فقط با خون لغو میشود. «مثل لاتینی» -کارمندان ادارات مانند کتابهای یک کتابخانه هستند آنهائی که بی مصرف هستند در محل بالاتری قرار دارند. -کسیکه بر خویش فرمانروا نیست نمیتواند فرمانده هیچکس باشد.«اشتال» -کسیکه بر دیگران حکومت میکند باید نخست حاکم بر خود باشد. «فیلیپ سینبر» -کسانیکه از حکومتی پشتیبانی میکنند با هر دولتی همکاری مینمایند جزء افراد یک ملت حساب نمیشوند. -کسیکه خود درستکاراست احتیاج بامر کردن ندارد وکارش بدون فرمان هم به پیش میرود، لیکن کسی که خود درستکار نیست اگر هم فرمان بدهد کسی فرمانش را نخواهد شنود. «کنفوسیوس» -کسیکه در حضورت از تو میترسد در غیابت از تو متنفر است. «مثل ایتالیائی» -مردم مانند اولادند و ارزش آنان بستگی به موقعیت آنان دارد. انگیزه ی افراد بشر نیز یا ترس یا نفع شخصی است برای رهبری مردم باید از این دو انگیزه استفاده کرد. «ناپلئون» -مردیکه واقعا کشورش را دوست دارد باید در عین حال بداند که چگونه بشریت را دوست بدارد این عشق و علاقه باید به عنوان 592 -نیروی پایدار در جستجوی نظم جهانی بکار رود. «آدلامی استونس» -ملت ها با دو دشمن وحشتناک روبرو هستند اول کسانیکه قانون را زیر پا میگذارند، دوم کسانیکه این قانون شکنی را می بینند ولی سکوت میکنند. «مونرویل» -محبت بزرگتر از قانون است. «مثل چینی» -نخستین وظیفه ی یک حاکم اجرای عدالت است. «ناپلئون» -نظم اولین قانون طبیعت است. «دیل کارنگی» -نقص مهم امپراطوریهای بزرگ دنیا این بود که قوانین را کله های قوی برای مردان قوی مینوشتند و ضعف بشر را در نظر نمیگرفتند. «آناتول فرانس» -وای اگر انسان معتقد به آئینی نبوده و تابع وجدان و قانون و عاطفه نباشد در اینصورت چه کارهای زشتی که انجام نمیدهد. «غ. ذ» -وقتی جامعه ای دارای فضیلت اخلاقی است که قانون همه ی افراد جامعه را با یک چوب براند. «مولیر» -وقتی که یک ملت نا راضی فریاد میزند من میتوانم جلوی آنها را بگیرم ولی وقتی که ملت نا راضی سکوت کرد و سر بگریبان تفکر فرو برد آنوقت است که متوحش میشوم زیرا نمیتوانم به نقشه هایشان پی ببرم. «امپراطور روم» -وقتی برئیس قبیله میگوئی سرپائی خود را فراموش کرده ای بایستی آنرا فوری برایش بیاوری. «مثل آفریقائی» 593 -وقتی متهم قاضی شود، فاتحه ی قانون خوانده شده. «مثل چینی» -هدف یک دولت خوب در هنگام صلح و جنگ جلب عظمت و افتخار برای فرمان فروانروایان و نژاد نیست بلکه فراهم کردن خوشبختی و آسایش عوام الناس است. «سرویلیام بوریچ» -هر قوم حکومتی را داراست که شایسته ی آنست. «حضرت امیر (علیه السلام)» -همیشه دم از صلح بزن ولی آماده جنگ باش. «ناپلئون» -هیچ قانون و مذهب و مرامی بد نیست: بسته باینکه بدست چه کسانی بیفتد. «تن» -هرکس هرچند ناتوان باشد باز میتواند لااقل به شخص خودش حکومت کند. «مثل یونانی» -هرکس سوار پلنگ شد مشکل میتواند از پشتش پیاده شود. «مثل چینی» -هنگامیکه فساد باوج میرسد؛ قدرت به خودنمائی میپردازد. «مثل چینی» -یک حکومت بد همیشه تا آنجا برای ماندن خود پافشاری میکند که به نظر میآید تعویض آن آسانتر از ترمیم آن است. «والتور» -یک کمیسیون معمولا از یک عده آدم ناتوان تشکیل میشود که از یک عده اشخاص بی خاصیت تقاضا میکند که یک کار غیر ضروری را انجام دهند.«ژنرال دوگله» -قانون روزگار بود همچو گردباد جز خاک و خس زمانه ببالا نمیبرد صائب تبریزی 594 قدرت آنکس که زورمند و قوی است و میتواند با مشت توانای خود دهان ضعیفی را در هم بشکند باید بداند که مشت درشتتری هم در آستین قویتری پنهان است. -آری برای شنا کردن به سمت مخالف جریان رودخانه قدرت و جرئت لازم است و الا هر ماهی مرده ای میتواند از طرف جریان آن حرکت کند. «اسمایلز» -آنجا که قدرت پا میگذارد قانون ضعیف خواهد شد. «ناپلئون» -از ابتدای پیدایش جهان شرط بقاء آمادگی برای دفاع بوده است هر موجودی که مسلح نباشد محکوم به فناست. «گوستاو لوبون» -از این حقیقت دلپذیرتر نمیتوان تصور کرد که آدمی دارای چنان قدرت انکار ناپذیری است که میتواند با یک کوشش همت آمیز زندگی خود را بهبود و ترقی بخشد. «تورو» -اعتراف به نقص ضعف نیست بلکه قدرت است. «اوژن به اتان» -اعتماد بخود کاربرد آنچه قدرت و توانائی در شماست نه دهم مبنای موفقیت شما را تشکیل میدهد. «تماس ویلس» 595 -اگر من به نقاط ضعف و قدرت خود پی ببرم برای مبارزه آماده شده ام. «پارکر» -چشم گریان دیگران را به نگاههای مسرت آمیز تبدیل کردن لذت بخش ترین خوشبختی هاست. «بودا» -اگر خود را با آنچه که باید باشیم مقایسه کنیم می بینیم که نیمی از وجود ما هرز افتاده است ما فط قسمت کوچکی از قوای بدنی و دماغی خود را مورد استفاده قرار میدهیم روشن تر بگوئیم بشر خود را میان محوطه کوچکی محدود کرده است او صاحب قدرتهای گوناگونی است که بر حسب عادت استفاده از آنها را متروک گذاشته است. «ویلیام جیمس» -اگر بناتوان خشمگین شوی دلیل بر این است که قوی نیستی. «ولتر» -ای بشر بیچاره بیدار شو و باین حقیقت واقف شو تو قدرت ماجرای مفاسد را توانائی اما توانائی حقیقی آنست که بخواهشهای خود مسلط گردی. «بوئه» -از سر راه مرد مقتدر دور شو. «مثل آفریقائی» -اگر نمیتوانی گاز بگیری دندانت را نشان نده. -برای یک قلب قوی و جسور همه چیز ممکن است. «دیرو نوک» -توجه نسبت به آینده باعث میشود که انسان همیشه به قوت خویش بیفزاید و برای فردای خود بیش از آنچه امروز بکار برده است توانائی حاصل کند. «سعید نفیسی» -تو فقط پوست گرگ را به پشت من بگذار من خود میدانم چه کنم. «مثل آفریقائی» 596 -در عهد ما به روحهای قوی احتیاج است تا ارواح ضعیف و خوار را شلاق بزنند. «بتهوون» -در هر ضعیفی قدرتی هست و در هر توانائی ضعفی. «حجازی» -در کوهستان کوتاهترین راه از قله ای به قله دیگر است اما برای گذشتن باید پاهای دراز داشت. «نیچه» -زندگی عبارت از تنفس نیست مقتدر شدن به اجرای آمال و نظریات است. «روسو» -سریع الانتقال بودن باعث پیشرفت نیست مگر در صورت صحت، چون پاندول ساعت که سرعت دلیل صحتش نیست. «وده ناوگ» -سکوت بزرگترین قدرتهاست. «مثل آفریقائی» -شادمانی و نشاط بیشتر مولود لذت نیست بلکه زائیده نیرومندی است. «امرسون» -شما امروز غنی تر از دیروزید، اگر به کسی صمیمانه مهرورزیده باشید. -اگر غم دردمندی قلبتان را فشرده و در خلوت گریسته باشید. -اگر خطای دوستی را نادیده گرفته باشید. -اگر بگناه خویش اعتراف کرده باشید. -شما امروز غنی تر از دیروزید. -اگر ربا یک شاخه گلی دلی را شاد کرده باشید. 597 -اگر قطره اشکی را از گونه ای سترده باشید. -اگر سنگی را از پیش پای عابری دور کرده باشید. -شما امروز قوی تر از دیروزید. -اگر بسیار خندیده باشید. -اگر دست دوستی را که به سویتان دراز شده صمیمانه فشرده باشید. -اگر با دیدن زیبائی های طبیعت پی به قدرت پروردگار برده باشید. -شما امروز غنی تر از دیروزید. -اگر بدی را با خوبی پاسخ گفته باشید. -اگر به سگ بی پناهی پناه داده باشید. -اگر برای بدست آوردن صفات بهتر کوشیده باشید. -شما غنی تر از دیروزید. -اگر خواهش آشنائی را برآورده کرده باشید. -و شما امروز براستی غنی هستید. -غنی تر از همه ی افراد جهان: 598 و شما امروز روحی دارید بزرگ به عظمت آسمان و دریا و قلبی دارید پر مهر و روشن چون آفتاب گرم بهاران و اشکی دارید به صفای شبنم و لطافت گلهای سرخ درونی دارید بپاکی برف و زیبایی دمیدن شفق در صبح و شما امروز براستی غنی هستید. -شخص قوی و آبشار هر دو راه خود را باز میکنند. «مثل انگلیسی» -ضعف و بیچارگی هر قاعده ای وضع کند عبث است اخذ نتیجه منحصرا بداشتن قوه و قدرت میباشد. «شیللر» -غالبا آسایش و سلامتی و حتی عشق را فدای قدرت میکنیم. «محمد حجازی» -قدرت هر دستی را که به آن میخورد مسموم کنید. «شیللر» -قدرت در حمله نهفته است نه در دفاع. -کسی که قدرت را با پول بخرد عدالت را هم به پول می فروشد. «مثل انگلیسی» -کاری که گرگ بزور میکند روباه به حیله انجام میدهد. «مثل انگلیسی» -مبارزه است که قدرت را بوجود میآورد نه استراحت. «استاهل» -معنی حیات را در قدرت باید جستجو کرد، هر لحظه از زندگانی ما باید هدف عالیتری داشته باشد. «گورکی» -من در خود قوه و قدرتی برای از بین بردن کوههای عظیم سراغ دارم در حالیکه سرنوشت اجازه ی بلند کردن پر کاهی را بمن نداده است. «مارتین» 599 وظیفه اصلی و اساسی کلمه ی قدرت این است که در خوشبختی بشر بکوشد. «هانری دورلنان» -هرگز احساس ضعف ما نباید ما را از پا در آورد. «دوده تارک» -همه صاحبان قدرت این اندرز را داشته باشند که مخالفان خود را با زور از میدان به در نبرند. «تورگر» -همه کس میتواند بدبختی را تحمل کند اگر میخواهید اخلاق کسی را امتحان کنید به او قدرت بدهید. «ابراهام لینکلن» -هیزم شکن قبل از آنکه نیرو و قدرت بخواهد مهارت لازم دارد. «هومر» -هر کسی دیوار پوسیده و فکسنی را هل میدهد. «مثل چینی» -نظر کن در این موی باریک سر که باریک بینند اهل نظر چو تنهاست از رشته ای کمترست چو پر شد ز زنجیر محکم تر است سعدی -عزیز اندر بر هر کس از آنی که در رنجی و راحت میرسانی کسی در پیش مردم سر بلند است که هر کس از وجودش بهره مند است دیوان حالت 600 قضاوت آنکه بینای عیوب خود شد از دیدن عیوب مردم کور میگردد. «حضرت امیر (علیه السلام)» آدم خشمناک نمیتواند حقیقت را بگوید. «مثل چینی» -آدم باید کلاه خودش را پیش خودش قاضی کند. «مثل ایرانی» -آن داوریکه باظهار یکطرف گوش دهد به هیچ چیز صمیمی گوش نداده. «مثل انگلیسی» -آنچه یکی را می گریاند ممکنست دیگری را به خنده اندازد. «مثل آفریقائی» -احساس دل بالاتر از منطق است. «ژان ژاک روسو» -از روی رنگ خاکستری مو نمیتوان عمر قلب را شناخت. «بودا» -از بهترین اختیاری که در دست داری و میتوانی اظهار کنی این است که در قضاوت عدالت پیشه کنی و بین خاصه و عامه بالسویه حکم نمائی. «از عقد النفیس» -از خطاهای کوچک بپرهیز که قوه ی قضاوت و معرف را ضعیف میسازد. «کار و تقوا از کتاب هند» 601 از روی سئوالهای فرد، بهتر از جوابهای او میتوانید درباره اش قضاوت کنید. «ولتر» -اعتراف به نادانی از چیزیکه نمیدانم مرا شرمگین نمیدارد. «سیسرون» -افتخارات و پیروزیها ی اشخاص باید موقعی مورد قدردانی قرار گیرد که معلوم شود از چه طریقی بدست آمده است. «لارشفوکولد» -اگر به ناچار با مطلبی مخالف باشید چنان به نرمی و مهربانی آنرا رد کنید که گوینده را نیازارید. «جان کایزل» -اگر وجود خار در گل مایه ی اندوه ماست، وجود گل در کنار خار باید مایه ی شادی ما باشد. «گوته» -اگر میخواهید احساسات واقعی شنونده ی خود را دریابید درست در صورت او بنگرید، چه وی میتواند کلمات را در فرمان خود داشته باشد ولی قیافه و چهره به این آسانی در فرمان او قرار نمیگیرد. «جستر فیلد» -اگر سر به زیر باشی میگویند: احمق است؛ اگر غمگین باشی میگویند: عاشق است؛ اگر مالت را با حساب خرج کنی میگویند: خسیس است؛ اگر دست و دل باز باشی میگویند: ولخرج است؛ اگر خوش لباس باشی منیگویند: ژیگولو است؛ اگر بد لباس بپوشی میگویند: شلخته است؛ اگر دیر زن بگیری میگویند: مرد نیست؛ اگر زود زن بگیری میگویند: آتشش تند است؛ اگر فقیر و بی پول باشی میگویند: بیعرضه است؛ اگر پولدار باشی میگویند: اهل زد و بند است؛ اگر بی قید باشی میگویند: لات آسمان جل است؛ اگر بخندی میگویند: همیشه نیشش باز است، اگر اخم کنی میگویند: عبوس و بداخلاق است؛ اگر خوش سر و زبان باشی میگویند: چاخان است! اگر....... حالا شما به من بگوئید لطفا آخر با کدام ساز این مردم باید رقصید که خوششان بیاید. «مجید شیخ الاسلامی- سبزوار» 602 -ای ستایش همگانی کدام قلب است که بر ضد شیرین، فریبندگی و جادوهای تو گواهی دهد. «کوپر» -اختلاف زن و شوهر نباید در بازار عرضه شود. «مثل آفریقائی» -اختلاف نظر دوستان را بهتر است روز دیگر بررسی کرد.«مثل آفریقایی» -اگر یک متقصر تبرئه شود بهتر است تا یک بیگناه محکوم گردد. «مثل فرانسوی» -باید مواظب باشیم که حکم مستقیم و صریح ندهیم بلکه پند و دستور را بصورت پرسش ادا نمایم. «دیل کارنگی» -با هر فردی روبرو میشویم در واقع با 3 نفر روبرو هستیم یکی آنکه مردم درباره او قضاوت میکنند یکی آنکه خودش قبول دارد و یکی آنکه واقعیت است. «دیل کارنگی» -برای آنکه درباره اهمیت وجود شخصی قضاوت کنیم باید در آن بیندیشم که بر مرگ او چه اثری مترتب میشود. «لویس» -برای درک زیبائی یکبار دیدن کافی است اما برای شناسائی حقیقت و قضاوت عادلانه دوبار. «امیل دوزولا» -بگذارید هرکس بر وفق رأی، فکر، آرزو، مطالعات و معلومات خود قضاوت کند دنه طوطی صفت باز گوی گفته ی دیگران شود. «دیل کارنگی» -به من بگو چه اشخاصی را می پسندی تا بگویم تو خودت کیستی و از هوش و ذوق چه مایه ای داری. «سن بوو» -بین حق و باطل چهار انگشت فاصله است و این مسافت کوتاه را همیشه در قضاوت خود رعایت نمائید. «حضرت امیر (علیه السلام)» -باریکه نمی کشی نمیدانی چقدر سنگین است. «مثل آفریقائی» 603 باید حرف هر دو طرف را شنید. «مثل آلمانی» -به خودت سرزنش کن همچنان که دیگران را دوست میداری. «مثل چینی» -برای کسیکه غرق شده است دنیا هم غرق شده. «مثل عبری» -بظاهر نباید قضاوت کنید. «مثل آلمانی» -تشخیص دادن عیوب خیلی بهتر از دیدن عیوب است. «دیل کارنگی» -چندان خوب در میان بدان ما و چندان بد در میان خوبان ما وجود دارد که همه ما را از آن باز میدارد که درباره ی دیگران سخن نگوئیم. «رابرت لوتین ستفیسن» -چون همه ی علت ها را درک کنید همه چیز را میبخشید. -چون اعمال انسان غالبا در اثر اتفاقات و حوادث است بنابراین همیشه نباید اشخاص را از روی کارهایشان قضاوت کرد بلکه باید از معتقداتشان به چگونگی شخصیتشان پی برد. «آناتول فرانس» -چهره و سیمای همه ی مردم راست و درست است، دستهایشان هر چه خواهد باشد. «شکسپیر» -چهره ها مانند کتابهای قابل خواندن است با این تفاوت که در جانب سود، چهره را در زمان کمتری میتوان خواند و آدمی در خواندن آن کمتر دچار سوء فهم میشود. «ف. سوندرز» -خوشابحال کسی که توجه به عیوب خود او را از توجه به عیوب دیگران باز دارد. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» 604 -خون تمام افراد بشر یکرنگ است ولی لیاقت آنها.... «مثل آلمانی» -دادگاه به ظواهر امر و مدارک موجود نگاه میکند و چه بسا اشخاصی که هزاران جنایت مرتکب میشنود و مدرکی باقی نمیگذارند. -در قضاوت اعمال بشری قوانین نور، شناخت معکوس میشود؛ اشیائیرا که به ما نزدیکترند مبهمتر و نامشخص تر می بینیم. «اتلی» -در کار ایده آیده آل نمیتوان جانب انصاف را نگاه داشت. «لامارتین» -در قضاوت عجله نکن و دامن پاک پاکان را با تصورات بی جای خود آلوده ندان. -دو چیز آسان است یکی شمردن معایب مغلوب و دیگری شمردن محاسن غالب. «تن» -رئیس سرخ پوستان خدای خودش را اینطور قسم میدهد: «ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره ی راه رفتن دیگران قضاوت کنم قدری با کفشهای آنان راه بروم.» -روزی بر مردی گذشت که دست او را بریده بودند، گفت چیزی گرفته که از او نبوده از او چیزی که از او بوده گرفته اند. «ارسطا طالیس» -روباه نباید موقع محاکمه ی مرغ، قاضی دادگاه باشد. «مثل چینی» -زمان درباره ی همه چیز قضاوت میکند. «مثل یونانی» 605 -زنیکه مردها را مسخره میکند محکوم به اینست که تا آخر عمر دختر بماند. «مثل یونانی» -سرنوشت هرکس با اولین برخورد او معین میشود اگر مطبوع باشد دیگران یکباره بشایستگی او حکم میکنند ولی اگر خالی از لطف باشد بر ضد او تصمیم میگیرند. «چتر فیلد» -شخصیت اشخاص را میتوان با نفوذی که آنها بروی دوستان خود دارند سنجید. «اسکاروایلد» -شک حالت مطبوعی نیست ولی ادعای یقین مسخره آمیز است. «ولتر» -صورت شما کتابی است که مردمان میتوانند از آن چیزهای عجیب بخوانند. «شکسپیر» -طبیعت انسانی است، هر مجرمی را بنگرید همه کس را ملامت میکند جز خودش را. «دیل کارنگی» -عوام ثروتمند را محترم میشمارند، خواص دانشمندان را. «افلاطون» -عیوب دیگران را نباید با انگشت کثیف نشان داد. «مثل ایتالیائی» -فرزند در طفولیت پدر را فهمیده ترین افراد و در سنین جوانی احمق ترین افراد میداند ولی چون پا از سن سی سالگی به بالاتر میگذارد، تازه بارزش حقیقی او پی میبرد. «دانشمند یونانی» -فردیکه بتواند خود را در جای دیگران فرض کند و کیفیت حرکات فکری آنانرا تشخیص دهد هرگز نباید از حوادث آینده بیمناک باشد. -فکر و قضاوت ما بطور مستقیم وابسته به فشار خون و نیروی اعصاب و عضله هایمان میباشد. «دکتر الکسیس کارل» 606 --قضاوت فوری در چیزهائیکه جنبه های مختلف دارند دلیل سفاهت و دیوانگی است. «مونتین» -قلب انسان گردابیست که هرنوع محاسبه را غلط از کار در میآورد و نافذترین چشمها قادر نیستند از آن اندازه گیری کنند. «ناپلئون» -قاضی که بیگناهی را محکوم سازد وجدان خود را محکوم ساخته است. «مثل سوئدی» -قاضی رشوه گیر قبل از مرگ دیوانه میشود. «مثل ژاپنی» -کسیکه عنان خود را بدست نگیرد و سرانجام کار بدست بدبختی دچار شود حق ندارد از کسی شکایت کند، هیچکس جز خود او مسئول بدبختی او نیست. «لرد آویبوری» -کسیکه به دادخواهی به دادگاه میرود باید سه کیسه ی بزرگ داشته باشد یکی برای نگاهداری کاغذ، دیگری برای پرداخت پول و سومی برای تحمل صبر. «مثل انگلیسی» -کسیکه راجع به دیگران قضاوت میکند خویشتن را محکوم کرده است. «مثل ایتالیائی» -کسیکه بدادگاه میرود گربه ی خود را بدست خواهد آورد ولی مسلما گاوش را از دست میدهد . «مثل چینی» -کسیرا که امروز تحقیر میکنی بعید نیست فردا لازم باشد از او تعریف کنی. «مثل پرتقالی» -گاهی انسان می بیند خودش عفریتی است و نمیدانسته. -گمان را ملاک قضاوت و عدالت قرار ندهید. «حضرت امیر (علیه السلام)» 607 -گاو ممکن است سیاه باشد ولی شیرش سفید است. «مثل روسی» -لازمه ی قضاوت، شکیبائی به هنگام شنیدن، تأمل به هنگام گفتن، بصیرت به هنگام رسیدگی و بی طرفی به هنگام قضاوت است. «سقراط» -ما غالبا دیگران را از دور می بینیم و موقعیت آنها را بزیور خیال آراسته در نظر خود چنان بزرگ و فریبنده جلوه می دهیم که گمان میکنیم آنها به سعادت رسیده و گم شده ی جهانیان را یافته اند اگر بهتر دقیق میشدیم و رنج و محنتهای آنها را می دیدیم مسلما طور دیگر فکر میکردیم و جان خویش را به آتش تحسّر نمی سوزاندیم. «لرد آویبوری» -ما همیشه دیگران را بیش از آن حدی که خوشبختند خوشبخت تصور میکنیم. «منتسکیو» -ما از طبیعت صحبت میداریم و فراموش میکنیم که ما خود طبیعت هستیم، بنابراین طبیعت چیزی است کاملا غیر از آنچه ما در تلفظ نام آن احساس میکنیم. «نیچه» -مرد بزرگ یکطرفه قضاوت نمیکند. «کنفوسیوس» -مشکلی که خوب تشریح و حلاجی شده باشد نصفش حل شده است. «دیل کارنگی» -مغلوب شدن بحق گواراتر از پیروزی به باطل میباشد. «منتسکیو» -مَنِگر گوینده کیست، بنگر که گفتارش چیست. «حضرت امیر (علیه السلام)» -من به قضاوت کسیکه پای منافع خود وی در میان است اعتماد ندارم. «ولنکیتون» 608 -محک طلا آتش است و محک انسانها طلا. «مثل چینی» -من از آنچه از دهانت خارج شود راجع به تو قضاوت خواهم کرد. «مثل چینی» -میمون هرگز میمون دیگری را مسخره نمیکند. «مثل آفریقائی» -ناراحتی هائی که بعلت سوء تفاهم در این دنیا بوجود میآید، حتی با وبا و گزسنگی قابل مقایسه نیست. «مولیر» -نتیجه گیری با شتاب، کار ابلهان است. مرد فرزانه شک میکند، ابله اعتماد میکند، آدم ناشی میگوید یقینا چنین است، آنکه داناتر است جواب میدهد که شاید چنین باشد ولی خواهش میکنم بیشتر تحقیق کنید. «جرمی تیلر» -وحشی ترین اشخاص آسانتر از همه متهمین را محکوم میکنند. -هر چه شنیدی مادام که دلیلی بر خلاف آن نداری ممکن بدان. «ابو علی سینا» -هر مجرمی را بنگرید همه کس را ملامت میکند جز خودش را. «دیل کارنگی» -هستند کسانی که امروز غفلت میکنند و فردا نکبت و بدبختی را از حرکت کواکب و ظهور ستاره ی دنباله دار یا از تحت الشعاع و قمر در عقرب میپندارند. -هر کسی عیبهای خود را با دوربین و نقص دیگران را با ذره بین نگاه میکند. «امیل اوژید» -همه از حافظه ی خود شکایت دارند ولی کسی نیست که از نحوه ی قضاوت خود اظهار نارضایتی کند. «لارشفو کولد» -هیچ کوچک را حقیر مشمارید، باشد که از شما فزونی یابد. «افلاطون» 609 -هیچ کس نمیتواند از پنجره راه رفتن خودش را در پیاده رو ببیند. -هیچ کس نباید اتهامی یا کنایه ای علیه همنوع خود بزند، مگر آنکه قادر شود از طرفی آنرا به ثبوت برساند و از طرف دیگر آنرا بطور روشن برابر متهّم عنوان کند تا اینکه متهم بتواند از موضوع اتهام مطلع شده و در مقام دفاع بر آید. «هانری باروک» -هر اشتباهی را علتی است. «مثل آفریقائی» -هر درختی ریشه ای دارد و هر اختلافی علتی. «مثل آفریقائی» -هرگز درباره ی هیچکس قضاوت نکنید مگر آنکه خود را بجای او بگذارید. «مثل یونانی» -هیچ کس نمیتواند قاضی عادل برای کردار خود باشد. «مثل انگلیسی» -نه مرد است آن بنزدیک خردمند که با پیل دمان پیکار جوید بلی مرد آنکس است از روی تحقیق که چون خشم آیدش باطل نگوید سعدی 610 قمار آنکه جز به قمار نمیتواند خود را سرگرم کند شایسته کار اجباریست. «حجازی» -از قمار بپرهیز زیرا قمار بازی کار شیطان و کودک حرص و آز و برادر بی عد التی و بالاخره پدر رذالت است. «جرج واشنکتن» -پنبه را از آتش و جوان را از قمار دور نگهدارید. «فرانکلین» -حاضر است تا یکشاهی آخر را ببازد «حماقت بخد اعلی». «مثل انگلیسی» -خوشبختی از قمار باز فرار میکند. «مثل فرانسوی» -در هیچ دشواری دولتی یا دیوان داوری، چنان سختی و خشکی دیده نمیشود که در مجلس قماربازان دیده میشود. بر چشمان ایشان نگرای مالیخولیائی سایه افکنده است. رشک و کینه جان ایشان را میخورد در عین آنکه همه در کنار یکدیگر نشسته اند هیچ نگاهی که دلالت بر برادری و یگانگی و شرافت باشد دیده نمیشود. «لابرویر» -قمار باز به ترتیب چهار چیز خود را از دست میدهد پول، وقت،وجدان و زندگی. «پنیاکور» -قمار باز عاشقی است که نه هرگز به وصال میرسد و نه از تحمل و رنج خسته و مأیوس میشود. «حجازی» 611 -قمار فرزند حرص است و برادر نگرانی و پدر بدکاری. «واشنگتن» -قمار در همه ی کشورها رذیلت اشرافی است، جوانان می بینند که این کار در محافل عالی رواج دارد و چون فریب رفتار دیگران را میخورند خود نیز بآن مبتلا میشوند و کارشان به تباهی میکشد. «بولور» -قمار باز ایام را بدشمنی با دوستان میگذراند. «حجازی» -قمار باز شریک دزد است. «مثل روسی» -قمار و مشروب و زن بد، خنده را از لبهای مرد دور میکند. «مثل انگلیسی» -قمار باز که شدی قاتل هم خواهی شد. «مثل عربی» -قمار باز کور است ولی کسیکه پهلوی دست او نشسته خوب می بیند. «مثل چینی» -هر عیبی چند عیب دیگر بوجود میآورد اما قمار مادر همه ی عیبهاست. «حجازی» -هیچ چیز بیشتر از شب زنده داری پای میز قمار و هوسهای جانکاهی که با آن همراه است زیبائی چهره را از بین نمیبرد، چشمان گود رفته، نگاه مات و مبهوت و سیمای رنگ پریده نشانه های طبیعی قمار باز است. «ستیل» -هر وقت از سر میز قمار بلند شدی بموقع بلند شده ای. «مثل اسکاتلندی» 612 -یاران کج آهنگ زراهم بردند از مدرسه زی قمار گاهم بردند رفتم که کلاه دیگران بردارم افسوس که دیگران کلاهم بردند یغمائی قمار شنودم از یکی صاحب کرامات که شد روزی جهودی در خرابات درون میکده ویرانه ای بود که رندان را مقام خانه ای بود گرفته هر دو تن راه قماری ببرده سیم و زر هر یک کناری جهود اندر قمار آمد به یکبار که تا در باخت آنچش بود دینار سرایی داشت و باغی هر دو در باخت نماندش هیچ با افسوس در ساخت چو شد دستش ز زرو سیم خالی بشد یک دیده را در باخت حالی چنان از هر چه بودش عور شد او که چشمی را بباخت و کور شد او بدو گفتند ای مانده چنین باز مسلمان گرد و دین خویش در باز چو بشنید این سخن بی دین بر خشم مسلمان را بزد یک مشت بر چشم که هر چیزی که میخواهی بکن تو مگوی از دین من با من سخن تو جهودی در جهودی اینچنین است ندانم چونست او کاو اهل دین است 613 هر آنچش بود تا یک دیده در باخت ولیکن دل ز دین خود نپرداخت الا ای در مقام خانه خاک همه چیزی چنین در باخته پاک گهی روی چو مه درباختی تو گهی زلف سیه در باختی تو جوانی را و آن بالای چون تیر در این ره باختی و آمدی پیر دل پر نور خود با چشم روشن بغفلت باختی در کنج گلخن بیالودی به شهوت خویشتن را بیالودی بغفلت جان وتن را اگر وقت آمد ای مرد خرافات سری بیرون کن از کوی خرابات دریغا دیده ره بین نداری به غفلت عمر شیرین میگذاری بسر بردی به غفلت روزگاری مگر در گور خواهی کرد کاری الا ای حرص در کارت کشیده چو شد قد الف وارت خمیده اگر طاعت کنی اکنون نه زانست که میترسی که مرگت ناگهانست بسی شادی بکردی کام راندی کنون چون پیر گشتی بازماندی کنون زشتست حرص از مردم پیر گنه خود چون بود با موی چون شیر 614 چه می شوئی با آب تلخ تن را بشوی از اشک شور خود کفن را نمی ترسی که از کوی جهانت تو غافل در ربایند از میانت از اسرارنامه عطار نیشابوری 615 قناعت آدم ولخرج امروز گدای فردا است. «ابوالعلا معری» -آنانکه توازن زندگی را رعایت میدارند به تنگدستی نیفتند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -آنکس که بحد خویش قناعت کند همیشه غنی و توانگر است. آنانکه چشم طمع بمال غیر دوزند هر چه غنی باشند فقیرند. «امام صادق (علیه السلام)» -آموخته ام که در هر حالیکه باشم قناعت کنم. «حضرت عیسی (علیه السلام)» -آنکس که آنچه را نمیخواهد میخرد، بزودی مجبور خواهد شد لوازمش را بفروشد. «مثل یوگسلاوی» -از سقراط پرسیدند که سبب نشاط و قلت حزن تو چیست؟ گفت آنکه من دل بر چیزی ننهم که چون مفقود شود اندوهگین شوم. «خواجه نصیرالدین طوسی» -از هزینه های کوچک غیر ضروری بر حذر باش، زیرا یک سوراخ کوچک موجب غرق شدن یک کشتی بزرگ میشود. «فرانکلین» -اعتدال آن طبیبی است که طبیعت با دست خود او را تقدیس مینماید و او از همه طبیبان کمتر اشتباه میکند و 616 کمتر گول میخورد. -اعتدال و کوشش دو طبیب حقیقی انسانند، کار کردن اشتها را تحریک مینماید و اعتدال از افراط در راضی کردن اشتها مانع میشود. «روسو» -ای خداوندان نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسم سئوال از جهان برخاستی. «سعدی» -اگر صرفه جوئی زراعت کنیم. آزادی درو خواهیم کرد و این محصول طلائی است. «اکیلاروس» -اگر میخواهی بنده ی کسی نباشی بنده هیچ چیز نشو. «ژاک دوال» -انتظار نداشته باشید که چیزها موافق دلخواه شما باشد بلکه همانطوریکه هست راضی شوید تا زندگی شما بآسایش بگذرد. -ای فرزند نه چندان احسان کن که خود معشیت نتوانی کرد و نه امساک نمایی. «بدان اندیشه که اندوخته خواهی کرد. -اگر چه در کنار جنگل زندگی میکنی، قدر چوب را بدان. «مثل چینی» -اگر از قرض میترسی در خانه ات را باز نکن. «مثل انگلیسی» -انسان حریصی است به چیزیکه از آن منع شده است. «مثل عربی» -با قناعت امور بگذران تا پادشاه خود باشی. «حضرت امیر (علیه السلام)» -برای ثروتمند شدن تنها دانستن راه درآمد کافی نیست، باید راه خرج کردن را هم بخوبی د انست. «فرانکلین» -برای کسیکه هیچ ندارد قرض هم یک نوع دزدیست. «روسو» 617 -برای اینکه بشر بتواند در دنیا خوشبخت زندگی کند، باید قسمتی از توقعات خود را بکاهد. «شامفور» -بسیاری از اشیاء لوکس و چیزهائیکه وسایل آسایش خوانده شده نه تنها ضروری نیستند بلکه موانع بزرگی فرا راه ترقی و تعالی انسانند. «تورو» -بشر بعوض اینکه توجه و عنایت خویش را بلذایذ حیات متوجه سازد باید بکوشد حتی المقدور از تألمات بیشمار زندگانی که روح آدمی را کسل میسازد و دچار امراض گوناگون میکند بکاهد. «ارسطو» بین صرفه جوئی و خست فرق بگذارید اولی انسان را وا میدارد که از ولخرجی بپرهیزد و آینده اش را تأمین سازد در حالیکه موجب میشود که انسان بخود نپردازد و ثروتی جمع کند که فقط وارثان او از آن استفاده کنند. -برای قانع حتی فقر و گمنامی خوشی آور است برای ناراضی حتی ثروت و افتخار محنت زاست. «مثل چینی» -تا بتوانی از خواهش و تمنا خود داری کن. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -توانگری به قناعت است نه به بضاعت. «سعدی» -چشم دیگران چشمی است که ما را ورشکست میکند، اگر همه بغیر از خودم کور بودند، من نه بخانه ی باشکوه احتیاج داشتم نه به مبل عالی. «فرانکلین» -چنان شیرین مباش که ترا فرو برند و چنان تلخ مشو که از دهان بدور افکنندت. «ذیمقراطیس» -ده درویش در گلیمی نجنبد و دو پادشاه در اقلیمی نگنجد. «سعدی» 618 -دیوانگی است که برای خریداری اشیاء، بی مصرف و کالای تجملی، انسان خود را گرفتار قرض کند. «فرانکلین» -راحتی در قناعت است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -زیاده روی در خرج منشاء بینوائی است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -شعله ی اسراف نمیتواند پایدار بماند، آتشهای تند زود خاموش میشود باران آهسته دائمی است، طوفان ناگهانی امتداد زمان ندارد. «شکسپیر» -صرفه جوئی فضیلت است و تقوی، کسیکه این صفت را ندارد، برای جامعه وجودش خطرناک است زیرا هز لحظه ممکن است بار زندگی خود را بدوش دیگرا بیندازد. «جان. بی. کایزل» -صرفه جوئی فقیر را متمول و متمول را عاقل گرداند. «الکساندر دوما» -طلب کن استغناء و بی نیازی را از دنیا بقناعت، زیرا آنچه که مستغنی میسازد انسان را، قناعت است نه مال. «کنفوسیوس» -طمع ریشه ی همه ی بدیهاست. «حضرت عیسی (علیه السلام)» -قانع را غم نیاید، غنی ترین شما قانع ترین شما است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -قانون تعادل و توازن یکی از مهمترین قوانین خلقت است. «کاظم زاده ایرانسشهر» -قانع باش و میانه روی پیشه کن که اصل همه ی پندها اینست. «کیکاووس» -قناعت کیمیائی است که هر چه را لمس کند طلا میشود. «فرانکلین» 619 کسیکه همیشه زیادتر از لازم خرید میکند روزی مجبور میشود که لازم را بفروشد. «فرانکلین» -کسیکه از آنچه که دارد راضی نیست اگر صاحب تمام دنیا هم بشود باز ناراضی و بینواست. «سینکا» -کسانیکه از درآمد کم نمیتوانند پس انداز کنند از در آمد زیاد نیز قادر به پس انداز نیستند. «دکتر ماردن» -کلید ثروت قناعت در مصارف است نه دنائت در خرج. -من خود را محتاج نمیدانم زیرا طریقه ی قناعت را یاد گرفته ام. «بوس» -من وقت خود را اسراف کردم و حالا او بنوبت خود مرا اسراف میکند. «شکسپیر» -میانه روی و اندازه نگاه داشتن کمال طبیعت آدمی است. «کنفوسیوس» -نه چندان درشتی کن که از تو سیر شوند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر گردند. «سعدی» -نسخه برای نادان ماندن تا ابد این است که شخص با عقایدی که دارد راضی و با معلوماتش قناعت کند. «البرت هوبارت» -وقتی دستمان بآنچه که دوست میداریم نمیرسد باید آنچه را که در دست داریم دوست بداریم. «بوس رابوتن» -هر کس فقیر و قانع باشد ثروتمند است. «شکسپیر» -هر چه کمتر آرزو داشته باشید محرومیتهای شما کمتر است. «پلو تارک» -هر گاه کسی هوش و حواس خود را به مادیات معطوف دارد سبب ایجاد توجه نسبت به آن در خود خواهد شد، از توجه اشتیاق و اشتیاق به شعله های سوزان هوی و هوس مبدل و هوی و هوس بیتابی ایجاد میکند. «گاندی» 620 -ای قناعت توانگرم گردان که ورای تو هیچ نعمت نیست سعدی -بنده ی پیر خراباتم که درویشان او گنج را از بی نیازی خاک بر سر میکنند ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان میدهند آبی و دلها را توانگر میکنند خواجه ی شیرازی -بخور چیزی از ماهی و چیزی بده هم از بهر پیریت چیزی بنه فردوسی -بدو گنج قناعت جوی و کنج عافین بنشین که یکدم تنگدل بودن به بحر و بر نمی ارزد چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر که یک جو منت دو نان بصد من زر نمی ارزد حافظ -چنان دان که بیداد آنکس بود که از گیتیش اند که بس بود توانگر شد آنکس که خرسند شد ز شهد قناعت شکر قند شد فردوسی -ساقی ارباده به اندازه خورد نوشش باد ورنه اندیشه ی این کار فراموشش باد حافظ 621 -کیمیائی ترا کنم تعلیم که در اکسیر و در صناعت نیست رو قناعت گزین که در عالم کیمیائی به از قناعت نیست انوری -هر که قانع گشت از ذلت برست در مقام امن و آزادی نشست رو قناعت کن ملرزان پا و دست رزق بر تو ز تو عاشق تراست مولوی -بنان خشک قناعت کنیم و جامه دلق که بار محنت به که بار منت خلق سعدی 622 کار- کاهلی آب که قطره قطره میچکد با پایداری و سماجت سنگ بزرگ را سوراخ میکند، با پشتکار و استقامت موش به پاره کردن رشته محکم سیم موفق میشود و ضربات پی در پی تبر کوچک درخت کهن را از پای درمیآورد. «فرانکلین» -آدمی را امتحان به کردار باید کرد نه به گفتار، چه اکثر مردم زشت کردار و نیک گفتارند. «فیثاغورث حکیم» -آدم تنبل و بیکار نه تنها وقت گرانبهای خود را هدر میدهد بلکه اساس تمدن و زندگی دیگران را هم به هم میزند. «کوموسون» -آسان نیست مگر آنچه را که تو آسان گیری. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -آفت کار دلبستگی نداشتن بآن است. «امام رضا (علیه السلام)» -آنانکه بعلم خود عمل نکنند مریض را مانند که دوا دارند و بکار نبرند. «ذیمقراطیس» -آن عمل خوبست که حداکثر خوشی را برای حداکثر افراد فراهم مینماید. «فرانسیس هنچون» -آن عملی که عاری از فساد و با نیتی پاک توأم باشد، بهترین عمل است. «بوعلی سینا» 623 -آنجا که کوشش نیست آنجا زندگی راه ندارد. برای کسیکه در سستی و بیکاری بسر میبرد حقیقت یک برات مرگ میباشد. «بوخز» -آنچه ما بکاریم درو میکنیم و سرنوشت ما را به جزای کارهای مان خواهد رسانید. «اپیکوس فیلسوف» -آنکه روزگارش به تنبلی گذشت دچار عسرت و پریشانی گشت. -آدم بیکار و تنبل رمل و اسطرلاب میشود. «مثل عربی» -آنهائی که میدانند چگونه باید کاری را انجام داد آنرا دشوار نمی یابند فقط کسانی یک کار را دشوار مییابند که بلد نیستند انجامش دهند. «مثل چینی» -ابلهانرا به کثرت کار و زحمت میتوان تربیت کرد. «بزرگمهر» -احمقان گاه کارهای عجیب میکنند، خاصه وقتی که موهوم پرستی نیز با ملاهت توأم شود و حماقت با حس انتقام جوئی درآمیزد. «ولتر» -اراده های ضعیف همواره بصورت حرف و گفتار خودنمائی میکند، لیکن اراده ی قوی جز در لباس عمل و کردار ظهور نمیابد. «گوستاو لوبون» -از دو صفت بپرهیز؛ بیحوصلگی و تنبلی زیرا اگر بی حوصله باشی ، بر هیچ حقی صبر نخواهی کرد و اگر تنبل باشی هیچ حقی را ادا نخواهی نمود. «امام صادق (علیه السلام)» -از جمله فوائد کار اینست که روزها را کوتاه و عمر را دراز میکند. «دیدرو» 624 -از امروز به بعد علم وعمل بر دنیا سیادت میکند. -از هر گره که با برد میزنیم، صد گره بکارمان میخورد. «حجازی» -اشتغال بهر کاری، بهتر از تنبلی و بیکاری است. «اسمایلز» -اشخاص جدی و فعال طوری بکار عادت میکنند که بیکاری باعث صدمه و عذاب آنان میگردد و اگر بر حسب اتفاق از شغل و رشته ی مخصوص خود باز بمانند، بحکم اجبار، مشغله ای دیگر برای خود تدارک میبینند. «اسمایلز» -اشخاصی که حل ناملایمات زندگی خود را بعهده دیگران میگذارند، مانند کسانی هستند که برای عبور از رودخانه منتظر میشوند تا آب آن خشک شود. «هوراس، شاعر یونانی» -اشخاصیکه هرگز وقت ندارند، آنها هستند که کمتر کار میکنند. «شوپنهاور» -اعمال بلندتر از اقوال حرف میزنند اعمال جوهر افکار یک شخص را بیان میکند برای پرهیز از اعمال بد از افکار بد اجتناب کنید. «ویوس نانتدا» -اگر خواهی بگفته تو کار کنند، به گفته ی خود کار کن. -اگر هدفتان معلوم، مقصودتان باارزش، نقشه ی کارتان عاقلانه و خودتان در انجام آن ثابت قدم هستید مطمئن باشید که جاه طلبی خود را میتوانید تسکین دهید. «دکارسون» -اگر هر روز راه عوض کنی، هرگز به مقصد نمیرسی. «بالانش» 625 -اگر مایل بآسایش و راحت نفس خود هستی و به سلامت فکر و بدن خود علاقه داری و میخواهی از بار غم و اندوه بیرون بیائی باین یک دستور مختصر رفتار کن؛ هیچ وقت تنها و بیکار منشین. «پورتن» -اگر کار را به قسمت های کوچک تقسیم کنیم و جزء بجزء انجام دهیم، هیچکار دشوار نیست. «هانری فورد» -اگر مرد تا هفتاد سالگی هر روز خود را از کار ناتوان دید بهتر است همانروز بمیرد. «ادیسن» -اگر کمتر به« غیر ممکن» عقیده داشته باشیم، خیلی کارها خواهیم کرد. «حال اشریر» -اگر این همه وقت و فکر و حرف بیهوده را صرف کار مفیدی بکنیم البته بجائی خواهیم رسید. «حجازی» -اگر میخواهید قدرت مقاومت و تشخیص واقعی مردی را اندازه بگیرید در موقع تشویش های بزرگ کارهای او را مطالعه کنید. -اگر راستی از خطر میترسیم برخیزیم و کاری بکنیم وگرنه ترس بی عمل ما را کوچک و خطر را بزرگ میکند. «حجازی» -اگر وقتی را که تنبلها صرف پائین آوردن مردم میکنند صرف بالا بردن خود میکردند زودتر بمقصود میرسیدند. «تن» -انسانیکه روزگار را به کاهلی و بطالت میگذراند بزرگترین دزد است. -انسان بر احساسات خود حاکم نیست ولی به اعمال خویش حکومت دارد. «لوگوره» -انسان فرزند کار و زحمت خویش است. «داروین» -انسان در کار دیگران عاقل تر است تا کار خویش. «لارشفوکولد» -اینکه ما گمان میکنیم بعضی چیزها محال است بیشتر برای آنست که برای خود عذری آورده باشیم. «لارشفو کولد» 626 -ابر پر صدا باران ندارد. «مثل ایرانی» -احمق در کار همه دخالت میکند بجز کار خودش. «مثل آلمانی» -اگر از فردا مطلع باشی امروز کار نمیکنی. «مثل چینی» -اگر نمیتوانی گاز بگیری، دندان نشان نده. -اگر توانائی انجام کاری را در خود داری بدنبال آن برو وگرنه چرا آبروی خود را میریزی. «مثل یونانی» -ای تنبل برو نزد مورچه و راه و روش او را بیاموزد وعاقل باش. -با شک و تردید کاری از پیش نمیرود. «ناپلئون» -باید هوش و مهارت خود را بکار بریم، چیزی که دیروز غیرممکن بود و امروز دشوار است فردا با خوشی و رضایت قبول خواهد شد. «ژول گامبون» -با استعمال فرسودن و تمام شدن بهتر از باقی ماندن و زنگ گرفتن است. «مونتسکیو» -با شدت کار کن و با شدت ببازی بپرداز. «روزولت» -با نشان دادن همدردی و علاقمندی بدیگران خود را فراموش کن هر روز کار خوبی که لبخند مسرتی بر چهره ی دیگران گذارد انجام بده. «دیل کارنگی» -باید لب فرو بست و باز گشود و کار کرد و دم نزد و یقین نمود که کلید طلائی کامیابی کار و کوشش است. «بزرگمهر» 627 -به چهار طریق میتوان وقت را تلف کرد. با هیچ کار نکردن، به چیزی از آنچه باید انجام گیرد عمل نکردن، بد انجام دادن و بیمورد انجام دادن. «آبه دولا روش» -بچیزهای کوچک خود را گرفتار کردن، از کارهای بزرگ باز ماندن است. «کنفوسیوس» -بدون کار هر نوع زندگی فاسد میشود. «کاموس» -بدبختی آدم از جهل نیست، از تنبلی است. «دیل کارنگی» -برای قلب ما آرامشی بهتر از آنچه در محیط کار است، میسر نیست. «دوک دولوی» -برای آنچه هستم مدیون قدرت اراده و اخلاق و پشتکار و جرأت خود میباشم. «ناپلئون» -برای من زیباترین روزها روزی است که از نتیجه کار خود در آن روز خرسند باشم. -برای شب پیری در روز جوانی باید چراغی تهیه کرد. «پلوتارک» -برای بهره مندی از اوقات فرصت فراغت، نیازمند خستگی حاصله از کار هستیم. «والتر اسکان» -برای اشخاصی که فقط در فکر کار هستند فرصت تظاهر باقی نمیماند. «روزولت» -برای تمام موفقیتهائیکه در زندگی بدست آورده ام خود را مدیون آن میدانم که همیشه ربع ساعت قبل از وقت سر کارم حاضر بوده ام. «نلسون» -برای پیشرفت و پیروزی سه چیز لازم است اول پشتکار، دوم پشتکار، سوم پشتکار. «لرد آویبوری» 628 -بسی گنج که از رنج فراز آید و از کاهلی از دست برود. «قابوس وشمگیر» -بکوش در آبادانی دنیای خود، چنانچه میخواهی دائم در آن زندگی کنی. «حضرت امیر (علیه السلام)» -بگذارید آن ملتی که در ضمن کارو کندن سنگهای بزرگ از کوه آواز میخواند، آواز خود را بخواند و کارهای جدی را با شوخی و فراخ انجام دهد. «مونتسکیو» -بهترین کار خیر، اصلاح بین مردم است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -بهر کس کاری واگذار کنید که بر آن ساخته شده باشد در این صورت یک چنین شخصی از کارش لذت خواهد برد و مانند گل شکفته خواهد شد. «جون روسکین» -بهترین ویتامین که افراد تنبل بآن احتیاج دارند عبارت است از کار. -بهترین یار و پشتیبان هر کس بازوان توانای اوست. «کتاب کارو زندگی» -بی نظمی در کار بدتر از بی اطلاعی از آن است در کارهای زندگی باید بخود اعتماد داشت و بس. «فرانکلین» -بیکاری نه تنها موجب پریشانی فکر و ناراحتی خیال است بلکه یک کدورت و پشیمانی همیشگی باطنی پدید میآورد. «شیللر» -بیچاره کسی که از ترس شکست دست بکار نمیبرد. -بیچارگی و تیره روزی را بوسیله ی سعی و عمل از دامان زندگی دور سازید و از فلک کج مدار شکایت روا ندارید و خود و مردمان را افسرده نسازید و بر آن باشید که هر مشکلی را سعی و عمل آسان میسازد. 629 -پدرم بمن کار کردن را آموخت نه عشق و علاقه بکار را. «لینکلن» -پیش از اقدام بکار توانائی خود را بسنج و موجبات و وسایل آن را در نظر بگیر. «سه رنگ» -پیروزی با کسانیستکه بیش از دیگران پشتکار دارند. «ناپلئون» -تا سرانجام کار کسی را نبینید به عملش خوشدل نباشید. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -تا جوانید کار کنید زیرا فقط یک بهار در زندگی هست و بهار است که ثروت تابستان و حاصلخیزی پائیز را فراهم میسازد. «بوتن» -تا زنده ام لحظه ای آرام نخواهم گرفت، راحتی کردن و مردن نزد من یکی است. «ناپلئون» -ترقی مولود فعالیت دائمی است زیرا استراحت چیزی بجز انحطاط در بر ندارد. «گوستاو لوبون» -تصور ما، دانائی ما، خیال ما از نقطه نظر حصول نتیجه اهمیت ندارد، تمام اهمیت در کارهای ماست. «جان راسکین» -تقسیم کار سبب میشود که برای رفع نیازمندی یک نفر، همه کار کنند و این اساس ترقی و رفاه است. «آدام اسمیت» -تمام کارهای شریف افتخار انگیزند. -تنبلی آدم را خیالپرست بار میآورد. «پوسه ئه» -تنها مدرسه ای که علم و معرفت حقیقی را در آن آموختیم مدرسه ی دنیا است که در آن دو معلم زحمت و کوشش بانسان 630 -درس گرانبهائی تلقین میکنند. «هیوملر» -تنبلی آنقدر بکندی حرکت میکند که فقر و تنگدستی به سهولت آن را میگیرد کارهای خود را دنبال کن ورنه آنها تو را دنبال خواهند کرد. «فرانکلین» -تنبلی بلا و آفت بشریت است. همانطور که زنگ آهن را میخورد و آنرا فاسد میسازد، به بطالت نیز قلب افراد و ملل را خورده آنها را از صفحه وجود محو میسازد. «اسمایلز» -تنبل ترین و ضعیف النفس ترین افراد و جامعه بیش از همه شکوه و شکایت دارند، بدترین اقسام چرخها، چرخی است که صدا و هیاهوی آن زیادتر است. «سموئل اسمایلز» -تأثیرات اولیه بر وجود ما حاکمند. «مثل چینی» -ثروت و سرمایه اساس واقعی هر ملت، معادن و نفت و ذغال و طلای آن نیست بلکه استعداد و هوش و کار افراد آن است. -جنون زندگانی رهبانی و گوشه گیری و انزوا حکم مرض آبله را دارد برای مغز. «اسقف سن پیتر» -جوانها همه در انتخاب کار باید آزاد باشند چه اگر رضایت خاطری نباشد هیچ کاری خوب انجام نمیگیرد. -جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت کار ارزش پیدا نمیکند. «مثل چینی» -چه بسا اشخاصیکه فقط به صدای طنین کلنگ گور کن از خواب بیدار میشوند. «ناپلئون» 631 -چون تمام اشیاء جفت گیری شدند، تنبلی و عجز با هم جفت گشتند نتیجه ای که از این دو بوجود آمد فقر و بینوائی بود. «حضرت امیر (علیه السلام)» -چه بسا فعالیت هائی که در اثر فقدان کمی فعالیت بیشتر، اثراتش از بین رفته و تبدیل به هیچ شده است. «ای. ه. هارلین» -چه بسا که یک قدم بانجام مانده کار را بر هم میزنیم. «از اشعار تا اونه کینگ» -چراغ کوچکی درون شب تاریکی را میشکافد و باطراف نور میدهد کار خوب اگر چه کوچک و ناچیز باشد در نظر من کوچک و ناچیر نیست. «شکسپیر» -چاه را با شبنم نمیتوان پر کرد. «مثل عربی» -حتی درمواقعیکه هیچ کاری نداشته ام پیش خود فکر میکردم نباید وقت را بیهوده تلف کرد. «ناپلئون» -خوشی و شادی زودتر از کارو کوشش انسان را خسته میکند. خیلی از ما وقتی برودخانه ای میرسیم تمام عمر در انتظار می نشینیم تا مگر کس دیگری بیاید و روی آن پلی برای ما بسازد. «سیسیل رورس» -داشتن یک حرفه بمنزله ی تملک یک ده است. «فرانکلین» -در این جهان هر کس باید کسب و کاری داشته باشد، آدم بیکار سربار و عضو بیفایده و بی ثمر جامعه میباشد. «ویکتور پوشه» -در دنیا کسی نیست که وجودش برای کاری بدرد نخورد. «خواجه نظام الملک» -در شغلی که بتو محول نیست، اندیشه و تدبیر مکن. «کنفوسیوس» -در سال 1816 ناپلئون طی گفتگوئی چنین گفت: کار عنصر ذاتی منست من برای کار بدنیا آمده ام و ساخته شده ام من بمحدودیت 632 -قوه ی پاهایم و محدودیت قوه ی چشمانم پی برده ام ولی هرگز نتوانسته ام بمحدودیت قوه کار کردن خود پی ببرم. -در این عالم فکر من و رأی من و شأن و آبروی من در کار نیست همه ی امور به «ما» یعنی گروهی که در منفعت شریک و سهیم هستند نسبت و تعلق دارد. «دکتر پرویز خانلری» -در راهی که قدم زدن در آن پایانی ندارد و در دریائی سیاحت کردن که کرانه هایش پدید نیست از طریق خود دور مینماید، مرد باید در کاریکه وارد میشود مدخل و مخرجش را دانسته و ضرر و نفعش را بمیزان عقل بسنجد تا رنج بیهوده نکشیده باشد. «کلیله و دمنه» -دنیا از آن کسانی است که حرارت و انرژی دارند. «ناپلئون» -دو اهرم برای برانگیختن مردم بسعی و کوشش وجود دارد، یکی نفع و دیگری ترس. «ناپلئون» -دیروز را فراموش کنید، امروز را کار کنید، به فردا امیدوار باشید. «کتاب کار و زندگی» -در یک فن استاد بودن بهتر از آنکه شخص در صد کار دخالت کند و هیچیک را خوب نداند. «مثل ژاپنی» -راز بدبختی شما در اینست که فرصت فکر کردن درباره ی خوشبختی و یا بدبختی خود را داشته باشید. «برنارد شاو» -روزگار بمن گفت، عمرت را بفروش. گفتم: آنرا بتمام دنیا نمیدهم، ولی افسوس که بتدریج آنرا از کفم ربود، بی آنکه بهای آنرا بمن بدهد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -رختخواب نرم خواب سنگین میآورد. «مثل روسی» -زندگی بدون کار، مردن پیش از وقت است. «گوته» -گرانبهاترین مردم کسی است که گنجینه گرانبهای عمر را برایگان از دست ندهد و وقت گرانبها را تلف نکند. «اسمایلز» 633 -سحرگاهان خروس بانگ زده میگوید: ای مردم برخیزید و بهترین راستی و درستی را بستائید و دیو کاهلی را از خود دور سازید بویژه آن دیوی که میخواهد شما را بخواب ببرد. -سخت ترین و تاریک ترین روز برای من روزیست که نتوانم کار کنم. «کاظم زاده ایرانشهر» -سرچشمه ی همه فسادها بیکاری است. شیطان، برای دستهای بیکار، کار تهیه میکند. «پاسکال» -سرعت در عمل نخواهید بلکه نیکوئی عمل را بخواهید که بعد از فراغ از نیکوئی عمل پرسند نه از سرعت وقوع آن. «افلاطون» -سگ بیکار گرفتار گری و خوره میشود. «پورتن» -سگ عوعو میکند ولی کاروان اعتنا نکرده بدان میگذرد. -شکل اجتماع فردای مارا، کوشش امروز تعیین میکند. اگراهمال و یا اشتباه کردیم. نتیجه آن فردا بصورت نکبت و بدبختی گریبان ما را خواهد گرفت. -شکستن عادات بد کار مشکلی نیست. عیب کار در اینجاست که شما ممکن است عادات بدتری را بجای آن بپذیرید. «تو آلوپن» -صاحبان بزرگترین کارخانه های عالم مردمان فقیری بوده اند، سعی و عمل آنها را به این مقام رسانیده است. «سنت بور» -علت اصلی هر ملامت و اندوه تنبلی است. «پورتن» -عمر صندوقچه ای است که هم میتوان آنرا بافکار و اعمال زیبا پر کرد و هم با افکار و اعمال زشت. «ارسطو» -عجله کاریراکه احتیاط قدغن کرده انجام میدهد. «مثل چینی» 634 -فقط امروز در اختیار توست برخیز و برای کار آماده باش و از هیچ چیز بیم نداشته باش، آیا مهیای کاری یا در انتظار فردا. -فقر و تنگدستی بدر کارخانه ی مرد زحمتکش نزدیک میشود، ولی هرگز جرأت ورود بدرون کارخانه را ندارد. «فرانکلین» -فقط از یک درخت سالم، میوه ی سالم بدست میآید. «مثل چینی» -کار گنج است و دنیا معدن است. پس بشتابید بکار تا مهلت دارید. ـحضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -کار کن و مطمئن باش کامیاب هستی. «حضرت امیر (علیه السلام)» -کاریکه تنها سود شخصی درآن منظور شده باشد، شرافتمندانه نیست. «لئو تولستوی» -کار هرچه سخت و مشکل باشد صدمه و اذیتی به شخص نمیرساند، لیکن وقتی یکنواخت و خسته کننده و خالی از امیدواری بود آنوقت بمنزله ی بدترین شکنجه ی روح و جسم میشود. «اسمایلز» -کار بدون تفریح انسان را پکر میکند و تفریح بدون کار آدم را تنبل بار میآورد.جائیکه کوشش و مجاهده وجود ندارد فضیلت و تقوی معدوم است. «برناردن» -کار، پزشک طبیعت است و برای خوشبختی آدمی ضررورت دارد. «جالینوس» -کار جسمانی رنج روح را از بین میبرد باین سبب است که بینوایان همواره خوشحالند. «لارشفو کولد» -کارهائی که در گذشته کرده ایم ما را مانند سایه تعقیب میکند ونسبت بجنس آنها ما را به بدی ویا بخوبی میکشد. «کارلایل» -کار کوچک را بپذیرید ولی برای کار بزرگ آمادگی پیدا کنید. 635 -کارکن اگر چه تنها باشی و چنان انگار که همیشه ده چشم ترا از هر سو نگاه میکند. «کنفوسیوس» -کار و کوشش ما را از سه عیب دور میدارد: افسردگی، دزدی و نیازمندی. «دولتر» -کار قانون زندگی است، قانون کلیه ی اکتشافات و تمام پیشرفتها. -کار خودت را بخوبی بفهم و آنرا بجا آورد مانند یک قهرمان خود را با آن کار مشغول کن. «کار لایل» -کار کن پیش از آنکه نیازمندی بکار وادارت کند. «فرانکلین» -کار و کوشش ما را از سه شر بزرگ میرهاند. ملالت و دلسردی ، رذیلت و تباهی و فقر و نیازمندی . در هر جامعه که کارها بر اساس استعدادها تقسیم نشود در واقع همه بیکاره اند. «ولتر» -کاهلی اگر از بسیاری از جنایات جلوگیری کرده است موجب از بین رفتن بسیاری از فضائل نیز گشته است. «کولتون» -کاهلی فساد تن بود و زنهار کاهلی مکن اگر تن ترا فرمانبرداری نکند بستم تن خویش را فرمانروا کن و به قهر آنرا بطاعت درآور. «کیکاوس» -کار داس وقت است. «ناپلئون» -کار نه فقط هزینه ی زندگی را تأمین میکند بلکه زندگی کردن را بانسان میآموزد. «هانری فرد» -کردار بلندتر از گفتار حرف میزند. «کارولین ولتر» -کسانیرا که از کار مینالند، باید مجبور به بیکاری کرد تا بارزش کار پی ببرند. «پاسکال» -کسیکه در انتخاب کار اشتباه کند عمری اشتباه کرده است. «کتاب کار و زندگی» 636 -کسی با قریحه است که کاری را که دیگران نمیتوانند به سهولت انجام دهند براستی انجام میدهد و کسی نابغه است که کاریرا که قریحه از انجامش عاجز است بخوبی بانجام رساند. «هانری فردریک امیل» -کسانیکه عمر خود را به بطالت و تنبلی میگذرانند، حق ندارند از روزگار شکایت کرده بخت و اقبال را مورد عتاب قرار دهند. «لرد آویبوری» -کوشش نخستین تجلی قدرت، نخستین قانون خلقت و نخستین چرخ گردونه سعادت است. «کاظم زاده ایرانشهر» -کره ی زمین مال مردم با پشتکار است. «مثل آلمانی» -کار کردن خوب است اما زندگی کردن را فراموش مکن. «مثل آفریقائی» -کسیکه در آفتاب زحمت کشیده حق دارد در سایه استراحت کند. «مثل آفریقائی» -کسیکه در کارش نادرست است در همه چیز نادرست خواهد بود. -کسیکه در آغاز کار فکر و تأمل نکند در پایان کار آه خواهد کشید. «مثل ایتالیائی» - کسیکه به پشتکار خود اعتماد دارد ارزشی برای شانس قائل نیست. «مثل ژاپنی» -کفش گشاد که پوشیدی، حاضر بزمین خوردن باش. «مثل چینی» -گرفتاری در این دنیا ازینست که نادان از کار خود اطمینان دارد و دانا از کار خود مطمئن نیست. «برتر اندر راسل» -گناهکارترین مردم کسی است که خدا را مسئول کارهای زشت خود بداند. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -گاو آهنی که همیشه کار میکند بسیار براق است. «مثل یونانی» 637 -گفتار شیرین و کردار تلخ خیلی ها را فریب داده است. «مثل فرانسوی» -ما همه از کارهائی خسته میشویم که انجام نمیدهیم وگرنه انجام کار هرگز ما را خسته نمیکند. -مجبورم کار کنم وگرنه اخلاق من فاسد خواهد شد. «تولستوی» -مردمان عاجز کارهای منفی میکنند، تا دیگران نام ایشان را ببرند و بدانند که هنوز در این جهان هستند. «سعید نفیسی» -مردم همه از یک نسل هستند،امتیاز آنها به سعی و عمل است. «اسمایلز» -مردم سالها نمی فهمند شما چکاره اید مگر وقتی که بیکار شوید. -مشغول نبودن با زنده نبودن یکی است. «ولتر» -مصدر تمام مفاسد بیکاریست، هر حکومت و دولتی بخواهد این عیب را رفع کند، باید بقدر امکان مردم را بکار وا دارد. «پاسکال» -مغز تنبل کارگاه شیطان است. «فرانکلین» -من باید خود را در کار فراموش کنم وگرنه، کمرم زیر بار یأس و نا امیدی در هم خواهد شکست. «تینسون» -من همیشه با دیو تنبلی ستیزه خواهم نمود زیرا بیکاری و کاهلی ما را رنجور میسازد. «مینو خرد» -من هرگز خود را از فعالیت کنار نخواهم کشید،چه در این صورت از فرط بیکاری مجبور خواهم شد به پیری و مرگ فکر کنم. «روزولت» -من در زندگی ام حتی یک روز کار نکرده ام، آنچه انجام داده ام تفریح بوده است. «ادیسون» -من مشهور نشدم مگر بواسطه ی کار و کوشش و اگر از عملی خسته میشدم تفریح و رفع خستگی را در اشتغال بکار دیگری جستجو میکردم. «نیوتن» 638 -موفقیت های پی در پی گاهی بیش از مغلوبیت ضرر میرساند، کسیکه موفق شده و کاری از پیش برده است براحتی راغب میشود. -موفقیت مانند شن در لای انگشتان و آب از یک بشکه لبریز میشود و فرار میکند، با فعالیت و کار باید جلو فرار آن را گرفت. - مواظب خودت باش وقتی خورشید بزمین نگاه میکند میتواند بگوید این بیکاره ایست که خوابیده. «فرانکلین» -ملاح ورزیده را در دریای طوفانی میتوان شناخت. «مثل یوگوسلاوی» -نگرانی و تشویش در موقع کار بشما روی نمیآورد بلکه پس از انجام آن ظاهر میشود،پس باید همیشه مغز اشغال باشد. «جیمز. ،ل. مورسل» -نیروئی که برای انداختن کار امروز به فردا مصرف میشود، غالبا برای انجام وظیفه ی همانروز کافی است. -وقتی شخصی گمان کرد دیگر نیازی به پیشرفت ندارد، باید تابوتش را آماده کند. «دکتر ماردن» -وقتی بکار مصمم شدی، دیگر درهای شک و تردید را از هر سو ببند. «نیچه» -وقتی عرق خشک شد زحمات کار نیز فراموش میشود. «مثل بلژیکی» -هرجا وسائل تنبلی و تن آسائی کمتر فراهم است آنجا بهتر کار میشود. «دورویل» -هروقت احساس میکنم دردو رنج و بیماری میخواهد مرا رنجه کند و آزار دهد بکار پناه میبرم، کار بهترین درمان دردهای من است. «ولتر» -هرکس بیشتر تحمل رنج و مشقت نماید بهتر میتواند کار کند. «میلتون» -هرگز نباید از قدر کسی بکاهیم کارگر دوست ندارد که در حضورش کار او را تحقیر کنند. «دوسال» -هر کس داند که در خور چه کار است و پی آن شود، حکمتی بزرگ باشد. «سقراط حکیم» 639 -هرگز نمیتوان با آدمهای کوچک، کارهای بزرگ انجام داد. «سیدرون» -هر کاری که تصمیم آنرا بگیرید، نصفش را انجام داده اید. «آبراهام لینلکون» -هرکار بزرگ در آغاز محال بنظر می رسد. «کارلایل» -هنگام شروع کار به اندازه ی کافی غور و دقت کنید تا در میان کار تردیدی به شما دست ندهد. «نوسلن» -همیشه در هر جائی که هستی به کاری مشعول باش. «هانری فرد» -همیشه خود را سرگرم سازید، زیرا اشخاص غمگین و مضطرب باید خود را در کار فراموش کنند و گرنه در یأس و ناامیدی غرق میشوند.«دیل کارنگی» -همیشه کار کنید و بکوشید تا جامه ی افتخار و عظمت بپوشید. همیشه در نظر داشته باشید که افتخارات تازه ای به دست آورید زیرا افتخارات گذشته همچون شمشیری است که زنگ زده و از رونق افتاده است. «شکسپیر» -هیچ یک ازتمایلات نفس انسانی مضرتر و خطرناکتر از تمایل به تنبلی نیست. «اسمایلز» -هیچ چیز جز یک هدف مشخص و معلوم نمی تواند روح انسان را آرام سازد. «اوچ ولز» -هیچ چیز بدتر از بیکاری نیست زیرا انسان در موقع بیکاری مغز خودش را میخورد و این از بدترین آفات وامراض انسانی است. «چارلز لمپ» -هیچ کس آنقدر ابله نیست که برای هیچ نوع کاری لیاقت نداشته باشد. «ناپلئون» -هر سفر هزار فرسنگی هم با یک گام آغاز میشود. «مثل چینی» -هرچه تعداد کارکنان بیشتر باشد نوع خدمت بهتر خواهد بود. «مثل چینی» 640 -هر قدر ماهی بیشتر بخواهی باید به دریا بیشتر نزدیک شوی. «مثل انگلیسی» -همه خوبند ولی اما نه برای همه کار. «مثل اسپانیائی» -هنگامیکه برادران با هم کار کنند، کوه مبدل به طلا میشود. «مثل چینی» -یک کار نیکو گاهی یک شخص،یک ده، یک شهرو گاهی یک ملت را رستگار میکند و ترقی میدهد. «گوته» -یک روز بیکاری چون یک شب بیخوابی خسته کننده است. «پتی من» -یک کار خوب بهتر از هزار اندیشه خوبست و کسانیکه کار خوب میکنند بسیار بهتر از کسانی هستند که خوب میاندیشند. «ودا» -یک وجب کار بیش از یک جریب وعده میارزد. «مثل یونانی» -یک نفر نمیتواند در عین حال در دو قایق پارو بزند. «مثل آفریقائی» 641 -تن آسائی و کاهلی دور کن بکوش و ز رنج تنت سود کن که اندر جهان گنج بی رنج نیست کسی را که کاهل بود گنج نیست «فردوسی» -مشو غافل ز گردیدن که روزی در قدم باشد همین آواز میآید ز سنگ آسیاب بیرون «صائب» -هرکه دانه نفشاند بزمستان در خاک نا امیدی بود از دخل بتابستانش «سعدی» زکوشش بهر چیز خواهی رسید بهر چیز خواهی کماهی رسید برو کارگر باش و امیدوار که از یاس جز مرگ ناید ببار گرت پایداری است در کارها شود سهل پیش تو دشوارها بهار -مکن ز غصه شکایت که در طریق ادب براحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید «حافظ» 642 -نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد آنکو عمل نکرد و عنایت امید داشت دانه نکشت ابله و دخل انتظار کرد «سعدی» -هرکه نان از عمل خویش خورد منت از حاتم طائی نبرد «سعدی» -برو کار میکن مگو چیست کار که سرمایه ی جاودانیست کار «سعدی» 643 کتاب- مطالعه آدم تنها اگر در بهشت هم باشد باو خوش نمیگذرد اما کسیکه بکتاب یا تحقیق علاقمند است هنگامیکه بمطالعه یا بتفکر درباره محتوای آن کتاب مشغول است جهنم تنهائی برای او بهترین بهشت هاست. «مترلینگ» -آنچه را میتوان بعد از بیست سال تجره آموخت مطالعه صحیح در یکسال بما میآموزد. -از میان آثار فکری بشر، آنها که با روح و دل و احساسات آدمی سرو کار دارند از دستبرد فراموشی و فرسودگی در امانند. -استراحتی که توأم با مطالعه نباشد یکنوع مرگی است که آدمی را زنده بگور میکند. «سنگ» -اسکندر کتابهای کتابخانه ی ایران را تمام غارت و همه را به یونان برد. «پلوتارک» -اصولا در دنیا دو نوع کتاب وجود دارد، کتابهائیکه کسی مطالعه اش نمیکند و کتابهائیکه نباید آنها را کسی مطالعه کند. «بنکن» -اطاق بدون کتاب مانند جسم بیروح است. «سیسرون» -اگر کسی طالب مجهول نباشد از مطالعه هر کتابی معلومی بر معلومات خود خواهد فزود، بالاخره هر مغزی دارای افکاریست که مخصوص خود اوست. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» 644 -اگر کتاب بعقل تو حمله نکند و آنرا تصرف ننماید و اگر ادراک ترا برای فهم مطالب آماده ننماید و همچنین بلند پروارزی معقول ترا تقویت نکند سزاوار خواندن و مطالعه نیست. «دکتر ماردن» -کرسی فلسفه را در دانشگاه هایدلبرگ به فیلسوف بزرگ وحدت وجودی بلند «اسپینوزا» پیشنهاد کردند، او نپذیرفت و گفت: نخست اینکه مرا از مطالعات خودم باز میدارد، دیگر اینکه آزادی فکر را از من سلب میکند و مجبور میشوم تعلیمات خود را تابع عقاید مردم زمانه کنم. -اگر یکی از مشتاقان کتاب هستید بزرگترین خوشبختی جهان را دارا هستید. «ژول کارارتی» -اگر یکروز کتاب نداشته باشم عشق من بجنون مبدل خواهد شد. «فردریک کبیر» -اگر در کشور ما هر خانواده ای میتوانست کتابخانه ای از کتابهای نفیس داشته باشد، بطور دقیق زندگی اجتماعی ما منقلب میگردید و هدفها و آرزوهای ما به پایه ی غیر قابل تصوری میرسید. «دکتر ماردن» -اگر مادر نباشد جسم انسان ساخته نمیشود و اگر کتاب نباشد روح بشر پرورش نمی یابد. «پلو تارک» -انسان در کتاب از چیزهائی با خبر میشود که دیدن خود آنها امکان پذیر نیست زیرا عین آنها فرسنگها و یا قرنها و سال ها فاصله دارد. «آناتول فرانس» -اگر کسی بخواهد از حال و گذشته با خبر باشد باید پنج قفسه کتاب بخواند. «مثل چینی» -اگر کتاب دارید خوش خواهید بود ولی خوشتر خواهید بود زمانیکه دیگر احتیاجی به کتاب ندارید. «مثل چینی» 645 -باید زیاد مطالعه کنیم تا بدانیم که هیچ نمیدانیم. «مونتسکیو» -باید درهای علم بروی همه باز باشد، هر جا مزرعه هست هر جا آدم هست آنجا کتاب هم باید باشد. «ویکتور هوگو» -بجای آنکه چندین کتاب بخوانی کتابهای خوب را چندین بار بخوان. «سنکا» -بدون حکومت میتوان زندگی کرد ولی بدون کتاب و مطبوعات نمیشود. «ابراهام لینکلن» -برگهای کتاب بمنزله ی بالهائی هستند که روح ما را بعالم روشنائی پرواز میدهند. «ولتر» -برای پیدا کردن راهی از آشفتگیهای پر آشوب و رنگارنگ ایده ها، احساسات و حوادث، کتاب خدمت دوستانه ای بشما ارزانی میدارد. «ماکسیم گورکی» -برای یافتن حقیقتی که گاه از یک نظر بیشتر نیست سالها باید رنج کشید و کتابها خواند و گفته های مختلف را با هم سنجید. «سعید نفیسی» -برای شناخت اخلاق و روحیات یک ملت و سنجیدن ذوق و پایه ی تفکر آن باید کلیه ی کتب و رسائلی که در میان آن ملت بیشتر رواج و انتشار دارد مورد توجه و مطالعه قرار داد. «اسمایلز» -برخی کتب را باید چشید بعضی دیگر را باید بلعید و قلیلی را هم باید جوید و هضم کرد. «فرانسیس بیکن» -بسیاری از اشخاص اگر چیزی را از زبان دیگران بشنوند بهتر و روشنتر در خاطرشان میماند تا اینکه در کتاب بخوانند یا در پیش خود فکر کنند. «لرد آویبوری» -بعد از کتب آسمانی شریف ترین و مفیدترین کتابها بیو گرافی، شرح حال است. «آندره موروا» -بگذار روح خود را در آن فضائیکه دوست دارم پرواز دهم زیرا من در کتابخانه ی خود بسان فرمانروائی واهی میمانم که در 646 قصر خود نشسته، گاهی با فلاسفه و زمانی با سفرای شیرین سخن صحبت میدارد. «نیچه» -بهترین آبروی اطاق پذیرائی کتاب است آری یک قفسه ی کتاب از هر تجملی آبرومند تر است. «هوسلن» -بهترین کتاب آن کتابی است که انسان را بتفکر وادارد والا بدرد پاره کردن هم نمیخورد. «الفابس» -بدترین دزدها کتاب بد است. «مثل ایتالیائی» -پرورش روحی بشر به کتاب مربوط میشود. «پلو تارک» -تو در یکشب این کتاب را مطالعه میکنی و من موی سر خود را در نگارش آن سفید کرده ام. «سوئه» -جامعه وقتی فرزانگی و سعادت مییابد که خواندن کار روزانه اش باشد. «سقراط» -جهان کتابی بسیار عالی است ولی کسیکه خواندن نمیداند فایده ای از محتوای آن بر نتواند گرفت. «مثل ایتالیائی» -چند دقیقه یا چند ساعت از وقت را با مطالعه گذرانیدن یکی از بزرگترین لذایذ روحی انسان است. -چون ما نمی توانیم کتاب را از بین ببریم عاقبت این کتاب است که ما را از بین خواهد برد. «برنارد شاو» -چون زندگی کوتاه است و اوقات فراغت محدود نباید وقت خود را در خواندن کتابهای بی ارزش و مبتذل تلف کرد. «جان راسکن» -چیزهائیکه من مایل بدانستن آنها میباشم در کتاب است و بهترین رفیق من آنکس است که کتابی بمن بدهد که نخوانده باشم. «لینکلن» -خواندن انسان را کامل میکند و سخنرانی و گفتگو او را حضور ذهن و سرعت انتقال میدهد. «بیکن» -خواندن هر کتابی یا مطالعه هر مطلبی که بدست آید با قصد اینکه در سریعترین وقت از مطالعه ی آن فارغ شویم برای عقل 647 و اخلاق یک کار زیان آور است. «دکتر ماردن» -خوانندگان بر دو نوعند گروهی میخوانند که فرا گیرند و گروه دیگر میخوانند که فراموش کنند. -خواندن و عمل نکردن مثل شخم زدن و تخم نپاشیدن است. -خواننده خیلی بندرت همان استفاده را میکند که نویسنده از نوشته ی خود کرده است. «تریستان برنارد» -خوشبخت کسیکه بیکی از این دو چیز دسترسی دارد، یا کتابهای خوب یا دوستانی که اهل کتاب باشند. «ویکتور هوگو» -خیلی فرق است بین کسیکه با شوق و حرارت میخواهد کتاب را مطالعه کند با آدم خسته ای که میخواهد با کتاب خستگی خود را رفع کند. «چارلز دیکنز» -در دنیا لذتیکه با لذت مطالعه برابری کند نیست. «تولستوی» -در این دنیا یگانه چیزی که میتواند ما را از فراموشی نجات دهد کتاب است. «تویک» -در بدبختی و تنهائی جانکاه هر همزبانی ممکن است دروغ بگوید و فریب بدهد و درد بر درد بیفزاید، تنها کتاب است که آزار و فشار درد را میکاهد. «سعید نفیسی» -ستون تمدن قرن بیستم کتاب و مطبوعات است. «روزولت» -سیلست در زندگی اجتماعی و اخلاقی ملت ها کمی تاثیر دارد ولی یک کتاب ممکن است در این امر تأثیر فوق العاده ای داشته باشد. «گلارستون» 648 -صنعتگران از مطالعه متنفرند، مردم بدان علاقمندند، دانشمندان و عقلا از مطالعه استفاده میکنند. «بیکن» -طبیعت یگانه کتابی است که کلیه صفحاتش پر معنی است. «گوته» -فقر و پریشانی ما بجائی رسیده بود که از اسباب و اثاثیه ی منزل یک بشقاب و قاشق هم نداشتیم، ولی خوشبختی ما در این بود که پدرمان در موقع مردن دو کتاب برای ما بمیراث گذاشته یکی کتاب «راه رسیدن مرد صالح به آسمان» و دیگری کتاب «پرهیزکاری و تقوی». «یونیان» -قرائت کتابهای خوب مکالمه با مردمان شرافتمند گذشته است. «دکارت» -کتاب، باغ و بوستان دانشمندان است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -کتاب غذای روح بشر است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -کتاب در اعماق قلب ما جای میگیرد، ما از هوای روانبخش کتاب تنفس واقعی و کسب حیات معنوی میکنیم، هر چه از ادوار توحش و جاهلیت تا عصر کنونی بدست آورده ایم همه از دولت افکار نویسندگان و تألیفات آنها بوده است. -کتاب برای جوانان راهنمایی است که آنها را بسوی شرافت و فضیلت میکشاند. «ازمی تایلر» -کتاب از لوازم و ضروریات اولیه زندگی است و لباس جزو تجمل و زینت آن. «اداسموس» -كتاب خوب بمنزله ی بهترین دوست و مونس انسان است، اخلاق و صفات كتاب مانند انسان تغییر پذیر نیست و هر چه از اول بوده است همیشه هم بهمان حال باقی خواهد ماند، کتاب از تمام دوستان انسان ثابت قدمتر و با وفاتر و صبورتر است 649 و هرگز در ایام بدبختی و محنت بانسان پشت نمیکند بر عکس آغوش مهربان و رأفت آن برای استقبال همیشه گشوده است در دوره ی جوانی انسان را سرگرم و مشغول میسازد و در روزگار پیری و شکستگی تسلیت و دلداری میدهد. «اسمایلز» -کتاب معلمی است که بدون عصا و تازیانه ما را تربیت میکند. «دانشمند انگلیسی» -کتاب جام جهان نماست. «هوگو» -کتابه رشته ی اتصال و پیوند معنوی است و مردم غالبا بوسیله ی آثار و نوشته های مؤلفین که طرف توجه و اقبال جامعه است با یکدیگر هم فکر و مأنوس میشوند و بدانوسیله وجه اشتراکی ما بین خویش احساس میکنند. «اسمایلز» -کتابهای بد سموم فکری هستند و موجبات تباهی دماغ را فراهم میکنند. «شوپنهاور» -کتاب بزرگ، کتابی است که خواننده را بزرگتر از آنچه هست بنماید. «ادوار راوراو» -کتاب مونس و غمگسار اوقات اندوه و خستگی است که حزن و اندوه را به سرور و شادمانی تبدیل میکند، رنج و وغم را از آئینه ی خاطر میزداید و گنجینه ی ذهن را پر از گوهرهای گرانبها میکند. «اسمایلز» -کتاب خوب در حکم رفیق خوب است. «روسن پیر» -کتاب بر عالم مدنیت فرمانروائی میکند. «ولتر» -کتاب بوستان مزینی است چون گلهائی که از سینه ی بزرگان میروید، از مردگان سخن میگوید و ترجمان کلام زندگان است. «جاحظ» 650 -کتاب بعد از فکر بهترین دوست زندگی است، اگر بد باشد هیچ نمیارزد و اگر خوب باشد ارزنده ترین چیزهاست. «استاهل» -کتاب دارای جنبه های خلود و ابدیت است بتها و معابد با شکوه خراب و معدوم میگردد، پرده های نقاشی و مجسمه های گرانبها ضایع و تباه میشوند لیکن کتاب بی هیچ نقصی در طی ازمنه و قرنها باقی میماند. «اسمایلز» -کتاب عالمی جاودانی و پاکیزی روحانی است که اوقات فراغت ما در آنجا بسعادت حقیقی نائل میگردد. «ورزرورت» -کتابها بودند که بمن کمک کردند تا از این باطلاق گندیده بیرون آمدم وگرنه هلاک میشدم. «ماکسیم گورکی» -کتاب همنشینی است که ترا بچشم نمیآورد و دوستی است که ترا هیچگاه ملول نمیکند و پند آموزی است که هیچگاه ترا بلغزش دچار نمیکند. -کتاب بخوانید و به هنگام تنهائی در عبارات و معانی آن تفکر کنید، موقعیکه با دیگران نشسته اید در گفتار آنان دقت کرده آنچه را مربوط به افکار شماست فرا گیرید. «لرد آویبوری» -کتاب ظرفی پر از علم و ظرائف است گاهی از نوادرش میخندی و هنگامی از غرائبش شگفتی میکنی، کتاب در ساعت تنهائی همدم خوب و در بلاد بیگانه آشنای خوبی است. «جاحظ» -کتاب خوب در حکم ضریح و مدفن جاودانی حیات انسانی است زیرا زندگانی حقیقی بشری فقط عبارت از تفکر است وافکار نیز در صفحات کتب پایدار و مخلد میماند، بنابراین کتابهای خوب گنجهای شاهواری از اندرز و کلمات حکیمانه است. «اسمایلز» -کسانیکه با افکار عالی و خوب دمسازند هرگز تنها و بی مونس نیستند. «فیلیپ سیدنی» 651 -گوئی کتابها این سخن گویان خاموش و بیصدا بالاترین وسیله ی دلداریست که برای مردم رنجدیده ی آزار کشیده فراهم شده اند. «سعید نفیسی» -لذت مطالعه یگانه لذتی است که خالص و بی غل و غش است موقعی که سایر لذات از بین میرود این لذت همچنان پا بر حا باقی میماند. «آنتونی ترولوپ» -لذت کتاب بجای خود، بدون آن روح پرورش نمی یابد. «پلوتارک» -مردمان فقیر و مسکین میتوانند بدون هیچ دغدغه و تشویش بمصاحبت افکار بزرگان نائل گردند، زیرا این گلستان معنوی را جواز ورود فقط سوداست و هر کس از عهده ی خواندن بر آید میتواند بیزحمت و حاجب و دربان بدانجا ورود نماید. «اسمایلز» -مطالعه ی کتابهای خوب، تفکر در امر حیات و مصاحبت با دوستان اهل دل برای سعادتمند شدن کافی است. «روسکین» -مطالعه وسیله ی ایمنی از بدی خلایق است و انسان را در قرون گذشته سیر داده و با افکار بزرگان آشنا میسازد. «دکارت» -مطالعه یگانه راهی است برای آشنائی و گفتگو با بزرگان روزگار که قرنها پیش از این در دنیا بسر برده و اکنون در زیر خاک منزل دارند. «دکارت» -من هیچ غمی نداشته ام که خواندن یک صفحه کتاب آنرا از بین نبرده باشد. «مونتسکیو» -من در بالین مرگ مادرم حضور داشتم، من نامزد محبوب خود را از دست دادم، من شاهد مرگ فرزند خویش شدم، 652 -در جوانی گرسنگی و بینوائی کشیدم، اینها همه رنج داشت ولی مطالعه ی مستمر کتاب ناراحتیهایم را بطور بیسابقه ای تحفیف داد. -مطالعه ی کتاب یعنی تبدیل ساعتهای ملالت بار به ساعات لذتبخش. «مونتسکیو» -مطالعه همان اثر را در دماغ میگذارد که ورزش در بدن. -ما نه تنها باید کتابهای خوب خود را دوست بداریم بلکه باید سعی کنیم که وجود ما خود بمنزله ی کتاب خوبی باشد که دیگران از ماسر مشق بگیرند. «فنلون» -میل و علاقه طبیعی من بمطالعه ی کتاب، کشتی زندگانی مرا در اوایل عمر از غرق شدن در گرداب جهالت و فساد اخلاقی رهائی داد در صورتیکه هرکس مثل من دراوان طفولیت از نعمت مراقبت و غمخواری والدین محروم باشد بندرت میتواند از این گرداب هایل خلاصی یابد. «تماس هود» -نخست کتابهای خوب را بخوانید وگرنه فردا فرصت خواندن آنها را پیدا نخواهید کرد. -نحوه ی افکار و اندیشه های انسان بطوری است که ممکن است فقط خواندن یک کتاب پایه ی اندیشه ها و افکار انسان را بر مبنای جدید و یا در مسیر خاص قرار دهد و چه بسا ممکن است کتابی مسیر سرنوشت میلیونها انسان را در راه مخصوص بیندازد. «انیشتین» -وقتیکه دفعه ی اول یک کتاب خوب میخوانم مانند آنست که با یک دوست جدید آشنا شده ام، وقتی که همان کتاب را دو مرتبه میخوانم مانند آنست که با دوست قدیمی مجّددا ملاقات کرده ام. «اولیور کولداسمیت» 653 -وقتی احساس میکنید دیگر هیچ دوستی برایتان باقی نمانده به قفسه کتابهایتان مراجعه کنید. -هر کتاب آتشکده ی گیتی را روشن میسازد. «امرسن» -هر نوشته ای به یکبار خواندن میارزد. «جاحظ» -هرگز به کسی کتاب ندهید حتی اگر بآنها اطمینان داشته باشید ، در کتابخانه ی من فقط کتابهائی وجود دارد که از دیگران بامانت گرفته ام. -هر کتاب بخواندنش میارزد بایستی در آن واحد دوبار خوانده شود، رعایت دستور فوق دو علت دارد یکی اینکه در مطالعه ی دوم قسمتهای مختلف کتاب بهتر درک میشود و قسمت آغاز کتاب موقعی نیک فهمیده میشود که از پایان آن نیز مطلع باشیم و دیگر اینکه در این دو مطالعه وضع روحی ما یکسان نیست در مطالعه ی دوم ما نظر تازه ای نسبت به هر قسمت پیدا کرده و طور دیگر تحت تأثیر آن کتاب قرار میگیریم. «شوپنهاور» -همه وقت کتاب موجد انقلابات عظیم عالم بوده است. -همانطور که اخلاق و سیرت اشخاص را بوسیله ی دوست و معاشرینشان میتوان شناخت همانطور هم از روی کتابهائیکه میخوانند میتوان بعادات روحی و ساختمان اخلاق آنها پی برد. «اسمایلز» -همدمی و مصاحبت با کتب و جراید را در کلبه ای محقر بیشتر دوست دارم تا زندگانی در عالیترین قصور و عهده داری بالاترین مشاغل و محروم از لذت مطالعه. «ماکولی» -هنگام مطالعه طرف صحبت فقط دانشمندان هستند ولی در خارج اجتناب از احمقان محال است. «اسمایلز» 654 -یک محصل باید کتابهای خوب بخواند اما یک نویسنده باید کتابهای مهمل را هم مطالعه کند، من مزخرفترین کتابها را میخوانم و با اینکه جواهر قیمتی اغلب در خزانه هاست گاهی در ویرانه ها گنجهائی پیدا میشود که آدم را خیلی متمول میکند. آدم باید از هر سوراخ سنبه ای خبر داشته باشد. «برنارد شاو» -یکساعت عمر گذشته را به هیچ قیمتی نمیتوان باز گردانید اما با دادن چند قطعه پول ناچیز میتوان تجارب تمام عمر بزرگترین عقلای عالم را تصرف کرد. «منتسکیو» -یک کتابخانه بدون کتابخوان از یک جنازه بیفایده تر است اما یک کتابخوان بدون کتابخانه میتواند با انعطاف خاصی راه ایجاد یک کتابخانه را هموار کند. «رایموند رواید» 655 -خوشتر ز كتاب در جهان یاری نیست در غمکده زمانه غمخواری نیست هر لحظه از او بگوشه ی تنهائی صد راحت ولیک هرگز آزادی نیست جامی -بهتر ز کتابخانه جائی نبود خوشتر ز کتاب آشنائی نبود در دهر برای دفع امراض وجود بهتر ز مطالعه دوائی نبود سید یحیی برقعی -حالیا مصلحت وقت در آن می بینم که کشم رخت بمیخانه و خوش بنشیتم جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم تا حریفان دغا را بجهان کم بینم حافظ در این دنیا به از آنجا نیابی که باشد یک کتابی و کتابی نشیند با تو تا هر وقت خواهی ندارد از تو خواهش های واهی بگوید از برایت داستانها حکایتها کند از باستانها نه از خوی بدش دلگیر کردی نه چون از عارف او سیر گردی ایرج میرزا 656 همنشینی به از کتاب مخواه که مصاحب بود گه وبیگاه بهجت افزای جان و راحت دل هر چه دلخواه تست از آن حاصل اینچنین همدم لطیف که دید؟ که نه رنجید و نه برنجانید اشعار حکیم دهخدا به از کتاب کسی در زمانه یار تو نیست که هیچ یار شب و روز در کنار تو نیست بروزگار ، چه او در جوانی و پیری کسی انیس و مدد کار و غمگسار تو نیست به یک بهانه ز سوی تو رو نگرداند گهی مخالف و گه یار بیقرار تو نیست بروز ناخوشی از دیدنت نتابد روی بشام حادثه غافل ز روزگار تو نیست چو دوستان دگر یار نیمه ره نبود رقیب حیله گر و خصم نابکار تو نیست هزار نکته ترا رایگان میاموزد چنین معلمی آسان در انتظار تو نیست بود همیشه به راه سفر مصاحب تو که چون کتاب رفیقی به اختیارتو نیست کتابخانه بود گلشن نشاط انگیز دریغ باشد اگرز آن گلی نثار تو نیست رفیق اهل و موافق کتاب خوب بود بهوش باش که هر دوست دوستدار تونیست ز مردمان بجهان یادگارها ماند به از کتاب ثمر بخش یادگار تو نیست ابراهیم صهبا 657 -از خواندن چیزی که بخوانی و ندانی هرگز نشود حاصل چیزیت جز افغان ناصر خسرو چون عمر ماست همچو حبابی بروی آب ما میرویم و خانه ما میشود خراب در چشم ما دگر چه تفاوت کند بخاک خاکستر سیاه جهان یا که زرّ ناب ما میرویم کس نتواند دگر بدهد ما را بچشم خویش مبیند مگر بخواب ما میرویم و در پی ما آید این جهان با هر چه خیر و شر که مر او راست باشتاب وصل و فراق ، داد و ستد ، انده ونشاط گفت و شنود ، سکوت وفغان پرسش و خواب تاروزگار هست همین ماجرا بود یک قوم در ذهاب و دگر قوم در ایاب باید اثر گذارد ز خود درجهان و رفت تا شد بزندگانی جاوید کامیاب باید چه کرد؟ نیک در ره که؟ خلق بسی اختلاف نوع و مکان همچو آفتاب باید چو میرویم بماند بروزگار از ما بیادگار کتابی علی الحساب باشد که در کشاکش ایام بهره ای صاحبدلان دهر بگیرند از آن کتاب حاجی میرزا یحیی دولت آبادی 658  
برچسب‌ها: بخشهايي از كتاب ارزشمند رهنمون9
+ نوشته شده توسط مسلم خانی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 12:42 |

ظلم- ستم- اندوه
آخرین درجه فساد بکار بردن قوانین برای ظلم است. «ولتر» -آدم تبهکار میرود ولی شرش بعد از او میماند. «شکسپیر» -آدمی شاگردی است که درد و اندوه او را تعلیم میدهد و هیچکس بدون احساس این معلم قادر بشناسائی خود نیست. «آلفرددو موسه» -آنکه به فکر فردا نیست، به غم فردا گرفتار خواهد شد. «از منتخبات کنفوسیوس» -آهن در آتش استحکام و قدرت مییابد و پولاد میگردد. بشر نیز در درد و رنج نیروی اخلاقی خود را بدست میآورد. «هنری کینانس» -اذیت کشیدن بهتر از اذیت رساندن است اذیتی که از دیگران بما میرسد هرقدر هم سخت باشد زود میگذرد ولی وقتی دیگران را اذیت کنیم، آنها نیز در صدد تلافی بر آمده مدتهای دراز زندگانی ما را دچار اضطراب و پریشانی میکنند. «لرد آویبوری» -از نفس بد جز فعل بد نیاید و از طینت ناپاک جز فساد و بی باکی نزاید. -از همه اندوهگین تر شخصی است که از همه بیشتر میخندد. «ژال پل سارتر» -اشخاص شریف و درد کشیده ای وجود دارند که با حداقل مهربانی قادرند رنج و درد خود را با شکیبائی تحمل کنند. «بودلر» 494 -افراد قوی و نیرومند کسانی هستند که در گهواره رنج پرورش یافته، آنها میتوانند در برابر طوفانهای مصائب مقاومت نمایند ولی کسانی که در مهد عزت و نعمت پرورش یافته اند با یک نسیم سرد پژمرده میشوند و با یک باد شدید از جای کنده میگردند. -اگر دلت پر از غم است در حضور مهمان گشاده رو باش و با دل خونین لبخند بیاور. -اگر ما دیگران را از مشقتها و گرفتاریها دلداری دهیم خود نیز تسکین مییابیم. «ابراهام لینکلن» -اگر در این جهان از دست و زبان مردم آسوده باشیم برگ اشجار و زمزمه ی آبشار و جریان جویبار هر یک بزبانی دیگر با ما سخن خواهند گفت. «شکسپیر» -اندوه، مرگ روح است و شادی زندگی آن. «وینه» -انسان نمیتواند بدون رنج و عذاب خود را بسازد، زیرا او هم سنگ است هم سنگتراش. «الکسیس کارل» -اندوه نخست مغز را از بین میبرد و سپس جسم را. «مثل هندی» -این واقعیتی است که روح ترجیح میدهد بسوی بیماران و اندوهمندان فرود آید. «نیچه» -اینکه میبینیم بد بختی و فلاکت دنیا را گرفته و نظام آن از هم گسیخته و جمال آن لکه دار شده بواسطه ی معاصی و رذائل ماست ظلم و تهمت و حسد، عیاشی و طمع و حرص شهوت مانند خارهای جانگزاد دنیا را پر کرده و موجب فلاکت و نکبت و شکایت و جنگ و جدال گردیده است. «لرد آویبوری» -اشکی که در نتیجه غم ریخته شود پاکترین آبهاست. «مثل عربی» 495 -اشکهای کسانیکه گریان به نزدت میآیند با نوازش پاک کن. -اشک و عرق و خون هرگز بی نتیجه نمیماند. «مثل انگلیسی» -بدترین مردم کسی است که مردم او را اکرام کنند برای محافظت از شر او. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -باران هم روی ظالم میبارد و هم مظلوم ولی بیشتر روی مظلوم میبارد زیرا ظالم چتر مظلوم را ربوده است. «کریستو فربن» -با دردمندتن نباید هم داستان شد بلکه باید آنان را دلداری داد و از تزلزل و انحطاط روح آنان که مستغرق دریای اندوه و رنجند جلوگیری نمود. «مترلینگ» -بدترین افراد کسی است که دائم سعی میکند وسائل خجالت و شرمساری دیگران را فراهم سازد. -بدخواه اندوهش از همه افزونتر است. «ذوالنون» -بدترین غمها شک و تردید است. «الکساندر دوما» -برای فریب دادن چشم دیگران خود را دچار رنج و محنت مکن. «فرانکلین» -بسیاری از آنهائی که به ظاهر خوشبختند در پنهانی رنج میبرند. «ماسیلون» -بهترین گوهری که به سر انگشت لرزان باید فرو گرفت اشک یتیم است. «محمد حجازی» -بیشتر مردم« عدالت» را از آن جهت دوست دارند که میترسند روزی به آنها ظلم شود. «لارشفو کولد» -پیش آمدهای بد از سبب های بد حاصل میشود و آنچه مایه ی رنج ما است عموما نتیجه ی کاری است که خودمان کرده ایم. «ادیستو فانی» 496 -تا موقعی که در این دنیا هستید از مواهب و برکات آن استفاده کنید، دنیا برای همین خلق شده، در مقابل رنجها و سختی ها دلگیر و افسرده نشوید خود را بالاتر از آن بدانید که رنج و سختی بتواند به شما دسترسی پیدا کند. کسانی که قدر و منزلت زندگی را نمیدانند سزاوار زندگی نیستند و حق ندارند خوشبخت باشند. «لرد آویبوری» -تنها یک گرگ کافی است که هزار بره را زخمی و پاره نماید، پس باید بره ها را گرگ شناس کرد. -چیست که باعث رشد و توسعه عمیق ترین افکار نوع بشر میگردد؟ علم و دانش نیست، لیاقت و کاردانی نیست هیجان عواطف و احساسات نیست فقط رنج و محنت است که میتواند اعماق فکر انسان را بشکافد و شاید بهمین جهت است که این همه رنج و اندوه در این دنیا فراوان میباشد. «هپز» -حسن خلق آن است که خلق را نرنجانی و رنج خلق بکشی، بی کینه و مکافات. «تذکرة الاولیاء» -خاطره یک خوشبختی هرگز خوشبختی نخواهد بود اما خاطره درد و رنج همیشه درد و رنج است. «لرد بایرون» -خوئی بدتر از ستم بر مردم نمی شناسم. «حضرت امیر (علیه السلام)» -خون ناحق نمیخشکد. «مثل فارسی» -در حقیقت هیچ چیز با اندازه رنج و بدبختی روح انسان را بزرگ نمیکند. «لرد آویبوری» -در نمایشگاه قیصر روم ده هزار گلادیاتور بودند در این نمایشگاه سولا، صد شیر و قیصر چهارصد و پمپی ششصد شیر در نمایش به جان آدمیان بنام بردگان و گلادیاتور انداختند که عده ی زیادی جان خود را از دست دادند تا تماشاگران لذت ببرند. «جلد 7تاریخ تمدن ص215» 497 -در نظر داشته باش که زندگی فناپذیر، همچون بادی است آهی است و ناله ای و هق و هقی و تلاشی. «ادوین ارنول» -دشواریها و مصائب معلمی است سختگیر، ولی میوه های شیرینی دارد. -دنیای وحشتناکی است، چیزی جز رنج و فلاکت در آن نمیتوان یافت. «بودا» -دوستی که به تنهائی رنج میبرد به دیگری ناسزا میگوید. «ژان دورترو» -دیدین لبخند آنهائی که رنج میکشند از دیدن اشک آنها دردناکتر است. «مادام دولیر» -رادمردان در مقابل ظلم و ستم خاموش ننشینند و سیرت نابکاران را هم با دست و هم زبان مخالفت کنند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -راضی هستم که مرا با زنجیر آهنین سخت ببندند و در میان کوه و دشت بر سنگ و خاشاک بکشانند ولی هرگز رضا نیستم که دلی از کردار من آزرده و خاطری پریشان گردد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -راحت دنیا چون روشنائی برق بی ثبات است و نعمتش چون تاریکی ابر بی بقا، نه به فوائد انعامش الفت باید گرفت و نه از شدائد اسمش اندوه باید کشید. «سید معصومعلی» - رستگار کسی است که چنگالش بخون مظلوم و زبانش بمال و آبروی مردم آلوده نباشد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -رقت بر سه کس واجب است1- عاقلی که حکم جاهلی بر او روان باشد2- قویی که گرفتار ضعیفی گردد3- کریمی که محتاج لئیمی باشد. «افلاطون» -رنجی که واقعا شجاعانه تحمل شود حتی دل سنگ را نرم میسازد. «گاندی» -رنج بردن بیشتر از مردن جرات و جسارت میخواهد. «ناپلئون» 498 -رنج اقلیمی است که بشر در آن تنفس میکند. «کی برکرگور» -رنج و درد و زحمت و مصیبت از بزرگترین معلمان و مربیان بشرند و من گاهی فکر میکنم که اگر سختی و محنت آفریده نشده بود نوع بشر چگونه میتوانست مدارج ترقی را بپیماید و در شاهراه تکامل قدمی جلوتر برود. «کاظم زاده ایرانشهر» -زمانی که مرا میآزارند سعی میکنم روح خود را بقدری بالا ببرم که آن اذیت و آزار به من نرسد. «دکارت» -زندگانی سراپا غم و اندوه است و در جام دنیا یک قطره ی شیرین وجود ندارد چنانکه میگویند تولد غم انگیز، بزرگ شدن غم انگیز، مریض بودن غم انگیز، معاشرت با بیگانگان غم انگیز و فراق دوستان غم انگیز است بطور کلی تمام روابط ما با موجودات این دنیا غم انگیز و ملال آور است. «بودا» -زیانکارترین شما ستم کارترین شماست. «حضرت امیر (علیه السلام)» -ستودن ستمکاران مروت را خراب میکند. «بوعلی سینا» -ستمکارترین مردم کسی است که ستم را پایه گذاری کند و طومار عدل را در هم بپیچد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -ستمکارترین مردم کسی است که ستم خود را عدل تصور کند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -ستم آفت زندگانی است، مردمی که ستمکش باشند ستمگران میان ایشان کم نخواهند شد. -ستم مانند سایر رذائل احتیاج به انگیزه ای در خارج از خود ندارد بلکه فقط نیاز به فرصت بروز دارد. «ژرژ ایلیوت» -سختی و مشقت استادی است که بزرگترین رجال عالم کمر شاگردی و خدمت او را بسته اند. «اسمایلز» 499 -سوز دل مسکینان آسان نگیرد که چراغی شهری را بسوزاند. «سعدی» -شب هر قدر سیاه و ظلمانی باشد اگر تحمل داشته باشید روز روشن بدنبال آن فرا میرسد. «کوبر» -شریف ترین دلها دلی است که اندیشه ی آزار کسان در آن نباشد. «زرتشت» -شوخی نابگاه همیشه به غم و اندوه مبدل میشود. «سروانتس» -ظلم به حیوانات زبان بسته یکی از علائم بارز پستی و دنائت است، هر کجا یک چنین ظلمی بچشم بخورد بدانید که آنجا بطور مسلم جهالت و پستی حکمفرمائی میکند. «جونز فیلید» -ظالمی نیست که به ظالمی دیگر گرفتار نشود. -ظلم امروز باعث ظلم فرداست. -ظلم ظالم، بنیاد خود میکند. -علامت خوشی، رنج خود از خلق برداشتن و رنج خلق کشیدن است. «شاه شجاع کرمانی» -غافل مشو از هر که دلش آزردی. -غالب رنجها و محنت ها نشانه ای است که ما را از خطرات زندگی آگهی میدهد اگر رنج و محنت نبود هر روز هزار بار با خطر مرگ روبرو میشدیم. «لرد آویبوری» -فرصت بدی کردن در هر روز صدها بار بدست میآید و فرصت خوبی کردن در هر سال یک بار. «ولتر» 500 -حق نداریم فشار و ناراحتی های زندگی خود را در افکار و وجود دیگران و یا بخانواده ی خود انتقال دهیم. «غ. ذ» -فقط آنها که رنج میبرند میتوانند عشق بورزند، و فقط آنها که عشق میورزند میتوانند زنده بمانند. «ویتوریوردسیکا» -فواره چون بلند شود سرنگون شود. -قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید. «سعدی» -کسی که به فکر انتقام باشد همیشه زخم های خود را تازه نگه میدارد. «باکرن» -کسی که بر اسب ستم سوار شود مرکبش او را بزمین میافکند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -کسی که به دیگری اهانت میکند باطن خود را نشان میدهد. «مثل آفریقائی» -کسی که نفس میکشد باید رنج ببرد و کسی که فکر میکند باید اندوه بخورد خوشبخت کسی است که هنوز بدنیا نیامده است. «پریر» -گاه و بیگاه به آن لحظه ای بیندیشید که لذت ها به سر رسند و ذلت ها فرا آیند. -گاهی یک نگاه یک قطره ی اشک یک آه سرد، مطلبی را بیان میکند که در چند کتاب نمیتوان از عهده ی آن برآمد. «سعید نفیسی» -گاهی ترحم ظلم است و ظلم ترحم. «مثل ایتالیائی» -گریه ی مرد نشانه ی ضعف و گریه ی زن نشانه ی مکر است. «مثل ایتالیائی» -گریه عقده ی دل را میگشاید. «مثل ترکی» -مرد آزاده از هرگونه اندوه و سوگواری و ترس آزاد است، بی اندوه و ترس زیستن نشان طینت و سرشت مرد آزاده است. «کنفوسیوس» 501 -ما هنوز در زمان ماقبل تاریخ به سر میبریم، زیرا تاریخ بشریت از آنروز شروع میشود که بشر از همه ی رنجها و گرفتاریها نجات یابد. «فتحی الرعلی» -مشکلات برای تهیج روح است نه فتور آن، روح انسانی باید برای مبارزه نیرومند شود. «شانینگ» -مصیبت و محنت فکر را قوی و دوستان را به انسان مینمایاند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -مصائب خودتان را مانند لباسهای خودتان با کمال بی اعتنائی تحمل کنید. «شکسپیر» -مصیبت سنگ محک حقیقی آدمیزاد است. -مصائب و نوائب حتی در تیره ترین شبها راه خود را پیدا میکنند. -مگذار خنده ی تو باعث گریه ی دیگری شود. من عظمت رنجهای بشر را دوست میدارم و باین دلیل است که هرگز فریاد عاشقانه ی مرا نخواهید شنید. «آلفرد دوویتی» -منشا غمهای گران را بیشتر در وجود خود جستجو کنید تا در وجود دیگران. «پل یوژه» -من از این اندوهگین نمیشوم که مردم مرا چنان که هستم نمیشناسند، بلکه از آن غمگینم که من مردم را چنانکه باید و شاید نمیشناسم. «کنفوسیوس» -مومن کسی است که مردم از او امان داشته باشند بر جانها و دارائی خودشان. «حضرت محمد(صلی الله علیه واله وسلم)» -مادام که هنوز میتوانی عشق بورزی، مگذار هیچ چیز دیگر ترا اندوهگین سازد. «مثل مجارستانی» -موقعیکه تولد یافتم گریستم و هر روز نشان میدهد که چرا گریستم. «مثل اسپانیائی» -وقتی ناراحتی بزرگی پیش آید، رنج و غمهای پیش از یاد میرود. «شکسپیر» 502 -وقتی میتوانی بخندانی مگریان. و هنگامی که میتوانی مهر بورزی قهر پیشه مساز. -وقتی بدی میکنی زود از یاد میبری اما کسیکه باو بدی کرده ای هیچ گاه فراموش نخواهد کرد. «مثل آفریقائی» -وقتی متأثری در خواب است او را بیدار مکن. «مثل انگلیسی» -وقتی دهکده ای میسوزد همه دودش را میبینند اما وقتی قلبی میسوزد کسی شعله اش را نمیبیند. «مثل آفریقائی» -هر که دنیا را بشناسد نه بموفقیت خرسند گردد و نه از بلا و گرفتاری غمگین شود. «حضرت امیر (علیه السلام)» -هر قدر تفنن بشر وسعت یافته بر درد و رنج او افزوده شده است. «آناتول فرانس» -هر قدر علل و موجبات اندوه آدمی کم تر باشد نیک بخت تر است و هر چه میزان خواسته ها و تمایلات کمتر باشد، زندگانیش آرامتر و به سعادت نزدیکتر خواهد بود. «گوته» -هر که زندگانی و عمر دراز خواهد، باید یرای تحمل شدائد آماده باشد، چون با اینکه تمام قوای آن ضعیف میشود، محنت و اندوه و مصائب او زیادتر میشود. «بطلمیوس» -هرگونه مخلوق در این جهان لابد پله و جائی لازم دارد تا بر آن گام نهاده و بالا رود این پله همان درد و الم است. «آناتول فرانس» -هر کس بیشتر تحمل رنج و مشقت نماید بهتر میتواند کار کند. «میلتون» -هر گناه افزونتر شود قبح آن در نظر گناهکار کمتر آید. «شیللر» -هر اندازه گناه بزرگ کهنه شود و به حال اختفا باقی بماند باز چون مرگ یا خطر یا فرصت کشف آن برسد بصورت موحشی 503 -زهر خود را بر جان آدمی میریزد. «شکسپیر» -همانطور که شهابها غالبا در موقع کسوف نمایان میگردند همچنان نیز سیرت و اخلاق حقیقی قهرمانان در حین مصیبت و بد بختی ناگهانی آنها به عرصه ی ظهور میرسد. «اسمایلز» -همچنان که بعضی از نباتات را باید سائید تا بوی خوش آنها استشمام شود همانطور برخی از طبایع باید گرفتار مشقت و سختی گردند تا ملکات و فضائل ذاتی ایشان ظاهر و متجلی شود. «اسمایلز» -هنگامی که قادر نیستیم حوادث را از بین ببریم آنها را به حال خود میگذاریم تا بخودی خود حل شوند. -هیچ کس بدبخت تر از کسی نیست که هرگز به بلا و مصیبتی گرفتار نشده باشد. «جرمی تیلور» -هیچ چیز بدتر از این نیست که مردمی هرگز در زندگیشان رنجی نبرده باشند. «ژوزف دومتر» -همیشه یک قطره خون که بزمین میریزد، قطرات بیشتری به طرف خود میکشد. «مثل یونانی» -هیچ چیز از اشک زودتر خشک نمیشود. «مثل ایرانی» -هیچ غمی نیست که اشک از دیده جاری نکند مگر آنکه آن غم حقیقی نباشد. «مثل اسپانیائی» 504 -بنای عمر ظالم از نهاد خود خلل دارد که آهن در گداز از خویش آتش در بغل دارد حافظ -چنین است رسم سرای جهان همی راز خویش از تودارد نهان نسازد تو ناچار با او بساز که روزی نشیب است و روزی فراز فردوسی خبر داری از خسروان عجم که کردند بر زیر دستان ستم نه آن شوکت و پادشاهی بماند نه آن ظلم بر روستائی بماند جهان ای پسرملک جاوید نیست ز دنیا وفاداری امید نیست سعدی -سنگین نمیشد اینهمه خواب ستمگران میشد گر از شکستن دلها صدا بلند صائب تبریزی -ستمگر چو برف و ستمکش چو کوه بس رفت برف و بجا ماند کوه فردوسی 505 -ظالمی را خفته دیدم نیم روز گفتم این فتنه است خوابش برد، به آنکه خوابش بهتر از بیداری است آنچنان بد زندگانی مرده، به سعدی -نباش در پی آزار و هر چه خواهی باش که در شریعت ما غیر از این گناهی نسیت حافظ -هرگز غبار خاطر موری نبرده ام این سلطنت بملک سلیمان برابر است لسان شیرازی -اظهار عجز نزد ستمگر ز ابلهیست اسک کباب موجب طغیان آتش است صائب تبریزی 506 عدل اگر عدالت محو شود دیگر زندگی مردم بر روی زمین بزحمتش نمیارزد. «آمانوئل کانت» -اگر دارای قلب مهربان نباشیم هرگز نمیتوانیم عادل باشیم. «دونارک» -انسان از اعمال عادل شمرده میشود نه از ایمان تنها. «حضرت عیسی (علیه السلام)» -انصاف و عدل راهنمای سعادت و راهبر رستگاری است، کسیکه به عدل و انصاف گرایش نمود، هیچگاه گرفتار کینه ورزی و زیان بمردم نمیگردد. -انسان اگر بخواهد واجبات خود را بشمارد پیش از همه باید عدل را تعیین نماید. «پول دومیر» -بالاترین جهاد ها سخن عدلست که در نزد پیشوای ستمکار گفته شود. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -با نیکان بدی نکن چه آنانرا از نیکب بازمیداری. «حضرت امیر (علیه السلام)» -برای اجرای عدالت اگر فحش و صدمه خوردید بخاطر خدا نرنجید؛ بخندید و شاد باشید. «دکتر ماردن» -بزرگترین درد اجتماع بشریت بی عدالتی است. «از کتاب سردار جنگل» -بهترین دستوریکه حاوی معنای عدالت باشد همان مثل قدیم فارسی است« چیزیکه برای خود نمی پسندی بدیگران مپسند». 507 -بی عدالتی تواناترین افراد روی زمین را بسوی تباهی میکشاند. «سالیسبوری» -بکن هر آنچه بشاید نه هرچه بتوانی. «مثل ایرانی» -در مخاصمه صفت عدل پیشه ی خود کن. -در فضائل هیچ فضیلتی کاملتر از فضیلت عدالت نیست. «خواجه نصیر طوسی» -در اجرای عدالت منتظر مکافات شدن منتهی درجه ی بی عدالتی است. «سیسرون» -دو چیز است که ثواب آن دو را نتوان سنجید، یکی گذشت از گناه، دیگری عدل و داد است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -زرنگی آنست که شمایک کیک را طوری تقسیم کنید که همه فکر کنند بزرگترین تکه بآنها رسیده است. «پرفسور ارهارد» -زکوة توانائی، دادگستری است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -عادلترین مردم کسی است که آنچه بر خود نمی پسندد بر دیگران نپسندد. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -عادل معمار وجود است و ظالم مخرب آن، بلوغ معنوی وقتی است که ملکه عدالت در انسان راسخ باشد زیرا عدالت مقدم بر سایر فضائل است. -عدالت از عسل شیرین تر و از روغن نرمتر و از مشک خوشبوتر است. «حضرت صادق (علیه السلام)» -عدالت متساوی و عمومی، بهترین آرزوی هیئت اجتماعیه است. «گیزو» -عدالت انتظار پاداش ندارد بلکه خود عمل دارای مسرت و بهجت است. «مترلینگ» 508 -عدالت حکم میکند که زندگی دیگران را مورد تعرض قرار ندهیم. «جان کایزل» -عدالت را باید بجا آورد بدون آنکه منتظر مکافات شد. «سرنگ» -عدالت بدون تعقل غیر ممکن است. «مثل آلمانی» -فقط عدالت است که میتواندموجد خوشبختی شود. «افلاطون» -قلب انسان طبیعتا عادل است. «مثل چینی» -کاملترین نوع بیعدالتی آنست که عادل بنظر برسیم در حالیکه عادل نیستیم. «افلاطون» -کسیکه مغلوب هوی و مقهور خودپسندی نباشد روزی چند دفعه در کارهای خود ندای عدالت را میشنود. -کسیکه انصاف بکار بندد اگر بی سرمایه و بیچیز هم باشد همیشه محترم و معزز است. «ابن مقنع» -لفظ عدالت از روی دلالت مبنی است از معنی مساوات. «خواجه نصیر طوسی» -وقتی بخطای دیگری خرده میگیریم در دلمان فغان است که تو از این بدتر کرده ای. «حجازی» -وقتی رشوه از در وارد میشود عدالت از پنجره فرار میکند. 509 -بهر کار فرمان مکن جز بداد که از داد باشد روان تو شاد جز از داد و خوبی مکن در جهان چه در آشکار و چه اندر نهان فردوسی گران عقل از هنر آزاد نیست هیچ هنر خوبتر از داد نیست داد کن از همت مردم بترس نمیشب از تیر تظلم بترس دادگری شرط جهانداری است شرط جهان بین که ستمکاری است هر که در این خانه شبی داد کرد خانه فردای خود آباد کرد نظامی گفتم برفیق نکته دانی نیکو سیری و خوش زبانی افسانه عدل چیست کاین سان پر کرده زهای و هو جهانی بنمود تبسمی و گفتا: از نیست نداده کس نشانی جمشیدی 510 عشق آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت بگیرد حتما عشقی بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد. «بنیامین فرانکلین» -آه، ممکن است در حین ترک عالم، در چندین روح صلح و صفا کاشته، در چندین روح فروغی گذارده و در چندین روح عشق را دمیده باشید. «گراتری» -اگر در دل شوق و عشق داری از زندگی خویش بهره ی بسیار بدست آری چه عشق همواره آدمی را بسوی کمال راه نماید. «پوشه» -اندیشه ها، رؤیاها، آهها، آرزوها و اشکها از ملازمان جدائی ناپذیر عشق میباشند. «شکسپیر» -با عشق زمان فراموش میشود و با زمان هم عشق فراموش میشود.«اخوان صفا» -پیوند عشق حقیقی حتی به مرگ گسیخته نمیشود چه رسد به دوری. «ولتر» -چه بسا دردهای درمان ناپذیر را که عشق درمان کرده است. «فریدون سنجری» -چون منصور حلاج را بردند تا بر دار کشند یکی از یارانش گریان و مویان پرسید، عشق چیست؟ منصور لبخندی زد و گفت؛ امروز بین فردا بین و باز پسین فردا بین، پس در آن روزش بکشتند و دیگر روزش بسوختند و روز سوم خاکسترش ببر باد دادند. «تذکرة الاولیاء» 511 -حقیقی ترین حقیقتها عشق است. «بارلبی» -دنیا از عاشق خود فرار میکند. «تااوته کینگ» -در عشق پیروز کسی است که پای به فرار می نهد. «ناپلئون» -در یک عشق هزار مصیبت نهفته است. «مثل عربی» -در عشق سکوت بهتر از نطق و بیان ادای مقصود میکند. «مثل ژاپنی» -دنیا تأتر عشق است. «مثل عبری» -شور و عشق و عاشقی آفت آسایش و آرامش خیال است ولی اگر عشق در عالم نبود هنر و صنعت و زیبائی هم نبود، عشق است که بشر را از خاکستر نشینی رهائی بخشیده و زیبائی را بزندگانی او راه داده. «آناتول فرانس» -شجاعت مانند عشق از امید تغذیه میکند. «ناپلئون» -طبیعت،معشوق بی آزار و مهربان کسانی است که از معشوقان دیگر سر خورده اند. «حجازی» -عشق راهنمای زندگی و تعیین کننده ی پیشرفت آنست. «غ. ذ» -عشق وقتی بحرف عقل گوش میدهد که رفته باشد. «فرانسواز ماگان» -عشق بزرگ در پی تنفر بزرگ بوجود میآید. «گرجستانی» -عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت میبرد. «افلاطون» 512 -عشق و سختی بهترین وسیله ی آزمایش زندگی زناشوئی است. «اسمایلز» -عشق غالبا یکنوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است. «شکسپیر» -عشق اصل همه چیز، دلیل همه چیز و خاتمه همه چیز است. «لاکوردر» -عشق وقتیکه بمطلوب خود نرسد روح را تحریک میکند و بر میانگیزد. اگر« بناتریس» زوجه دانته شده بود شاید دیگر اثر بزرگ شاعر« کمدی الهی»بوجود نمیآمد. «دکتر کارل» -عشق آتش است، اگر نباشد خانه سرد و تاریک است، اما اگر بیجا افتاد خانه و خانمان را میسوزاند. «تن» -عشق باید شادی بخش باشد نه رنج آور. «ناپلئون» -عشق؛عطشی است که وقتی سیراب شد بر دلت میماند و باعث سوءهاضمه میشود. -عشق آتش روانسوزی است که هر قدر شعله ی آن بیشتر شود زودتر خاموش میگردد. «ارسکارد» -عشق مانند جنگ است که آغاز کردن آن آسان و پایان دادن آن دشوار است. «ه. ل. مکن» -عشق از بزرگترین و قویترین مردان دیوانگان و از دیوانگان عاقلان دور اندیش بوجود میآورد. «گوستاولوبون» -عشق قویترین سپاه است زیرا در یک لحظه بر قلب و مغز و جسم حمله میکند. «ولتر» -عشق حقیقی آتش مخربی است که شعله ی خود را بسایر احساسات نیز سرایت میدهد و آنها را با یک قوت جدید زنده میسازد و از اینجاست که گفته اند عشق قهرمانیها خلق میکند. «روسو» 513 -عشق قانون ازلی و ابدی هستی است، وفا قانون و قاعده ی قطعی عشقست، عشق یک هدف بزرگ دارد و آن وفاست، عشق حقیقی آنست که در خلال زناشوئی و پس از آن تا هنگامیکه زن و شوهر زنده هستند بر قرار باشد بیشتر شود و کمتر نگردد. «ژرژ ساند» -عشق خساراتی را جبران میکند که بدوستی ممکن نیست. «مونتس» -عشق وسیله ایست که تمام دردسرهای کوچک را بیک دردسر بزرگ تبدیل میکند. «ولتر» -عشق لذتی است که در نتیجه ی خوشبختی دیگری برای ما دست میدهد. «لاینبستر» -عشق وقتی که بسروقت پیران میرود آنها را جوان میکند. «برنارد شاو» -عشق حواس را از دیدن عیوب منع میکند. «ارسطو» -عشق بلائیست که همه خواستارش هستند. «افلاطون» -عشق گوهری است گرانبها اگر با عفت توأم باشد. «تولستوی» -عشق معمار عالم است. «هریه» -عشق روح را تواناتر میسازد و انسان را زنده دل نگهمیدارد. «توماس مان» -عشق قویترین نیروها را در روح انسان بیدار میکند. «سعید نفیسی» -عشق ما هم آینده ای مانند آینده ی موج دریا خواهد داشت بالاخره محو و ناپدید و نیست و نابود خواهد شد. «جواد فاضل» -عشق به فضیلت اخلاقی بدون عشق به آموختن آدمی را به سفاهت تنزل میدهد، عشق بدانایی بدون عشق به فرا گرفتن آدمی را 514 به سرگردانی میکشاند، عشق به درستکاری، بدون عشق به عمل کردن آن آدمی را بزیانکاری میکشاند، عشق براستگوئی بدون فرا گرفتن آن آدمی را به خشونت میکشاند، عشق بدلیری بدون آموختن آن آدمی را به هرج و مرج میکشاند و عشق به پایداری بدون عشق به فراگرفتن آن مرد را به سرکشی میرساند. «کنفوسیوس» -عشق انسان را عاقل و با تجربه میکند. «براو نینگ» -عشق عبارت است از عکس العمل تمایلات ما که دیگر متعلق به شخص خود و مالک نفس خود نباشیم. «تولستوی» -عقل همینکه دروازه های بزرگ شهر عشق را بروی ما گشود در آستان آن شهر می نشیند و پاسبانی میکند و از ورود دزدان و غارتگران که بدیها و اهریمنان عالم هستی را مددکارند جلوگیری مینماید. «مترلینگ» -عشق ترس را از بین میبرد. «مثل چکسلواکی» -غرور آدمی فقط در برابر گرسنگی و عشق تسلیم اختیار میکند. «تاریخ تمدن» -غیبت و دوری کم،عشق را استوار میکند و غیبت زیاد عشق را میکشد. «میرابو» -کسیکه عاشق درم و دینار و یا عاشق مکنت و مال و یا دوستدار لذات و پیرو اهواء امیال نفس و یا عاشق شان شوکت و جلال باشد نمیتواند دوستدار بشر نیز باشد. «اپیکتت» -کسانیکه در عشق تظاهر میکنند زودتر از عشاق حقیقی به مقصد میرسند. «لانکلوس» -کسیکه عشق میکارد اشک درو میکند. «پلین» 515 -کوچکترین شراره ی امید برای زائیدن عشق کافی است. «استاندال» -کینه را کینه بپایان نمیرساند عشق قاطع کینه است. «بودا» -کسیکه در راه عشق رنجی میبرد دردی احساس نمیکند. «مثل ایتالیائی» -ما همه تشنه ی احساس و گدای عشق و محبت هستیم. -مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم، دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم. «مولوی» -مردی را در نظر بگیرید که در غربت و دور از خویشاوندان و خانواده ی خود زندگی میکند و یک چنین مرد مطمئنا احتیاج به یک نوع دلبستگی دارد تا جای علاقه ی برادر و پدر را بگیرد در این موقع است که عشق میآید و این نوع مزایا را باو تقدیم میکند. «ناپلئون» -مردیکه ادعا میکند دیگر اعتقادی به عشق ندارد کسی است که دیگر عشق باو اعتمادی ندارد. «مارسل کرانشه» -ممکن است که طفل وقتی زائیده میشود زیبا باشد لیکن دلربائی آغاز نمیشود مگر هنگامیکه دل گرفتار عشق و محبت شود. «لابرویر» -من از خوشبختیهای جهان بهره مند گردیده ام زیرا در زندگی عاشق شده ام. «شکسپیر» -من عشق میورزم زیرا میخواهم زندگی کنم. «ژرژ ساند» -من تا با عشق زندگی میکنم جوان هستم و هر موقع که دلم شکفته و خرم باشد فصل بهار عمر و ایام نوروز و زندگانی من است. «نظام وفا کاشانی» -مهد پرورش خرد آغوش عقل نیست بلکه دامان عشق است، نهال خرد باید در کوزه ی عشق کاشته شود و با احساسات آبیاری گردد. «مترلینگ» 516 -مردان در موقع گرفتاری عشقی بفکر هیچ چیز نیستند. «مثل ایرلندی» -نه آب فراوان قادر به خاموش کردن شعله های عشق است ونه رودخانه ها میتوانند آنرا غرق کنند. «از یک سرود مذهبی» -نوشیدن باده ی عشق از هر جامیکه باشد تفاوتی ندارد همین قدر باید سرخوش بود. «چخوف» -نهالی شاداب تر از عشق در دل نمیروید. «مترلینگ» -وقتی شیرخواره ایم به یک پستانک آرام میگیریم، وقتی کودکیم به یک جغجغه، به یک عروسک و یک تاب دل خوش میکنیم وقتی به مدرسه میرویم از یک آفرین معلم سرمست میشویم، درحد بلوغ نگاهمان در جستجوی نگاهی است و با خیالی حالی داریم در بزرگی پول، زن، مقام، فرزند،شهرت سراب حیات است و چون پیر میشویم، بهر رشته ای که ما را بزندگی پیوند میدهد چنگ میزنیم، از گهواره تا گور در جستجو و تلاشیم، هردم به چیزی دل میبندیم و بعد درمیابیم که آن چیز تا پایان راه با ما نمیتواند ماند. -وقتی که موضوع عشق در کار باشد پای عقل میلنگد. «مترلینگ» -وقتی عشق میآید کسی نمیبیند اما وقتی میرود همه می بینند. «دولسیون» -وقتی بخواهیم در مورد عشق منطقی فکر کنیم، عشق واقعیت خود را از دست میدهد. «اسپی نوزا» -هرجا که عشق خیمه زند، جای عقل نیست. «سعدی» -هر کس عشق را در دیگران جنون میداند و حال آنکه خود همیشه بچیزی عاشق است. «حجازی» 517 -هنگامیکه فقر از در وارد شود عشق از پنجره فرار خواهد کرد. -همانطور که بقای موجودات بسته به حرارت آفتاب است، حیات انسان نیز نیازمند روشنائی عشق ومحبت است. «آلفونس دوده» -هیچ موجودی در دنیا وجود ندارد که در اثر عشق ورزیدن به یک موجود دیگر حتی اگر یک عشق مبتذل و پست هم باشد یک اصلاح در روح خود بعمل نیاورد. «مترلینگ» -هیچ چیز کامل نیست همه چیز دارای نقص است هر انسان بار زحمتی برای دیگران دارد و تنها عشق این باررا سبک میکند اگر شما نمیتوانید بار زحمت همنوع خود را تحمل کنید، دیگران چگونه میتوانند بار زحمت شما را تحمل کنند. «لامنه» -هیچ شکنجه مؤلم تر از این نیست که انسان نه عشق بورزد و نه عشق نثار او شود. «کامل موکلییر» -هیچ چیز بر عشق نمیتواند حکومت کند بلکه این عشق است که حاکم بر همه چیز است. «لافونتن» -هرجا که عشق قدم بگذارد آنجا را نشاط سعادت و اقبال فرا میگیرد. -یکی از علل بزرگ گرفتاری و بدبختی نوع بشر عشق است و اگر از جامعه،عشق از بین میرفت بطور اتوماتیک پنجاه درصد از بدبختیا و ناکامیها نیز محو میشد شما اگر یک آدم منصفی باشید در حین خواندن این سطور اعتراف خواهید کرد که عشق خیلی بزندگی شما لطمه زده و اگر اهواء و امیال عاشقانه نبود و بطور حتم شما امروز غیر از این بودید که هستید، در زمان جوانی عشق نظیر یک تندباد شدید مارا بهرطرف میکشاند و قوای جوانی و اوقات ما صرف عشق بازی میشود و در نتیجه از ترقی و تعالی باز میمانیم. «مترلینگ» -یک عاقل میتواند هزار سال فکر خود را بکار برد ولیکن بقدر آنچه عشق در یکروز یاد میدهد کسب نتوان کرد. «امرسون» 518 -برو ای عقل و مگو عشق چنان کرد و چنین پادشاه است و بر او چون و چرائی نرسد شاه نعمت الهی -بر در میخانه ی عشق ای ملک تسبیح گوی کاندر آنجا طینت آدم مخمر میکنند حافظ -تن خسته، دل شکسته، نظر بسته، لب خموش ای عشق کار ما همه بر مدعای تست نشاط اصفهانی -چندین که بر شمردم از ماجرای عشقت اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران سعدی -سعدی از عشق نبازد چکند ملک وجود حیف باشد که همه عمر بباطل برود سعدی -صبوری از طریق عشق دو راست نباشد عاشق آنکس کو صبور است نظامی -غم عشق آمد و غمهای دگر پاک ببرد سوزنی باید کز پای در آرد خاری سعدی 519 -فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم حافظ -گدای عشقم و سلطان وقت خویشتنم نیاز و مسکنت و عجز و غم سپاه منست قا آنی -وه که بیهوده به تحصیل هنر عمر گذشت عشق میورزم از این پس که به از هر هنر است توحید شیرازی -هر که را دیدم به راز عشق محروم ساختم خویش را در عاشقی رسوای عالم ساختم شریف تبریزی یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب کز هر زبان که میشنوم نا مکرر است حافظ -ای شعله ی عشق خانمان سوز ای جان ده و جان ستان و جان سوز هر چند که حاصل تو غم بود قربان غمت شوم که کم بود 520 عفو- بخشایش آنکه تواناتر است آسانتر میبخشد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -آنکه انتقام میکشد یکروز خوشحال است و آنکه میبخشد یک عمر. «حضرت امیر (علیه السلام)» -از یک حرف گذشتن گاهی بهمان اندازه فداکاریست که سینه پیش گلوله سپر کردن. «حجازی» -از صاحبدلی پرسیدند سخاوت بهتر است یا شجاعت؟ گفت: آنرا که سخاوت است حاجت بشجاعت نیست. «سعدی» -از بقراط پرسیدند، انسانیت چیست؟ گفت: تواضع در وقت رفعت، عفو هنگام قدرت، سخاوت در زمان تنگدستی و بخشش بدون منت. -از افلاطون پرسیدند بچه وسیله میتوان از دشمن انتقام گرفت؟ گفت:بفضل و کرم. «افلاطون» -از دو چیز کیف برده و خوشبختم؛ بخشش خطایای زیر دستان و سپاسگزاری کسانی که به گردنم حق دارند. «گلادستون» -از واجبات کرم پذیرفتن و بخشودن عذر گناهکاران است. «قابوس وشمگیر» -اشخاصیکه نمیتوانند دیگران را ببخشند، پلهائیرا که باید از آن عبور کنند خراب مینمایند. «هربرت اسپنسر» 521 -اغماض نشانه بلندی فکر و انتقام نماینده ی رذالت و معرف کوچکی فکر مردان است. «سقراط» -اگر کسی در گوش راست شما بدی بگوید و در گوش چپ عذر بخواهد عذرش را بپذیر و از او درگذر. «امام کاظم (علیه السلام)» -اگر دوستانی نتوانند گناهان کوچک یکدیگر را اغماض کنند نخواهند توانست دوستی خود را بجایی برسانند. «لابروید» -اگر بحقیقت حال و درد کسی برسیم و علت رفتار او را درک کنیم خطایای او را خواهیم بخشید. «جان کایزل» -اگر میخواهی بهترین خلق باشی چیزی از خلق دریغ مدار. -انتقام از جنایت قبیح تر است زیرا آن بدون مقدمه صورت میگیرد و این با تفکر و تعقل. «تن» -انتقام عدالت وحشیان است و برای یک نا کرداری نبایستی چندین ناروائی روا داشت. -ارمغان مورچه پای ملخ است. «مثل فارسی» -اقرار بخطا نیمی از بخشودگی است. «مثل فرانسوی» -اگر خوب بدرد کسی برسیم هرچه کرده بر او میبخشیم. «مثل فرانسوی» بالاترین بخششها رساندن حق است به صاحبش. «حضرت امیر (علیه السلام)» -باظهار نیاز حاجتمند منتظر مباش بلکه شایسته است که پیش از سؤال کار اورا انجام دهی وبا همت خود نیازمندی او را رفع کنی. «افلاطون» -باید همه کس را معذور بداریم، اطفال را برای اینکه کوچک هستند،زنان را برای اینکه ضعیف هستند، نیکان را برای اینکه قصد بدی ندارند و بدان را برای اینکه بدبخت و بیچاره اند. «سنکا» 522 -بخششی که پیش از درخواست و سؤال باشد سخاوت است و اگر پس از سؤال بخشش کنی از حیا و فرار از مذلت است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -بخشش هرچند ناچیز باشد آتش خشم بنشاند. «از امثال و حکم علی اکبر دهخدا» -بخشایش بعد از پیروزی از مکارم اخلاق است. -بدترین مردم کسی است که گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر کسی است که مردم از گزند او در امان و به نیکی او امیدوار نباشند. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را هم بسوزاند. «شکسپیر» -بزرگواری است که در کیفر بدی ، نیکی کنید. «حضرت امیر (علیه السلام)» -بهترین چیزها سه چیز است؛ عفو در حالت غضب، بخشش در تنگدستی، عمل در حین قدرت. «ادریس پیغمبر» -بهترین بذل آنکه سائل بیذلت سؤال، بحاجت خود برسد. «جالینوس» -بهترین انتقامها فراموشی و بخشش است. «جونس» -بیش از سه روزقهر جایز نیست. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -بیدادی که بر تو وارد میشود در عفو آن مختار هستی اما بیدادی که بدیگران وارد میشود ابدا نمیتوانی آنرا ببخشی و تا شرف آدمیت در وجود تو باقی است باید در رفع ظلم با تمام توانائی خود بکوشی. «حضرت امیر (علیه السلام)» -بیگمان کینه را بمهر و دوستی میتوان زدود نه با کینه و دشمنی. «آئین بودائی» 523 -پیش از آنکه کسی از تو چیزی بخواهد، خواهشش را برآور زیرا چون اورا از خود نیازمند کنی بیش از آنچه بدو بخشی از آبرویش خواهی گرفت. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -پوزش و عذر خواهی دلیل خردمندی است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -ترحم، احساسی که همیشه تحملش از هر احساس دیگری برایم دشوارتر بوده است. «برلیور» -جوانمردی چهار نوع است، فروتنی با دوست، گذشت باقدرت، نصیحت با دشمن، بخشش بی منت. «حضرت امیر (علیه السلام)» -چون بر دشمن ظفر یافتی و توانستی او را کیفر کنی بشکرانه ی توانائی از او درگذر. «حضرت امیر (علیه السلام)» -چون به گناهی از تو عفو خواهند، عفو کردن را بخویشتن واجب دان اگرچه سخت گناه بود و چون عفو کردی دیگر او را سرزنش مکن و از گناه او یاد میاور که آنگاه همچنان بود که عفو ناکرده ای. «قابوس نامه» -خشم را با مهربانی فرو بنشانیم، بدی را با خوبی، آزار را با بخشش و دروغ را با راستی. «آئین بودائی» -دانش تمام، مستلزم بخشش تمام است. «دیل گارنکی» -در پیشگاه جوانمردان هرکس از کرده ی خویش پوزش خواهد از وی در میگذرند، اگر هم دست بخون آلوده باشد. -دیده ها را ندیده انگارید و گفته ها را ناشنیده، تا خودتان از زبان دیگران و دیگران از زبان شما در امان باشند. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -زنهار کسی با کسی بسزای بدی، بدی نکند. «حضرت عیسی (علیه السلام)» -زن نه فقط سخاوت را در مرد بیشتر از فداکاری دوست میدارد بلکه بیشتر از هر صفتی میپسندد. 524 -سخی عزیز است اگرچه فقیر باشد. «ارسطو» سخاوت در زیاد دادن نیست بموقع دادن است. «لابرویر» -سعادت حقیقی آن است که یا از آنچه دارید بدیگران بهره دهید یا در رنج بردن با آنان انباز شوید. «پوشه» -سه چیز از حقایق ایمان است بخشش با تنگدستی و رعایت انصاف دربارهُ مردم بر ضرر خویش و بذل علم و بر دانش آموز. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -شر را با شر از بین نتوان برد. «مثل لاتینی» -عفو در قدرت، نشانه ی دلیری است. «بوعلی سینا» -عفو کردن خطا، انتقام ملایمی است. «دیل گارنکی» -عفو از کسانی نیکوست که توانائی انتقام دارند. «بوذر جمهر» -عفو که فضیلتی دانسته شده است، گاه از خودبینی و گاه از کاهلی سرچشمه میگیرد و اغلب عملش از ترس است و تقریبا همیشه هر سه عامل مشترکا در ایجاد آن دخالت دارند. «لارشفو کولد» -قلبی را داشته باش که هرگز سختی سنگ را بخود نگیرد و احساسی داشته باش که هرگز آزار دهنده نباشد. «چارلز دیکنز» -کرم و بخشش، قبل از سؤال است. «امام حسن (علیه السلام)» -کینه ی کسی را در دل خود جای مده که راحت دل و تن ترا بر هم زند. -گذشت داشته باشید برای یکبار هم که شده گذشت کنید تا ببینید چه مزه ی خوشی دارد و چگونه دشواریها را آسان میسازد. «آندره موروا» 525 -ما باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن. «ابولعلاء معری» -مردمان بزرگ، نام بر این گرفتند که چون بر دشمن دست میافتند نیکوئی میکردند و از او درمیگذشتند. «ابوالفضل بیهقی» -مردم گاهی کین را میتوانند عفو کنند اما تحقیر را هرگز. «نروال» -مهربانیهای کوچک را فراموش مکن و تقصیرات کوچک را بیاد نداشته باش. «مثل چینی» -نیکبخت ترین مردم کسی است که کردار بسخاوت بیاراید و گفتار براستی. «بو علی سینا» -هر که را قدرت مجازات بیشتر است عفو از او پسندیده تر است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -هرکه بزیردستان نبخشاید به جور زبردستان گرفتار آید. «سعدی» -هرگز بغض و عداوت کسی را در دل نگاه ندارید چه باریست آنقدر سنگین که شما تصور آنرا نمیتوانید بکنید. «مادام سه وینه» -هرجا زشتی و پلیدی میبینیم چون میدانیم که از آن زشت تر هم در وجود خود داریم سختگیری نمیکنیم و میبخشیم. «حجازی» -هرکه در زندگی نانش نخورند چون بمیرد نامش نبرند. «سعدی» -هرکه در نعمت او محتاجان را مشارکت نتوان بود در زمره ی توانگران محسوب نگردد و آنکه حیات در بدنامی و دشمنی گامی نگذارد در جمله ی زندگان بد نیاید. «کلیله و دمنه» -هرکس گذشتش بیشتر است غنی تر است. «ژرژ سیون» -یک بوسه کافی است تا طهارت گناهی محسوب شود. «بالزاک» 526 -اگر بخشش و دانش و رسم داد خردمند گرد آورد با نژاد چو این چار گوهر بجا آورد جهان را بمردی بپای آورد فردوسی برتو خوانم ز دفتر اخلاص آیتی در وفا و از بخشش هرکه بخراشدت جگر بجفا همچو کان کریم زر بخشش کم مباش از درخت سایه فکن هر که سنگ زند ثمر بخشش از صدف یاد گیر نکته حلم هر که برد سرت گهر بخشش ابن یمین -چو چیره شوی خون دشمن مریز مکن خیره با زیردستان ستیز ببخشای بر زیر دستان بمهر برایشان بهر خشم مفروز چهر اسدی طوسی -خطای بندگان باید بهر حال که تا پیدا شود عفو بزرگان جوهری هروی 527 -شیشه گردن پیش ساغر خم کند دانی چرا آری از بخشنده بر گیرنده جای منت است صائب تبریزی -گشتیم سالها به بیابان و کوه و دشت چیزی نیافتیم که باشد به از گذشت وز انتقام نیز نبردیم لذتی ما را ببر خویش همین بود سرگذشت ناصح الممالک -کرم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کردست و او شرمسار سعدی در عفو لذتی است که در انتقام نیست 528 عقل آدم عاقل افعی را که کشت بچه اش را نمی پروراند. «تن» -آنگاه که خرد مغلوب غضب تو است خود را ازافراد انسان حساب مکن. «زیمقراطین» -آنکس مشاهده کنندهُ تیز بین است که بتواند دقیقأ همه چیز را مشاهده کند بی آنکه خود مشاهده شود. «لاواتر» -آیا در دنیا کسی آنقدر عاقل است که از تجارب دیگران عبرت گیرد؟ «ولتر» -از استادم پرسیدم از مردمان کدام عاقل ترند؟ گفت آنکس که کم گوید و بیش بشنود و بسیار داند. «بوذرجمهر» -اشخاص عاقل روح جامعه هستند. «دانیال» -اشخاص عاقل می کوشند خود را همرنگ محیط بسازند، اشخاص دیوانه سعی میکنند محیط را به را برنگ خود در آورند، بهمین جهت تحولات و ترقیات اجتماع بدست اشخاص دیوانه بوده است. «آندره موروا» -اگر عقل و دانش در وجود انسان جمع باشد، من دیگر جنسیت او را نمی پرسم و فقط تحسینش میکنم. «لابرویر» -اگر بخواهی بر عالم فرمانروا باشی باید عقل بر تو حاکم باشد. «سرندک» -اگر به مال درویش گردی جهد کن تا بخرد توانگر باشی که توانگری خرد از توانگری مال بهتر است. «قابوس و وشمگیر» 529 -انسان عاقل همیشه از بد گویی هایی که از او میشود استفاده میکند. «ژرژبانه» -از کسیکه نمیداند که نمیداند بر حذر باش، به کسیکه نمیداند و میداند که نمیداند تعلیم بده، کسیکه میداند و نمیداند که میداند روشنش کن، از کسیکه میداند و میداند که میداند پیروی کن. «مثل عربی» -بزرگترین دردهاحمق، بالا ترین داروها مرگ و گرانبهاترین متاع ها عقل است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -بوسیله ی عقل علل و مقدمات اشیاء را ادراک کرده روابط آنرا با یکدیگر تشخیص میدهیم عقل چراغی است نور افشان که انسان را در ظلمات جهل و بیخبری راهنمائی میکند. «لرد آویبوری» -پروردگارا هر که را عقل دادی چه ندادی و هر که را عقل ندادی چه دادی. «خواجه عبدالله انصاری» -توانگران همه عاقل نیستند ولی عقلا همیشه توانگرند خرد گرانبها تر از طلاست زیرا کمیاب تر و مفید تر است. «فوشه» -توانگری بهنر است نه بمال و بزرگی به عقل است نه بسال. «سعدی» ثروت اگر بدست عقل نباشد مایه ی ادبار و سیه روزی خواهد بود. «حجازی» -جمعی در انتظار که پیشوای ظهور کند تا آنان را براه راست هدایت نماید، حال آنکه پیشوائی مهمتر از عقل و خرد نیست، خوبست همه او را فرمانبری کنیم. «ابولعلاء معری» -چرخ زندگی دو دسته دارد، یکی را هوس به دست میگیرد و دیگری را امید، عقل را به ما داده اند که یکدست از آن بگیریم وبه پیکر این بندیم. «حسینقلی مستعان» 530 -چهل جور حماقت وجود دارد اما فقط یک عقل سلیم را میشناسم. «مثل آفریقایی» -حیف است انسانی که از حیث شعور اشرف مخلوقات است ماشین کثافت سازی باشد. «متر لینگ» -خرد و عقل دو دریای عظیم هستند مرواریدشان حکمت و فرزانگی است.«(حضرت امیر (علیه السلام)» -خردمند کسی است که گفتارش را کردارش تصدیق کند.«(حضرت امیر (علیه السلام)» -خردمند آن نیست که چون در کاری میافتد بکوشد تا از آن کار بیرون آید، خردمند آنست که بکوشد تا در کاری نیفتد. «نصیحة الملوک» -خردمند آنستکه چون کاری پیشش آید رأی ها جمع کند وبه بصیرت دل در آن نگرد،تا در آنچه صوابست ازآن بر گزیند و دیگران را مایل کند چنانکه کسی که دیناری اندر میان خاک گم کند اگر زیرک بود همه خاکهای آن حوالی جمع کند و به غربالی تنگ فرو گذارد تا دینارش از آن میان پدید آید. «ابو سعید ابو الخیر» -خردمند باشید تا توانگر باشید. «قابوسنامه» -خردمند آنچه را میداند نمیگوید و آنچه را که بگوید میداند. «ارسطو» -خصومت مرد عاقل بهتر از رفاقت انسان نادان است. «مثل تازی» -در درون ما دوزخی بزرگ وجود دارد که نام آن شهوت و معمولا خود را در قالب عقل و هوش و فلسفه جلوه گر میسازد. «شو پنهاور» -دل دلائلی دارد که عقل بکلی از آن بیخبر است. «پاسکال» -دیوانه خودش را عاقل می پندارد و عاقل هم میداند که دیوانه ای بیش نیست. «شکسپیر» 531 -دادن به دیوانگی، گرفتن به عاقلی. «مثل ایرانی» -روزی اگر عقل را بخرند و بفروشند، ما همه بتصور اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود. «حجازی» -سر آدم عاقل هرگز درد نمیکند. «مثل ایتالیایی» -شخص عاقل تنها برای خودش زندگی نمیکند بلکه برای خیر و صلاح دیگران نیز بایستی گام بردارد. «اسمایلز» -سعی کنید فرزندان خودتانرا فقط عاقل و با اراده ی قوی بار آورید وآنها را از جام هستی بخش این دو کوثر لاهوتی سیراب کنید، آنوقت آنها خود راه سعادت را پیدا و آفاق وا نفس را تسخیر مینمایند. «کاظم زاده ی ایرانشهر» -عاقل کسیکه این جهان را همچون دوزخی پندارد و بکوشد خویشتن را در آغوش این دوزخ مصون دارد. «ابو طالب ایزدی» -عقل از تندرستی بالا تر است زیرا با عقل غالباً میتوان تندرستی را بدست آورد اما بدون عقل تندرستی از دست میرود. «حجازی» -عقل آدمی بیش از هفت دیده بان که در برج مراقبت باشند به او خبر میدهد. «رود یارکیپنیک» -عقل است که بزرگترین مخترعین توسط آن به کرات راه یافته اند. «برنارد شاو» -عقلا شک و تردید را دانشگاه حقیقت خوانده اند. -عقل نیرویی است که دنیا را اداره میکند. «امرسون» -عقل را از انسان بگیرند، دیگر، هیچ چیز بهادار برای او نمیماند. «هامیلتون» - عقل چراغیست که در ظلمات دنیا ما را رهبری کرده، از راه تاریک زندگی که در مراحل آن هزاران خطر نهفته است 532 عبور داده بسر منزل شرافت و افتخار میرساند. «لرد آویبوری» -عقل چیزی است که کسی به نهایت آن نتواند رسید و لباس تازه و نیکوئیست که هرگز کهنه نشود و راهنمای عادلی است که هیچوقت خطا نکند. -عقل تنها این نیست که انسان در موارد عاجل بداند چه میکند بلکه مهم این است که بداند بعدا چه باید بکند. «هربرت هوور» -عقل بی عاطفه خطرناک است و عاطفه بدون عقل قابل اعتماد نیست، آدم کامل آنست که هم عقل دارد هم عاطفه. «تن» -عقل از دست نفس چنان گرفتار است که مرد در دست زن گریز رأی. «سعدی» -عاقل در اول انجام میدهد همان کاری را که نادان در آخر انجام میدهد. «مثل هندی» -عاقل آنچه را نمیداند نمیگوید، نادان نمیداند که چه میگوید. «مثل ترکی» -غالبا عقل ودل را اشتباه میکنیم و آنچه را دل میخواهد بگردن عقل میگذاریم. «حجازی» -فکر پایه عقل است. «دهخدا» -فقط مرد عاقل ثروتمند واقعی است. «مثل لاتینی» -کسیکه عقل را بر احساساتش غلبه دهد قوی ترین مرد زمین است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -کسانیکه با چشم عقل بحقایق حیات مینگرند هرگز فریب نخواهند خورد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -کوچکترین بی توجهی ممکن است سبب شود که ما کلیه ی پیشرفتهائی را که در سایه ی بکار بردن عقل بکار برده ایم از دست 533 -بدهیم، بنابراین باید کاملا مواظب باشیم. «اپیکتت» -کسیکه نمیتواند احمق شود نمیتواند عاقل باشد. «مثل آلمانی» -کسیکه در خارج محیط خانه خود را عاقلتر از محیط داخلی خانه نشان دهد احمقی بیش نیست. «مثل آلمانی» -کسیکه فقط در فکر سیر کردن شکم است، عقل را گرسنه گذاشته است. «مثل چینی» -گرانبهاترین متاع ها عقل است بزرگترین فقرها احمقی، موحشترین وحشتها عجب و گرامی ترین پیشه ها حسن خلق. «حضرت امیر (علیه السلام)» -مردیکه نتواند عصبانی شود احمق و مردیکه نخواهد عصبانی شود عاقل است. -مرد نابغه که بخواهد در کاری کامیاب شود در صد قسمت، یک قسمت الهام غیبی و نودونه درصد محتاج جان کندن و عرق ریختن است. «ادیسون» -ناچارم ورزش کنم وگرنه عقل من فاسد خواهد شد. «تولستوی» -نفوس انسان ها که در این عالم اند چون با بدان مختلف تعلق گرفته اند دارای هیئت ها و تعینات گوناگون گردیده اند ولی از آنجا که ذاتا عقلانیند فسادناپذیر و باقی هستند و باید طریق دوری از ماده را بیاموزند و بسوی عالم علوی صعود کرده خود را به عقل فعال و سایر عقول مفارق برسانند و از زندگی جاویدان بهره مند گردند. «ابوعلی سینا» -نه ما مطلقا عاقلیم ونه دیگران مطلقا دیوانه. -هر گفتارو کرداری را با ترازوی عقل بسنجید وآنگاه اگر نیک آمدبه پیروی از آن پردازید. «زرتشت» 534 -هر قدر عقل ما بیشتر باشد تأسفمان بزندگی بیشتر خواهد بود. «حضرت علی (علیه السلام)» -هرکس چیزی را میبیند که آنرا در قلب خود حمل میکند. «گوته» -هروقت عقل و احساس و ادراک باهم دست بگریبان شوند همیشه احساس غالب میشود نه عقل. «گوته» -هیچ ثروتی نیرومند تر از عقل نیست.«حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -هیچ زیبائی از خرد نیکوتر نیست. «امام باقر (علیه السلام)» -هیچ مبارزه و فتحی پر افتخار و پرسودتراز این نیست که مغلوب و محکوم عقل باشیم. «حجازی» -هیچ چیز بیش از عقل بشری خاصیت ارتجاعی ندارد. بمانند بخار آبی که زیر فشار قرار گرفته باشد و هر چه بیشتر فشرده شود بیشتر با عامل فشار مقاومت میکند هرچه بیشتر بانجام کاری مجبور باشیم، بیشتر قابلیت اجرای آن را پیدا میکنیم. «تراین ادوگاذر» -همه شما میبینید که بیشتر مردم نزد دانایان و فرزانگان از مشکلات زندگی سؤال نموده و از آنها یاری میجویند آری خردمندان هستند که پناهگاه مردمند. «ابن مقفع» -یک روز عاقل بیک عمر احمق میارزد. «مثل تازی» 535 ببر از جاهل ار چه خویش باشد که رنج وی ز راحت بیش باشد زنادان و ز ناجنس و زناکس بشب بگریز منگر هیچ بر پس مکن دل خوش بسود بی کرانش که صد سودش نیرزد یک زیانش ناصر خسرو -اگر عاقل بود خصم تو بهتر که با نادان شوی یار و برادر دشمن دانا که غم جان بود بهتر از آن دوست که نادان بود نظامی -داروی تربیت از پیر طریقت بستان کادمی را بتر از علت نادانی نیست سعدی چه خوش گفت آن خردمند سخندان که روی از صحبت نادان بگردان درخت انس نادان برنیارد حضورش جز که درد سر نیارد زیان پیدا کند گر سود خواهد بدارو درد او بهبود خواهد کسی چون عمر با نادان بسر برد بدو نادان بماند مرد چون مرد ناصر خسرو 536 علم- حکمت آفت دانش بکار نبستن آن و آفت کار دلبستگی نداشتن به آن است. «حضرت امیر (علیه السلام)» - آنچه به روح آرامش میبخشد همانا علم است و بس. «بودا» - آنچه مغز و قلب را از آلایش پاک میکند فقط دانش است مابقی بی دانشی است و بس. «راما کرشینان» - آنقدر دانش آدمیرا کفایت است که راه راست از کج و سعادت را از شقاوت شناسد. «جالینوس» - از اخلاق من چاپلوسی و تملق نیست مگر در جستن دانش. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» - از انوشیروان پرسیدند کهنسالترین مردم کیست؟ گفت آنکه علمش بسیار است و بازماندگانش از او فرهنگ آموزند و از کار پسندیده اش سرمشق گرفته و به بزرگی رسند. - اثر حکمت آنگاه در شخص حکیم ظاهر شود که خویشتن را حقیر و ناچیز شمارد. «سقراط» - اگر بحقیقت طبیعت دسترسی پیدا کنی خواهی فهمید که تمام هستی و کائنات به یکدیگر مربوط بوده و عضوی از یکدیگرند. - اگر شما آدمی نادان و بی اطلاع باشید و به این امر پی ببرید خود یک نوع اطلاع و علم است. «کنفوسیوس» - اگر تمام دوره عمر زمین را یکسال فرض کنیم که در نیمه شب روز آخر اسفند پایان یابد، هشت ماه از عمر زمین در حالتی گذشته که هیچ 537 نوع موجود زنده و جانداری در روی آن نبوده است، در ماههای نهم و دهم نخستین موجودات زنده و جانوران یک سلولی و ستارهای دریایی بوجود آمده اند، در هفته دوم ماه اسفند آخرین ماه سال حیوانات پستاندار پیدا شده، در ساعت یازده و چهل و پنج دقیقه روز آخر سال یعنی یکربع ساعت به آخر سال انسان بوجود آمده است و دوره تاریخی زندگی انسان فقط 15 دقیقه آخر سال بوده است. از این مثال، کوتاهی عمر تاریخ چند هزار ساله و کوتاهی عمر انسان نسبت به عمر زمین خوب معلوم میشود. «از کتاب نامه های پدری به دخترش. نهرو» - اگر هر روز کلمه ای به دانش خود بیافزائی، پس از هر سال صدها کلمه خواهی دانست. - اگر از گذشت روزها و سیر زمان اندوخته ای از کار و دانش نداشته باشیم دیگر چه خواهیم داشت و زندگی ما چه ثمری داشته است؟ «لی لی آلن» - اگر دانش را برای کسب درآمد فرا میگیرید بحق آنهائیکه بخاطر خود علم و دانش اندوخته اند تجاوز کرده اید. «اندره ژید» - ای مرد، علم نعمت بزرگی است که در زندگانی تاج افتخار و پس از مرگ یادگار درخشان خواهد بود. «حضرت امیر (علیه السلام)» - باید دانست که چیزی وجود دارد که با استعدادها و حواس محدود ممکن نیست که به کنه آن پی برد. - بجوئید دانش را حتی اگر در چین باشد. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» - بدبختی دیوی است که از روشنی میگریزد آنها که چراغی از معرفت و حکمت بدست دارند هیچوقت این دیو مهیب را در راه خود نمی بینند. «ا-س ماردن» -برای اینکه دانش ملکه شود تعلیم کافی نیست عمل لازم است. «برناردشاو» -بسیار افتد که ابهت و شجاعت سود ندارد و هر دانش که بدانی روزی بکار آید. «قابوس وشمگیر» 538 -بعضی چنان سرگرم میراث علمی گذشتگانند که فرصت مراجعه بعقل خود را ندارند و اگر فرصتی هم بدست بیاورند حاضر نیستند که اشتباهات و لغزشهای آنان را اصلاح و جبران نمایند. «ابن سینا» -بهترین شما کسی است که گفتارش بر دانش شما بیافزاید. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -بهتر است انسان چیزی نداند تا بسیاری چیزها را نیمه تمام بداند بهتر است که با عقاید خودمان یک ابله سفیه باشیم تا آنکه با عقاید دیگران یک مرد دانشمند بحساب آئیم. «نیچه» -بهترین کارها این است که در جوانی دانش آموزی و در پیری بکار بری. «بوذرجمهر» -بین دانشمند و عابد فرق بسیار است دانشمند صد پایه از عابد فزون دارد. «حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم)» -بگذار کسی که سردش است آتش را خاموش کند. «مثل اسکاتلندی» -تعصب در علم و فلسفه مانند هر تعصب دیگر نشانه ی خامی و بیمایگی است و همیشه بزبان حقیقت تمام میشود. «ابو علی سینا» -تمام سرمایه ی فکری و دانش باید تسلیم یک عظمت اخلاقی و روحی گردد وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود که نتوانسته خط سیر خود را بپیماید وبدریا بریزد با وصفی اسف آور در صحرا توی ریگزارها فرو میرود. «مترلنیگ» -تمام ذرات جهان دارای نیروی مرموزی بنام جاذبه هستند که بتوسط آن یکدیگر را جذب مینمایند و معمولا ذرات هر توده مجذوب مرکز آن و توده ی مزبور خود مجذوب توده ی دیگری است. «نیوتن» -تنها چیزی که ممکن است مرا مشغول کند و شکنجه های روحی مرا تخفیف دهد، ضعف است. «شهرزاد» 539 -تنها کسانیکه دلداده ی دانشند بزرگند نه آنان که سوداگر دانشند. «سعید نفیسی» -ثروت در دارا بودن خزاین و دفاین نیست در دانستن علم و طرز استعمال آن است. -جهان باید در فرمان مردم باشد، تا کی باید مردم در فرمان جهان باشند؟ «سعید نفیسی» -جهالت از علم ناقص بهتر است. «مثل لاتینی» -چگونه انتظار دارید به اسرار جهان پی ببریم و چیزی بفهمیم در صورتیکه هنوز نتوانسته ایم دریابیم که فهمیدن یعنی چه؟«مترلنیگ» -چهار چیز بر صاحبان خرد از امت من لازم است شنیدن دانش و حفظ آن و انتشار دادن و بکار بستن آن. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -حرکت کهکشانها در ثانیه بیست هزار کیلومتر یعنی سرعت سیر آنها دو هزار برابر سرعت انفجار بمب های ما میباشد. «مترلینگ» -حکمت درختی است در دل روئیده و میوه از زبان میدهد. «بطلمیوس» -خرافه و موهوم زائیده جهل است تا زمانیکه علم مطلق نصیب بشر نگشته پیوسته گرفتار باطل و موهوم خواهد بود. «حجازی» -دانش اندک بهتر است از عبادت بسیار. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -داناترین مردم است آنکه دانش مردم را بدانش خود جمع کند. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -دانشی که تو را اصلاح نکند گمراهی است. «امام صادق (علیه السلام)» -دانشمندان دونوعند دسته ای متخصصین هستند که تمام چیزهائی را که وجود خارجی ندارد میدانند و دسته ای دیگر فلاسفه هستند که از آنچه موجود هست هیچ نمیدانند. «برنارد شاو» 540 -دانشمند کسی است که بکوشد از درد و رنج خود بکاهد. «ویکتور هوگو» دانش بی اندیشه دام است و اندیشه بی دانش بلا. «حکمت هندو» -دانشی که با پرهیزکاری توام نباشد پشیزی نمی ارزد. -دانش کم خطرناک است یا باید آب چشمه را تا ته بنوشید یا اصلا لب نزنید. «الکساندر پوپ» -دانش چون چراغ روشن است اگر چه بسیار چراغها که از او برفروزند هیچ نور او کم نشود. «هدیه الملوک» -دانش انسان را فروتن میسازد و نادانی موجب ادعا و خودستائی میگردد. «جان کایزل» -دانش و هنر از هر اقلیمی برخیزد و متعلق بهر قومی که باشد از آن جهانیان است. «پوشکین» -دانش کلی مانند خلیجی است که من و همکارانم فقط چند دانه ریگ جالب از این پهنای وسیع برداشته ایم. «نیوتن» -دانش و حکمت بی نیازی نفس است و مال بی نیازی بدن، بدست آوردن بی نیازی نفس بالاتر است از بدست آوردن بی نیازی بدن، زیرا بی نیازی نفس عیش دائمی است و بی نیازی بدن عیش محدود. -دانش و دارائی را هر کس یافته همیشه وی را از رخودت و سستی باز داشته و تنها علم است که انسان را از سختی رهائی میبخشد. «ابن مقفع» -دادن اطلاعات وسیع ریاضی به افرادیکه توانگر نیستند خطرناک است. «ناپلئون» -در طلب علم برآئید هر چند به فرو رفتن در دریاها و شکافتن دلها باشد. «امام صادق (علیه السلام)» -در حدود صد تریلیون سلول در بدن آدم با شگفت آورترین نظامها لاینقطع دست در کارند 25 تریلیون گلبول قرمز دوش بدوش 541 یا 49 میلیارد گلبول سفید دائما و بسرعت در عروق ما در حرکت و تکاپو هستند، در صد سال عمر در یک آدم سالم این موجودات در این ازدحام و جنب وجوش حتی یک تنه هم به هم نمیزنند چه رسد باینکه یکدیگر را بدرند و بخورند. «از کتاب آدمها» -در این دنیا هیچ کس نمیداند که در پشت پرده ی ظاهری حوادث چه ها میگذرد. به من امروز بخوبی ثابت شده که درباره ی هیچ چیز باستناد ظواهر نباید قضاوت کرد. «ولتر» -در روزگار گذشته مردم طلب علم میکردند برای اینکه خود را به درجه ی کمال برسانند امروز علم را برای این فرا میگیرند که دیگران را مجذوب و مسخر کنند. «کنفوسیوس» -در بین تمام نظریات علمی و فلسفی و عقلانی و در بین تمام افکار و عقاید مختلف آنچه در نظر من محقق و مسلم میباشد این است که با بوجود آوردن نوع انسان و خصوصا با این معده ی کثیف که ماشین زباله سازی است ما را بد بخت و مظلوم و ستمکش و بیچاره کردند. «مترلینگ» -در جهان کهکشانهائی هست که با سرعت ثانیه ای بیست هزار کیلومتر در فضا فرار میکنند و بسوی نقطه ای که معلوم نیست کجا میباشد میروند این کهکشانها از صدها میلیون و بلکه صدها میلیارد خورشید یعنی ستاره ی ثابت ساخته شده است. «مترلینگ» -دستگاه بی سیم ما فقط میتواند یک موج دریافت نماید و قادر به دریافت امواج چیزهای دیگر نیست ولی هزاران صدا و تصویرو هیجان و فکر و حوادث و دستورها و تغییرات در این جهان بی پایان وجود دارد که دستگاه بی سیم ما قادر به دریافت آنها نیست. «مترلینگ» -دنیای خورشیدی، که مرکز آن خورشید میباشد هر سیصد میلیون سال یکمرتبه یک دایره را در فضا طی مینماید و بعد از سیصد میلیون سال مجددا دایره را بهمان شکل اول در پیش گرفته و بپایان میرساند. «مترلینگ» 542 -دوست ندارم جوانی را مگر اینکه یا دانشمند باشد یا دانش آموز. «امام صادق (علیه السلام)» -دانش اینست که بدانید، و بدانید که میدانید، و بدانید که نمیدانید. «مثل چینی» -دانشمند فاسد جهانی را فاسد کند. «مثل تازی» -روزی خواهد شد که بتوان هر فکر و نگاهی را ضبط و ترجمه کرد، چه رسوائیها که در آنروز ببار خواهد آمد. «حجازی» -ز گهواره تا گور دانش بجوی. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -زیباترین مانورها در مقابل گردش سیارات چه جلوه ای تواند داشت. « ناپلئون» -شاید مانند کودکی باشیم که در کنار دریا با سنگ ریزه بازی میکند اما غافل از آنیم که دریائی بس بزرگ و اقیانوس بیکران در مقابل دیدگانمان وجود دارد که در اعماق آن اسرار عظیم و شگفت انگیز نهفته است. «نیوتن» -شما اگر زیتونی را تحت فشار بدهید و روغن آن را بیرون بیاورید باز در ذرات و اتم های زیتون مقدار زیادی فضای خالی باقی میماند و الکترون ذرات یعنی اتمهای آن همچنان با سرعت ثانیه ای چهل و هشت هزار کیلومتر در اطراف هسته ی مرکزی حرکت میکنند. «مترلینگ» -علم گنج و کلید آن سوال است پس سوال کنید. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -علم نعمت بزرگی است که در زندگی تاج افتخار و پس از مرگ یادگار درخشان خواهد بود. «حضرت امیر (علیه السلام)» -عالم افضل است از هزار عابد و هزار زاهد و هزار مجتهد. «امام صادق (علیه السلام)» 543 -علم بر سر تاج است و مال بر گردن غل. «خواجه عبدالله انصاری» -علم مخوفترین بلای جان آدمیست،...مصیبت آن از طاعون و قحطی و جنگ بیشتر است.«داستا یوسکی» -علم و دانش کلیدی است که تمام دربها با آن باز میشود. «آناتول فرانس» -علم از خطا مبرا است ولی علما همواره خطا میکنند. «آناتول فرانس» -علما در صدد ثابت نمودن هیچ امری بر نمی آیند. «استفنسن» -علوم پاک در دلهای ناپاک قرار نگیرد. «سقراط» -فردا هرگز دیر نخواهد بود اگر بدانید که در جستجوی دانش هستید. «ژان ژوند» -فصاحت فرزند دانش است، دماغی که پر است مانند رودخانه ای صاف و شفاف است. «دیزرائیلی» -فکر و عقل دو دریای عظیمند مرواریدشان حکمت و فرزانگی است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -فلسفه بآسانی به بدیهای گذشته و مصائب آینده پیروز نمیشود ولی بدبختیهای حال همیشه به فلسفه ظفر مییابد. «لارشفوکولد» -فلسفه غولی است دارای سرهای متعدد و هر یک از این سرها به زبان دیگر، تکلم میکند. «شوپنهاور» -قرون تاریک باز خواهد گشت عصر حجر بر بالهای درخشان دانش باز خواهد گشت، چه بسا امروز برکات بیقیاس به بشر ارزانی میدارد تا یک روز مایه ی نابودی او شود، زنهار فرصت از دست نرود. «چرچیل» -قلب، دانشمندترین فلاسفه و دانایان است کسیکه صاحب قلب پاک باشد به نصیحت حکماء احتیاجی ندارد. «روسو» 544 -کسانیکه صاحب کرامت طبع و علو همت هستند هر چه بر میزان دانش و معرفت آنها افزوده شود بهمان اندازه حس گذشت و اغماضشان نسبت بنقایص و خطایای دیگران بیشتر میشود، چه میدانند که غالب مردم بواسطه ضعف نفس نمیتوانند در مقابل فریب نفس مقاومت نمایند. «اسمایلز» -کشوریکه افراد آن از علم و دانش بهره مند باشند دیگر طعم گرسنگی را نچشیده زندگی راحت و آسوده ای خواهند داشت. «کنفوسیوس» -کوشش برای کسب دانش نخستین و یگانه پایه فضیلت است. «اسپینوزا» -گاه از یک کلمه، یک شعر، یک آهنگ موسیقی، یک گنجینه حکمت میآموزیم. «حجازی» -گویندگان قدیم ایران بوسه را به آب دریا تشبیه کرده اند که هر کس برای رفع عطش آنرا بنوشد تشنه تر میشود در نظر من علم هم همین حال را دارد. «سعید نفیسی» -لذتی که از علم حاصل میشود بی آلایش است. «افلاطون» -لزومی ندارد حقیقت همیشه ساده برای ما قابل فهم باشد ممکن است حقیقتی هم در جهان یافت شود که ما آنرا ندانسته و یا دانستن آن برای ما دشوار باشد. «دکتر الکسی کارل» -لذتیکه از علم و دانش حاصل میشود بالاترین لذتها میباشد. «اسمایلز» -مزیت با سوادان بر بی سوادان همانند برتری زندگان بر مردگان است. «ارسطو» -مغز ابلهان علم را باوهام و فلسفه را بابلهی و هنر را به فضل فروشی مبدل میکند. «برنارد شاو» 545 -مرد خردمند نرفته میداند، نگاه نکرده می بیند و عمل نکرده کار را به پایان میرساند. «مثل تا اوته کینگ» -ملتی که رو بانقراض میرود نخست بدانش و فضیلت بی اعتنا میشود. «دکتر پرویز خانلری» -مؤمن همواره در جستجوی حکمت است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -مؤمن تملق نمیگوید و حسد نمیبرد مگر در طلب علم. «امام باقر (علیه السلام)» -مهربانی حکمت است هیچ کس نیست که در زندگانی به آن نیاز نداشته باشد و باید همه آنرا بیاموزند. «گ. بایلی» -وزن موادیکه بعضی ستاره ها از آن ساخته شده اند از حیث سنگینی هفت هزار برابر طلای سفید است در صورتی که ما میدانیم که طلای سفید سنگین ترین جسمی است که در روی زمین وجود دارد. «مترلینگ» -وقتی به شعله شمع میدمید و شمع خاموش میشود آن شعله کجا میرود؟ خواهید گفت نیست میشود ولی چنین چیزی محال است، در دنیا یعنی در هستی هیچ چیزی «نیست» نخواهد شد.«مترلینگ» -وقتیکه یک برگ حرکت میکند تمام شاخه ها تکان میخورند. «مثل چینی» -هر چه جزیره دانش انسانی وسیعتر باشد حاصل شگفتی های او طولانی تر خواهد بود. «ردلف ساکمن» -هر متاعی ممکن است دزدی داشته باشد جز متاع دانش و خرد که از همه ی آفات مصون بوده و دارنده ی آن محبوب و عزیز است. «بهمن پور اسفندیار» -هر چه زیادتر مطالعه کنیم زیادتر به عظمت عالم و کوچکی خود پی میبریم و از فهم اسرار هستی نا امیدتر میشویم. «حسینعلی راشد» 546 -هر چه تمدن جلو میرود قدرت فردی کمتر میشود. «ارتل هلیس» -همه ی اندیشه و گفتار و کردار نیک نتیجه ی علم و معرفت است و همه ی اندیشه و گفتار و کردار زشت ثمره نادانی. «ولیب هومستو» -همینکه یقین مطعی درباره ی واقعیت حقیقی یک رأی حاص شد آن رأی مبدل به علم میشود. «روند» -هیچ هدیه ای مسلمان به برادر خود نداده که بهتر باشد از کلمه حکمتی که هدایت او را افزون کند و یا از هلاک او را برهاند. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -هیچ چیز چون خوی خوش نیست و هیچ دانش چون پیش اندیشی نیست و هیچ پرهیزکاری چون بی آزاری نیست. «بزرگمهر» -هر کس بر دانش خود میافزاید بر اندوه خود میافزاید. «مثل عبری» -همه چیز چون بسیار شود خوار و ارزان گردد مگر علم و دانش که هر چه بیشتر شود عزیزتر باشد. «مثل چینی» 547 -در عهد شباب چند سالی کسب هنری کن و کمالی تا آنکه بروزگار پیری در ذلت و مسکنت نمیری ایرج میرزا زدانش زنده مانی جاودانی زنادانی نیابی زندگانی بود پیدا بر اهل علم اسرار ولی پوشیده گشت از چشم اغیار نه بهر خورد و خوابی همچو حیوان برای حکمت و علمی چو انسان ناصر خسرو -زمانی میاسای ز آموختن اگر جان همی خواهی افروختن نگهدار تن باش و آن خرد چو خواهی که روزت ببد نگذرد فردوسی چه پرسیدند پرسندگان از هنر نشاید که پاسخ دهی از گهر گهر بی هنر ناپسند است و خوار مر این داستان زد یکی هوشیار توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنابود فردوسی 548 چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی گر به اقلیم عشق رو آری همه آفاق گستان بینی دل هر ذره ای که بشکافی آفتابیش در میان بینی هاتف اصفهانی صاحبدلی بمدرسه آمد زخانقاه بشکست عهد صحبت اهل طریق را گفتم میان عابد و عابد چه فرق بود؟ تا اختیار کردی از آن این طریق را گفت آن گلیم خویش برون میبرد ز موجچ وین سعی میکند که بگیرد غریق را سعدی -طلب کردن علم از آن است فرض که بیعلم کس را بحق راه نیست کسی ننگ دارد از آموختن که از ننگ نا دانش آگاه نیست رافعی قزوینی -علم چندانکه بیشتر خوانی چون عمل در تو نیست نادانی نه محقق بود نه دانشمند چهارپائی بر او کتابی چند سعدی 549 نکوهش مکن چرخ نیلوفری را برون کن ز سر باد خیره سری را چو تو خود کنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک اختری را بسوزند چوب درختان بی بر سزا خود همین است هربی بری را در خت تو گر بار دانش بگیرد بزیر آوری چرخ نیلوفری را ناصر خسرو -هر علم را که کار نبندی چه فایده؟ چشم از برای آن بود آخر که بنگری ترک هوی است کشتی ارباب معرفت عارف بذات شو نه بدلق قلندری -من بتو جز علم نگویم سخن علم چو آمد بتو گوید چه کن نصیحت نظامی به فرزند خود -توان شناخت بیکروز در شمایل مرد که تا کجاش رسیده است پایگاه علوم ولی ز باطنش ایمن مباش و غره مشو که خبث نفس نگردد سالها معلوم سعدی 550 علو همت ارزش هرکس به قدر همت اوست. «حضرت امیر (علیه السلام)» -از خارج در معرض هجوم و بلایا و حوادث و اتفاقات و امراض و ناخوشیها و انواع مصائب و آلام فردی و اجتماعی هستیم و از داخل نیز دشمنانی قهار و بنیان کن چون کبر، غرور، ترس، غضب، کینه، تشویش، اضطراب، حرص و شهوات بر ما حمله و کمر بایذاء و اذیت ما بسته اند، بنابراین آیا جای آن نیست که با این همه دشمن قامت شجاعت راست کرده و در قلع و قمع آنها بذل همت و مجاهدت کنیم. -اشخاص بزرگ و با همت بکوه مانند، هرچه بایشان نزدیک شوی بیشتر عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم میگردد و مردم پست و دون همت سراب را مانند که چون کمی بآنان نزدیک گردی بزودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند. «گوته» -افتخار مرد بهمت بلند اوست نه باستخوان پوسیده گذشتگان. «حضرت امیر(علیه السلام)» -اگر چیزی بالاتر از زندگی وجود داشته باشد صحت است و اگر چیزی مانند آن یافت شود بی نیازی و علو همت میباشد. «بزرگمهر» -اگر چیز از بدشمنان دهی به که از دوستان خواهی. -بکوش که پست همت نباشی ، من چیزی ندیده ام که قدر انسان را بیشتر کوچک نماید از پست همتی. «حضرت امیر (علیه السلام)» 551 -بلندی همت آنست که از هرچه دست مردم است نظر برگیری. «حضرت امیر (علیه السلام)» -چیزی را که ما در باطن خود نداریم آنرا در خارج نمیتوانیم ببینیم اگر در نفس شما بزرگی هست آنرا در فرد عامی هم پیدا خواهیم کرد. «امرسون» -در آب مردن به که از غوک زینهار خواستن. -صاحب همت در پیچ و خمهای زندگی هیچگاه با یأس و استیصال روبرو نخواهد شد. «ناپلئون» -صاحب همت ثابت بهر ناکامی و مشقت در مقام اندوه و اضطراب نیفتد. «کلیله و دمنه» -عده ای خیلی کم از مردم سرزنشهای مفید را بتعریفهای خائنانه که از ایشان بعمل میآید ترجیح میدهند. «دیل کارنگی» -علامت و نشان حقیقی اصالت و علو شأن، نوازش آمیخته با بشاشت و خوشروئی است. «شکسپیر» - مردمان بی همت و ترسو از خوف ذلت و سختی همیشه در خواری و ذلت زندگی کنند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -مرد بلند همت تا پایه ی بلند بدست نیاورد از پای طلب ننشیند. «کلیله و دمنه» -ممکن است جسم ما دستخوش آفات شود از این بابت گناهی متوجه ما نمیشود، ولی باید روح خود را از هجوم آفات و مصائب حیات حفظ کنیم. «سیسرون» -همت مردان کوهها را متلاشی میکند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -همت آنست که هیچ حادثه و عارضه ای مانع آن نگردد. «ابن عطا» -هنگامی که کسی به من اهانت میکند میکوشم تا نفس خود را چندان ارتقاء دهم که آن توهین و تحقیرنتواند بآن برسد. 552 -درویشم و گدا و برابر نمیکنم پشمین کلاه خویش بصد تاج خسروی حافظ -همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند بجائی رسیده اند سعدی -گر فلک یک صبحدم با من گران باشد سرش شام بیرون میروم چون آفتاب از کشورش لاله دری -غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است حافظ -زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد حافظ شیرازی -تا میتوان ز آبله دست خوردتان بهر چه خوشه چین ثریا شود کسی صائب تبریزی -اگر باید ایدل که تا آب روی میان بزرگانت باقی بود 553 -مجو نان اگر حاتمت نان دهد مخور آب اگر خضر ساقی بود ابن یمین ماآبروی خویش بگوهر نمیدهیم بخل بجا بهمت حاتم برابر است میتوان پوشید چشم از هر چه میباید بچشم آنچه نتوان چشم از آن پوشید بیداری بود هر سری را در خور همت کلاهی داده اند افسر دیوانگران باشد بهادون تا جنین همت آنست که ز آوازه احسان گذرد هرکه این بادیه را طی نکند حاتم نیست صائب تبریزی -دست حاجت ز در ناکس و کس کوته کن آخر این دست بلند تو هنرها دارد 554 غیبت- عیبجویی آنکس که بینای عیب خویش باشد و چشمان خویش را برای عیب دیگران بکار نیندازد، خردمندترین مردم است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -آنکس که به غیبت گوش دهد در شمار یکتن از غیبت کنندگان است. «حضرت امیر(علیه السلام)» -آنکسی که سعی کند پرده از عیب دیگران بردارد ناگهان پرده از عیب خویش برداشته بیند و خود را رسوای عام و خاص یابد. «امام صادق (علیه السلام)» -آنکس که بآسانی و زود باوری افترایی را گوش داده و قبول میکند اخلاقی پست دارد و یا اینکه عقل و فهم او از یک کودک بیشتر نیست.«منابدر» -آن سخنگوئی که در حضور تو نام دیگری را به زشتی بزبان آورد بدانکه تو نیز دومی آن شخص خواهی بود. «شیخ بهاء الدین» -از عیوب مردم چشم بپوشید و در عوض دیده به عیبهای خود باز کنید، فرصتی را که در راه عیبجوئی اشخاص دیگر صرف میکنید کافی است که در آن فرصت نقایص خود را رفع کنید. «حضرت امیر (علیه السلام)» -از مردم نمام بترس که هر چه وی بساعتی بشکافد به عمری نتوان دوخت. «قابوسنامه» -اشرار از کسانی هستند که عیوب مردم را جستجو کنند و به آن بچسبند و نیکویی آنها را نادیده و فراموش گذارند مانند مگسی که در جای کثیف می نشیند و از جای تمیز دوری میکند. «افلاطون» -افترا، جز سر و صدای مردم دیوانه چیزی نیست. «دیوکنس» 555 -اگر محاسن دشمنان خود را بر زبان برانیم بهتر از آنست که معایب دوستان را بگوئیم. «لرد آویبوری» -بپرهیز از آمیزش با کسانی که در جستجوی عیبهای دیگرانند چه هرگز همنشین آنها هم از عیبجویی آنان آسوده نماند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -برادران خود را هرگاه غایب باشند از آنچه دوست میدارید که شما را غایبانه یاد نمایند یاد کنید. «امام صادق (علیه السلام)» -به عیب خویش بینا باش. «خواجه عبدالله انصاری» -به غیبت کنندگان بگویید شما به قول خود بی گناه و معصومید آیا باین نکته توجه دارید که غیبت در حد خود گناهی بزرگ و غیر قابل بخشایش است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -چنانکه عیب دوستی و یا عیب شخص محتشمی بر تو معلوم شود، زنهار مگوئی. «قابوسنامه» -چون عیب دیگران جویی و هنر خویش بیش از جستن عیب خویش، از هنر دیگران غافل مباش که هر که بر عیب خویش و هنر دیگران واقف نشود هرگز از عیب پاک نگردد. -خبرهای دیگران باین سو و آن سو بردن همان اندازه بد است که برای دیگران خبر و داستان ساختن. «شریدان» -خبرچینی همان سوداگری است، خرده فروش که کالا را به نسیه از دیگران میخرد و با بهایی بسیار ارزان بدیگران میفروشد متاع وی مانند سبزی و میوه زود گندیده میشود و باید بی درنگ آنرا بفروش برساند زیرا اگر جنس وی تازه نباشد خریدار پیدا نمیکند. -خردمند آن است که چون بر معایب خویش مطلع شود باصلاح آن کوشد و هرگاه بر عیبهای مردم واقف گردد ستاره کند 556 -و بر آن پرده عیب پوشد. «جواهرالاخلاق» -خرده سنگ را به کوزه بزنی و یا کوزه را روی سنگ بیندازی باز شکست با کوزه است.«مثل یوگسلاوی» -در وظیفه خود استقامت جستن و خاموش ماندن بهترین پاسخ به تهمت است.«واشنگتن» -دقایقی را که به عیبجویی دیگران میگذرانیم اگر به تآمل در معایب خویش صرف کنیم هزار فایده میبریم که کوچکترین آن خودشناسی است. -در غیاب دشمن هم نباید حرف زد. «مثل یونانی» -زیانکارترین عیبها عیب خود نادیدن است. «لقمان» -سخن چینان که چشمان نجس و قلب ناپاک دارند از صمیمیت دیگران رنج میبرند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -سخن در میان دو دشمن چنان گو که چون دوست گردند شرمنده نگردی. «سعدی» -شخصی که غیبت مردم میکند همانند زنبوری است که نیش میزند ولی عسل نمیدهد. -شخص غایب همیشه مورد سرزنش است. «مثل لهستانی» -غیبت یعنی یاد کردن توبرادرخود را بچیزی که خوشش نیاید اگر آنچه گفتنی در او باشد وی را غیبت کرده ای والا بر او بهتان زده ای. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -غیبت نماینده ی ناتوانی است. «حضرت امیر (علیه السلام)» -غیبت گناهی است که به آسانی انجام میگیرد اما چون در جامعه رایج شود آبروی مردم را بر باد میدهد اعتماد مردم را از یکدیگر سلب میکند و جامعه را از فوائد وجود افراد محروم میسازد. «حسینعلی راشد» 557 -غیبت کسان مجوی و نان را مخورد آنچه را که خود ننهاده ای برگیر. «خواجه عبدالله انصاری» -کاش میدانستم که مرا غیبت میکند؟ که مرا دشمن میدارد؟و که بد میگوید؟تا او را سیم و زر فرستادمی که چون کار من میکند از مال من نیز خرج کند.«تذکره اولیاء» -کسیکه نظر عیبجوی بمردم کند کور عیب خودش است و کسیکه نظر بعیب خود کند کور عیب دیگران.«ذوالنون» -مردم بزهکار دوست دارند غیبت دیگران را آشکار سازند تا برای تباهکاریهای خود عذر و بهانه ای جویند.«حضرت امیر(علیه السلام)» -مردم حتی وقتی هم که از شما میخواهند معایباشانرا آشکارا بآنها بگوئید انتظار مدیحه سرائی دراند.«سامرست موام» -مشکلترین کارها اینکه انسان خود را بشناسد و آسانترین کارها اینست که از دیگران عیبجویی کند. «لرد آدیبوری» -وقتی مردم از کسی تعریف میکنند کمتر کسی هست که باور کند، ولی وقتی از کسی بد گویی کنند همه باورشان میشود. -هر که تفحص و تفتیش معایب دوستان کند به دشمن مانندتر است. «معین الدین جوینی» -هرگاه بخواهی عیب برادرت را بازگویی نخست عیب خودت را بیاد آر. «ابن عباس» -یکی بسوی حکیمی رفت و گفت، فلانکس در حق تو چیزی گفته است؛ گفت؛ از این گفتنی سه خیانت کردی، برادری را در دل من نا خوش کردی و دل فارغ مرا مشغول نمودی و خود را نزد من فاسق و متهم گردانیدی. «کیمیای سعادت» 558 -آنان که دل به غیبت من شاد میکنند باری بدان خوشم که مرا یاد میکنند جامی تهرانی -از عیب کسان زبان فرو بند عیبش به زبان خویش مپسند ایرج میرزا -به عیب خویش بپرداز تا شوی بی عیب مباش آینه عیب دیگران زنهار صائب تبریزی -پاک کن از غیبت مردم دهان خویش را ای که از مسواک مردم میکنی دندان سفید صائب تبریزی -چون خود همه عیبی چه کنی عیب کسان فاش بر غیر چه خندی چو تو خود بدتر ازآنی قا آنی -زبان کرد شخصی به غیبت دراز بدو گفت داننده ی سر فراز مکن غیبت هیچکس را عیان که فردا شود بر تو غیبت عیان سعدی -سخن چین و نمام در یک نفس خلاف افکند در میان دو کس 559 -ندیدم ز نمام سر گشته تر نگون طالع و بخت برگشته تر سعدی -عیب خود در پس آئینه نگه داشته ای تو که آئینه به عیب دگران داشته ای میرزا حسینعلی اصفهانی -کار مردان روشنی و گرمی است کار دونان غیبت و بی شرمی است مولوی -همه حمال عیب خویشتنیم طعنه بر عیب دیگران چه زنیم سعدی تو عیب کسان هیچگونه مجوی که عیب آورد بر تو بر عیب جوی چو عیب تن خویش داند کسی زعیب کسان بر نگوید بسی بگویش که عیب کسان را مجوی جز آنگه که بر تابی از عیب روی سخن چین و بی دانش و چاره گر نباید که یابند پیشت گذر سخن چین و دو روی و پیکار مرد دل هوشیاران کند پر ز درد فردوسی 560 فداکاری آباد کردن کشور ، مبارزه با فقر و جهالت و تعمیم فرهنگ و بهداشت بی تردید از هدفهای مقدس و عالی میباشد ، اما اجرای آنها تنها با حرف امکان پذیر نیست ، باید کار کرد کار مداوم و طولانی ، باید هزاران مطلب را در نظر گرفت و هزاران کار را انجام داد. -آنکس که از اول میداند به کجا میرود خیلی دور نخواهد رفت. «ناپلئون» -آنکس که در راه پسند خاطر خود دست از جان میشوید بزرگ نیست بلکه آنکس بزرگ است که در راه دیگران از خود میگذرد. «سعید نفیسی» -اسارت و بندگی مردم بخود ایشان و به اندازه تحمل رنج و قبول فداکاری ایشان بستگی دارد. «گاندی» -اقتدار عالی و بی تمجید انسان فقط در فداکاری است فداکاری شرط اساسی هر بزرگی است. «وه ید» -برای فداکاری وسایل و اسباب لزومی ندارد ، هیچ جمعیت هز خود گذشته را نمیتوان مضمحل نمود. «ناپلئون» -برای تحقق آرزوی تو خواه امیر باشی خواه گدا در برابر طبیعت فرق نمیکند و برای همه یک بهاء معین شده است و آن فداکاری و از خود گذشتگی است. «دکتر ماردن» -بهترین مردم سودمند ترین آنان بحال دیگران هستند. «حضرت محمد(صلی الله علیه واله وسلم)» 561 -تو میکوشی که آسوده تر باشی، من میکوشم که دیگران آسوده تر از من باشند. «سعید نفیسی» -حسن معاشرت مرکب از فداکاری ها و گذشتهای کوچک است. «امرسون» -خود را قربانی کنیم بهتر است که دیگران را. «گاندی» -دانشمند شیمی که با مواد خطرناک به آزمایش میپردازد و پزشکی که در معرض ابتلا به امراض مسری است همه بموجب وظیفه شغلی و برای احساس نبوغ خود فداکاری میکنند. «جان کاینرل» -دست یاری دادن بیش از دویدن ما را گرم میکند.«جولیا واردهود» -سربازی یعنی فداکاری و بس ،معنی دیگری ندارد. -فداکردن جان در دو مورد خوب است اول اینکه چاره منحصر به فرد باشد و به هیچ وسیله ی دیگری غیر از ایثار جان نتوان مقصود را انجام داد ، دوم آنکه بدانیم ازآن فداکاری دیگران خوشبخت خواهند شد. «متر لینگ» -فداکاری بدون امیدواری منتهی درجه ی فضیلت انسانی است. «لوفری» -هر چه به فداکاری و مهرورزی خو بگیریم کاملتر و خوشبخت تر خواهیم شد چرا که هیچ حالی به اندازه ی جوانمردی و مهربانی بسلامتی روح ما کمک نمیکند. «جان کاینرل» -هر کجا میروی با تمام قلب برو. 562 -دلیری زهشیار بودن بود دلاور سزایش ستودن بود فردوسی -گر بر سر نفس خود امیری مردی ور بر دگری نکته نگیری مردی مردی نبود فتاده را پای زدن گر دست فتاده ای بگیری مردی پوریای ولی مردی و مردانگی آن است بر ابناء نوع تا توانی دستگیری و مددکاری کنی بینی ار افتاده ای از دستگیری دم زنی ور گران باری بیابی بار برداری کنی کینه و بغض و حسد هر چند بینی از کسان سینه را از کینه و بغض و حسد عاری کنی خوی خوش بازشت خویان راستی با کجروان با بدان نیکی و با نایارها یاری کنی شقایق هروی همیشه جوان و جوانمرد باش زدونی و بی حاصلی فرد باش که نام جوانمرد اندر جهان بود زنده نزد کهان و مهان جوانمردی از کارها بهتر است جوانمردی از خوی پیغمبر است بدایع بلخی 563 فروتنی آفت زیبائی خودپسندی و کبر است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -آنکه پرنده نیست نباید بر پرتگاه ها آشیان سازد. «نیچه» -آنان که ترک دنیا میکنند بهترین راه استفاده از دنیا را یافته اند. «حجازی» -آیا بخاطر دارید در دوره ی حیات از دست شخصیت خودتان و آنچه را که بنام (من) میخوانید چقدر صدمه کشیده اید، تمام اوقات تلخیها و مصائب و صدمات و بدبختیها و ناکامیهای شما در طول مدت حیات از دست همین «من» بوده است. «مترلینگ» -آتش را با آتش نمیتوان خاموش کرد. «مثل یونانی» -آسانترین راه برای از بین بردن افتخارات، خودستائی است. «مثل ایرانی» -ارزش واقعی هستی بشر در ابتدا به مقیاس احساسی بستگی دارد که بوسیله ی آن از دام خود پرستی رسته است و به پیروی از آن از قید ما و منی آزاد شده باشد. «انیشتین» -از خود خواهی خود را دچار بلا نکن. -اگر چیزی بالاتر از زندگی وجود داشته باشد صحت است و اگر چیزی مانند آن یافت شود بی نیازی و علو طبع است. «بزرگمهر» 564 -اگر انسان یکروز از خود خواهی بگذرد همه او را نیک خواهند گفت. «کنفوسیوس» -اگر بدانیم که در این زمان و مکان بی پایان چه دوام و بقا و اهمیتی داریم شرمنده بجای خود مینشینیم. «حجازی» -اگر متکبر نباشیم از کبر دیگران شکایت نخواهیم کرد. «لارشفوکولد» -اگر میدانید خطاکار هستید بی درنگ و از صمیم قلب بخطای خود اعتراف نمائید. «دیل کارنگی» -اگر متواضع باشید کمتر مورد حسد واقع میشوید. «ابن مقفع» -انسان مانند رودخانه است هرچه عمیق تر باشد آرامتر است. «منتسکیو» -اولین پاداش شخص بردبار این است که مردم او را درمقابل جاهل یاری میکنند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -ای حیوانات دو پا ، ای موجودات مسکین که بواسطه ی داشتن زبان خود را اشرف مخلوقات میدانید اگر گرگ های بیابان زبان میداشتند به شما میگفتند که شریرترین موجودات گیتی هستید ، دفتر زندگی شما از لکه های جرم و جنایت تاریک است. -انیشتین دانشمند و ریاضیدان معروف در جواب زنش که از لباس نامرتب او ایراد میگرفت ، گفت تأسف آور است که تو میخواهی کیسه ای از محتویاتش عالی تر باشد. -بدترین خلق کسی است که مردم از او بترسند. -بردباری بهترین وسیله ی رفع هر نوع ناراحتی است. «پلوتوس» 565 -بشر موجودی است که باید بر خود غلبه کند. «نیچه» -بکوش تا آنچه را که علاجی ندارد با مدارا تحمل کنی. «پند زندانبان به سقراط» -با پیران همچنان سلوک کن که با پدرت سلوک میکنی. «مثل ژاپنی» -بجای خودت بنشین ، کسی بلندت نخواهد کرد. «مثل امریکایی» -پرده ی غرور را از پیش خود بر دارید زیرا این پرده نمیگذارد که دیدنیها را ببینید و شنیدنیها را بشنوید. «حضرت امیر (علیه السلام)» -پنهان داشتن سختیها از جوانمردی است. «حضرت امیر (علیه السلام)» تا به پل نرسیده ای ازآن عبور مکن و برای شیر ریخته شیون راه نینداز. «دیل کارنگی » تحمل و بردباری بالاترین جرئت و جسارت است. «پاستور» -تعصب در علم و فلسفه مانند هر تعصب دیگر نشانه ی خامی و بیمایگی است و همیشه بزیان حقیقت تمام میشود و در شأن خردمندان نیست. «بو علی سینا» -تکبر در همه ی مردم بطور یکسان وجود دارد ، تفاوتی که هست در طرز بروز آنست. «لارشفوکولد» -تکبر ، تشخص ، خود پرستی و عشق بخود ناشی از بیمعرفتی است. -تکبر و خست هزاران صفت خوب را میپوشاند. «کنفوسیوس» -تنها راه سعادت ، همانا سادگی و شبیه شدن بمردم ساده است و مابقی همه فریب و دردسر است. «جمالزاده» 566 -تنبل ترین و ضعیف النفس ترین اعضای جامعه بیش از همه شکوه و شکایت دارند. بدترین اقسام چرخها چرخی است که صدا و هیاهوی آن زیاد تر است. «اسمایلز» -تو شخص بزرگی هستی ، مقتدری، کاری بکن که من قدر تو را بدانم و محترمت بشمارم.«لابرویر» -تواضع بیجا آخرین حد تکبر است. «لابرویر» -تواضع با همه کس بکار دارد ، هیچ متواضع را حقیر مشمار. «اخلاق ناصری» -جمال و کمال ، مال ، جلال ، عوامل موفقیت هستند و مردم را بطرف خود جلب میکنند ولی جاذبه ی هیچ کدام باندازه ی سادگی نیست. -خطائی که تو را پشیمان و فروتن کند ، بهتر از ثوابی است که تو را سرکش و خودبین سازد. «حضرت امیر (علیه السلام)» -خود را از پایه ای که داری فروتر آر، تا مردم ترا از پایه ات فراتر برند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -خیلی دشوار است که انسان قائل شود که جهان را برای او نیافریده اند. «مترلینگ» -خیال آسوده از دامان مادر امن تر و آسایش خاطر از گنج قارون گرانبهاتر است. -خود ستائی جان من برهان نادانی بود. «مثل ایرانی» -دانائی عمده ی انسان در این نهفته است که به حماقت خود پی ببرد. «لارشفوکولد» -دانی که؛ اثر حکمت در مرد حکیم کی ظاهر شود آنوقت که خویشتن را ناچیز و حقیر میشمارد. «سقراط» -در مقابل فروتنان تواضع کنید و مقابل متکبران تکبر نمائید. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» 567 -درختان بارور خم میشوند و مردان بزرگ متواضع میباشند فقط شاخه های خشک و مردان نادان هستند که میشکنند اما خم نمیشوند. «مثل سانسکریتی» -سعی مکن برضد جریان باد آب دهن اندازی. «نیچه» -سعادتمند کسی است که هرچه مسن تر شود مشفق تر گردد. «گوته» -سلوک و رفتار آئینه ای است که در آن آدمی تصویر خویشتن را نشان میدهد. «گوته» -سه عادت از عادت نااهلان است: یکی خود را بی عیب پنداشتن، دوم دیگران را در مرتبه ی دانش از خود فروتر نهادن، سوم بعلم خویش خرم بودن و خود را به قدم انتها دانستن و در غایب کمال پنداشتن. «مرزبان نامه» -سنگین ترین خوشه آنست که بیشتر سرش بطرف زمین خم شده است. «مثل ایرلندی» -سوار اسب که شدی پیاده ها را از یاد مبر. «مثل تازی» -شبلی کفت از یوسف انبساط پرسیدند که غایب تواضع چیست؟ گفت آنگه که از خانه بیرون آئی هر که را بینی چنان دانی که از تو بهتر است. «تذکرةالاولیاء» -صرف نظر کردن از حاجت، بهتر از خواهش کردن از نا اهلان است. -عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار میشود. «دیل کارنگی» -فروتنی زیور علم و کمال است و زینت جاه و جلال، اهل هنر اگر فروتن باشند هنر آنان بهتر جلوه کند همچنانکه سایه ی عکس 568 -عکس را برجسته و نمودار میکند، فروتنی هنر را نمایان میکند. -فروتنی آن نیست که انسان ذوق و استعداد خود را پنهان سازد و تصور کند که کوچکتر و بدتر از آنچه هست میباشد بلکه عبارت است از شناختن کامل نقایص و کمبودهای خویشتن. «پی یرکودراودو لاکو» -فقط با اطاعت از طبیعت میتوان به آن چیره گردید. -کسیکه هیچ چیز را تحمل نمیکند، خود او نیز تحمل ناپذیر است. «پی یر ژانه» -گناهی بزرگتر از جاه طلبی نیست. «لائوتسه» -ما باید خیلی خودپسند باشیم اگر تصور کنیم که ما برجسته ترین موجودات دنیا هستیم در این دنیا نزدیک بصد میلیارد کهکشان وجود دارد که هریک از آنها چند میلیون خورشید دارند که شبیه بما یا عالی تر میباشند و هر روز عده ای با هم تصادف میکنند و در هیچ جای دنیا کسی بر آنها غصه نمیخورد و مجلس ترحیم و تذکر برپا نمی نمایند. «مترلینگ» -متانت قلعه ایست که شخص را در پناه خود از صدمات روزگار حفظ میکند، متانت سپری است در مقابل تیرهای حوادث و زحمات و بلایا و موانع که طریق حیات از هر طرف بسوی انسان پرتاب میشود. «کاظو زاده ی ایرانشهر» -مرد بزرگ بخود سخت میگیرد، مرد کوچک بدیگران. «کنفوسیوس» -من نمیدانم که جهان مرا چه میداند؟ اما من خودم را همچون کودکی میبینیم که در کنار ساحل به بازی سرگرم است و گاه و بیگاه خودم را با یافتن سنگریزه ها و یا گوش ماهی های زیباتر و صافتر از معمول دلخوش میکنیم حال آنکه اقیانوس بزرگ 569 -حقیقت که هنوز کشف نشده پیش رویم گسترده شده است. «نیوتن» -هر صاحب نعمتی مورد حسد دیگران است جز متواضع که از شر حاسد در امان است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» -هرگز از خودتان نگوئید و تعریف نکنید، بگذارید اگر صفاتی دارید از دهان دیگران شنیده شود. «جان کاینرل» -هرکه بیشتر خود را میخواهد بیشتر رنج میبرد. «تا اوته کینگ» -هرگاه غضب، شما را از جاده اعتدال خارج ساخت فورا بآئینه نگاه کنید بی اختیار بخود میخندید. «روسو» -هر قدر هم در قلمرو خودپرستی اکتشافات کاملی بعمل آید باز مناطقی در آن وجود خواهد داشت که ناشناس باقی مانده اند. -هرچه غرور بیشتر باشد، سقوطش در دره ها عمیقتر و بیشتر است. -همیشه از من بیاد داشته باشید که در طوفان و تلاطم دریای زندگی به کشتی متانت اندر شوید، سیلاب خروشان کوه افکن، همین که در آغوش آرام و بیحرکت اقیانوس قرار گیرد یکباره جنب و جوش و غوغای خود را فراموش میکند. «حضرت امیر (علیه السلام)» -هیچ عیب ندارد که شما فهیم و فیلسوف باشید ولی اگر هستید طوری رفتار کنید که کسانیکه با شما حرف میزنند شما را بسادگی خودشان تصور کنند. «آناتول فرانس» -هر انسان جاه طلب اسیری است و هر آزمند گدائی. «مثل تازی» -هرگز ننشین در جای مردیکه میتواند به تو بگوید برخیز. «مثل تازی» 570 -انسان یکی هزار شود از فتادگی هر دانه ای که خاک نشین گشت خرمنیست کاشانی -تواضع مر ترا دارد گرامی ز کبر آید بدی در نیک نامی ناصر خسرو -چو نخل بی بر اگر فیض من بکس نرسد برای سوختن آخر بکار میآیم راهب گیلانی -خواهی عزیز دهر شوی خاکسار باش در دیده ها ز سرمه شدن جاست سنگرا شفیعا -خواهی بلند مرتبه گردی میان خلق میکن بهر مقام که هستی فروتنی جمشیدی -خود را شکفته دار بهر حالتی که هست خونی که میخوری بدل روزگار کن صائب تبریزی -فروتنی است دلیل رسیدن بکمال که چون سوار بمنزل رسد پیاده شود صائب 571 قطره بودم سر همچشمی بحرم میبود نظر از خویش که بستم ره دریا دیدم واله داغستانی گر مقام خاکساران را تمنی میکنی چون زمین از آفرینش بار میباید کشید زمانی یزدی راه صفا گزین و طریق فروتنی کاندر پناه عفو توان یافت ایمنی فرماندهان بفر حکومت نیافتند آن عزتی که یافته ام از فروتنی تعظیم را ستوده ام اما بتن مباد آن سر که پیش خود نگران بر برافکنی گیتی پر از عدو کنی از گرد خویشتن چون کرم پیله تار عداوت فروتنی من دشمنی ندارم و دانیم عجب که خورد سنگی بجام عشرتم از راه دشمنی بازت بگویم ار چه حدیثم نگفتنیست این دولت دوروزه نیرزد بدشمنی پژمان بختیاری 572  
برچسب‌ها: بخشهايي از كتاب ارزشمند رهنمون8
+ نوشته شده توسط مسلم خانی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 11:57 |

سخنوری


آنکه غالب بر زبان است در امان است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-آرامترین کلماتند که طوفانی را با خود همراه میآورند، افکاری که با پای کبوتران پیش میآیند جهان را مسخر میسازند. «نیچه»
-آنچه را که بد می فهمیم نمیتوانیم خوب بیان کنیم. «بوالو»
-آنکه درون آرامی دارد همچنان پندار و گفتار و کردار آرام دارد. «بودا»
-آنچه انسان را از حیوان تمیز میدهد، صفت دروغ و حس بیان است. «آناتول فرانس»
-آنکه نپرسیده سخن میگوید و نخوانده سر میرسد و بانتظار احسان است و دچار طعن و سرزنش خواهد بود.
-آفت سخن، دروغگوئی است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-آهنگ صدا هر چه ملایم و مطبوع باشد، سخن مؤثر و دلنشین تر خواهد بود. «جان کایزل»
-آهستگی و آرامی در سخن گفتن کار آسانی نیست، در این جهان که اغلب مردم بر ضد یکدیگر میخروشند، خودداری از هیجان و کینه و پرخاش کاری بسیار دشوار است، برای نجات یافتن از این دشواری راهی جز آرام و نرم سخن گفتن نیست. «کنفوسیوس»
-آیا میخواهید حرف شما را باور کنند؟ از خود سخن نگوئید. «پاسکال»

423


-آنکه سخن میگوید میکارد و آنکه می شنود درو میکند. «مثل واتویا»
-از ارسطو پرسیدند بهترین سخن کدام است؟ در پاسخ گفت: آنچه موافق عقل باشد. گفتند پس از آن چیست؟ گفت سخن که شنونده بپذیرد، گفتند بعد از آن چیست؟ گفت سخنی که از عاقبت آن اطمینان داشته باشیم که ضرری متوجه ما نخواهد ساخت، گفتند بعد از آن چیست؟ گفت: اگر سخن یکی از این شرایط را نداشته باشد از صدای چهارپایان پست تر است. «از قابوسنامه»
-از مباحثه چنان بگریزید که از مار زنگی یا زلزله ی هولناک میگریزید. «دیل کارنگی»
-از این قسمت بر خود بنالید که رابطه ی دوستی به شما اجازه میدهد حرفهای ناپسند بدوستان صمیمی خود بگوئید هر چه روابط شما با کسی نزدیکتر و صمیمانه تر باشد متانت، احترام و مهربانی بیشتری ضرورت پیدا میکند. «هولمس»
-استماع دقیق را بیاموزید طرف را تشویق کنید که از خود سخن بگوید. «دیل کارنگی»
-اگر مردم زبان «نیات» یکدیگر را می فهمیدند اختلافات از میان برداشته میشد. «گوته»
-اگر انسان نتواند مانند توده و عامه فکر کند لااقل باید مثل توده و عامه حرف بزند. «آناتول فرانس»
-اگر میل دارید شما را هم صحبت مطبوعی بدانند گوش کردن را تمرین کنید. «دیل کارنگی»
-اگر خواهی که بر دلت جراحت نرسد که هیچ مرهم نپذیرد، با هیچ نادان مناظره مکن.
-اگر واقعا پی ببریم هر کلمه ای که از دهان ما خراج میشود بمنزله ی سنگی است که در بنای دوستی و دشمنی بکار میرود، آنوقت سعی خواهیم کرد که سخن بیهوده و بی ارزش از دهانمان خارج نشود. «دکتر ماردن»

424


-اگر میخواهید طرف را با رأی و عقیده ی خود همراه کنید، بگذارید در کمال آزادی حرفش را بزند. «دیل کارنگی»
-البته بعضی از بیانها سحر است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-اندیشه کن آنگاه سخن گو تا از لغزش بر کنار باشی. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-انسان وقتی برشد فکر و بلوغ عقل میرسد که زبانش کاملا مقهور اراده صحیح و اندیشه روشن او باشد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-اندیشه ی پلید تنها بدارنده ی آن زیان میرساند ولی سخنان ناهنجار بهمه ی شنوند گان آسیب میرساند. «مونتسکیو»
-اندیشه کردن که چگویم به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم. «سعدی»
-انسان وقتی که بلند حرف بزند، صدایش را میشنوند اما وقتی که یواش حرف بزند به گفته اش گوش میدهند. «پل رینو»
-ایده ها سرمایه ای هستند که فقط وقتی در دست افراد با قریحه و نبوغ میافتند مفید واقع میشوند. «بالزاک»
-ارزش یک سخن صمیمانه بهتر از دو سوگند است. «مثل آفریقائی»
-انسان پشت زبانش مخفی است. «مثل تازی»
-ایکاش زبانم میتوانست از فکرم پیروی کند. «مثل یونانی»
-با خودت صحبت کن خیلی چیزها داری که بخودت بگوئی و خیلی سئوالها داری که باید از خودت بپرسی. «اپیکتت»
-با کمی فکرو توجه مسلم میشود که بیشتر گفتار و کردار و اعمال ما از روی عادت است.
-با حکیم ستیزگی مکن، با لجوج مباحثه منمای، با اهل تهمت مصاحبت مجوی. «خواجه نصیر طوسی»

425


-باید تمرین کنم که صدی هشتاد از حرف زدنهایم را کسر کنم و تا لازم و واجب نباشد حرف نزنم. «گاندی»
-با هرکس از خود او صحبت بمیان بیاورید، خواهید دید که چندین ساعت طرف، حرفهای شما را گوش میکند. «دیسرائیلی»
-بپرهیز از سخن گفتن در چیزیکه نمی شناسی طریقت آنرا و نمیدانی حقیقت آنرا، زیرا سخن تو دلالت میکند بر عقل تو و عبارات تو خبر میدهد از دانش تو، لاجرم زبان بازدار از سخن که صحت و سقم آنرا ندانی و مختصر کن کلام خود را بر کلامیکه نیکوتر و بهتر باشد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-بدرشتی با کسی سخن مگو تا سخن درشت از او نشنوی.
-بدیدن کسیکه با تو سرسنگین است نرو با کسیکه سخنت را تکذیب کند گفتگو مکن، برای کسیکه گوش ندهد حرف مزن. «افلاطون»
-برای راه یافتن در دل هر کسی باید از چیزی صحبت کرد که نزد او عزیزتر است. «دیل کارنگی»
-بزبان اجازه مده قبل از اندیشه ات براه افتد. «شیلون»
-بسیار اتفاق افتاده که فقط شنیدن یک کلمه قاتل را از ارتکاب قتل باز داشته و فاسق را نادم و ظالم را رئوف و غضبناک را چون موم نرم نموده است. «کاظم زاده ایرانشهر»
-بسیار چیزهائی است که میخواهیم برای هم شرح دهیم ولی مثل اینست که زبانمان با قوه ی مرموزی بسته شده و به ادای یک کلمه قادر نیست. «محمد مسعود»
-بعضی از سخنوران نمیدانند با دستهایشان هنگام صحبت چکار بکنند بهتر است آنها جلو دهانشان را بگیرند. «تورمن کولن»
-بگذار مخاطب خیال کند فکری که تو باو تلقین کرده ای از خود اوست. «دیل کارنگی»

426


-بهترین وسیله ی غلبه در مشاجره و مباحثه، احتراز از ورود در مشاجره و مباحثه است. «دیل کارنگی»
-بهترین طرز خوش آمد گوئی این است که درباره هر کس حرفی را بزبان بیاورید که او درباره خودش فکر میکند. «دیل کارنگی»
-بیاد بیاورید که طرف شا صد مرتبه بیشر به فکر خیالات و آرزوهای خود میباشد تا در اندیشه خیالات شما.«دیل کارنگی»
-بیاد بیاورید که نام هر کس برای او مطبوعترین و مهمترین کلمات قاموس بشری است. «دیل کارنگی»
-با اینکه روبروی هم سخن میگویند قلوبشان فرسنگها از هم دور است. «مثل چینی»
-با دهان، کوره گداخته میشود. «مثل قدیمی»
-پر حرفی و پرگوئی مجال تفکر و تعقل را از انسان میگیرد. «دیل کارنگی»
-پیش از شروع مطلب طرف مقابل از روی صدق و صفا بعضی از امور مربوطه به او را که واقعا قابل تمجید باشد بستائید و از تحسین مضایقه مکنید. «دیل کارنگی»
-پیوسته باید مواظب سه چیز باشیم وقتی تنها هستیم مواظب افکار خود، وقتی با خانواده هستیم مراقب اخلاق خود و وقتی که در جامعه میباشیم مواظب زبان خود. «مادام راستال»
-پیوسته اهمیت مخاطب خود را برایش محسوس کنید. «دیل کارنگی»
-پیش از لب بسخن گشادن حرفت را بسنج، چنانکه پیش از کاشتن شخم میزنی. «روسو»
-تا میتوانید افزون از دانش خویش سخن مگوئید و نسنجیده بگفتار دم بر نیاورید. «حضرت امیر (علیه السلام)»

427


-جلوی زبان دیگران را نمیتوان گرفت ولی اگر خوب زندگی کنیم این خود مایه ی شکست و تحقیر آنان میشود. «کاتو»
-جمال مرد فصاحت زبان اوست. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-چه آسان حرف سرد میزنیم و میرنجانیم اما حرف مهربان چه مشکل بزبان میآید. «حجازی»
-چه بسا اثرهای زبان که بالاتر از نتایج شمشیرند. «دکتر خلیل ثقفی»
-چیزی بگو که ارزش آن بیش از خاموشی باشد. «دیل کارنگی»
-حرف حق در شما مؤثر خواهد بود، حتی اگر آنرا قبول نداشته باشید. «فرانکلین»
-حرف زدن و فصاحت یکی نیست، سخن گفتن و خوب سخن گفتن دو چیز است، دیوانه ای میتواند حرف بزند، ولی هوشمند سخن بگوید. «بن جانسون»
-حکمت درختی است که ریشه ی آن در قلب است و میوه ی آن در زبان. «بطلمیوس»
-حرف خوش در آهنین را باز میکند. «مثل یوگسلاوی»
-خصم را بکشانید بجائیکه از ابتدای مکالمه «بلی» بگوید و برای همراه شدن متوسل بعواطف عالیه ی او شوید. «دیل کارنگی»
-خوشا بحال کسانیکه چیزی ندارند بگویند، همین را هم نگویند. «ژان کهنو»
-در بحث کردن، سخن شما با یک وجود منطقی نیست، بلکه سر و کار شما با وجودی حساس است، در برابر شما آفریده ای ایستاده است که یکپارچه عقاید بی دلیل است و محرک او غرور خودپسندی او است. «دیل کارنگی»

428


-در نظر مردم سخن سنج، قدر سخن بیش از گنج است. «بزرگمهر»
-در دوره ی حیاتم از بسیاری جهات لغزیدم ولی هیچ لغزش خطرناکتر از لغزش زبانم نبود. «ریکاردو»
-در مصاحبت با مرد آزاده سه خطا روی میدهد 1- سخن گفتن بدون اراده و بدون ضرورت یعنی در میان گفتگوی دیگران سخن گفتن 2- خاموش ماندن در موقعیکه سخن گفتن ضروریست، این کار خود را دانا و خردمند جلوه دادن است 3- سخن گفتن بدون دقت کردن در حرکت و چهره ی خود و این را کوری مینامند. «کنفوسیوس»
-در خوردن حرف هیچکس سوء هاضمه نمیگیرد. «چرچیل»
-در بکار بردن کلمات دقت کنیم چون ممکن است یک کلمه ما را فرزانه و کلمه دیگر ما را کم خرد معرفی کند. «کنفوسیوس»
-دو کلمه ی آری و نه که تلفظشان آسان است کلماتی هستند که برای ادای آنها اندیشه و مطالعه فراوان لازم است. «پتیاگور»
-دهان که لق شد همه جای آدم لق میشود. «مثل انگلیسی»
-دشمنیکه کلام شیرین بر لب دارد شمشیرش تیزتر است. «مثل آلمانی»
-راز اینکه سخنان کمتر کسی بر دل می نشیند آن است که هر کس به آنچه خود میخواهد بگوید بیشتر میاندیشد تا به آنچه که دیگران میگویند. «لارشفوکولد»
-روشن سخن گفتن همان اندازه اهمیت دارد که خود موضوع مهم است، چه مردم بیش از آنکه قوه قضاوت داشته باشتد گوش شنوا دارند. «چترفیلد»

429


زبان شیوا خود سرمایه باشد. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-زبان بمراتب بیشتر از قلب، انسان را گول میزند. «دیسرائیلی»
-زبان یگانه آلت تیزی است که با استعمال زیاد تیزتر میگردد. «واشینگتن ایروینگ»
-زبان بهترین و بدترین چیزهای دنیاست. «ازوپ»
-زبان آئینه روحیات انسانی است. «لایب نیتس»
-زیبائی سخن، بکوتاهی و اختصار است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-زیبائی شخص، در گفتار اوست. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-زبان یک حیوان وحشی است، یکبار که آزادش کردی از مقید کردنش عاجز خواهی گشت. «مثل لاتینی»
-زبان استخوان ندارد ولی بآسانی استخوان میشکند. «مثل ترکی»
-زبان درنده است، اگر آنرا رها کنی ترا بخورد. «مثل تازی»
-زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد. «مثل ایرانی»
-سخن حکمت آمیز چه خوش هدیه ای است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-سخن نیکو بگوی تا به نیکی ترا یاد کنند. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-سخن آنگاه بر دل نشیند که گوینده نیت خود را بیان کند و اگر برخلاف گوینده باشد ثمری نمی بخشد. «حضرت امیر (علیه السلام)»

430


-سخن دانشمند همه اش حکمت است و امثال و کلام نادان تمامش کسالت است و ملال.
-سخن شیرین بزور بازو نیاز ندارد. «سیسرون»
-سخن گفتن آن را سزا که از گفته اش بتوان پندی آموخت یا تجربتی فرا گرفت.
-سخن گفتن یک نوع احتیاج است ولی گوش دادن هنر است. «گوته»
-سخن اگر از دل خارج شود بدل هم وارد میشود و اگر با نیت متکلم کطابق نباشد توقع مدار که آن تأثیر کند. «افلاطون»
-سخن را چون بسیار آرایش کند مقصود فراموش میشود. «فیه ما فیه از مولانا»
-سخنان سودمند را باید نشر کرد مانند افشاندن تخم گندم، هر چند آب و هوا و زمین برویاندن و بار آوردن دانه ها یاری نکند باز در گوشه و کنار خرمن سنبلها و خوشه های معدود سر دهد و میروید. «لقمان»
-سخنوری هنری است که همه کس بآن نیازمند است و کسانیکه با مردم سرو کار دارند تقریبا همه محتاج به سخنوری میشوند مخصوصا در باب علوم و فنون، سخنور اگر درست بشرایط سخنوری عمل کند برای عامه بهترین مربی تهذیب کننده ی نفوس است. «فروغی»
-سخنان شیرین زحمتی ندارد ولی فواید بیشماری به شما میرساند. «ژرژ هربرت»
-سخنگوی ما هر کسی است که از آراء و مطالعه و تفکر و استماع ثروتی اندوخته باشد که در هر گفتاری او را مقتدر سازد.
-سنگ هرگز در آب نمی پوسد و حرف خوب اثرش از بین نمیرود. «مثل هندی»

431


سخن تلخ از دل تلخ بیرون میآید. «مثل سوئیسی»
-شایده ثمره ی کلام دلنشین را که امروز بر زبان میآورید فردا بچشید. «گاندی»
-شخصی که لباس فاخر داشت و سخنهای بیهوده میگفت باو گفتند یا لباس خود را مطابق سخنانت کن، یا سخنان خود را مطابق لباست. «فیثاغورث»
-صمیمانه بگوئید و مسائل را از دریچه نظر طرف بنگرید. «دیل کارنگی»
-عقاید طرف خود را محترم شمارید، هرگز باو مگوئید که خطا میرود. «دیل کارنگی»
-علت اینکه زنبورها این قدر وز وز میکننداین است که بلد نیستند حرف بزنند.
عموما اشخاصی که زیاد میدانند کم حرف میزنند و کسانیکه کم میدانند پر حرف هستند. «ژان ژاک روسو»
-فرومایگی شخص از دو چیز روشن میشود بیهوده سخن گفتن، نپرسیده جواب دادن. «بقراس»
-فراوانی گفتار بیهوده، نشانه ی قطعی از ضعف شخصیت گوینده است. «گوستاولوبون»
-فضیلت انسان زیر زبانش نهفته است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-قبل از صحبت، زبان را باید هفت بار در دهان گرداند. «مثل فرانسوی»
-کسیکه از زبان خود امساک و از مال خود انفاق کند سعادتمند است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-کسیکه هر چه ببیند و بشنود باو بر نخورد و متغیر نشود، من اصلا با او کاری نخواهم داشت. «پرسیس»

432


-کسیکه تملق گفتن بلد است، تهمت زدن هم برای او بسیار آسان است. «ناپلئون»
-کم دانستن و پرگفتن مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است. «ناپلئون»
-کلمات پند آمیز وقتی که از احساسات پاک و از سوی قلب پاک تراوش کند و به نیروی نطق آتشین و سخنرانی گرم مجهز گردد از شمشیر برنده تر و از تیر نافذ تر خواهد بود. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-کلمه ای که خوب فهمیده شود ده ها بار بیش از بارانی از کلمات تو خالی اثر دارد. «ژرژسیون»
-کلمات باید مانند شیر دلیر، مانند خرگوش ملایم مانند مار جذاب مانند تیر تیز و مانند عصای فرمانروا که از وسط در دست گرفته شده موزون باشد. «مثل شرقی»
-کسیکه نمیتواند حرف بزند نمی تواند ساکت بنشیند. «مثل لاتینی»
-کسیکه قادر است گوش افراد را تبدیل بچشم کند، ناطق زبر دستی است. «مثل تازی»
-گاهی یک حرکت، یکحرف، یک نگاه باندازه یک غزل لطف و معنی دارد. «حجازی»
-گناه اصلی به گردن کسانی است که بجای پند نیکو دادن کوشش میکنند سخنی بگویند که شما را خوش آید. «مونتن»
-مانند عده ی کمی از مردم فکر کن و مانند اکثر مردم سخن بگو.
-مرد آزاده پیوسته میکوشد که در گفتار خود آهسته و در کردار خود تند و سریع باشد. «کنفوسیوس»
-مرد بی شهامت کسی است که در جائیکه باید اعتراف کند خاموش بنشیند. «آبراهام لینکلن»

433


-مرد آزاده بخود اجازه نمیدهد و تحمل نمیکند که در سخنانش بی نظمی روی دهد، آنچه در همه جا و همه ی کارها، بسته بدان است همین است و بس. «کنفوسیوس»
-مقید باشیم که هرگز گرد چاپلوسی و تملق نگردیم. «دیل کارنگی»
-من چه لذت میبرم که گفته ی مرا تصدیق کنی؟ وقتی لذت میبرم که دنباله ی آنرا بگیری و چیزی بر آن بیفزائی. «سعید نفیسی»
-منطق عقلی هر قدر هم محکم باشد تا با احساسات توأم نشود کوچکترین نفوذی در دل انسان نمیکند. «ریبو»
-موضوع مذاکره هر چه باشد باید در نظر داشت که روی سخن باکیست. «پاسکال»
-میخواهی زبانت دراز باشد کوتاه دست باش.
-مگذار زبانت گلویت را قطع کند. «مثل آمریکائی»
-نادانی هر کس بدو چیز دانسته میشود، اول خبر دهد و بگوید چیزی که از او نپرسیده اند دوم سخن گفتن زیاد از حد ضرورت. «افلاطون»
-نادان را به از خاموشی نیست، اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی. «سعدی»
-نبوغ عبارت است از یک چهارم شجاعت، یک چهارم تمرکز قوای دماغی، یک چهارم ثبات قدم و یک چهارم صبر و حوصله، یک نابغه همیشه راه خود را پیدا میکند و چراغ خود را همراه خویش دارد. «بوفون»
-نطق نوعی مسافرت است که باید همراه رسیدن بمقصد توأم باشد و لذا باید قبل از سفر دارای نقشه بود شخصی که بدون داشتن نقشه و هدف این مسافرت را آغاز میکند در پایانش هم به هیچ جا نمیرسد. «دیل کارنگی»

434


-نگذارید زبان از افکارتان جلوتر افتد. «شیلون»
-نیکو سئوال کردن نصف علم است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-نیکوترین سخن سخنی است که از نظر ادبی منظم باشد و مقصود و معنی را خواص و عوام از آن دریابند. «حضرت علی (علیه السلام)»
-وقت سخن گفتن مبارزه مکن و در آب تند و ژرف شناوری نکن.
-هر کس نرم زبان باشد دوستیش بر مردم واجب و هر که خوش زبان باشد دوستان او زیاد خواهند بود. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-هر کس کلامش زیاد باشد خطایش زیاد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-هرگز قبل از فکر کردن حرف نزن و کاری انجام مده. «فیثاغورث»
-هر سخن که از دل برآید بدل نشیند و اگر از زبان بر آید از گوش تجاوز ننماید.
-هر حرفی زده میشود دیگران از آن نتیجه ی مختلف میگیرند، لیوانیکه آلوده برنگی باشد در موقع ریختن آب در آن با رنگ ممزوج و مخلوط میشود.
-هر کلمه که از دهان بیرون میآید، مرهمی است که بزخمی میرسد یا خنجریست که دلی را میشکافد یا نسیمی است که دریای احساسات را بتلاطم میآورد پیش از گفتن تأمل کنیم. «حجازی»
-هر کس طاقت شنیدن حقیقت را ندارد. «توفیق الحکم»
-هر چه در وعظ هست باید نخست در واعظ وجود داشته باشد وضوح، منطق، سر زندگی و شور و حرارت باید بیش از اینکه

435


در فکر و زبان او جلوه کند صفات شخص ناطق باشد. «فیلیپس بروکس»
-هر که زیاد حرف میزند خود را بآسانی در منازعه و مشاجره گم میکند و هر که آن حرفها را میشنود دچار کج فهمی «سوء تفاهم» میگردد، و هر که این خطر را میشناسد راه راست میانه روی را از دست نمیدهد. «کنفوسیوس»
-همیشه صراحت بیان داشته باش، و با قدرت حرف بزن. «فلمز»
-هنگام گفتن و شنیدن سر را بزیر نیندازید و در چشم طرف نگاه کنید زیرا سر بزیر انداختن و از نگاه دیگران گریختن دلیلی بر حجب و عدم اعتماد بخود و یا سوء نیت و یا تقصیر و یا تکبر است. «جان کایزل»
-هر کس آنچه را که دلش خواست بگوید، آنچه را که دلش نمیخواهد خواهد شنید. «مثل ترکی»
-هر سخن جائی و هر نکته مقامی دارد. «مثل فارسی»
-یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن. «ژرژ هربرت»
-یادگیرید بیان و سخنرانی را که برتری انسان به چهارپایان از این راه است. اگر بخواهید سزاوار باشید بانسانیت، در گفتار خود حاذق باشید.
-یکبار پشیمان نشدم براینکه چرا گفتم ولی بارها ندامت بردم بآنچه گفتم.
-یک سخنران خوب باید با نیرو و جذابیت تمام درباره ی همان مطالبی که دیگران با بی لطفی و بیمزگی بحث میکنند سخن بگوید. «سیسرون»

436


-یک نطق مفصل موجب پیشرفت کارها نمیشود همانطور که یک لباس بلند براه رفتن کمک نخواهد کرد. «الکساندر دوما»
-یک کلمه ی توجه داشته باشید که فقط، یک کلمه!:
یک کلمه بدون رعایت نزاکت و ادب ممکن است سرنوشت شخص را تباه سازد.
یک کلمه موهن ممکن است جنایتی ببار آورد.
یک کلمه بموقع ممکن است کلید موفقیتی باشد.
یک کلمه شفقت آمیز ممکن است انسان دلشکسته و مایوس را نوید حیات دهد.
یک کلمه محبت آمیز ممکن است موجد خوشبختی بزرگی باشد.
یک کلمه ی سنجیده ممکن است درس عبرت بزرگی باشد.
یک کلمه ی نسنجیده و خشن ممکن است حیاتی را بباد فنا دهد.
یک کلمه ی لطیف ممکن است دوست ارزنده ای بوجود آورد.
یک کلمه ی خشن ممکن است دشمن نابکاری را برانگیزد.
یک کلمه ی جلف و سبک ممکن است مایه ی فرومایگی باشد.
یک کلمه ی وزین و سنجیده ممکن است سرمایه ی امتیاز و شخصیت گردد.
و بالاخره یک کلمه ممکن است کلید سعادت یا بدبختی باشد.

437



-اگر چه نزد خردمند خامشی ادب است
بوقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

دو چیز طیره ی عقل است دم فرو بستن
بوقت گفتن، گفتن بوقت خاموشی

سعدی

-بگوینده گیتی برازنده است
که گیتی بگویندگان زنده است

ادیب

-تا نپرسند دم مزن بسخن
و آنچه گوئی جز از صواب مگوی

ابن یمین

-خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش
نگوید سخن تا نبیند خموش

مجال سخن تا نیابی مگوی
چو میدان نبینی نگهدار گوی

فردوسی

-در مقام حرف بر لب مهر خاموشی زدن
تیغ را زیر سپر در جنگ پنهان کردن است

صائب تبریزی

-دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید
بسخن گفتن زیباش بدان به نشوند

آنکه پاکیزه رود گر بنشیند خاموش
همه از سیرت زیباش نصیحت شنوند

سعدی

438



-سخن پدید کند کز من و تو مردم کیست
که بیسخن من و تو هر دو نقش دیواریم

ناصر خسرو

هر آنکه نکو رای و دانا بود
نه زیبا بود گرنه گویا بود

نکو مرد از گفت خوبست و خوی
چو شاخ از گل و میوه باشد نکوی

بگفتا ز شیرین فرینده مرد
کند آنچه نتوان به شمشیر کرد

اسدی طوسی

-چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نئی جان من خطا اینجاست

حافظ شیرازی

439

سعادت


آه ای اسم بی مسمای سعادت آه ای سعادت موهوم نه گدا بر تو دست یافت نه امیر، پس تو در کجائی؟
-از آن در شگفتم که در سینه دلی دارند و می پندارند که آسایش و سعادت بشر جز مهر و صفا راه دیگری دارد. «هوگو»
-بسا میشود در جستجوی سعادت موهوم هزار نکبت و بدبختی را تحمل کنیم. «روسو»
-افسوس: یگانه سئوالیکه هیچکس نمیتواند پاسخی بآن بدهد اینست؛ سعادت چیست؟ «برادلی»
-اگر ما دنبال سعادت و خوشبختی هستیم باید از فکر کردن درباره حق شناسی یا حق ناشناسی خودداری کنیم و محبت و خوبی را فقط بخاطر مسرت باطنی انجام دهیم. «دیل کارنگی»
-اول صحت، دوم جمال، سوم مال، چهارم رفیق اینها پله های نردبان سعادت هستند. «ساموئید»
-ای مردم چرا سعادت را در خارج میجوئید، سعادت درون خود شماست. «بیوئیوس»
-بایستی با روح خود آشنا شده و سعادت را در اعماق روح و قلب خود جستجو کنیم. «فیثاغورث»
-بزرگترین سعادت، فرار از فلاکت است. «الیوت»
-بشر منصف نیست و سعادت را هرگز با سرنوشت توأم نمیکند ولی مترصد است هر دو حوادث شوم را بگردن سرنوشت بگذارد. «مترلینگ»

440


-بشر خلق نشده است که سعادتمند باشد. «دکتر جانسن»
-تربیت یگانه هادی بشر بسوی رستگاری است و تنها موجد سعادت است. «پلوتارک»
-تمام افراد بشر طالب سعادتند ولی هیچکدام از آنها رموز سعادت و راه آنها را نیافته اند. «شاتوبریان»
-تنها آدمی است، که با اندیشه و نگرانی مانع سعادت خویش میشود و با فکر درباره ی آنچه ممکن است پس از این پیش آید، آنچه را که اکنون هست تباه میکند.
-چه سعادت بیاید و چه نیاید، آدمی باید سعی کند خود را از سعادت بی نیاز گرداند. «ژرژ الیوت»
-حسن شهرت و نام نیک بزرگترین سعادتهاست. «شیللر»
-خواستار سعادت دیگران بودن، بزرگترین خوشبختی هاست.
-خود را بشناس و بروح خویش فرمانروائی کن در این صورت میتوانی امیدوار باشی که روزی مقتدر و سعادتمند خواهی شد. «تنسون»
-خوشبختی خانوادگی طولانی ترین و محکمترین و شیرینترین سعادتهاست. «ولتر»
-خوشبختی هرگز هدف من نبوده است من هم مانند انیشتین احساس سعادتمندی نمیکنم و نمیخواهم سعادتمند و شادکام باشم.
-در روزگار ما هستند کسانیکه انتظار دارند درهای سعادت و موفقیت را یک چشم الکتریکی در برابرشان بگشاید، کسیکه دندانش درد میکند خیال میکند سعادت مطلق را کسی دارد که دندانش سالم است.

441


-در خانواده سعادت را پدر بوجود میآورد و مادر آنرا حفظ میکند.
-دست طبیعت در هر دل پاک این احساس شریف را گذاشته است که او به تنهایی نمیتواند خوشبخت شود و باید سعادت خود را در خوشبختی دیگران بجوید. «گوته»
-دنیا اطاق انتظار سعادت است، همه در این اطاق جمع میشوند ولی بکمتر کسی اجازه ملاقات داده میشود. «نظام وفا»
-دنبال سعادت برو سعادت از تو خواهد گریخت با دل و جان بکار خودت بپرداز، وقتت را برای مقصود، بکار بر از جاده ی خودبینی و شهوت نفس بیرون بیا و دنبال چیزی برو که از نفس بالاتر است آنگاه هنگامیکه بگذشته ات فکر میکنی، خواهی دید که تو خوشبخت بوده ای.
-راز سعادت در اینستکه کاری که بتو واگذار شده دوست بداری. «الدوس هاکسلی»
-رمز سعادت دو سه حرف بیش نیست لیکن از هیچکس آنرا نمی پذیریم مگر بعد از یک عمر تجربه، وقتیکه کار از کار گذشت. «حجازی»
-سعادت را باید در بین راه پیدا کرد نه انتهای جاده چون در آنجا سفر بپایان رسیده و دیگر دیر شده است، وقت برای سعادتمند بودن امروز است نه فردا. «حیمز بادید»
-سعادت جز رؤیا چیز دیگری نیست فقط ظاهرا حقیقت دارد چه وقتی انسان میخواهد مقدار زندگی را حساب کند نباید اندازه ی لذت را بسنجد بلکه باید تألماتی را که از آنها رهائی یافته است در نظر بگیرد. «ولتر»
-سعادت آنستکه انسان دنیا را همانطور که آرزو میکند ببیند. «کورنور»

442


-سعادتمند کسی است که بمشکلات و مصائب زندگی لبخند زند. «شکسپیر»
-سعادت مثل هر فضیلتی از دو چیز بوجود میآید، صرفه جوئی و کوشش. «ولتر»
-سعادتمند کسی است که در هجوم و مقابله ی مصائب خود را نبازد. «پاسکال»
-سعادت در فراغت خاطر، بی قیدی، خوشگذرانی و کناره گیری از اجتماعات و هیاهوست. «اپیکور»
-سعادت بسته بکار و جسارت است. «بالزاک»
-سعادت انسان در کار و تفکر و سعی در حفظ شرافت و تقوی است. «سیسرون»
-سعادتهای زندگی تماما خوشی های خوب زیبا و یکسان خود را بما نشان میدهند، بر خلاف بدبختی ها که هر کدام با یک قیافه ی مخصوص مدهش ما را تهدید میکنند. «تولستوی»
-سعادت همیشه دوستان شومی همراه دارد. «جان اشتاین بک»
-سعادت در این دوره فقط دانستن مقصود زندگی است. «تولستوی»
-سعادتمند مردی است که از هر خبط و خطائی که از او سر بزند تجربه ای جدید بدست آورد. «سقراط»
-سعادت مثل پروانه ایست که روی برگهای گل بخواب رفته باشد بمجرد اینکه نزدیکش بروی بالهای خود را باز کرده و در فضا پرواز میکند. «اندره تواید»
-سعادت عادت است آنرا پرورش بدهید. «آلبرت هوبار»

443


-سعادت دیگران قسمت مهمی از خوشبختی ما میباشد. «کلبر»
-سعادت نتیجه ی یک زندگانی عقلانی است. «اسپی نوزا»
-سعادت جامعه بمراتب مهمتر از سعادت فرد میباشد. «افلاطون»
-سعادت آن نیست که انسان خود بخود دوست داشته باشد، بلکه عبارت از این است که غرور آمیخته با نفرتی اقناع شود، سعادت رسیدن بلحظاتیست که انسان دوست میدارد در کنار کسی که دوست میدارد بسر برد. «توماس مان»
-سعادتمند و عاقل کسی است که صبح هنگامیکه از خواب بر میخیزد بخود بگوید من امروز سعی خواهم کرد بهتر از دیروز باشم. «فنلون»
-سعادت یک ملت آنقدر که به سجایای اخلاقی و قوای روحی او بستگی دارد، بسایر عوامل مادی مربوط نیست. «دیل کارنگی»
-سعادت در سلامت نفس و بی آزاری است و محل آن نیز در افکار و گفتار و رفتار خودمان است.
-سعادت در این نیست که چقدر توانگریم بلکه در آن است که چقدر از آنچه در اختیارمان هست استفاده میکنیم.
-سعادتی بالاتر از این نیست که آدمی بتواند حق و باطل را از یکدیگر تمیز بدهد و دل و جان را بنور معرفت روشن سازد. «بو علی سینا»
-ظالم از سعادت حقیقی دور و بشقاوت ابدی نزدیک است.
-عروس زندگانی کار نام دارد اگر شما داماد این عروس شوید فرزند شما سعادت نام خواهد داشت. «فرانکلین»
-فرق بین سعادت و خردمندی اینست، آنکه خود را خوشبخت می انگارد واقعا خوشبخت است ولی آنکه خود را از همه خردمندتر میانگارد از همه نادانتر است. «کولتون»

444


-کسیکه از زبان خود امساک و از مال خود انفاق نماید سعادتمند است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-کسانیکه سعادتمند نیستند گناهکارند.
-کسیکه انتظار دارد با رقه ی سعادت بطور تصادف در آسمان زندگانی او جلوه کند، بحال انتظار میماند تا موقعیکه برقی سوزنده و خطرناک او را در میان گرفته بورطه ی هلاک بکشاند. «لرد آویبوری»
-گل بی آب شکوفان نمیشود و سعادت بدون محبت بوجود نمیآید. «ماکسیم گورکی»
-لذات جسمانی نه تنها مایه ی سعادت نیست بلکه ممکن است موجب بدبختی هم بشود زیرا بدن را ضعیف و عقل را مشوش میسازد. «ارسطو»
-مغز انسان سالم صاحب وجدان پاک این احساس را دارد که خوشبختی و سعادت خود را در خوشبختی و رفاه دیگران بجوید. «غ.ذ»
-من دیده ام که درجه سعادت اشخاص مربوط باراده و میل خود آنهاست. «لینکلن»
-هدف هر حکومت و دولت فقط بهتر کردن وسایل زندگی مادی و راحتی مردم نیست بلکه حکومت وظیفه دارد که سعادت مردم را نیز تأمین نماید. «کنفوسیوس»
-هر کس در طلب خیر و سعادت دیگران باشد، بالاخره سعادت خودش را هم بدست خواهد آورد. «افلاطون»
-همانطوریکه نور زیاد مانع دیدن میشود، فراوانی نعمت مانع لذت و برخورداریست. «تن»
-هنگام نیک بختی است که باید بیمناک بود، هیچ چیز تهدید آمیز تر از سعادت نیست. «مترلینگ»

445



اگر نیکی بعالم پیشه کردی
زهر کار بدی اندیشه کردی

شدی همصحبت یاران یکرنگ
نکشتی هیچ با نادان هم آهنگ

نمودی خو بلطف و مهربانی
نکردی با خلایق بد زبانی

می از جام سعادت میکنی نوش
سعادت با تو میگردد هم آغوش

جمشیدی

-سعادت بجز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست

سعدی

-هر آنکو خاطر مجموع دیار نازنین دارد
سعادت همدم او گشت و دولت هم قرین دارد

حافظ شیرازی

446

سکوت


آسایش آدمی در زندانی کردن زبان است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-از پرگوئی بپرهیز که لغزش فراوان بار آورد و آزردگی تولید کند. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-از سرکشی زبان بر حذر باش و آنرا باختیار در آور، از سرکشی فکر نیز بترس و بر آن مستولی باش. «دهاماپارا»
-از حرفهای و کارهای بیهوده بپرهیز، سکوت گاهی زینت انسان است. «مهاویرا»
-از مباحثه و مجادله ی غیر واجب و بدون هدف بپرهیزید. «جان کایزل»
-از مکالمه و پرگوئی بیجا نجات پیدا خواهید کرد اگر بخاطر بیاورید که مردم هرگز نصایح شما را قبول نخواهند کرد مگر اینکه وکیل مدافع و یا دکتر باشید و آنها برای شنیدن صحبت های شما پول خرج کرده باشند. «برنارد شاو»
-از او پرسیدند بلاغت چیست؟ گفت: کم گفتن که به معنی خللی نرسد. «ارسطالیس»
-چه بسا یک جمله کوچک دوستی های دیرینه را مبدل بدشمنی کرده و حتی مملکت هائی را دگرگون ساخته است. «پتتام»
-اگر خاموش باشی تا دیگران بسخنت آرند بهتر که سخن گوئی و خاموشت کنند. «سقراط»
-اگر سخن چون نقره است خاموشی چون زر پر بهاست. «لقمان»

447


-اگر واقعا پی ببریم هر کلمه ای که از دهان ما خارج میشود به منزله ی سنگی است که در بنای دوستی و دشمنی بکار میرود و آنوقت می میتوانیم سعی کنیم که سخن بیهوده و بی ارزش از دهانمان خارج نشود. «دکتر ماردن»
-اندیشه کردن از چه گویم به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم. «سعدی»
-انسان کم سخن بهتر از پر گویان متظاهر، بسامان رسد. «لائوتزه»
-ای پسر من مراقب باش که به خاموشی عادت کنی، من از سکوت هیچگونه نادم نشدم لیکن بسیار وقت سخن گفتم و پشیمانی بردم. «لقمان»
-از درخت سکوت میوه ی آرامش آویزان است. «مثل عربی»
-اگر پشیمان باشی از نگفتن به که پشیمان باشی از گفتن. «از جامع التمثیل»
-اگر میخواهی عاقل شوی بنشین و گوش کن. «مثل آفریقائی»
-انسان باید با دیگران کم و با خودش زیاد حرف بزند. «مثل دانمارکی»
-برای افزودن کلمه ای همیشه فرصت باقی است ولی پس گرفتن آن هرگز امکان ندارد.
-برای سخن سنج بودن باید سکوت کرد. «کریستن»
-برای من گواراتر و بهتر میشد اگر من احتیاج سخن گفتن نمیداشتم. «کنفوسیوس»
-بسیار باشد که پریشانی گفتن سخت تر بود از پریشانی نهفتن.

448


بسا میشود که سکوت بهتر از صحبت میتواند مقاصد ما را بفهماند. «لرد آویبوری»
-بعد از حرف، سکوت بزرگترین قوه در دنیا است.
-بهترین آداب در محافل اینست که اگر عالم باشد دهان گشاید تا مایه ی عملش مجهول نماند و اگر جاهل باشد زبان بلند و تا پایه جهلش معلوم نگردد. «جالینوس»
-بهترین اشخاص کسانی هستند که اگر آنها را تعریف کردید خجل شوند و اگر بد گفتید سکوت کنند. «جبران خلیلی جبران»
-پر حرفی و پرگوئی مجال تفکر را از انسان میگیرد. «پاسکال»
-تا تو سخن نگفته ای اختیار آن را در دست داری ولی وقتی که گفتی تو در اختیار آن هستی. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-تنها سکوت است که میتواند ما را به معرفت برساند. «راماکویشیان»
-تنها خاموشی بزرگ است و جز آن همه نشانه ی ناتوانی است.
-تو ارباب سخنانی هستی که هنوز نگفته ای ولی حرفهائی که زده ای ارباب تو هستند. «مثل عربی»
-جواب ندادن هم جوابی است. «مثل دانمارکی»
-چون عقل زیادی گیرد کلام اندک شود. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-چیزی بگو که ارزش آن بیش از خاموشی باشد.
-حقیقت برای عده ی معدودی است، خاموشی پناهگاه عاقلان است و هنگامیکه لب بسخن میگشایند باید در حفاظ

449


عده ای معدود و عاقل باشند. «گراسیان»
-حقیقت واقعی در سکوت نهفته است. «پابلو پیکاسو»
-خاموشی آرایش دانا و پوشش نادان است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-خاموشی در تو جامه وقار میپوشاند و ترا از اعتذار گفتار ناشایسته دور میدارد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-خاموشی بوستان تفکر و اندیشه است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-خموشی عبادتی است بی رنج، زینتی است بی پیرایه، هیبتی است بی سلطنت، قدرت و حصاری است بی دیوار، بی نیازی است از خلق، موجب راحت و سرپوش همه ی عیبهاست. «لقمان حکیم»
-خوشابحال کسی که بیش از اندازه زبان را نگهدارد و بیش از اندازه مال را بمصرف رساند. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-داروی خشم خاموشی است. «سقراط»
-در مجالس بیشتر سکوت اختیار کنید و زاید بر حاجت سخن نرانید تا از حسد و غضب دیگران آسوده بمانید. «اسکولاب»
-دهان زشت گو را با خموشی و وقار باید بست. «لارشفو کولد»
-دهان پاها را حمل میکند. «مثل ایتالیائی»
-روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم و سخنی به از بی سخنی نشنیدم تا ساکن سرای سکوت شدم. «بایزید بسطامی»
-زبان درنده ایست، اگر رها کنی گوینده و شنونده را بدرد. «حضرت امیر (علیه السلام)»

450


-زبان خردمند قلبش است و قلب احمق پشت زبانش. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-زبان را نگهدار از کلامیکه ترا در آن چاره هست خصوصا وقتیکه شنونده قابل شنیدن سخن صواب نبوده و با تو همراهی نکند. «امام صادق (علیه السلام)»
-زبان انسان، ماری است که جثه ی خودش را میگزد. «گوگول»
-زمانی فرا میرسد که سکوت بیش از همه ی گفته ها مقصود را میرساند. «منتسکیو»
-زن لال هرگز از دست شوهرش کتک نخورده است. «مثل فرانسوی»
-سخن داروئی را ماند که اندک آن سود دهد و بسیارش کشنده باشد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-سخن گفتن بموقع و سکوت نمودن بموقع نشانه عقل است. «سقراط»
-سعی کن درست صحبت کنی وگرنه عاقلانه اینست که سکوت کنی. «ژرژ هربرت»
-سکوت چنان موضوع جالبی است که ساعت ها میتوان درباره اش حرف زد. «ژول ورسن»
-سکوت گاه هزاران معنی در بر دارد که از گفتن بدست نمآید. «منتسکیو»
-سکوت وقتی جایز است که نا بینائی در کنار چاه نباشد.
-سکوت و خاموشی بهتر از آنست که انسان حقیقت را با عباراتی خشن و ناپسندیده بیان کند و یک ظرف طعام لذیذ را با چاشنی بدمزه خراب و فاسد نماید. «دوسالز»

451


-سکوت کلامی است بدون صرف انرژی. «مثل هندی»
-سکوت حصاری است که دور حکمت کشیده اند.
-سکوت هرگز اشتباه نمیکند. «مثل هندی»
-سکوت هم نوعی نطق و بیان است.
-قفل بر زبان نهادن سخت ترین و مهمترین وظایف است. «وینه»
-کسیکه زبانش را نگهدارد یارانش افزون شوند. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-کسیکه گفتارش فراوان است ملامت زده است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-کلمات بال و پر دارند همین که قفلشان یعنی دهان باز میشود از آن بیرون میپرند و از دسترس ما خارج میشوند و در کوچکترین شکافها راه می یابند و بعضی اوقات در ضخیم ترین دیوارها نفوذ میکنند. «نوبل»
-کسیکه سکوت میکند از خطر بر حذر است. «مثل آفریقائی»
-گفته های بیهوده را فرو گذار و بیش از آنچه نیازمندی سخن مگو. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-مردان بزرگ کم میگویند و بسیار میکوشند. «کنفوسیوس»
-من بارزش سکوت کاملا پی برده ام و حاضرم روزانه چندین ساعت درباره ی فوائد آن صحبت کنم. «برنارد شاو»
-نادان را بهتر از خاموشی نیست و اگر این بدانستی نادان نبودی. «سعدی»

452


-نیکو سخن باید تا از خاموشی به باشد. «ابو سعبد ابوالخیر»
-نابودی انسان در زبانش نهفته است، از خودت مواظبت کن که دچار چنین زیانی نشوی.
-وقتی یک ملت ناراحتی فریاد میزند، من میتوانم جلوی آن را بگیرم ولی وقتی که ملت ناراضی سکوت کرد و سر بگریبان تفکر فرو برد آن وقت است که من متوحش میشوم زیرا من میتوانم به نقشه های آنها پی ببرم. «امپراطور روم»
-وقتی زنی ساکت میشود مطمئن باشید مشغول تهیه ی مقدمات برای گفتن مطلب دیگری است.
-وقتی دشنام میشنوی سکوت کن سکوت تو بدترین دشنامهائی است که به خصم میدهی.
-وقتیکه عقل زیاد میشود نطق و بیان کم میگردد. «مثل غربی»
-هر وقت در مجلسی هستید که اشخاص مختلف از آشنا و ناشناس حضور دارند گوش کنید و کم حرف بزنید، گوینده ماهر همان شنونده ی ماهر است. «کتاب آئین کامیابی»
-همه کس اگر قادر بگفتن سخنان دلنشین نباشد اقلا از حفظ سکوت عاجز نخواهد بود. «بوذر جمهر»
-هیچ چیز بیش از زبان، شایسته ی زندان رفتن نیست. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-هزار بار گوش بده و بیش از یکبار سخن مگو. «مثل چینی»
-یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن. «ژرژهربرت»

453



-در فتنه بستن زبان بستن است
که گیتی به نیک و بد آبستن است

پشیمان ز گفتار دیدم بسی
پشیمان نگشت از خموشی کسی

خسرو دهلوی

-چون گل بدل افروخته میباید بود
چون غنچه بلب دوخته میباید بود

چون هست وبای ما سخن گفتن ما
چون شمع زبان سوخته میباید بود

عطار نیشابوری

-کم گوی و بجز مصلحت خویش مگوی
چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی

دادند دو گوش و یک زبان از آغاز
یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی

بابا افضل

کم گوی و مگوی هر چه دانی
لب دوخته دار تا توانی

بس سرکه فتاده زبان است
بایک نقطه زبان، زیان است

آنقدر رواست گفتن آن
کاید ضرر از نگفتن آن

نادان بسر زبان نهد دل
در قلب بود زبان عاقل

ایرج میرزا

454



قدم برون مگذار از دیار خاموشی
که خوب امن بود در دیار خاموشی

زخامشی دهن غنچه مشکبو گردید
خوشا کسی که بود مهردار خاموشی

سفینه ایست که از دست داده لنگر را
سبک سری که ندارد وقار خاموشی

صائب تبریزی

-دو چیز طیره عقل است دم فرو بستن
بوقت گفتن گفتن، بوقت خاموشی

سعدی

-مگو انده خویش با دشمنان
که لا حول گویند شادی کنان

سعدی

-سخن گرچه دلبند و شیرین بود
سزاوار تصدیق و تحسین بود

چو یکبار گفتی مگو باز پس
که حلوا چو خوردند یکبار بس

سعدی

455

سیاست


آلبرت انیشتین در مورد اظهار نامه مالیاتی میگفت برای نوشتن اظهار نامه مالیاتی ریاضی دان بودن کافی نیست بلکه انسان باید دیپلمات زبر دستی هم باشد.
-آنکس تواند از دانش خود استفاده برد که اندرز دهد و خود این اندرزها را بکار بندد. «تولستوی»
-آنهائیکه زرنگترند راهی آسانتر می گزینند. «خانلری»
-آدمی نباید با دست برهنه مار بگیرد. «مثل یوگسلاوی»
-اگر نمیتوان با مار در آویخت میتوان او را بنوای نی مسحور کرد و برقص در آورد. «خانلری»
-انسان وقتی در کار سیاست آسان فریب میخورد که تصور میکند دیگران را فریب داده است. «ژول کامیون»
-اولین فصل سیاست چیست؟ تعلیم و تربیت، دومین باز هم تعلیم و تربیت و بالاخره سومین فصل آنهم تعلیم و تربیت است.
-اگر نمیخواهی سگ ترا گاز بگیرد با دمش بازی مکن. «مثل آفریقائی»
-اگر عیوب خودمان را بخاطر داشته باشیم، عیوب دیگران را از یاد میبریم. «مثل عربی»
-انگلستان در هر پایتخت دو سفیر دارد حکومت و خبر نگار تایمز، بسا که نظر خبر نگار قبل از سفیر حکومت پذیرفته میشود. «مثل انگلیسی»

456


-برای فرار از دود وارد آتش مشو. «مثل آذربایجانی»
-تدبیر نصف معاش است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-تدبیر همیشه بر شمشیر غالب است. «ناپلئون»
-تدبیر ارزنده تر از زور است. «مثل آفریقائی»
-ترس بما یاد میدهد که چطور برویم. «مثل تازی»
-تمام بناها وقتی تمام شد، چوب بستها را از میان بر میدارند. «مثل عربی»
-چاپلوسان ثناگو را از خود دور دار زیرا آن ناکسان همیشه طالب نعمت و آسایشند و در روز سختی چه آسان ترا به چنگ بلا سپرده و خود بگرد دیگری حلقه زنند. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-در نفوس، نفوذ نمیتوان کرد مگر بآرامی. «لوکووه»
-در دنیا دو نیرو هست، شمشیر و تدبیر، بیشتر اوقات شمشیر مغلوب تدبیر شده است. «افلاطون»
-دختریرا که پدر تربیت کند مرد از آب در میآید و پسری را که مادر تربیت کند زن صفت میشود. «مثل آذربایجانی»
-درستکاری بهترین سیاست است. «مثل انگلیسی»
-راز موفقیت در اینست که بدانیم چگونه میتوان افکار مردم را عوض کرد، همین قدرت است که وکیل، بقال، سیاستمدار و واعظ را موفق میگرداند. «دکتر فرانک گرین»

457


-سلامت ذوق و اخلاق نیک برای سیاستمدار، سودمندتر از هوشمندی است. «گوستالوبون»
-سیاستمدار کسی است که حوادث فردا و یکماه و یکسال بعد را پیش بینی کند و بعدا بتواند دلایلی بیاورد که چرا اتفاق نیفتاد. «چرچیل»
-سیاست فاقد قلب است و فقط مغز دارد. «ناپلئون»
-شخصیکه بحکومت بر اعصاب خویش قادر نیست، شایسته نیست که حتی بر کوچکترین پله ی نردبان سیاست جای گیرد. «گوستاولوبون»
-عنان اختیار بطور مطلق در دست انسان نیست کم اتفاق میافتد که تقدیر با تدبیر موافق آید. «ناپلئون»
-کسیکه سدهای دیرین را بیهوده شمارد و ویران کند بی گمان گرفتار فاجعه ی طغیان آب خواهد شد. «از کتاب تمدن تاریخ»
-گره کارهای دشوار را بسر انگشت تدبیر گشودن بهتر از ستیزه کردن با مردم است. «هوشنگ شهریار»
-مدبر باشید تا آسانتر بمراد خود برسید.
-مواظب اموال خودت باش در این صورت بسیاری از افراد را از ارتکاب گناه دزدی باز خواهی داشت.
-مادامیکه از رودخانه بیرون نیامده ای سر بسر تمساح مگذار. «مثل آفریقائی»
-نیکبختی من، کامیابی من، قبول عام من، سود و نفع من بیشتر وابسته ی مهارتیستکه در معاشرت با ابناع نوع خود بتوانم بکار ببرم.
-هرگز حرف جاسوس را باور مکنید، با استخدام آنها شما بیشتر زیان می بینید. «ناپلئون»

458

سیاست



حکیم هند سوی شهر چین شد
به قصر شاه ترکستان زمین شد

شهر می دید طوطی، همنشینش
قفس کرده ز سختی آهنینش

چو طوطی دید هندو را برابر
زبان بگشاد طوطی همچو شکر

که از بهر خدا ای کار پرداز
اگر روزی به هندوستان رسی باز

سلام من به یارانم رسانی
جوابی بازآری گر توانی

بدیشان گوی آن مهجور مانده
زچشم همنشینان دور مانده

بزندان و قفس چون سوگواری
نه هم دردی مرا نه غمگساری

چه سازد تا رسد نزد شما باز
چه تدبیر است گفتم با شما راز

حکیم آخر چو با هندوستان شد
برآن طوطیان دلستان شد

هزاران طوطی دل زنده می دید
به گرد شاخها پرنده می دید

گرفته هر یکی شکر به منقار
همه در کار فارغ از همه کار

حکیم هند آن اسرار برگفت
غم آن طوطی غمخوار بر گفت

چو بشنودند پاسخ نیکبختان
در افتادند یکسر از درختان

459



چنان از شاخ افتادند بر خاک
که گفتی جان بر آمد جمله را پاک

ز حال مرگ ایشان مرد هشیار
عجب ماند و پریشان شد زگفتار

به آخر سوی چین چون باز افتاد
سوی آن طوطی آمد راز بگشاد

که یاران از غم تو جان نبردند
همه بر خاک افتادند و مردند

چو طوطی آن سخن بشنید در حال
نبرد اندر قفس لختی پرو بال

چو بادی آتشی در خویشتن زد
تو گفتی جان بداد او نیز و تن زد

یکی آمد فریب او بشناخت
گرفتش پای و اندر گلخن انداخت

چو در گلخن فتاد آن طوطی خوش
زگلخن بر پرید و شد چو آتش

نشست او بر سر قصر خداوند
حکیم هند را گفت ای هنرمند

مرا تعلیم داند آن عزیزان
که هم چون برگ شو بر خاک ریزان

بمیر از خویش تا یابی رهائی
که با مرده نگیرند آشنائی

چو مردی زنده جاوید گشتی
خدا را بنده جاوید گشتی

از اسرارنامه عطار نیشابوری

460

شادی


آنهائیکه غم کمتری دارند، با خود نمائی بیشتری میگریند. «تاسیست»
-آنکه برای خوش بودن بدنبال اسباب و وسایل میگردد هنوز معنی خوشی را نمیداند، از بی رحمیهای طبیعت یکی این است که وسایل خوشی را در خارج از وجود ما جلوه گر میسازد در صورتیکه پس از یک حسرت و سرگردانی می فهمیم که این وسایل در خود ما خلق شده اند. «حجازی»
-از لحظات زندگی لذت ببریم و از ساعتها استفاده کنیم بدون آنکه در انتظار لحظات و ساعات بهتر و نیکو تر باشیم. «فراسنوا کوپه»
-اشخاصیکه بدبختانه بلذات شدید و حاد خود گرفته اند، دیگر از لذات معتدل خط نمیبرند و همواره با اضطراب دنبال شادی و نشاط میگردند. «فنلون»
-افتادید بسیار خوب، چه خواهد شد؟ با چهره بشاش برخیزید، درافتادن ضرری متصور نیست، بدبختی در عجز و درماندگیست. «کارنگی»
-اگر بدن از بیماریهائیکه مانع نوشتن و خواندن و آموختن است سالم باشد و عقل بی عیب و رزق کافی باشد، غصه خوردن برای چیزهای دیگر بیجاست. «جالینوس»
-اگر بخواهی برای تمام شادمانیهائی که داری تشکر کنی، دیگر وقتی برای گله گزاری نخواهی داشت. «رود»

461


-اگر آدمی را شادی در دل میآید جزای آنستکه کسی را شاد کرده است و اگر غمگین میشود کسیرا غمگین کرده است. «مولوی»
-اگر انسان به غصه ی امروز خود رنج دیروز و غم فردا را نیفزاید مقدار آن هر چه باشد بآسانی میتوان تحمل کرد. «هامرلینگ»
-اگر روح انسان چون آینه از زنگ غم پاک باشد چه اهمیت دارد اگر چهره او پر چین شود. «لرد آویبوری»
-اگر مایلید حوائج مادی و معنوی شما برآورده شود در رفع حوائج دیگران کوشش کنید و اگر میخواهید همیشه خوش و خرم و سعادتمند باشید باید پیوسته خوشی و خرمی و سعادت دیگران را فراهم کنید، اگر طالبید همه شما را عزیز داشته و محترم بشمارند باید عزت و احترام دیگران را مراعات نمائید و خلاصه اگر میخواهید تمام مردم شما را دوست داشته باشند باید همه ی مردم را دوست بدارید راه نیکوکاری در مقابل همه باز است.
-انسان پیشرو کسی است که در گفتارش عجله نشان ندهد و در کارش نشاط داشته باشد. «کنفوسیوس»
-انسان شادترین همه ی آفریدگان است، هر چه از آن برتر و فروتر است خشک و سخت است. «ادیسن»
-انسان بوسیله ی برآوردن تمایلات خود نمیتواند به نشاط و شادمانی برسد بلکه در صورتی میتواند بآن سرچشمه راه یابد که پای بر سر این تمایلات بگذارد. «اندره ژید»
-این کرانه های کبود این ستاره های درخشان این ابرهای سفید این شفق طلائی این اشعه ی الوان این زمین سبز این گلهای سرخ، این قلبهای مشتعل، این درختان با رور، این مرغان خوش الحان، این جمال طبیعت و این بهار جوانی آیا کافی نیست که روح شما را باهتزاز در آورده و لبانتان را تبسم بگشایند. «نظام وفا کاشانی»

462


-با دیگران بخند نه بردیگرا. «دیل کارنگی»
-باید تا آخرین حد ممکن خوشبخت باشیم و شادمانی کنیم. «جون توپک»
-با یک لبخند هر دری بسوی انسان گشوده خواهد شد. «فرانکلین بتگر»
-بخند اما نه همچو خنده ی برق که گریه ایرا با خود میآورد، خنده ای که مایه ی گریه ی دیگران است، خنده نیست، بخند و شاد باش و دیگران را بخندان و شادمان نگاهدار. «نظام وفا کاشانی»
-برای اینکه بزرگ و پر ارزش شوید باید هنگامیکه اشک های شما میخواهد بریزد تبسم کنید. «برنالو»
-برکت عمر در روشنائی چشم و فرح دل در مشاهده ی نیکوان دایند. «عبید زاکانی»
-بهار را زمان طراوت و سرسبزی طبیعت میدانند، اگر میخواهی روح و قلبت در تمام فصول سال شادابیش را حفظ کند مستمندان را دریاب خنده ی یک کودک یتیم و آرامش پیرمرد، پریشانی که بعد از خداوند متعال ترا میشناسد و بتو متکی هستند؛ چین و چروک و شیار عمر را از چهره ات دور میکند. «غ.ذ»
-زندگی با اندکی شادی و راحتی و بیشترش با مشکلات و سختی هاست، مرد زندگی کسی است که با تلقین بخود سختیها را فراموش کند و از لحظات شادی یادآوری نماید. «غ.ذ»
-بزرگترین سرمایه ی آدمی توانگری نیست، بلکه خوی خوش است. «پوشه»
-بطور دائم امواج شادی و اندوه از دو طرف ما میگذرد، استفاده از آنها بسته به اراده ماست. «ابوالعلاء معری»

463


-بگوش و دل خود بخوانید، که همیشه از شادی دیگران شاد میشوید. «پوشه»
-بهترین افراد کسانی هستند که از نیکی و سعادت دیگران شاد شوند.
-بیائید تا باشیم و بخاطر بسپاریم که بدبختی های غیر قابل تحمل آنهاست که هرگز پیش نمیآید. «ج.ز. لاول»
-تبسم حرفی ندارد ولی سود بسیار میدهد لحظه ای بیش پایدار نیست ولی یاد آن در سراسر عمر باقی میماند. «دیل کارنگی»
-تبسم دشمن را دوست میکند. «جرج نیکولا»
-تو باید چراغ خود را روشن کنی اگر چه گرد تو کوران نشسته باشند. «نظام وفا کاشانی»
-جهان آئینه ایست که شما را آنگونه که هستید جلوه دهد اگر بخندید خندانتان نماید و اگر با چهره ی ناخوش بدان بنگرید او نیز چهره ی دژم نشان دهد. «پوشه»
-چهره ی شادان همان اندازه برای آدم علیل خوب است که هوای سالم و لذت بخش. «فرانکلین»
-چون دمی نیست که با گذشته و آینده مخلوط نباشد برای غنیمت شمردن دمها باید بهر تدبیر یاد گذشته را شیرین و منظر آینده را روشن کرد. «حجازی»
-چیزیکه با تهدید تحصیل میکنید با خنده سریعتر بآن خواهید رسید.
-خنده فکر را قوی و بدن را توانا میسازد. «رول سیمون»
-خنده ی طبیعی فریاد موتور نیرومند بدن است. «آناتول فرانس»

464


-خوشخوئی و گشاده روئی دام دوستی است و بردباری گور عیبها. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-خوشخو همیشه خوش معاش است. «جامع التمثیل»
-خوشی و نشاط بی زیان بهترین مایه ی تقویت روح در برابر سختیهای زندگی است بهمین جهت است که شوخی و مزاج چون از حیث کمیت و کیفیت و ملاحظه موقع از حد تجاوز نکند مباح است. «فولر»
-خوشروئی دام دلهاست و خوشخوئی آرام جانها. «سید علی اکبر برقعی»
-خوشی و راحت دائمی در تمام مدت زندگی چیزیست که هیچ آدمی نمیتواند آنرا تحمل کند مثل اینست که انسان در همین دنیا به عذاب جهنم معذب شده باشد. «برنارد شاو»
-خوشی و شادمانی انسان در این است که نیروی خالقه و مبدعه خود را از قوه به فعل در آورد. «برکسون»
-خوشترین دم که برای من شادی آور است همین دم است که حس میکنم؛ پرده بروی آخرین حالت این کمدی که آنرا زندگی مینامند بسته میشود. «بتهوون»
-خوشی زیاد پیشاهنگ غم فراوان است. «مثل چینی»
-در قلب خود بنویسید هر روز بهترین روز سال است. «امرسون»
-درهای آهنین را بروی گذشته و آینده محکم ببندید و دیروز و فردا را در کار امروز مداخله ندهید. «دیل کارنگی»
-در موقع شادمانی مانند بدبختی باید قویدل باشید. «ژان دویلا»

465


-در درون خویش زمستانی مساز و خود را از سوز سرما و بی برگی آن منالان، در خزان عمر هم که هستی بگذار وجود تو سرشت بهاران داشته باشد، درخت طبیعت جوانه بزند و نسیم ذوقت خوشه های آرزو را به جنبش در آورد، دنیای بیرون تصویری از درون تست بگذار در دنیای درون تو همیشه بهار باشد.
-دلتنگ مباش، چه دلتنگی تو را از دنیا و آخرت باز میدارد. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-دل شادمان و مسرور خاصیت نوش دارو دارد. «حضرت سلیمان (علیه السلام)»
-دنیا متعلق به کسانیست که از آن استفاده میبرند و مردم مسرور و شادمان صاحبان و مالکان حقیقی آن بشمار میروند. «اسمایلز»
-دو نفر از پنجره ی زندان بخارج مینگرستند یکی گل و لای را میدید و دیگری ستاره های درخشنده را. «دیل کارنگی»
-دل شاد مانند دارو اثر میکند ولی یک روح شکسته استخوانه ها را خشک میکند تقاضا مکن تا بتو داده شود جستجو کن تا بدست آوری در بزن تا برویت کشوده شود.
-رام کردن قلب بشر چقدر آسان است و بچه چیزهای مختصر خشنود میشود، معذالک صدای شکستن دل فضای دنیا را پر کرده است.
-روزیکه عمر زمین به پایان برسد من و اسکندر مقدونی چه فرقی با هم خواهیم داشت او عمری را برای کسب نام بناکامی و خونخواری گذرانیده و من برای لذت بردن زندگی دوره حیات خود را به شادکامی گذرانیده ام. «مترلینگ»
-زنبور هر قدر باشد گل از آن بیشتر است و دلهای ماتم زده هر اندازه باشند قلوب شاد زیادترند. «شکسپیر»
-زندگی با شادمانی و غم همراه است و نباید از آن بیم داشت. «لارشفو کولد»

466


-سخت نگیرید بر غمها و نگرانیهای ابلهانه خود بخندید تا ببینید چگونه دود میشوند و بهوا میروند. «دیل کارنگی»
-سرور و خوسحالی یا حزن و ملامت شخصی بسته به میل و اراده ی خود اوست. «دکتر جانسن»
-سعادت واقعی غیر از آسایش خاطر و صفای باطنی و روان تابناک چیز دیگری نیست.
-سعادتمند کسیکه به مشکلات و مصائب زندگی لبخند بزند. «شکسپیر»
-سه گونه شادی مایه ی خوشبختی و سه گونه شادی دیگر مایه ی بدبختی است. شادی از تسلط بر نفس بوسیله تربیت و هنر، شادی از گفتگو درباره ی فضایل دیگران و شادی از داشتن دوستان لایق و نیک سیرت، سود بخش است لیکن شادی از مال و جاه و شادی از تنبلی و شادی از شکم پرستی زیانبارتر است. «کنفوسیوس»
-سیل خوشیها از زیر نظر و از دسترس ما میگذرد اما هر کس باندازه و استعداد خود از آن نصیب میبرد. «حجازی»
-شادمانی برای من عبارت از آنست که نیرو و استعدادهای درونی خود را بحد کمال نشو و نما دهم و کامل کنم. «ناپلئون»
-شادمانی و انبساط بیشتر مولود مسرت نیست بلکه زائیده پیروزیست. «امرسون»
-شادمانی و نیكبختی ما غالبا بسته به مهر و صفائی است که با دیگران داریم. «جان کایزل»
-شادی بسیار سرشت را خود پسند کند و کامرانی بیشمار دل را می میراند.
-شادمانی عبارت است از پروراندن و نشو و نما دادن عالیترین صفات و خصائص. «ارسطو»
-شادمانی در خانه ایست که مهر و محبت در آن مسکن دارد. «شکسپیر»

467


-شما وقتی تبسم می کنید جامه ی انسانیت میپوشید. «ویلیام اشتین»
-شخص ایامی را که به او بد گذشته بهتر از ایامی که باو خوش گذشته بخاطر میسپارد. «مثل آلمانی»
-«عجبا» ما در میان مسرات بسر میبریم و معذالک یکدقیقه خوش نیتیم. «مادام دوساوئین»
-عده ای دائم غرغر میکنند که گل سرخ خار دارد ما باید شاد باشیم که خارها گل دارند. «الفونس کار»
-عقل و هوش خود را با خوشی و نشاط دمساز کن تا هزاران آسیب از میان برود و عمرت دراز شود. «شکسپیر»
-فقط آنهائیکه زیاد گریه کرده اند میتوانند ارزش زیبائیهای زندگی را درک کنند و از ته دل بخندند.
-کسیکه شاد و خندان است همیشه وسیله ی شادی و خنده را پیدا میکند. «شوپنهاور»
-کسیکه از چیزهای کوچک خشنود نیست از هیچ چیز خشنود نخواهد شد. «زون سمون»
-کوشش کنید آنچه شما را راضی میکند بدست آورید وگرنه زمانی خواهد رسید که ناچارید بآنچه بدست آورده اید راضی باشید. «برنارد شاو»
-کوتاهترین لذتها شیرین ترین لذتها هستند. «فرقهار»
-کسیکه بلند میخندد حماقت خود را نشان میدهد. «مثل ایرانی»
-گریه کردن هم دل خوش میخواهد. «مثل فارسی»
-لبخند زدن تو بروی برادرانت برای تو صدقه است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-لبخند خورشید روح هر انسان است بدون آن نه چیزی زنده میماند و نه چیزی میتواند بروید.

468


-لبخند و شادی زمانی سزاست که گره از کار فرو بسته ی مستمندی بگشائی.«غ-ذ»
-مردمان زنده دل و با نشاط هر سختی و دشواری را از پیش رانده و یک تنه گره گشای هر مشکلند. «اخلاق روحی»
-مردیکه در نبرد زندگی میخندد قابل ستایش است. «برنارد شاو»
-مؤمن مزاح کننده و خوش حالت است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-من هر روز صبح خوشحال پای بدنیا میگذارم.
-من از مردیکه از شوق سر از پا نمی شناسد خوشم میآید بهتر است انسان مانند چشمه ی آب گرم باشد تا اینکه مانند مرداب راکد بی حرکت بماند. «جان. ج. شه»
-من از فردای خود نمیترسم، دیروز سپری شده، امروز را هم دوست دارم. «ویلیام الن هوایت»
-مردیکه تبسم کردن نمیتواند نباید وارد هیچ دکانی شود. «مثل چینی»
-نا داری بلاست از آن بدتر بیماری و از بیماری تن دشوارتر بیماری دل. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-نشاط نیکبختی افراد انسان دو سر دارد یکسر آن متصل بوجود خود آنها و سر دیگر آن متصل به اجتماع است. «دکتر رضا زاده شفیع»
-نشاط و شادمانی در اینست که طبیعت رایگان برای مداوا در اختیارمان گذارده است. «یوریس ساخاروف»
-نعمت های خود را بشمار نه محرومیتهای خود را. «دیل کارنگی»
-نوشیدن باده عشق از هر جامی که باشد تفاوتی ندارد، همینقدر باید سرخوش بود. «چخوف»

469


-وقتی که مریضی به یکی از اطباء مراجعه کرد طبیب پس از معاینه ی کامل بوی گفت معالجه تو فقط خنده و خوشحالی است. «ویلیام انشتین»
-هر روز خود را تازه کن باز هم دوباره خود را تازه کن، همیشه خود را نو و تازه نگاه بدار. «کنفوسیوس»
-هر کس عادت داشته باشد به جنبه ی خوب وقایع و حوادث نگاه کند این عادت او از سالی هزار لیره عایدی بهتر و گرانبها تر است. «دکتر جانسون»
-هر قدر میتوانی شاد زندگی کن و هرگز فکر بیهوده به مغز راه نده چون سلامتیت تباه میشود. «دیکنز»
-هرگز اشکی را که از شادی میریزید پاک مکن. «سنگ»
-همه جا شادمانی قشر نازکی است که روی رنج و بیچارگی کشیده اند. «ویکتور هوگو»
-هیچ حسب و نسبی چون خوی خوش نیست. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-هیچ چیز در دنیا بد یا خوب نیست قوه ی اندیشه ی ماست که بدی و خوبی، سعادت و شقاوت میآفریند. «شیللر»
-هر چه انسان تهی مغزتر باشد خوشحالتر خواهد بود. «مثل چینی»
-هر وقت که شادی تو ناراحتی دیگرانرا بوجود آورد منتظر انتقام باش. «مثل فرانسوی»
-یک خنده بهتر از هزار ناله است. «ابوالعلاء معری»
-یکی از حالات بد در انسان این است که بخطاهای دوستانش که مایه ی آزار او میشود بیش از آن توجه داشته باشد که بکمالات ایشان که سبب خوشحالی او را فراهم میآورد. «کرویل»
-یکساعت که آفتاب بتابد خاطره یک هفته بارندگی پیگیرانه از خاطر میرود. «آبد بدریو»

470



-بکوشید تا رنجها کم کنید
دل غمگنان شاد و خرم کنید

چو روزی به شادی همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد

فردوسی

-تا کی دلت از چرخ خونین خواهد بود
با محنت و درد همنشین خواهد بود

خوش باش که روزگار پیش از من و تو
تا بود چنین بود و چنین خواهد بود

هلالی جغتائی

-چو شادی بکاهد بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان

فردوسی

-خود را شکفته دار بهر حالتی که هست
خونیکه میخوری بدل روزگار کن

صائب

همان بهتر که دایم شاد باشیم
زهر درد و غمی آزاد باشیم

بخوشروئی و خوشخویی در ایام
همی رو تاشوی خوشدل در انجام

اگر خوشدل شوی در شادمانی
بماند شادمانی جاودانی

ناصر خسرو

471

شجاعت


آنکس که دل با جرأت را راهنمای خود کرد در پیش او هر تاریکی روشن باشد. «سید رضی»
-آدم ترسو اگر مجبور به شجاعت شد تهور و دیوانگی میکند. «حجازی»
-اشخاص شجاع و با جرأت بیش از همه کس میتوانند جوانمردی و فتوت داشته و بلکه اصلا طبیعت آنها اینطور سرشته شده است. «اسمایلز»
-اگر بر ناتوان خشمگین شوی دلیل بر این است که قوی نیستی. «ولتر»
-اندیشیدن یعنی اینکه آدمی گاهی هم با شجاعت بگوید: نه.
-انسان باستعانت قدرت و نفوذ تعقل و استدالال میتواند حتی بر وبا و طاعون غلبه کند. «ناپلئون»
-اولین شرط توفیق شهامت است و بی باکی. «ناپلئون»
-اگر کسی را تحقیر کردی معنایش اینست که خودت بی شخصیت هستی. «مثل هندی»
-باید که هیچکس جز از گناه خود نترسد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-برای یک قلب قوی و جسور همه چیز ممکن است.
-برای شنا کردن بسمت مخالف جریان رودخانه قدرت و جرأت لازم است و الا هر ماهی مرده هم میتواند از طرف

472


جریان موافق آن حرکت کند. «اسمایلز»
-برق باش که بدرخشی و بسوزانی، نه شمع که بر فروزی و خود را بکاهی. «سعید نفیسی»
-بشر در این روزگار از همیشه نیرومندتر است و بیش از آنچه آرزو داشته بر طبیعت مسلط است، آدمی بر دام چیره شده و حشرات و میکروبها را تسخیر کرده، اکنون بشر است و عصر طلائی، صلح و پیروزی همه چیز در چنگ اوست جز آخرین و بدترین دشمن او یعنی خود او، بآگاهی، ایمان و شجاعت تاج این پیروزی را میتوان بر سر نهاد. «چرچیل»
-در برابر گرفتاریها و مشکلات زندگی نباید تسلیم شد یا بسویی رفت؛ با مشکلات پنجه افکندن و به مبارزه ادامه دادن شایسته تر است از اینکه کنار گود بایستی و مبارزه ی دیگران را تماشا کنی، کسانیکه به تماشای مسابقات بوکس میروند قلبشان تندتر از قهرمانهای صحنه بوکس میزند. «غ.ذ»
-بی رفیق شجاع، شجاعت ممکن نیست. «مثل آلمانی»
-ترسوها بی رحمند، اما مردان جسور جوانمردی را دوست دارند و از نجات دادن افراد شاد میشوند. «گی»
-تقدیر، ارباب مردان ترسو است و برده ی مردمان شجاع. «بزرگمهر»
-تمسخر سلاح ضعیفان است. «لاول»
-جسارت بدون تعقل خطرناک است و تعقل بدون جسارت بی ثمر، اگر یک فکر سلیم اراده ی ما را راهنمائی نکند، کوشش و اقدام ما بدرد نمی خورد. «گوستاولوبون»

473


-جوهر شجاعت در این نیست که شما نترسید، بلکه در آن است که کسی نفهمد که ترسیده اید. «نسبون»
-چنانکه حکمت آغاز همه ی فضیلتهاست، شجاعت نیز درجه ی کمال آنهاست زیرا که از حکمت آنچه را که باید کرد یاد میگیریم، بوسیله ی شهامت آنرا بجا میآوریم. «دموستن»
-چه هنرها و استعدادها که بر اثر احتیاج باندکی شجاعت بکلی از میان رفته است، هر روز صدها مردم گمنام بر اثر یأس و ناکامی در قعر گورهای سرد فرو میروند؛ تنها برای اینکه حجب آنان مانع گردیده است که نخستین قدم را در راه نیل بمقصود بردارند. «اسمیت»
-خون شهدای یک قرن چشمه ایست که نسل های قرون دیگر را سیراب میکند. «مثل آلمانی»
-دلیری جز به استقبال خطر رفتن نیست. «پی یروبر»
-دلاورترین مردم آنست که بر هوای نفس غالب آید. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-دلیر حقیقی و دلاور واقعی کسیست که در حال غضب خشم خود را فرو خورد و از آزار بیچارگان حتی گاه انتقام، خود داری ورزد. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-دلیری و شجاعت مرد باندازه همتش و غیرت بقدر حمیت و ناموس پرستیش میباشد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-دلیری و شجاعت را بدروغ نمیتوان بر خود بست، دلیری صفتی است که مکر و فریب نمی پذیرد. «ناپلئون»
-دلیر کسیرا گویند که همه ی کار و کردار وی برخاسته از خرد و دانائی و برابر با عقل باشد.
-شجاعت ملاح در موقع طوفان و شجاعت سرباز در میدان جنگ ظاهر میگردد، باطن و سیرت مردم را در حین بدبختی و مصیبت آنها میتوان شناخت. «دانیال پیغمبر»

474


-شجاعت بذل جان و سخاوت بذل مال است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-شجاع بودن از مسافت نسبتا دور کار آسانی است. «ایزوپ»
-شجاع بی مهارت و تدبیر، زود فریب میخورد. «فردریک کبیر»
-شجاعت مغلوب کننده ی کلیه ی سلاحهاست.
-شجاعت پس از احتیاط یکی از شرایط مهم سعادت است. «شوپنهاور»
-شجاع باشید جوانان، فراموش نکنید که برای جاودان شدن نخستین شرط اینست. «ویرژیل»
-شجاعت بزرگترین معرف انسانیت است. «دانیل وبستر»
-شجاعت در آن نیست که انسان خطر نبیند بلکه در اینست که خطر را ببیند و بر آن غلبه کند. «دیشتر»
-شجاعت پایه ی فضائل است کسیکه شجاعت ندارد فضایل در او تکمیل نخواهد شد.
-شجاعت و تناسب اعضاء از محسنات جوانان محسوب میشود و سعی دارند بوسیله ی ورزش و غیره بر زیبائی خود بیفزایند. «پلوتارک»
-شهامت را کسی دارد که ترس را بشناسد ولی آنرا مغلوب خود سازد. «نیچه»
-شهامت بزرگترین صفت است زیرا صفات دیگر در سایه ی آن پا بر جا میماند. «چرچیل»
-شمشیر تیز بدست سرباز شجاع داده میشود. «مثل چینی»
-عاجزترین مردان همینکه پای ناموس و یا عشق در بین باشد از هر حیوانی قویترند. «مثل فرانسوی»

475


-فاتح ترین اشخاص جسورترین اشخاصند. «محمد مسعود»
-قلب دلیر در سینه مرد با شرف گوهری است در صندوق مقفل.
-قهرمان واقعی کسی است که سبب شادی دیگران میگردد. «مونترلان»
-کسیکه شجاعت ندارد در او حقیقت نیز موجود نیست. «والتراسکات»
-مرد بی شهامت کسی است که در جائیکه باید اعتراض کند خاموش بنشیند. «ابراهام لینکلن»
-مرد قوی دل، آتیه را حقیر میشمارد. «ناپلئون»
-مردان متهور و شجاع، بیشتر از تنهائی و انزوای اجباری که دچار آن شده اند استفاده کرده و آنرا بمصرف ایجاد آثار و تألیفات بزرگ و گرانبها رسانده اند، در گوشه ی انزوا و عزلت، عشق و تمایل انسانی به تکمیل نفس شدت مییابد و در حین تنهائی و گوشه گیری روح چنان بخود مشغول میشود و به تکمیل و توسعه ی خویش میپردازد که قوای آن غالبا بسر حد کمال میرسد و مستعد ایجاد انواع شگفتیها و شاهکارها میگردد. «اسمایلز»
-معنی حقیقی شجاعت، حریت، قوت قلب است، در مخاطرات نباید اضطراب و هیجان به شجاع دست دهد و همچنین باید از جوش و هیجان نیز بر کنار باشد، هر چه قوت روح و لطافت قلب زیادت شود بر شجاعت میافزاید. «سردار اسعد»
-مردان شجاع و بی پروا بر جهان آقائی میکنند. «مثل ایتالیائی»
-نامداران جهان، دلیرترین افرادند. «سترن»

476


-نخستین شرط پیروزی دلیری است. «کامپ پل»
-نوشیروان از بوذر جمهر پرسید که شجاعت چیست؟ گفت: قوت دل. سؤال گرد چرا قوت دست نمیگوئی؟ گفت: اگر دل قوی نباشد، قوت در دست نمی ماند. «اخلاق ناصری»
-نه در تعریف مردم شرکت کن و نه در تحقیر دیگران. «مثل اندونزی»
-هر کس در راه دفاع از خانواده کشته شود شهید است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-هرگاه بتوانم بعد از هر شکست لبخند بزنم، شجاع خواهم بود. «ناپلئون»
-همانطور که شجاعت مسری است، خیانت هم مسری میباشد.
-یکی در هم بخشد آن دیگر دینار، ولی در میان بخشندگان آنکس که پروانه صفت جان خود فدا کند و هستی خود را در راه عشق حق از دست دهد بالاتر از اوج تخیلات قرار گرفته است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-یک قهرمان گناهکار در مقابل یک ترسوی بیگناه بزانو در میآید. «مثل انگلیسی»
-یکی را محترم شمردن و دیگری را تحقیر کردن نشانه مردانگی نیست. «مثل اسپانیائی»

477



دلیری ز هشیار بودن بود
دلاور سزای ستودن بود

آدمی را قوت دست از دل است
هرکه او را دل قوی بازو قوی

-در نام جستن دلیری بود
زمانه زبد دل بسیری بود

هر آنکس که در بیم و اندوه زیست
بدان زندگانی بباید گریست

فردوسی

-با آنکه ترا گرم کند سرد مباش
بر آنکه شفا دهد ترا درد مباش

چیزی بجهان به از جوانمردی نیست
رسوای زمانه باش و نامرد مباش

ابراهیم صهبا

-بکارهای گران مرد کار دیده فرست
که شیر شرزه در آرد بزیر خم کمند

سعدی

478

شعر. شاعر


آثار شعرای بزرگ را فقط شعرای بزرگ درک میکنند. «نورو»
-آنکه در سپیده ی صبح دل پاکان و روی خوبان را می بیند، آنکه از وزش نسیم صحبت دور افتادگان را میشنود و از دیدن گل آرزوی خواب رفته اش بیدار میشود، صاحب حالیکه از افتادن برگ درخت دگرگون میگردد، آنکه از قصه ی محبت و نیکی و فداکاری، گلویش از ذوق میگیرد و از ظلم و بیداد و بی حیائی اشکش در دل میریزد، مثل همه نیست، شاعر است. «حجازی»
-ادبیات راز پنهانی تمدن است، شعر سر مکتوم آمال است. «هوگو»
-ادبیات، تاریخ، فلسفه و علوم برای آن بوجود نیامده است که خوانده و دانسته شود و زنان و مردان لیسانسیه و دکتر بوجود آیند... وجود اینها معلول عللهای بس بزرگتر است. «ارنست بوسو»
-از نقاشی بهتر و از موسیقی برتر هنر شعر است که والاترین مرحله ی هنرهاست و تار و پود آن سخن یعنی لطیفترین، عالیترین، معقولترین آثار انسانیت و صورت و روح آن از تمام هنرها بیشتر و جامع تمام هنرهاست. «هگل»
-اشعار عاشقانه ی تمام اعصار چه بسیار شبیه اند بمانند چهچهه بلبلان در هر بهار. «هانریش هانیه»
-اشخاص حساس بیش از مردم عادی در حیات خود رنج میبرند، لیکن لذت آنها بهمان نسبت بیشتر است، مثلا

479


-یک شاعر حساس از دیدن زشتی های حیات از دیدن آلام و بدبختی های بشر رنج میبرد و این رنجی است که یک نفر کاسب یا یک شخص عادی از درک و تحمل آن مصون است ولی در عوض شخص عادی از درک زیبائی های حیات هم عاجز است در صورتیکه شخص اول از جمال طبیعت از تارهای طلائی آفتاب هنگام صبح و از نور سفید و رنگ پریده ماه هنگام شب لذت برده و محفوظ میشود. «محمد مسعود»
-اگر شعر را بشکافیم از ذرات آن اضطراب روح، هیجان خاطر، اشک چشم و خون دل بدست میآید زیرا شعرسخن دل است باید دل آنرا بگوید و دل آنرا بفهمد و کسیکه گفته ی خود را نمیتواند از این مواد حساس ظریف ترکیب کند شاعر نیست. «نظام وفا»
-اندیشه های شاعرانه تنها خواب و خیال نیست بلکه نتیجه مطالعه، تجربه، حافظه و شناخت جهان است. «هگل»
-این جهان برای تماشا کردن دلنشین است اما جهان شاعر دلنشین تر و جاذب تر است. «گوته»
-برخی از بیانها سحر آسا و قسمتی از اشعار حکمت است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-بر بال شعر با خاطری مطمئن میتوان سوار شد و بافق خیال پرواز کرد چون شعر مانند موسیقی بیم پرت شدن و سقوط ندارد. «لرد آویبوری»
-تنها شاعران میتوانند در زندگی یک عصر وحدتی ایجاد کنند. اهل علم برای اینکار ناتوانند باین علت که آنها فقط سطح زندگانی را تا آنجا که فکر میتواند دریابد مطالعه میکنند و اینان را با اعماق زندگی و بر هسته ی درونی آن راه نیست. «الدوس هاکسلی»
-جهان هنر جهان دردها، یادها، ناکامیها و امیدواریهاست هر رنجی زخمی است که تارهای دل شاعر را بلرزه و ناله

480


در میآورد و یاد هر امید از دست رفته ای مایه اندیشه هنری شاعر است.«دکتر محسن هشترودی»
-خدای تعالی را گنجینه هائی است از دانش؛ زبان سخن سنجان کلید آن باشد.«حضرت محمد(صل الله علیه وآله وسلم)»
-خلیفه ای به شاعری گفت: چرا میگوئی آنچه را که مردم نمی فهمند؟ شاعر گفت:چرا نمی فهمی آنچه که مردم میگویند.
-در ادبیات بفراموشی سپردن یک اثر بیرحمانه تر است از آنکه درباره آن قضاوت بد یا نادرست بجای آورند.«سیدبو»
-روحی که با شعری رقص انگیز شاد نشود دلی که با شعری دردآلود و رنج آفرین پریشان نگردد،بچه کار میآید؟و صاحب آن دل از زندگی چه میخواهد؟... چه میفهمد.«مهدی سهیلی»
-شاعر باید توانائی و ذوق شاعرانه را برای محبوب خود بکار برد.«شوتاروستا دلی»
-شاعران گلهای سر سبد انسانهای خوب و پر ارزش هستند.«تاگور»
-شاعر آفریننده است و مانند همه آفرینشکاران دیگر بمایه ای نیازمند است این مایه برای شاعر تجربه های اوست.«هوکلی»
-شاعر پیکر تراش احساسات خویش است و ناله ها و ترانه های خود را کورکورانه و مبهوت بشکل سرود میتراشد.«ماباکوفکی»
-شاعر حقیقی معلم بشر است.
-شاعری والاترین هنرهاست.«کانت»
-شاعر؛ سازی است که استاد طبیعت ساخته و پرداخته و بدست خود گوشمالی داده بهر نسیمی که براو بوزد بنوا میآید ما چون از هیچ باد سختی بصدا نمی آئیم گویندگان را شوریده تصور میکنیم.«حجازی»

481


-شعرای نغز گفتار از دلیران و قهرمانان در عالم جاودانی ترند و بیش از آنها رایحه ی خلود ابدیت را استشمام کرده اند. «هازیت»
-شعر روحهای خفته را بیدار میکند و فکری را برای درک حقایق آماده میسازد. «شلی»
-شعر خوب و حقیقی از آن ملت های نوزاد است ملل دنیا وقتی دل زنده و شاد دارند شعر خوب میگویند، وقتی پیر شدند، هم و غم زندگانی فرصت سرودن شعرهای حساس به آنها نمیدهد.
-در لحظات شور و سرور و در دقایق اضطراب و دلهره بسوی دیوانهای شعرا روی آورید. «غ. ذ»
-شعرا قانونگزاران شناخته شده ی دنیا هستند. «شلی»
-شعر وقتیکه از آهنگها دور میگردد میخشکد. «ازراپاوند»
-شعر قسمتی از دانش بشری است. «بیکن»
-شعر ظواهر اشیاء را با خواستهای روح منطبق میسازد مایه ی گشایش خاطر و صفای ذهن میگردد. «کانت»
-شعر ارکستر پر هیجانی است که آواز طبیعت و بشر و حوادث را به هم آمیخه است. «هوگو»
-طبیعتی که شعر درباره اش سخن گوید، طبیعتی است که با عشق سوزان در آرزوی رسیدن بآن هستیم. «بندتو»
-فرزندان خود را شعر بیاموزید؛ زیرا شعر ذهن آنها را باز میکند و بآنان شجاعت میبخشد. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-کسیکه معلومات جامع درباره ی ادبیات دارد بر وفق قواعد فضیلت اخلاقی رفتار میکند و میتواند بجائی برسد که از خطا و لغزش آزاد بماند. «کنفوسیوس»

482


-کسیکه شعر میگوید از لبان زهر آلود زندگی عسل بدست میآورد. «ویلیام روزبنت»
-مردمان بدبخت و محنت زده در حین مصیبت و ناکامی به شعر رو میآورند و آنچه که از رنج و اندوه میآموزند در ضمن اشعار خود بدیگران تعلیم میدهند. «شلی»
-موسیقی لذت بخش ترین هنرهاست ولی چیزی بما نمیآموزد اما آنچه که بفکر و روح آدمی غذا میدهد و آموزنده است شعر و شاعریست. «کانت»
-موزون ترین نغمه ائی که از دل بشر چه هنگام تأثر و حسرت و چه در زمان شادی و مسرت سر داده و مؤثرترین گفتاری که از دل پر شوری برانگیخته است همان شعر و نظمی است که با روح بشر انس دیرین دارد. «آناتول فرانس»
-هر که شعر را با حقیقت و حکمت آشتی دهد شاعر حقیقی اوست. «بایرون»
-هنرمند پیغمبر نیست، اما هنر گاهی اعجاز میکند و اشعار نغز از معجزات هنر است یک هنر بیش نیست، آنهم شاعری است، الفاظ و الوان و الحان و خطوط یکجا و یکباره آنرا میآرایند.
-یک قطعه شعر پر حال و لطیف، بهترین محک شناخت نفوس بهیمی و انسانی است هر کس ساز وجودش با مضراب قطعه شعری دلپذیر بخروش آمد بی شک روحش برای لذت پذیری از سایر مواهب طبیعی نیز آمادگی سرشار دارد. «مهدی سهیلی»

483



-فطرت شاعر سراسر جستجوست
خالق و پروردگار آرزوست

شعر را مقصود اگر آدمگری است
شاعری پس وارث پیغمبری است

اقبال لاهوری

-زان بود کار شاعران بی نور
که ندارد چراغ کذب فروغ

راستی سخت زشت و بی معنی است
اجرتی خواستن برای دروغ

ابن یمین

شعر دانی چیست مرواریدی از دریای عقل
هست شاعر آنکسی کاین طرفه مروارید سفت

صنعت وسجع قوافی هست علم وشعر نیست
ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت

شعر آن باشد که خیزد از دل جوشد زلب
باز در دلها نشیند هر کجا گوئی شنفت

ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساخت
ولی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت

بهار

-شعر نا گفتن به از شعری که باشد نادرست
بچه نازدان به از ششماه افکندن جنین

منوچهری

484

شکست. ناامیدی


آفتاب بزیر سقف نمیتابد تو بر سر خود سقفی از نومیدی ایجاد نکن تا بتوانی از انوار آفتاب لذت بری.
-آنکه میخواهد زنده بماند باید با دشواریها در آویزد، دشواری برای زندگان مایه ی نومیدی نیست، نومید مردگانند. «دکتر پرویز خانلری»
-اخلاق روزگار را شناختم مصیبت نقد است و خیرش وعده و نسیه. «ابوالعلاء معری»
-از پیروزی تا سقوط، فقط یک گام فاصله است. «ناپلئون»
-از ابتدای پیدایش جهان بزرگترین شرط بقاء آمادگی برای دفاع بوده است، هر موجودی که مسلح نباشد محکوم به فناست. «گوستاولوبون»
-اسب تیزرو چه بسا که بسر در غلطد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-اگر تاکنون چندین بار در کارتان شکست خورده اید نگوئید که شکست خوردم فقط بگوئید تنبلی کردم زیرا شخص اگر تنبل نباشد هیچگاه شکست نخواهد خورد.
-اگر در وجود خود جستجو کنیم می بینیم که هزار قدرت در اختیار داریم و نمیدانستیم. «حجازی»
-اگر هر روز راه را عوض کنی هرگز به مقصد نخواهی رسید. «بالانش»
-از آنچه بآسانی بدست آمده بد نگاهداری میشود. «مثل آلمانی»

485


-اگر بفردا غره باشی امروز شکست میخوری. «مثل یونانی»
-بالاترین نومیدی ها موقعی است که انسان به نا امیدی روزگار بگذراند. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-بخاطر داشته باش که آنچه بوجود تو فرمانروائی میکند، چنانچه بخود آید شکست ناپذیر خواهد گشت. «مارک اورل»
-بزرگترین مشکلات در جائی نهفته است که ما هرگز انتظارش را نداریم. «گوته»
-بین پیروزی و شکست یکقدم بیشتر فاصله نیست و مردم از ترس شکست، شکست میخورند. «ناپلئون»
-تأسف بر گذشته خوردن نا پسند است،کسیکه نتواند خود را با زندگی حال منطبق سازد شکست خورده محسوب میشود. «آلفرد کاپر»
-دنیا محل مسابقه ی بزرگی برای شرکت کنندگان میباشد هر کس سعی دارد که از راهی مطمئن و کوتاه به هدف برسد و شخصیتی بدست آورد بعضی ها که استقامت و پشتکار ندارند از قافله عقب افتاده و شکست میخورند و برای جبران عقب افتادگیها دست بکارهای مضحک میزنند. «غ. ذ»
-سوار لایق محکمتر از دیگران بزمین میخورد. «مثل ایرلندی»
-شکست خوردگان دیروز فاتحان امروز را بوجود آورده اند. «ریلبر سیرون»
-شکستهایی هست که خیلی بیش از فتح ظفربخش است. «مونتن»
-شکست باید انرژی خفته ما را بیدار کند. «دومن رولان»
-شکست ها پله های نردبان موفقیت هستند، کسیکه از اولین شکست مأیوس میشود لیاقت توفیق ندارد.
**=صفحه487@
-ضرر کم را بوسیده بچشم بگذاریم. «مثل فارسی»
-طناب در ضعیف ترین نقطه پاره میشود. «مثل آفریقائی»
-فقط کسانی شکست میخورند که تلاش و مبارزه نکرده اند. «تامربیلی الدریچ»
-فقط سقوط بزرگ است ... بقیه چیزی جز ضعف و کوچکی نیست. «وین لی»
-کسیکه هرکز متوقع و امیدوار نیست هرگز روی نومیدی را نخواهد دید. «برنارد شاو»
-کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من. «مثل فارسی»
-مردم همه از آدم بدبخت میگریزند ولی من از یأس و ناامیدی که منشاء تمام بدبختی هاست فرار میکنم. «مونتسکیو»
-موفقیت بهترین مبلغ انسان است. «مثل انگلیسی»
-ناامیدی یعنی دوست نداشتن خود، دیگر هیچ. «ژیلبر نر برون»
-ناامیدی و یأس زیاد ترس و بیم را از بین میبرد.
-نومیدی اشخاص شجاع را بحمله وا میدارد چنانچه گربه ی مأیوس بر سگ حمله میکند.
-نیمهُ اول عمر در انتظار نیمه دوم آن میگذرد و نیمه ی دوم آن بحسرت نیمه اول سپری میشود.
-وقتی نومید میشوی، همه چیز را از کف میدهی.
-هر شکست لااقل این فایده را دارد که انسان یکی از راههائی که به شکست منتهی میشود، میشناسد. «لاورنس»

486


- هر پیروزی، پیروزی نیست و هر شکست، شکست نیست. «ناپلئون»
-هرگز نومید نشوید، هرگاه هم شدید، بدانید که در نومیدی بسی امید است. «بایزید بسطامی»
-هرکس بدنبال محال برود از ممکن هم محروم خواهد شد. «دکتر خلیل خان شفقی»
-هیچ گاه تسلیم نا امیدی نشوید. «رتشیله»

488



روزی اگر غمی رسدت تنگدل مباش
رو شکر کن مبادا که از بد بتر شود

ای دل صبور باش مخور غم که عاقبت
این شام صبح گردد و این شب سحر شود

-صبرو ظفر هردو دوستان قدیمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آید

نه هردرخت تحمل کند جفای خزان
غلام همت سروم که این قدم درارد

حافظ شیرازی

-آنچه برمن کارها را سخت میسازد مدام
بی ثباتیهای صبر سست بنیاد من است

نظامی

-پافشاری و استقامت میخ
سزد ارعبرت بشر گردد

بر سرش هرچه بیشتر کوبی
پافشاریش بیشتر گردد

بهار

- چو دانا نماید بکاری درنگ
بپیروزی آرد جهانی بچنگ

همه کارها در فروبستگی
گشاید ولیکن بآهستگی

«فردوسی»

-زیر شمشیر حوادث مژه برهم نزنیم
برخ سیل، گشاد است در خانه ما

«صائب»

489

شهرت


اگر به شهرت خود علاقمندی با مصاحبان خوب بیامیز چه تنهائی بهتر از مصاحبت با بدان است. «جرج واشنگتن»
-این شغل نیست که باعث افتخار میگردد، بلکه شخص است که با شخصیت خود بشغل ارزش بیشتری میدهد. «ماکیاول»
-اگر بحسن شهرت خود علاقه نداشته باشی میتوانی بهر عملی که دلت بخواهد دست بزنی. «مثل چینی»
-به جرأت میتوان ادعا کرد که زندگانی حقیقی عده ای از مشاهیر و رجال بعد از مرگشان شروع شده است. «اسمایلز»
-بخت دو فرزند دارد یکی اعتماد و دیگری شهرت وقتی این مولود بوجود آمد بخت سزاوار احترام و ستایش میشود زیرا اعتماد نماینده ی آسایش شخص خوشبخت است و شهرت مظهر توجه دیگران باو. «بیکن»
-به کار و پیشه ای پرداز که نامت، سبک و ننگین نشود. «بزرگمهر»
-جوانمرد برای نام خود میمیرد و ناجوانمرد برای نان. «مثل ایرانی»
-حسن شهرت و نام نیک بزرگترین سعادتهاست. «شیللر»
-در دنیا کاری مشکلتر از ساختن و پرداختن یک نام پر افتخار نیست. «لابرویر»
-دهان خود را با احتیاط باز کن، تا میزان ثروت و اعتبارت لااقل از طریق شهرت بیشتر شود. «تسمیرمان»

490


-شرافت نام را باید نگاه داشت. امانتی است که به ما سپرده شده و آنرا باحترام بخشنده ی آن که سپس میخواهد به دیگران ارزانی دارد بخوبی حفظ کنیم. «شرلی»
-شهرت و افتخار تنها به کسانی داده میشود که خواهان آن بوده و در جستجویش باشند. «آناتول فرانس»
-شهرتیکه از راه فریب دادن مردم و پنهان داشتن حقایق از انظار عامه و گفتن و نوشتن مطابق ذوق و سلیقه ی طبقات پست و بدتر از همه بوسیله ی استفاده از مناقشات طبقاتی اجتماع بدست آید این شهرت در نظر هر شخص صالح و با وجدان پست و منفور است و صاحب آن دارای ارج و مقامی نیست. «اسمایلز»
-شهرت نیرومندترین آهنربای این جهان است. «خانم روزولت»
-شهرت کاذب مثل اسفنج است با آب غرور پر میشود و با حرارت آزمایش خشک میگردد. «کارفیلد»
-شهرت یک سوگواری با شکوه برای سعادت است. «ابوالعلا معری»
-شهرت و احترام را از خشونت و قساوت نباید بدست آورد. «مهاویرا»
-شهرت آن چیزی است که تا کسی آنرا بدست نیاورده بدنبالش میرود اما وقتی که آنرا یافت با استعمال عینک دودی سعی میکند از آن دوری نماید.
-کسیکه یقین دارد اثری که بوجود آورده ماندنی و جاودانیست، احتیاجی به تقریظ ندارد و مافوق افتخار و شهرت است زیرا سرور و نشاطی که او حس میکند بالاتر از تمام لذات و دارای جنبه ی الهی است. «برکسون»

491


-عشق به شهرت و افتخارات از هوسهائی است که عرفا بآن اعتقاد ندارند. «ناسیست»
-نام شخص ردائی نیست که تنها بر گرد او پیچیده شده باشد و کسی نتواند آنرا بآسانی از او برباید بلکه لباس کاملا پیوسته به اندام اوست که همچون پوست بدن او بالیده و ریشه کرده است و کسی نمیتواند بدون صدمه زدن به او آنرا از تن وی بیرون آورد. «گوته»
-وقتی شهرت بدست آوردی دوستان بدون دعوت دورت جمع میشوند، اگر شهرت را برای انبوه دوستان بیوفا طلب کردی، بهتر است تا در گمنامی به سر بری. «غ. ذ»
-نیک نامی از کمربند زرین بهتر است. «مثل فرانسوی»
-هر کس نگهبان شرافت خویش است. «مثل فرانسوی»

492



-دلا تا بزرگی نیاری بدست
بجای بزرگان نشاید نشست

نظامی

فاضلی در نهایت معنی
داشت با خواجه زاده ای دعوی

گفت این علم بهتر است و ادب
گفت آن اصل بهتر است و نسب

ماجراشان بدان کشید از قهر
که مسافر شوند هر دو زشهر

تا از آن راهشان چه پیش آید
که نکوتر بشهر خویش آید؟

عالم پر خرد پس از یک ماه
بیکی مملکت رسید از راه

رفت در شهر علم خویش نمود
کس بعلمش در آن دیارنبود

تا دبان غایتش برآمد نام
کامدش میرو پادشه بسلام

بود روزی میان شهر سوار
در رکاربش پیاده اهل دیار

دید مرد اصیل را عریان
از غریبی و بیکسی گریان

فاضلش خواند و جامه داد و درم
گفتش از روی مردمی و کرم

فضل باید برای آوازه
اصل باید برون ز دروازه

فخر مردم بدانش اولیتر
که بود مفتخر باصل و به زر

مکتبی

493

 


برچسب‌ها: بخشهايي از كتاب ارزشمند رهنمون7
+ نوشته شده توسط مسلم خانی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 11:55 |

صنعت کارمندسازی

 

۱ ـ دوستی می‌گفت: «پدر بزرگم از من نا‌امید بود. من دوستش داشتم و هر چه بیشتر می‌اندیشیدم، کمتر دلیل نا‌امیدی‌اش را درک می‌کردم».

دوست ما درس می‌خواند و بقیه وقتش، یعنی بیشتر آن را هم صرف خواندن کتاب‌های غیر درسی می‌کرد. پدر بزرگش اما مرد با همتی بود و به چندین صنعت ـ هنر ضروری برای دهقانی آراسته. و همیشه سال را به تکاپویی می‌گذراند. با ارزش‌های و شاخص‌های برزگری، پدر بزرگ بالا‌ترین نمره را می‌گرفت. با همین شاخص‌ها، نمره نوه، زیر صفر بود!
پدر بزرگ که عین و بخشی از زندگی قدیم بود و غرقه در زیست دهقانی، هیچ خبر نداشت که عصر دیگر شده است و به تبع با شاخص و معیارهای او هم دیگر نمی‌توان آدم‌ها را اندازه گرفت!

آنچه گذشت، می‌تواند و قطعا، حکایت حال بسیاری از هم نسلان من باشد/ است؛ آنانی که به سبب ورود محصولات مدرنیته غربی، بی‌که التفات داشته باشند، به عصر مدرن پرتاب شدند. پرتاب شدند بدون آنکه آماده شده باشند. پرتابی مثل رفتن از این دنیا به برزخ؛ از دنیایی به دنیایی کاملا متفاوت!

۲ ـ سیاست ورزان این روز‌های ما، به خصوص، بر این خیالند که «گفتمان» چیزی است حداکثر از جنس فکر و نظر که می‌شودش برساخت؛ غافل از آنکه گفتمان، محصول هم بودی عوامل بسیاری است. کمترین این عوامل، انسان است. و این زمانی است که ما نوع انسان را در نظر داشته باشیم. اگر یک فرد بخصوص از نوع انسان را در نظر بگیریم که مسأله باز هم عجیب‌تر می‌شود. در آن صورت، سهم آن مصداق بیش از اندازه ناچیز خواهد بود؛ چیزی نزدیک به هیچ!

به عبارتی، گفتمان که در زبان هم تجلی می‌کند، عبارت است از مجموعه‌ای از اتفاقات، شناخت‌ها، تلقی‌ها، ارزش‌ها، رفتار‌ها و تلاش‌های منجر به نوعی از زندگی؛ نوعی از بودن آدمی در کنار بقیه هستندگان؛ بنابراین، گفتمان در ذهن و زبان هم حضور و تجلی دارد، ولی صرفا محصول ذهن و زبان نیست، بلکه اعم از آن است.

بنابراین، از آنجا که آدمی در طبیعت و در زمان زندگی می‌کند، گفتمان محصول تعامل او با این دو است و اگر اندکی تأمل کنیم، هویدا می‌شود که در این تعامل، آدمیزاد، در اغلب موارد، نه «عامل مؤثر» که «طرف تأثیر پذیر» است و چنین اگر باشد، گفتمان، محصول تعاملی است بین آدمی و بقیه موجودات به اضافه زمان که بنی آدم مغرور کمترین نقش را در آن دارد!

۳ ـ باری، ایرانیان که قرن‌ها بود به سنت خود عادت یافته بودند و حداکثر بر شاخ و برگش می‌افزودند، وقتی برخی از ایشان به سرزمین‌های دیگر پای نهادند، از دیدن «گفتمان» آنان مجبور به «اعجاب»ی شدند که «تحسین» را نیز در خود داشت!

این اعجاب و تحسین اما برای ایشان و هم وطنانشان از جهات مختلف هزینه بسیار ایجاد کرد. یکی هم اینکه ساده‌دلانه، بخشی از این گفتمان، یعنی ابزار‌ها و تکنیک‌های آن را برگرفتند و به سوغات آوردند، به این خیال که در زندگی خود‌‌ همان گونه که هست (به عبارتی، در گفتمان خود و با حفظ آن) از این سوغات بهره ببرند و ما سال‌هاست که داریم هزینه این ساده دلی را می‌پردازیم!

۴ ـ ما تکنیک و ابزار مدرنیته را برداشتیم به ساده دلی و بیشتر از این نمی‌خواستیم و هیچ نمی‌دانستیم که این دو آنقدر نیرو دارند که ما را جذب کنند و هنوز نمی‌خواهیم بپذیریم که بقیه اجزای مدرنیته هم با این دو بر ما مسلط شده است، پس‌‌ همان به که آگاهانه با گفتمان مدرنیته، که اکنون برما مستولی است، برخورد کنیم تا از آن برخوردار باشیم!

۵ ـ بی‌توجهی به تسلط گفتمان مدرنیته بر ما، موجب شده که همچنان مقلد باشیم و با مدرنیته‌‌ همان گونه برخورد کنیم که با سنت برخورد می‌کردیم؛ سکون و تسلیم. حالا ما بخشی از جهان مدرنیم، بدون آنکه در آن حضور داشته باشیم!

۶ ـ برزیگران دشت با آمدن صنعت مدرن به ایران، با خلق و خوی روستایی، آواره شهرهای نوپا شدند و شدند قطعه‌ای از قطعات این صنعت؛ یکی در کارگاه یا کارخانه و یکی در سازمان یا اداره. و هنوز چشم باز نکرده‌ایم بر این دقیقه که همه در تکاپوییم تا همه چیز تبدیل شود به وسیله‌ای برای تبدیل شدن ما به بخشی از صنعت جدید!

۷ ـ باری اگر این تبیین راهی به درستی داشته باشد و واقعیت که ما از جهان سنتی خود به گرداب مدرنیته پرتاب شده‌ایم، توصیه آن است که به این گرداب تن نسپاریم و برای نجات، پس از پذیرفتن واقعیت، دست و پایی بزنیم. تا آن زمان، البته، روز به روز پایین‌تر خواهیم رفت!

۸ ـ پدر بزرگ دهقان دوست من، هیچ از خیالش نمی‌گذشت که نوه‌اش دیگر نه برزگری چون او که باید کارمندی عالی رتبه شود که اگر می‌دانست شاید به نوه‌اش نمره مهربانانه‌تری می‌داد!

 


برچسب‌ها: صنعت کارمندسازی
+ نوشته شده توسط مسلم خانی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 11:53 |

 اختراعات ایرانیان در دریانوردی

کهن‌ترین سند دریانوردی ایرانیان، مهری است که در چغامیش خوزستان بدست آمده است. تاریخ تمدن ناحیه چغامیش به شش‌هزارسال پیش از میلاد می‌رسد. این مهر گلین، یک کشتی را با سرنشینانش نشان می‌دهد. در این کشتی یک سردار پیروز ایرانی، بازگشته از جنگ، نشسته، و اسیران زانوزده در جلوی او دیده می‌شوند. در این مهر یک گاو نر و یک پرچم هلالی شکل هم دیده می‌شوند. نقش‌های برجسته پاسارگاد نمایانگر توانمندی دریایی ایرانیان و فرمانروایی ایشان بر هفت‌دریاست.

قطب نما

در مورد اختراع قطب‌نما روایت‌های زیادی وجود دارد. تنی چند از دانشمندان آن را به چینی‌ها و یا حتی ایتالیایی‌ها نسبت می‌دهند. اما بیشتر دانشمندان متفق‌القولند که قطب‌نما به وسیله ایرانیان ساخته شده است. قطب‌نمای ایرانی برخلاف قطب‌نمای چینی که 24 جهت داشت، دارای 32 جهت بوده‌است. عدد 32 علاوه بر نشان‌دادن دقت بیشتر قطب‌نمای ایرانی، نمایانگر آشنایی ایرانیان با اعداد در مبنای 2 و دانش ریاضی پیشرفته آنان است،‌که خود بحث جداگانه‌ و بسیار مفصلی را می‌طلبد. در افسانه‌های کهن ایرانی آمده است که اسفندیار رویین به هنگام حرکت برای نبرد با اژدها از پیکانی آهنین سود می‌جسته، که همواره جهت ثابتی را به او نشان میداده است. در دوران نخستین اسلامی، قبله‌نما توسط ایرانیان به قطب‌نما افزوده شد تا همواره و در هر وضعیتی بتوان جهت درست قبله را پیدا نمود. ایرانیان از این اختراع استفاده کامل نموده و آن را به دیگر مسلمانان شناساندند. نام‌های فارسی اجزای قطب‌نما در زبان عربی شاهد تاریخی مسلمی است که کاربرد قطب‌نما از طریق ایرانیان به دست دیگر ملت‌های مسلمان رسیده است.

سکان

اختراع فرمان کشتی (سکان - سوکان) از سوی تمامی دانشمندان، بدون استثنا، به ایرانیان نسبت داده شده است. در روایت‌ها وداستان‌‌های ایرانی چنین آمده است که سندباد، ناخدا و دریانورد پرآوازه ایرانی اهل بندر سیراف، سکان را اختراع کرده است. نامه‌ای نیز از معاویه، فرمانده نیروی دریایی مسلمانان در دریای مدیترانه، به خلیفه دوم بر جای مانده که در آن از مزایای این اختراع ایرانیان و برتری کشتی‌های ایرانی دارای سکان به کشتی‌های رومی سخن گفته است. در این نامه او از خلیفه درخواست نموده که کلیه امور دریانوردی، کشتی‌رانی و دریاپویی به ایرانیان واگذار شود. ترجمه متن این نامه در کتاب اسماعیل رایین، دریانوردی ایرانیان، آورده شده است.

ژرفنایاب ـ عمق یاب

برای تعیین ژرفنای آب در دریا، به ویژه مناطق ساحلی دریای پارس و دریای مکران، ایرانیان ابزاری اختراع نموده و به کار می‌بردند که شباهت زیادی به شاقول بنایی داشته است. هرچند که اختراع این سوند باستانی به سندباد ناخدای پرآوازه ایرانی نسبت داده شده است، اما اکتشافات اخیر کشتی‌های غرق شده ایرانی در دریای اژه، که در یورش به یونان شرکت داشته‌اند، نشان می‌دهد که از دوران هخامنشیان، ایرانیان این ابزار را شناخته و به کار می‌بردند.

مسافت یاب


دریانوردان ایرانی، از زمان‌های باستان، ابزارهایی برای پیمودن مسافت‌های دریایی به کار می‌برده‌اند.یکی از این ابزارها ریسمانی بوده که به تدریج باز می‌شده، که پس از رسیدن به انتها، آن را می‌پیچیدند و دوباره استفاده می‌کرده‌اند.

رهنامه‌ها

راه‌نامه‌ها، نقشه‌ها و نوشته‌هایی بودند که در آنها کلیه اطلاعات مربوط به دریانوردی ثبت و مستند شده بود. ایرانیان از روزگار باستان، مبتکر و صاحب رهنامه‌هایی بوده‌اند و به کمک آنها دریانوردی و دریاپویی می‌کرده‌اند. رهنامه‌های ایرانیان، اطلاعات و آگاهی‌هایی در مورد بنادر و جزایر، گاه‌شناسی و جهت یابی، جریان‌های دریایی، جریان‌های هوایی، ابزارهای دریانوردی و ... را در بر داشته‌اند. پس از اسلام، بسیاری از رهنامه‌های دوران ساسانی به عربی ترجمه شد و دریانوردان دوران اسلامی، بهره فراوانی از آنان برگرفتند.

پیل الکتریکی

در سال 1330 خورشیدی، باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانیان را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیل‌های الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانیان ساخته شده و به کار برده می‌شده‌اند. او این پیل‌های تیسفون را Baghdad Battery نامید. جهت آگاهی بیشتر از این پیل الکتریکی می‌توانید به سایت‌های با موضوع Baghdad Battery در اینترنت مراجعه نمایید.

اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازه‌ای تعجب و شگفتی جهانیان را بر انگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و امریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقاب‌های پرنده و کشتی‌های فضایی به زمین آمده‌ بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان 1500 سال پیش از گالوای ایتالیایی(1786 میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند. (برای آگاهی بیشتر می‌توانید به کتاب ارابه خدایان نوشته اریک‌فن‌دنیکن مراجعه کنید).

ایرانیان از این پیل‌های الکتریکی جریان برق تولید می‌کردند و از آن برای آبکاری اشیا زینتی سود می‌جستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده می‌کردند.

کشتی‌سازی

فرهنگ فنی و مهندسی ایرانیان از دیدگاه دریانوردی و کشتی‌سازی بسیار غنی و پربار است. آب‌های نیلگون دریای پارس، دریای مکران (عمان)، و اقیانوس هند، همچنین رودخانه‌های جنوب‌غربی ایران، از دیرباز پهنه دریانوردی و دریاپویی ایرانیان بوده است. در شاهنامه فردوسی، چندین بار، از کشتی‌سازی و کشتی‌رانی ایرانیان، سخن رانده شده است. قدمت و پیشینه این رشته از دانش و فن مهندسی ایرانیان را از سروده‌های فردوسی می‌توان دریافت. فردوسی از جمشید، پادشاه پیشدادی، به عنوان نخستین انسانی که هنر غواصی و صنعت کشتی‌سازی و دریانوردی را به دیگران آموخت، نام برده است. می‌توان دریافت که دانشمندان ایرانی در دوره تابندگی نژاد آریا که در شاهنامه فردوسی به نام دوره پادشاهی جمشید نام برده شده است، موفق به اختراع کشتی و فنون دریانوردی و دریاپویی شده‌اند.

کشتی‌رانی در آب‌های ایران از دیرباز انجام می‌شده و با توجه به این سنت دریانوردی، نیاز به کشتی‌سازی و سودجستن از ابزارهای دریانوردی در ایران وجود داشته است. نخستین کشتی‌هایی که در رودخانه‌های میان‌رودان آمدوشد می‌کردند، به شکل‌های گوناگون ساخته می‌شدند و ابزار حرکت دادن آنها پارو بوده است.

نبرد ناوهای ایرانی در زمان هخامنشیان، بزرگترین کشتی‌های جنگی زمان خود بودند که سه ردیف پارو زن و بادبان داشتند و با سرعت 80 میل دریایی در روز حرکت می‌کردند. هر نبردناو شامل 200 جنگجو بود که 30 نفر از آنها سربازان زبده فارسی، تکاور، بوده‌اند. نیروی دریایی ایران در زمان ساسانیان نیز، قدرت مطلق در دریای پارس و اقیانوس هند بوده که زیر بنای فرهنگ دریانوردی و دریاپویی مسلمانان را تشکیل داد.

استرلاب


استرلاب astrolabe، ابزاری بوده که در جهان باستان برای تعیین وضعیت ستارگان نسبت به کره زمین به کار می‌رفته است. استرلاب، در سه گونه استرلاب خطی، استرلاب صفحه‌ای و استرلاب کروی ساخته می‌شده است. قطعات استرلاب نسبت به یکدیگر حرکت کرده و می‌توانستند جهت ستارگان، ارتفاع جغرافیایی آنها و فواصل نسبی را مشخص نمایند. استرلاب در دریانوردی، برای جهت‌یابی به کار می‌رفته است. استرلاب‌های ایرانی از برنج و آلیاژهای دیگر مس ساخته می‌شده‌اند. هرچند پاره‌ای مورخان اختراع اولیه استرلاب را به یونانیان و فنیقیان نسبت می‌دهند، اما سهم اندیش‌ورزان ایرانی در اختراع انواع گوناگون استرلاب و تکامل و افزودن بخش‌های مختلف آن، انکارناپذیر بوده و از سوی تمامی تاریخ‌نگاران ثبت شده است.

نقشه‌برداری


از دوران‌های پیشین در ایران‌زمین کارهای مهندسی با سودجستن از ابزارهای مساحی و پیاده کردن نقشه انجام می‌گرفته است. نقشه‌برداری از سواحل و تعیین مسیرهای ایمن دریایی، به ویژه در نقاط کم‌عمق، از وظایف نیروی دریایی ایران بوده است.

ابزارهای اندازه‌گیری

تراز (تئودولیت)


تراز شاهینی، که نخستین نوع تئودولیت به شمار می‌آید توسط کرجی مخترع و دانشمند ایرانی، اختراع شده است. این دستگاه شامل صفحه‌ای مدرج بوده که به وسیله زنجیری از میله‌ای آویزان می‌شده است. با تعیین امداد افقی می‌توان مستقیم اختلاف ارتفاع بین دو نقطه را از روی درجه‌بندی آن تعیین نمود.

شاخص خورشیدی


پیشینه تعیین تغییر زمان از طریق اندازه‌گیری سایه آفتاب به زمان باستان برمی‌گردد. در آغاز، شاخص‌های خورشیدی، ویژه اندازه‌گیری زمان و حرکت خورشید، از سایه ساختمان‌ها و درختان تشکیل می‌شده است. به‌تدریج، با گذشت زمان از ابزارهایی که به صورت شاخص قائم بر روی صفحه‌ای قرار داده می‌شده ساخته شدند. شاخص‌های آفتابی معمولا ارتفاع خورشید و عرض جغرافیایی روزانه را مشخص می‌نمودند. علاوه بر این شاخص‌ها شواهدی هم در دست است که ایرانیان از ابزارهای آفتابی دیگری برای مشخص نمودن طول جغرافیایی و جهت سود می‌جستند. در دوران اسلامی، دریانوردان ایرانی، برای مشخص نمودن جهت مکه، جهت انجام وظایف مذهبی روزانه، در هر نقطه شاخص‌هایی ساخته بودند. در این ابزار یک شاخص آفتابی قائم نصب شده که زمان را مشخص می‌کرده و آنگاه با گرداندن آن ابزار در امتداد مدار، جهت مکه کاملا مشخص می‌شده است.

ابزار نمایش و پردازش حرکت سیارات


از جمله ابزارهایی بوده که ریشه‌های تاریخی آن را نیاز به مطالعات ستاره شناسی و دریانوردی تشکیل می‌دهد، این ابزارها برای نمایش حرکت سیارات، زمین و خورشید و همچنین محاسبات زاویه‌ای و طولی به کار می‌رفته است. اینکه ایرانیان، دست‌کم 1500 سال پیش از اروپاییان می‌توانستند طول جغرافیایی را، به ویژه در دریا، از نصف‌النهار مبدا (نیمروز - سیستان) حساب کنند، از سوی بسیاری از دانشمندان و تاریخ‌نگاران پذیرفته شده است. این محاسبات و پردازش‌های پیچیده، بدون سودجستن از ابزارهایی که در مثلثات و محاسبات زاویه‌ای به کار می‌رود، غیرممکن بوده است. یکی از این ابزارها که در لاتین اکواتوریوم، ‌Equatorium، نامیده می‌شود برای تعیین مدار خورشید و سیارات به کار می‌رفته است.

مواد نفتی


مواد نفتی به صورت‌های گوناگون در جهان باستان، ایران و میان‌رودان، شناخته شده و به کار برده می‌شده است. گذشته از استفاده‌های سوختی و گرمائی که از آغاز عمل شناخت قیر و برداشت‌های متافیزیکی از آتش و آتش‌جاویدان بوده، در دانش و فناوری استفاده می‌شده است. کاربرد آن به صورت عامل چسباننده، عایق‌بندی کننده و ملات بوده است. ایرانیان، کف کشتی‌ها را قیراندود و نفوذ ناپذبر می‌ساخته‌اند.

استفاده از آتش در صنایع نظامی


کاربرد آتش در جنگ، برای سوزاندن کشتی‌ها و تاسیسات دریایی دشمن، از دوران باستان معمول بوده است. در ارتش ایران، هم در نیروی زمینی و هم در نیروی دریایی همواره گروهی به نام نفت‌انداز، نپتان یا نفات، با اونیفورم ویژه خود ماموریت پرتاب مواد قیری و نفتی را بر عهده داشته‌اند.

ساده‌ترین روش،‌پرتاب آتش با تیر بوده است، این روش سپس به صورت پرتاب ظرفی از آتش، نارنجک مانند، تکامل پیدا نمود. برای پرتاب ظرف‌های بزرگ از ابزارهای مکانیکی، همچون منجنیق، سود می‌جستند. نفت یا نپتا، که در شاهنامه از آن تحت عنوان قاروره یاد شده است، تا مدتها جزو اسرار نظامی بود.

پروکوپیوس، Preoccupies، تاریخ نگار رومی در سده ششم میلادی، از روغن مادها نام می‌برد و می‌گوید که ایرانیان، ظرف‌هایی از روغن مادها و گوگرد را پر کرده و آنها را آتش زده و به سوی دشمن پرتاب می‌کنند. پروکوپیوس می‌گوید که این ماده در روی آب شناور مانده و به محض تماس، کشتی‌های دشمن را به آتش می‌کشیده است.

خشاب (چراغ دریایی)


از دوران‌های پیشین در دریای پارس ساختمان‌هایی ساخته بودند که بر فراز آنها آتش افروخته می‌شد. این ساختمان‌ها عمل برج‌دریایی و چراغ‌دریایی را برای راهنمایی دریانوردان و همچنین خبررسانی انجام می‌دادند. فاصله این چراغ‌های دریایی چنان بوده که باپدید شدن یکی، دیگری نمایان می‌شده است.

برج‌های دریایی، با‌ آتشی که بر فراز آنها افروخته می‌شد، به چند دلیل ساخته می‌شدند.

نخست آنکه، با بالا آمدن آب در زمین‌های کم عمق این خطر وجود داشته که کشتی‌ها ندانسته به سوی آب‌های کم عمق رفته، به شن نشسته و نابود شوند.

دوم آنکه، با دیدن نور در تاریکی، کشتی‌ها، در تاریکی شبانگاه و هوای ابری راه و جهت خود را بیابند.

سوم اینکه، در صورت یورش دزدان و غارتگران دریایی، به پادگان‌های زمینی و رزم‌ناوها خبر داده تا به سرعت جهت مقابله با آنها اقدام کنند.

دلیل چهارم این بوده است که دریابان‌های مستقر در این ساختمان‌ها، پدیده‌های هواشناختی و دریاشناختی را ثبت می‌کرده‌اند. دریانوردان تازه‌کار ایرانی از این اطلاعات برای رویارویی با رخدادهای هوا و دریا، به ویژه رخدادهای چرخه‌ای و دوره‌ای استفاده می‌کردند.

چکیده نویسی


در دربار پادشاهان ایرانی، گروهی از دبیران وظیفه داشتند که گزارش‌های رسیده از اطراف کشور را کوتاه‌نوشته کرده به مقامات بالاتر ارائه دهند. در امر دریانوردی و کشتی‌رانی هم نیاز دریانوردان ایرانی در به همراه داشتن چکیده‌ای از سفرهای پیشین دیگر دریاپویان در مسیرهای دریایی، باعث گسترش این فن در میان دریانوردان بوده است.

دوربین (تلسکوپ)

در تاریخ سلسله پادشاهی یوان در چین مندرج شده که برای تاسیس رصدخانه پکن، به سرپرستی کوئوشوچینگ منجم دربار، تعدادی ابزارهای رصدی از رصدخانه مراغه در ایران خریداری شده است. از جمله این ابزارها ذات الحلق، عضاده (الیداد)، دو لوله رصد، صفحه ای با ساعتهای مساوی، کره سماوی، کره زمین، تورکتوم (نشان دهنده حرکت استوا نسبت به افق) هستند. چینیان لوله رصد را وانگ-تونگ نامیده‌اند. به گفته تاریخ سلسله پادشاهی یوان ایرانیان از این اختراع نه تنها برای رصد اجرام آسمانی، بلکه برای مشاهده دوردست‌ها، به ویژه در دریا سود می‌جسته‌اند.

پزشکی دریایی


در سفرهای دریایی اکتشافی که در زمان هخامنشیان انجام می‌شد، همواره پزشکانی با کاروان‌های دریایی همراه بودند که وظیفه مراقبت‌های بهداشتی دریانوردان را بر عهده داشته‌اند. در دانشگاه جندیشاپور، دوره ساسانیان، هم بخشی به گردآوری اطلاعات در باره بیماری‌های دریانوردان و راه‌های درمان آنها اختصاص داشته است.

اما نخستین کتابی که در این باره نوشته شد، بخشی از کتاب جامع، فردوس الحکمه، است که توسط علی‌بن‌ربان تبری (تبرستانی)، پزشک ایرانی، گردآوری و تالیف شده است. ربان تبرستانی، یک پزشک بود که در طی سفرهای فراوان دریایی خود اطلاعاتی در باره بیماری‌های دریانوردان و درمان آنها گردآوری نمود. او یادداشت‌های ارزشمند خود را برای پسرش علی به میراث گذاشت. علی‌بن‌ربان تبری نخستین کتاب جامع در پزشکی را نوشت که بخشی از آن به بیماری‌های دریایی و درمان آنها اختصاص داشت. هم او بود که در زمان اقامتش در شهر ری به آموزش پزشکی پرداخت و رازی پزشک نامدار ایرانی و کاشف الکل، شاگرد او بوده و اصول علم طب را از وی فراگرفته بود.

ابوعلی‌سینا هم در بخش پنجم کتاب قانون، بیماری‌های کل بدن، فصلی را به بیماری‌های دریایی اختصاص داده است. علی بن عباس اهوازی نیز در دایره‌المعارف طبی خود در سده چهارم هجری در این خصوص مطالبی را ارائه داشته است.

ستاره‌شناسی


ایرانیان نیز همچون دیگر تمدن‌های باستانی از دانش ستاره‌شناسی در دریانوردی و دریاپویی سود می‌جستند. این موضوع به اندازه‌ای گسترده و با اهمیت است که در آینده، به امید خدا، این مطلب در مقاله‌ای جداگانه ارائه خواهد شد.

و اینها خود گوشه کوچکی هستند از خدمات ارزنده‌ای که اندیشمندان دریانورد ایرانی به جهان علم و دانش ارزانی داشتند. باشد که ما میراث‌داری آنان را سزاوار باشیم.

 


برچسب‌ها: اختراعات ایرانیان در دریانوردی
+ نوشته شده توسط مسلم خانی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 11:15 |

حافظه


آنچه را که با خوشی و لذت آموخته ایم، هرگز فراموش نمیکنیم.
-اندیشه های ما در غرفه های بیشمار دماغ با زنجیر ناپیدا به یکدیگر پیوسته اند، چون یکی از آنها بیدار شود هزار تای دیگر نیز سر بر میدارد. «پوپ»
-به ما میآموزند که بخاطر بسپاریم چرا نمیآموزند که فراموش کنیم؟ هیچکس نیست که زمانی در زندگی خود باین معتقد نشده باشد که حافظه همانگونه که نعمت است بلا و لعنت نیز هست. «ف.ا.دوریویچ»
-حافظه پرونده تخیل و گنجینه عقل، دفتر ثبت وجدان و مخزن اندیشه است. «بازیل»
-حافظه گنجینه ای است که باید در آن سرمایه گذاری کنیم تا بتوانیم کمکی را که بآن نیاز داریم از آن دریافت کنیم. «روو»
-حافظه در آن هنگام که وظیفه اش نشان دادن گورهای آرزوهای بخاک سپرده شده ی ما است هرگز در انجام این وظیفه قصور نمیکنند.
-حافظه، آفریده ای هوسباز و مستبد است. هرگز نمیتوانید بگوئید که از کرانه ی دریای زندگی چه سنگریزه ای بر میگیرد و در گنجینه ی خود نگاه میدارد یا کدام گل ناشناخته ای را از مزرعه میچیند و به عنوان رمز اندیشه هایی که در اعماق قرار گرفته اند

259


و روزی اشک بچشم میآورند حفظ میکند. و با این همه در این شک ندارم که مهمترین چیزها آنها هستند که بهتر بیاد میآیند. «هنری ران رایک»
-حافظه گنجینه ی ذهنی است که یادگارهای آنرا در خود نگاه میدارد. «فولر»
-در میان ملکات ذهنی حافظه بیش از همه می شکفد و پیش از همه می میرد. «کولتونت»
-دروغگو حافظه ندارد.
-هر چه بیشتر بر بار حافظه بیفزائید حافظه تان قویتر میگردد و هر چه بیشتر بآن اعتماد کنید قابل اعتمادتر میگردد. «توماس دوکوئین»
-من گنجینه ی حافظه را که پر از خاطره های تلخ و رنج آور و دیر پای زندگی است بدنیا و آخرت نمیدهم در لحظاتی که تنها نشسته ام، با آنها سرگرمم و اینها بودند که مرا از سختیها و مذلت ها نجات دادند، هر خاطره ای چون مروارید و ستاره ای درخشان در افق زندگیم درخشندگی خاصی دارد. آه خاطراتم، آه خاطراتم... . «غ.ذ»

260



ای مرغ سحر چو این شب تار
بگذشت زسر سیاهکاری

وز نغمه روح بخش اسماء
رفت از سر خفتگان خماری

بگشود گره ززلف زر تار
محبوبه سنگین عصاری

یزدان به کمک شد پدیدار
واهریمن زشتخو حصاری

یاد آرزشمع مرده یادآر

دهخدا

از خلد برین یاد کنم روی تو بینم
وز فتنه و دین یاد کنم موی تو بینم

چشمم همه دل گردد چون از تو کنم یاد
دل چشم کنم یکسره چون روی تو بینم

سنائی

-از خلد برین یاد کنم روی تو بینم
وز فتنه و دین یاد کنم موی تو بینم

چشمم همه دل گردد چون از تو کنم یاد
دل چشم کنم یکسره چون روی تو بینم

سنائی

-نشسته در دل خاکم بیاد دوست هنوز
دل گداخته را آرزوی اوست هنوز

نه عشق آینه روئی نه ذوق هم سخنی
عجب که طوطی ما گرم گفتگوست هنوز

امیری فیروزکوهی

-یاد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست
و آنچه در مسجدم امروز کمست آنجا بود

یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت
وین دل سوخته پروانه ی ناپروا بود

حافط

261

حرص و طمع


آزمند همیشه در بستر بیماری است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-آنقدر بر مال دنیا حریص مباش که از مفقود شدنش اندوهناک شوی. «سقراط»
-از ذوالنون مصری پرسیدند توکل چیست؟ گفت آنکه به هیچگونه طمع نورزی.
-اشخاص حریص، هیچوقت راضی نمیشوند و کاسه چشم آنها جز بوسیله ی خاک گور پر نمیگردد. «لرد آویبوری»
-اشخاصیکه دارای عقلند از هر عیبی بخصوص از حرص احتراز جویند، این شهوت انسان را برای جلب منافع بظلم تحریک کرده علت بدبختی مردم میشود، چون حرص سرچشمه ی تمام جنایات است.
-ای فرزند اگر عزت خواهی قطع طمع کن از آنچه در دست مردم است و بدانچه خدایت داده راضی باش. «لقمان»
-برده فقط یک آقا دارد، اما شخص طماع نسبت بهر کس که او را یاری میکند برده است. «امرسون»
-بعضی ها گمان میکنند که فکر آنها وسیع است در صورتیکه این دامنه ی حرص و آز آنهاست که وسعت دارد.
-تا میتوانی از درخواست خودداری کن. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-ثروتمند، آنکسی نیست که مال فراوان داشته باشد، بلکه ثروتمند کسی است که در بند آز نباشد. «حضرت امیر (علیه السلام)»

262


-حریص محتاج است اگر چه مالک دنیا شود. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-حریص بدنیا چون کرم ابریشم است که هر چه بیشتر بدور خود می پیچد راه خلاصیش بسته تر میشود تا از غصه بمیرد. «امام باقر (علیه السلام)»
-سه قدرت عظیم در جهان حکومت میکند حماقت، ترس، حرص. «انیشتین»
طمع، سر سیاه کاریها و پیکر بیشتر شوربختیها بوده و خواهد بود، خوشبخت کسی است که طمع نورزد زیرا که طمع کاردانی و هنر نمائی کسان را نابود ساخته عزت نفس و بزرگ منشی و پیشرفت را یکسره ناچیز میسازد.
-طمع از کار بیرون باید کرد اگر خواهی که عمل بر تو سبک گردد، در عمل بی طمع باید بود. «اسرار التوحید»
-عزت، سروری و بزرگواری در قناعت است و در یوزگی، فقر، ذلت و خواری در طمع.
-عداوت از سه چیز ناشی میشود طمع در جمع مال، طمع در اینکه همه او را گرامی دارند و طمع در آنچه میگوید همه قبول کنند.
-فرو نشاندن نخستین خواهش، آسانتر از ترضیه خواهشهائی است که بدنبال آن میآید. «لاروشفوکولد»
-هر کس که خواهشهایش بی پایان است ناگریز است به تلاش و زحمت پایان ناپذیری تن در دهد، خواهشها او را به تلاش بر میانگیزند، در حالیکه سرانجام نه رضایت خاطری را که می طلبد بدست میآید و نه سعادتی را که میجوید فرا چنگ میآورد. «بال گوی»
-هیچ چیز مانند دامنه ی حرص انسان لایتناهی نیست. «سعید نفیسی»
-هیچ آزمندی نیست که آزاد باشد. «قباد شهریار»

263



ای سرگشته بدام آز پابند
پندی دهدت خرد شنو پند

بر دوش تو بار آز تا کی
دردل غم این نیاز تا چند

تا خود برسی بآنچه خواهی
صد رنگ برآوری به ترفند

گیرم که رسی بآنچه خواهی
بر گنج جهان شوی خداوند

دارم ز تو پرسشی چنان گوی
پاسخ که پسنددش خردمند

بنها خود کرد سپاری
چون مرگ شود ترا گلوبند

مپسند رهی که اندر آنراه
صد خار ملامت است مپسند

مهدی زرین قلم

-ای دل تو ز خلق هیچ یاری مطلب
وز شاخ برهنه سایه داری مطلب

عزت ز قناعت است خواری مطلب
با عزت خود بساز و خواری مطلب

خواجه عبدالله انصاری

-پرستنده ی آز و جویای کین
بگیتی ز کس نشنود آفرین

تو از آز باشی همیشه برنج
که همواره سیری نیابی ز گنج

فردوسی

264

حسادت


آتشی سوزانتر از هوس، سخت تر از کینه و سعادتی بالاتر از آرامش نیست. «آئین بودائی»
-آنکه از شنیدن توصیف نیک همسایه اش رنج میبرد، از شنیدن عکس آن شاد میشود و آنان که از رسیدن فضائل دیگران مأیوسند از این شاد میشوند که دیگران چندان خرد افتند که با ایشان برابر شوند. «فرانکلین»
-از بخیل دوری کنید که خوبیها را میبرد و زشتیها را آشکار میسازد و خشم را زیاد میکند. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-از بدترین آلام معنوی حسد است و کسیکه حسد می ورزد هرگز رنگ سعادت بلکه رنگ آرامش را هم نخواهد دید و وضع او شبیه بکسی است که ویرا روی آتش گذاشته باشند و آتش را باد بزنند. «روسو»
-اگر حسادت خاصیت سوختن را داشت احتیاج به هیچ سوخت دیگری نبود. «مثل یوگسلاوی»
-اشخاصی وجود دارند، کوشا، جدی، لایق و درست که متأسفانه اوضاع و احوال مساعد حالشان نیست، در نتیجه دچار بدبختی حسادت یا دشمنی میشوند. «هانری باروک»
-اگر فقط این را میدانستم که بعضی، از نعمتهای بزرگی که دارند چه کم بهره مند میشوند، آنوقت بسیاری از حسدها از این جهان بر میافتاد.
-از حسادت فقط یک نتیجه عاید حسود میشود و آن از بین رفتن تدریجی خود اوست. «مثل انگلیسی»

265


-با بخیل رفاقت مکن چه او آنچه را که بدان بسیار نیازمند باشی بتو نخواهد داد. «علی بن الحسین (علیه السلام)»
-با مردم نا آزموده گفت و شنید ندارید از مردمان کینه ورز و حسود تا میتوانید دوری جوئید.
-بهتر است آدمی طرف حسادت مردم واقع شود تا طرف ترحم آنها. «مثل فرانسوی»
-بدگوئی حسود، دلیل برتری شماست. «تن»
-بدانکه فرق باشد بین غبطه و حسد چه غبطه مشوق بود بحصول یا مطلوبی که از غیری احساس کرده باشی و حسد با تمنای زوال بود از او. «خواجه نصیر طوسی»
-بر دوستی که حسود باشد ایمن نمیتوان بود. «بوذر جمهر»
-بهره ی حسود در دنیا غم و اندوه است و چون مردم را خوشحال ببیند آن بهره ی غم و اندوه دو برابر میشود. «ارسطا طالیس»
-چه بسا که مال و مقام و دانش و سایر مزایا را برای خوشبخت کردن خودمان نمی خواهیم، برای آن میخواهیم، برای آن میخواهیم که دیگران را حسود و بدبخت کنیم. «حجازی»
-حسد میخورد کارهای نیکرا چنانچه آتش هیزم را میخورد و نابود میکند. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-حسد درد بیدرمانی است که جز بمرگ حاسد یا محسود زایل نگردد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-حسد بردن بخوشبختی دوستان نشانه ی کوتاهی همت است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-حسود ظالمی است که بسی بمظلوم ماند زیرا همواره گرفته دل و اندوهگین باشد و هر ساعت خشمناک است بکسی که گناه ندارد.

266


-حسود شرافتمند نمیشود کینه توز به غصه میمیرد. «امام سجاد (علیه السلام)»
-حسود به نفس خود ضرر میرساند پیش از آنکه ضرری به محسود رساند. «امام صادق (علیه السلام)»
-حسادت ممکن است با عشق بوجود آید ولی همیشه با عشق نمی میرد. «لارشفوکولد»
-حسود قبل از اینکه چاقی دیگران را بگیرد، خودش از لاغری خواهد مرد. «امیر قلی امین»
-حسد همچون مگس است که همه جای بدن سالم را رها میکند و بروی زخمهای آن می نشیند. «چاپمن»
-حسود نه خوشبخت است نه خوشوقت. «پوشه»
-حسد مرکبی است سرکش و نافرمان که هرگز راکب خود را سلامت بمنزل مراد نرساند. «جواهر الاخلاق»
-حسود هرگز عید ندارد. «بیکن»
-حسد از زهر مار خطرناکتر است، زهر مار فقط برای دیگران ضرر دارد ولی شخص حسود بیش از هر کس از دست خود رنج میبرد. «لرد آویبوری»
-حسد عمرش از سعادت محسود درازتر است. «لارشفوکولد»
-حسد زندان روح است. «حضرت علی (علیه السلام)»
-حسادت احمقانه ترین رذائل است زیرا بکسی منفعتی نمیرساند. «بالزاک»
-حسد ورزیدن علامت بارز بی لیاقتی است. «لارشفوکولد»
-حسد سوهان روح است. «جان دراید»

267


-حسود را آزار مده که خود را آتش بی پایان میسوزد، هر چیزیکه مطابق میل و آرزوی ماست حقیقت محض بنظرمان میرسد و تمام آن چیزهائی که بر خلاف میلمان است خشمناکمان میکند. «آندره موروا»
-حسد خاصیتی ندارد جز اینکه از فضیلت آدمی بکاهد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-حسد بطرف دیگران تیر میافکند و خود را زخمی میسازد. «مثل سوئدی»
-حسود هرگز آقا نمیشود. «مثل عربی»
-حسود با چشم شاخ میزند و از هنر عیب میسازد. «مثل آلمانی»
-حسد عمیقتر از کک میگزد. «مثل اسپانیایی»
-حسود تصور میکند چنانچه پای همسایه اش بشکند بهتر راه تواند رفت. «مثل دانمارکی»
-حسود کور است. «مثل چینی»
-در حسادت خوخواهی بیش از عشق حکومت میکند. «لارشفوکولد»
-رشک چنان میخواهد که لیاقت دنبال آن بیاید ولی این لیاقت همچون سایه ایست که سایه اندازانشان میدهد. «پوپ»
-رشک نمودار خودخواهی و خودپسندی است و هیچ دلیل بر عشق و علاقه نسبت بدیگران نیست. «لارشفوکولد»
-روزگار حسود از همه سیاهتر است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-زنگ آهن را میخورد و حسادت قلب را. «مثل فرانسوی»

268


-عشق همیشه با حسادت و احساس مالکیت توأم است و مانند همه ی مبارزات نیز قربانیان بی شمار دارد. «فرانسوا زاگان»
-عشقی که توأم با حسادت نباشد دروغی است. «مثل آلمانی»
-غرض داشتن مثل موریانه فکر انسان را میخورد و بسا کارهای زشت که از آن سرچشمه میگیرد.
-کسیکه بکسی دیگر حسد ورزد دلیل بر آن است که اعتراف به برتری او کرده است. «هراس وال پول»
-کینه را نه با کینه بلکه با عشق و جوانمردی باید مغلوب ساخت. «دکارت»
-کینه و حسد از قدر و منزلت مرد بکاهد و در انظار خوار گرداند. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-کسیکه در برابر حسود طاقت بیاورد و خونسرد باشد یا خیلی خوش قلب است و یا از آهن ساخته شده است. «مثل انگلیسی»
-من از کسانیکه نام خود را روی شهرت فردی دیگر، بنا میکنند متنفرم.
-وقتی بخوشبختی دیگران حسد بردیم بدست خود عقوبتی بد برای خویش فراهم کرده ایم. «پترن»
-هر دشمنی بدوستی گراید مگر دشمنی که از حسد برخیزد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-هر وقت به حسودی بر میخوریم لذتی می بریم که او را تحریک کنیم، باین ترتیب که شروع بتعریف از کسانی میکنیم که موجب حسد او شده اند. «منتسکیو»
-هیچ ستمگری را شبیه ستمدیده ندیدم مگر حسود را. «امام حسن (علیه السلام)»
-هنگامیکه واگن های اقبال خوب راه میافتد، حسد روی چرخهایش آویخته میگردد. «مثل چینی»

269


-هنوز نتوانسته اند برای از بین بردن موریانه حسد دارویی تهیه کنند چون جای این موریانه ی خطرناک در روح حاسدان است. «غ.ذ»

اگر زدرد بترسم حسد مکن که حکیم
مثل زند که حسد هست دردبیدرمان

عنصری

برو بهر چه بداری دریغ مخور
که بیدریغ زند روزگار تیغ هلاک

چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری
بمذهب همه کفر طریقت است امساک

حافظ

بگوش هوش بشنو نکته ای خوش
وگر داری خرد دستور خود ساز

همیشه تا توانی ای برادر
مشو با هفت کس دمساز و همراز

حسود و بیوفا نادان و ظالم
بخیل و کاذب و نااهل و غماز

-در این زندان حریفی چند باتواست
کزآن یاران خدائی بایدت جست

یکی بخل و دوم خشم و سوم آز
چهارم مکر و پنجم شهوت و ناز

ششم کبر و حسد هر هفت یارت
کزاین یاران خلل پذرفت کارت

از اینها بگذر و یار دگر جوی
رفیقان بزرگ و نامور جوی

ناصرخسرو

270



-زمن بشنو اگر خواهی ز روی فهم و آگاهی
همه کارت بدل خواهی بمقطع آید از مبداء

بخیلی را مکن پیشه ز خاطر بر کن این ریشه
به بیخ آن بزن تیشه برسم مردم دانا

سنائی

-هر آن کس بر در شک نادان بود
همیشه بر او بخت گریان بود

حسد مرد را دل بدرد آورد
همه محنت و آه سرد آورد

فردوسی

-حسد را سوی جان و دل مده بار
که حاسد را نباشد هیچ مقدار

ناصر خسرو

-الا تا نخواهی بلا بر حسود
که آن بخت برگشته خود در بلاست

چه حاجت که باور کنی دشمنی
که او را چنین دشمنی در قفاست

سعدی

271

حقیقت


آدمی قوانین فیزیک و شیمی و میکانیک را بخوبی می شناسد ولی خود را نمی شناسد و از نیازمندیهای حقیقی جسم و جانش آگاه نیست. «الکسیس کارل»
-آنانکه میخواهند خوب زندگی کنند باید بحقیقت نزدیک شوند، زیرا پس از نیل بمقام حقیقت یابی است که دست از غم و اندوه دنیا بر میدارند. «افلاطون»
-آنجا که حقیقت نباشد همه چیز پست و زشت و مبتذل است. «سقراط»
-آنکه همواره بحقیقت توجه دارد، با همنوع خود بمهربانی رفتار میکند. «مهاویرا»
-آنچه هستی باش. «نیچه»
-آنچه را داریم و از آن لذت میبریم چندان که باید ارزش نمی نهیم و قدر آنرا نمی شناسیم و چون از دست برود بارزش آن پی میبریم، در این هنگام است که باین حقیقت متوجه میشویم تا مالک چیزی هستیم از مالکیت خود بی خبریم. «شکسپیر»
-آنچه هستید شما را بهتر معرفی میکند تا آنچه میگوئید. «امرسون»
-آیا ممکن است برای من چیزی خارق العاده تر از حقیقت باشد. «داستایوسکی»

272


-آدم خشمناک نمی تواند حقیقت را بگوید. «مثل چینی»
-اختلاف نظر وقتی خوشایند میگردد که دو نفر بمنظور کشف حقیقت، دوستانه به جر و بحث پردازند، مناظره وقتی شکنجه آور است که یک طرف سعی کند بزور حرف خود را به کرسی بنشاند. «ف.و.رابرتن»
-از ستایش و عیب جوئی مردمان هیچکدام را نباید محک حقیقت شمرد ولی از هر دوی آنها میتوان به عنوان محک برای شخص خود استفاده کرد. «واتلی»
-از آنچه شنیده و دیده و خوانده اید هیچ چیز را قبول نکنید مگر آنکه درستی و صحت آن به خودتان آشکار شده باشد. «دکارت»
-از راه حقیقت رو گردان مباش.
-اگر باین حقیقت روشن اعتراف کردیم که در جام روزگار شهد و شرنگ بهم آمیخته و نیش و نوش با یکدیگر همراه است در آن صورت برای مواجهه با پیش آمدهای زندگی مهیا شده در مقابل کامیابی و ناکامی؛ موفقیت و مغلوبیت بیم و امید، صحت و مرض، غم و شادی، مسرت و الم و عوامل مختلف دیگر که هر کدام یک ناحیه از حیات ما را تحت نفوذ میگیرد؛ ثابت و استوار خواهیم بود. «لرد آویبوری»
-اگر بزرگی و عظمت را آرزو میکنی آنرا فراموش کن و دنبال حقیقت برو آنگاه بهر دو خواهی رسید هم حقیقت و هم عظمت ... . «سنگا»
-انسان موظف است که عاشق حقیقت باشد و اظهار آنرا بخاطر عشقی که نسبت بآن دارد از تکالیف حتمی خود بداند. «اسمایلز»

273


-انسانیت نیازمند حقیقت است. «بیکن»
-انسان نباید هیچ امری را بعنوان حقیقت قبول کند مگر آنکه واقعا در نظر او حقیقت باشد. «دکارت»
-انسان هیچوقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند دیگرانرا فریب داده است. «لارشفوکولد»
-اول مطمئن باش ذیحق هستی، بعد جلو برو.
-اشتباه میتواند حتی از یک شکاف بگذرد، ولی حقیقت در یک دروازه گیر میکند.
-باید بدانیم که حقیقت مافوق عقل است و عقل با کوشش بسیار شاید بتواند چیزی از حقیقت را درک کند، بنابراین در جستجوی حقیقت و برای وصول بدان لازم است از مرگ نیز هراس نداشته باشیم، حقیقت را بشناس تا حق را بشناسی این خلاصه ی وظایف انسان است. «از کتاب در جستجوی خوشبختی»
-باید حقوق شخصی خود را با ملایمت و ادب طلب کنیم و ضمنا حقوق دیگران را نیز رعایت نمائیم. «جان کایزل»
-باور کردن دروغیکه انسان صد بار شنیده آسان تر است از حقیقتی که انسان حتی یکدفعه هم آنرا نشنیده است.
-ما حقیقت را باستعانت عقل نمی شناسیم، بواسطه ی قلب بآن آشنائی پیدا میکنیم. «پاسکال»
-مبادا که ترس از مردم شما را از گفتن حقیقت باز دارد. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-مشعل نبوغ فروغ نیابد مگر آن زمان که نور حقیقت بر آن بتابد. «کنت دوسکور»
-نه بوسیله ی تملک حقیقت بلکه بوسیله ی جستجوی آن قوای ما وسعت پیدا میکند و تکامل تدریجی ما در همین جستجو است. «لسینک»

274


-نفس شریف را بحسن قبول حق و نفس خبیث را بسرعت میل به باطل توان تمیز داد. «سقراط حکیم»
-وقت گرانبهاست اما حقیقت گرانبهاتر از آنست. «دیسرائیلی»
-وقتی ارسطو از فلسفه افلاطون انتقاد میکرد بدو گفتند چرا احترام آموزگار را رعایت نکردی جواب داد من آموزگار خویش را دوست دارم ولی حقیقت را بیشتر از او دوست دارم. «ارسطو»
-برای هر احقاق حقی ولو هر قدر مشکل بنظر آید فقط اندکی تهور کافی است. «میرابو»
-بزرگترین خطریکه در فریب دادن دیگران وجود دارد اینستکه سرانجام شخص خود را فریب خواهد داد.
-بشر هرگز باندازه ی زمانیکه در حق داشتن خود تردید دارد نمیترسد.
-بوسیله ی احساسات بعالی ترین و پاکترین حقایق میرسیم نه بوسیله ی عقل و تفکر. «آناتول فرانس»
-بهترین راه برای اثبات صفای ذهنی مانشان دادن خطاهای آن است، نهر آبیکه نا پاکیهای بستر خود را نمایش میدهد به ما میفهماند آب پاک و صاف است. «پوپ»
-بهترین سیاست صداقت است. «سروانتس»
-پای افراد بشر غالب اوقات بسنگ میخورد ولی غالب آنان زود بر میخیزند و چنان راه خود را میگیرند که گوئی هرگز پایشان به سنگ نخورده است. «چرچیل»
-پرهیزکارترین مردم کسی است که بگوید حق را در سود و در زیان خود. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»

275


-ترحم غالبا احساس درد خودمانست در دردهای دیگران و این پیش بینی ماهرانه ایست از بدبختی هائیکه ممکنست ما خود دچارشان شویم، همراهی ما با دیگران برای آنست که آنها را وادار کنیم در وضعی مشابه بیماریمان بیایند، در حقیقت خدمتی که بایشان میکنیم ابراز احساساتی است که از پیش در حق خود می نمائیم. «لارشفوکولد»
-تمام موجودات خواه با جان و خواه بیجان در جستجوی حقیقتند.
-تنها فضیلتی که من خواهان آنم حقیقت و عدم توسل بروز است. «گاندی»
-جز حقیقت چیزی را جستجو نمیکنیم و در هر جا با حقیقت مصادف شوم پیروی آنرا بر خود امری ضروری میدانم. «فردیک کبیر»
-جستجوی حقیقت یعنی در خواست آن، شناختن حقیقت یعنی ازدواج با آن و یقین داشتن بحقیقت یعنی مالک شدن آن. حقیقت از شریفترین نعمتهای بشری است. «فرانسیس بیکن»
-جستجوی حقیقت دیوانگی مطلق است چه موقعیکه به حقیقت رسیدید ممکن نیست بکسی بگوئید ودشمن شما نشود. «برنارد دوسن پی یر»
-جوینده ی حقیقت باید اول آرامش درونی خود را تامین کند و روح او چون سطح آب دریاچه ای ساکن و آرام باشد. «دکتر کارل»
-چون حق با من است از تهدیدها نمیترسم. «سوفوکل»
-چون حقیقت را شناختی از آن پیروی کن. «حکمت چین هندو»
-چه لذتی بالاتر از این است که انسان خجالت را بدرد و خورشید حقیقت را پس پرده ببیند و در خلتکده اسرار به راز و نیاز مشغول شود. «بیکن»

276


چراغ حقیقت خاموش نشده است و هرکس پف کند باصطلاح ریشش بسوزد. «غ.ذ»
-حجب و حیا نور درخشنده ای است، جان را برای پذیرفتن حقیقت آماده میکند. «گیزو»
-حق کلمه ای گرانبها و وزین است و هر قدر که زننده و تلخ باشد به نتیجه ی شیرین و دلپذیرش میارزد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
حقگو باشید و با صریحترین لهجه حقیقت را بیان کنید. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-حقیقت را دوست بدار ولی اشتباه را عفو کن. «ولتر»
-حقیقت میتواند مدتی در حجاب تعویق و تأخیر بماند ولی همیشه جوان بوده و خود را معرفی خواهد نمود. «گولیو»
-حقایق را بگوئید و مردم را آگاه سازید و مطمئن باشید که کشته خواهید شد. «ولتر»
-حقیقت را با بیطرفی مطلق و با روحی آزاد از هر گونه تعصب جستجو کنید. «دکارت»
-حقیقت الماس است که شراره های آن تنها بیک طرف اشعه نمیفرستد بلکه تمام اطراف را مستغرق شعاع نافذ خود میسازد. «شاتوبریان»
-حقیقت مافوق عقل است و عقل با کوشش بسیار شاید بتواند چیزی از حقیقت را درک کند، بنابراین در جستجوی حقیقت و برای وصول بدان لازم است از مرگ نیز هراس نداشته باشیم. «لرد آویبوری»
-حقیقت سرچشمه ایست که علی الدوام جاریست و سرزمین افکار را سیراب میکند و هیچوقت بر نمیگردد زیرا اگر آب چشمه به عقب برگردد، مردابی کثیف میشود. «میلتون»

277


-حقیقت چون روغن بادام است، همیشه بخورد دیگران میدهیم بدون اینکه بخواهیم خود قطره ای بخوریم. «مثل نروژی»
-حقیقت تلخ بهتر از دروغ شیرین است. «مثل آفریقائی»
-حقیقت و گل سرخ هر دو خار دارند. «مثل اسپانیائی»
-حقیقت سنگین است لذا عده ای معدود حاضرند آنرا تحمل کنند.
-خورشید صفت با همه کس یک رو باش. «بایزید بسطامی»
-خوب یا بد، حقیقت از تمام مسموعات و مشهودات ما بهتر است.
-داروهای تلخ را با روپوش شیرین میپوشانیم چرا حقیقت و اخلاق را نیز با لباسهای زیبا نپوشانیم. «شامفورت»
-در زندگی ثروت حقیقی مهربانی است و بینوائی حقیقی خودخواهی. «ونید»
-در تمام اخلاق رذیله و کارهای زشت هیچ گناهی باندازه ی تهمت، بزرگ نیست. «وحید دستگردی»
-در میان مردمیکه حتی یک آدم بیدار وجود داشته باشد حقیقت هرگز نمی میرد.
-در بطن هر اشتباهی حقیقتی نهفته است.
-دعوی مکن چیزی را که نه از تست و انکار مکن حق را که بر تو هست. «لقمان»
-وقت در حقیقت امر، بخودی خود بحد تحمل ناپذیری ملالت بار است. «برتراند راسل»
-زور حق را پایمال میکند. «مثل ایرانی»

278


-سادگی و صفائی که در برابر ابراز احساسات حقیقی و بی شائبه وجود دارد سبب انگیزه ی شک و تردید نمیگردد. «واشنگتن ایرونیک»
-ستیزه مکن هر چند حق با تو باشد. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-سرم را بشکن ولی حقیقت را بگو. «مثل یونانی»
-شخص آزاد آنکس است که حقیقت او را آزاد کرده باشد، از او که بگذریم همه بنده و اسیرند. «کاویر»
-ضایعترین اوقات زندگی وقتی است که در غیر طلب حق و بیهوده صرف شود. «ارسطو»
-ضرب المثلی نیست که در آن یک جو حقیقت وجود نداشته باشد. «مثل اسکاتلندی»
-طبیعت درباره ی همه حیوانات که بدست پرورش او سپرده شده اند با یک امتیاز و ترجیح رفتار میکند که گوئی میخواهد نشان بدهد چگونه او غیرت این حق را در خود دارد. «روسو»
-عجیب است ولی حقیقت دارد؛ حقیقت همیشه عجیب تر از تخیل است. «لرد بایرون»
-عدالت عبارتست از اراده و تصمیم ثابت انسان باینکه حق هر فردی را ادا کنید. «جان کایزل»
عفاف گفت: مرا با برگ درخت زیتون مستور دارید.
-وقاحت گفت: مرا با نشانها و امتیازات بیارائید.
-شرارت گفت: مرا با لباس نیکی و صلاح بپوشانید.
-رذیلت گفت: مرا با خلعت و فضیلت افتخار دهید.

279


-خدعه گفت: مرا بجامه اخلاص و صمیمیت ملبس نمائید.
-خیانت گفت: تاج امانت بر سر من بگذارید.
-تزویر گفت: بالاپوش صدق و محبت را بدوش من اندازید.
-ظلم و جور گفت: گوی و چوگان مسامحه را بمن ببخشید.
-استبداد گفت: صورت آزادی را بر چهره ی من نقش کنید.
-اختلاف گفت: مرا بزینت وظیفه مزین فرمائید.
-تکبر گفت: مرا بزیور تواضع مباهی نمائید.
-حقیقت گفت: مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من مبندید زیرا من هیچ گاه از برهنگی خود شرمسار نیستم. «اعتصام الملک»
-علت اینکه بچه در طفولیت اینقدر شاد و خوشحال است چه میباشد؟ غیر از اینست که کوشش نکرده آنکه هست غیر از آن خودش را معرفی کند.
-فحش دلیل آن کسانیست که حق ندارند. «روسو»
-فلسفه ی دوست داشتن، حقیقت است نه محبتی که برای یک نوع علم یا یک مسلک احساس شود. «بیکن»
-کسانیکه حقیقت را درک کرده اند با افرادیکه حقیقت را دوست میدارند برابر نیستند. «کنفوسیوس»

280


-کسانیرا میشناسیم که برای آرایش ظاهری و داشتن لباس فاخر، شکم خود را گرسنه نگاه داشته و خانواده خود را در تنگدستی میگذارند، برای فریب دادن چشم دیگران خود را دچار رنج و محنت میکنند. «فرانکلین»
-کسیکه بکار خیر مألوف است تابع امر کسی نمیشود و عدالت و حقانیت را پیشوای خود قرار میدهد. «پاسکال»
-کشنده تر از نیش مار بچه حق ناشناس است. «شکسپیر»
-کلمات را همه کس میتواند استعمال کند و معنی آنها هم در همه جا یکیست، آنچه که نوشته را برجسته میکند یافتن کلمه ایست که عمق داشته باشد که نوشته با یک حقیقت عمومی همبستگی پیدا کند، یا از مبدأ نا معلومی که چشمه ی زندگی از آنجا فوران میکند سخن بگوید. «وج توربر»
-کسیکه فقط حقیقت را بگوید، یک اسب تند رو هم لازم دارد. «مثل ایرانی»
-گناهکاران از چهره شان شناخته میشوند. «قرآن مجید»
-مادامیکه در قلبت احساس میکنی حق بجانب تست بحرف مردم اهمیتی نده. «مادام تئودور روزولت»
-وقتی که صفات خوب دیگران را تعریف میکنیم در حقیقت احساسات عالی خود را احترام میگذاریم نه ارزش مردم را. «لارشفوکولد»
-هر کسی طاقت شنیدن حقیقت را ندارد. «توفیق الحکم»
-هر یک از اعضای بدن ما حقی دارند و حق زبان بر ما آنستکه با گفتار زشت آنرا آلوده نکنیم. «حضرت سجاد (علیه السلام)»
-هرگاه در گوشه ای از زمین خونی بناحق ریخته شود همه ی مردم جهان دستشان بدان آلوده است. «داستایوسکی»
-همیشه حق را بدون بیم بیان کن و شیطان را خجل ساز. «شکسپیر»

281


-همواره زور موجد حق بوده است این دو کلمه بقدری بهم متصل و مربوطند که درک یکی بی دیگری محال است.
-همچنانکه ابلهان خوشپوش وجود دارند ایده ها و افکار ابلهانه ای هم وجود دارند که با لباس شیک و زیبا آراسته شده اند.
-هیچ چیز زیبا نیست مگر حقیقت. «بوالو»
-هیچکسی نیست که حق داشته باشد کسی دیگر را حقیر بشمارد. «الفرددودیل»
-هیچ حقی در دنیا بدون قوت وجود ندارد. «ناپلئون»
-همیشه حق با کسی نیست که بهتر سخن میگوید. «مثل آفریقائی»
-یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که مینمائی. «بایزید بسطامی»
-یکی از بزرگترین علل زندانی شدن فلاسفه، شعرا، نویسندگان در دنیا در گذشته یا در سآلهای اواخر قرن بیستم اینستکه حقایقی که آنان بزبان میآوردند، مینوشتند و بشعر میسرودند مورد تأیید حکام و سردمداران مملکت واقع نمیگردید. حق را نمیتوان با شمشیر زندانی کرد. «غ.ذ»

282



عمری بجستجوی حقیقت شتافتم
با من نگفت کس که حقیقت کجاست، چیست؟

آنکس که برد بوئی از این بوستان کجاست
وانکس که باریافت در این بارگاه کیست؟

تا آشکار گشت برایم حقیقتی
آنسان حقیقتی که بباید برآن گریست

اینست آنکه نیست حقیقت در این جهان
ورهست جز فسانه و وهم و خیال نیست

هرگز کسی براه حقیقت نبرد پی
گر بیست سال عمر تلف کرد یادویست

محسن حبیب اللهی

در جهان گمشده ای دارم من
که ازو هیچ نشان پیدا نیست

همه گویند که او همره ماست
در بر هیچکس جز ما نیست

پی او نزد یکایک رفتم
دیدم افسوس که با آنها نیست

ای حقیقت تو کجا پنهانی
لفظ تو هست و لی معنی نیست

یا مرا چشم بصیرت نبود
یا اثر از تو درین دنیا نیست

هیچ چیزی بجهان در نظرم
بی فروغ رخ تو زیبا نیست

زندگی بی تو نیرزد بجوی
غیر زندانی جان فرسا نیست

غلامحسین یوسفی

-از آن جمله در من بیفشاند و گفت
حق از بهر باطل نشاید نهفت

سعدی

283

حیات


آن چیزیکه بیش از همه بدنیا روشنی بخشیده است رنگ سیاه است «مرکب چاپ».
-از پنجاه درصد خاک قابل کشت سطح زمین تنها درصدی از آن مورد استفاده قرار گرفته است. «خوزه دوکاسترو»
-انسان کامل آن است که در برابر مشکلات چند روزه ی حیات ایستادگی و مقاومت بخرج داده و از هیچ تند بادی نهراسد و در مقابل ناملایمات مثل کوهی بایستد که هیچ قدرتی نتواند او را تکان دهد.
-این هم یکی از بیچارگیهای آدمی است که خود چند روزی بیش نمیماند ولی آثار او بحیات جاوید میتواند رسید. «نصرالله فلسفی»
-با گریه بدنیا میآیی اما چنان زندگی کن که با خنده از دنیا بروی.
-بضرورت آمدم در این جهان و به حیرت زیستم و به کراهت میروم. «افلاطون»
-در صحنه ی زمین هیچ قلبی نیست که راضی باشد. «منثل ایتالیائی»
-چهار نوع انسان در دنیا زندگی میکنند عشاق، جاه طلبان، خیال پردازان و دیوانگان. «تن»
-حیات بستگی بمقدرات و تصادفات دارد که انسان متصل با آن روبروست و خودش هم خبر ندارد.
-حیات عبارتست از اوج دائمی آمال و مرگ. سکوت آن امواج و اتفاقات است. «کاظم زاده ایرانشهر»

284


-حیات عبارت از جنبش و فعالیت است. «محمد تقی بهار»
-حیات چه شیرین و دلکش است. «سرنگ»
-حیات آدمی در دنیا همچون حبابی است در سطح دریا.
-حیات اخلاقی عبارت از آنست که شخص به بهای نفس خود، معایبی که اطراف خود می بینید رفع نماید.
-حیات خوابی است، محبت رؤیای آن. «آلفرد دوموسه»
-خوشی ما و راحتی دیگران در این دنیا بوجود ختم نمیشود که هر کاری دلمان خواست بکنیم و هیچکس هم حق اعتراضی نداشته باشد! «اکتاو فورید»
-در حیرتم که وجود ناچیز خود را در مقابل عظمت کائنات و این دنیای بزرگی که در آن زندگی میکنیم بچه تشبیه کنیم. «نیوتن»
-در اعماق روح خود نغمه ای که گاهی نشاط آور و غالبا غم انگیز است می شنویم، این نغمه مدام، ندای حیات درونی ماست. «هانری برکسن»
-در این دنیا فقط دو تراژدی وجود دارد یکی آنست که آنچه میخواهیم بدست نیاوریم و دیگری آنست که آنچه نمیخواهیم بدست آوریم.
-در دنیای سست و ضعیف سه نوع ریاضت کش وجود داشته است ریاضت مذهبی که بخاطر مذهب، لذت و دانش را پایمال میکند و این نوع ریاضت در قرون وسطی وجود داشته است، ریاضت نظامی که لذت و دانش را قربانی قدرت میکند و این نوع ریاضت در دوران اولیه ی اسپارت و روم دیده شده است و ریاضت پولی که لذت و دانش را قربانی پول میکند و این نوع ریاضت هم اکنون در لندن و منچستر دیده میشود. «جان راسکن»
-دنیا خانه ی گرفتاریهاست. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»

285


-دنیا آنقدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جائی هست، بجای آنکه جای کسی را بگیرید، تلاش کنید، جای واقعی خود را بیابید. «چارلی چاپلین»
-دنیا، بدون بچه ها دنیای تاریک و وحشتناکی است.
-دنیا مانند یک تماشاخانه است، هر کس رل خود را بازی میکند و سپس مخفی میشود. «شکسپیر»
-دنیا از آن کسانی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی و ثبات قدم گام بر میدارند. «چارلز دیکنز»
-دنیا، آزادی و زندگی لازم دارد نه تصورات و ظاهر سازی، دنیا محبت لازم دارد نه قدرت نمائی.
-دنیا آنقدر ارزش ندارد که بخاطر مال و منال آن دل مردم را بیازاری.
-دنیا زیبا و دل انگیز است آنرا با نگرانی و وسواس زشت مساز.
-دنیا یکسره صحنه ی بازی است و همه ی بازیگران آن بنوبت میآیند و میروند و نقش خود را بدیگری میسپارند. «شکسپیر»
-دنیا را آزمودم هر کس که تسلیم شود بدون منطق، جایگاهش در لجه ی تیره بختی و یأس و نا امیدی است اما آنکس که آمده است مشکلاتش را به کمک تدبیر بسوئی افکند، حیات چهره ملکوتی باو نشان خواهد داد. «غ.ذ»
-دنیا را آتش انگار، چنانکه برای انجام معاش قدری بآتش کفایت کند، شما نیز با مقداری از نعمت دنیا اکتفا کنید. «افلاطون»
-طولانی شدن حیات مهم نیست بلکه بکار بستن آن در خور توجه است. «هولارد»
-عشق، حیات عاشق را تشکیل میدهد و الا معشوق بهانه است. «آلفونسوکار»

286


-کسانیکه دنیا را از دست میدهند آنرا با فکر و وسواس میخرند. «شکسپیر»
-کسانیکه مردم را زیاد تشویق میکنند و کمتر انتقاد میکنند دنیا را بسوی جلو میرانند. «هاریون»
-گریه ی ما وقت تولد از آن است که بصحنه ی بزرگ جنون و حماقت وارد شده ایم. «شکسپیر»
-لازم است حد خود را بشناسیم، بله ما در این دنیا چیزی هستیم ولی نه همه چیز. «پاسکال»
-در آسمان و زمین بیش از آن چیزهاست که در فلسفه ی خود رؤیای آنرا می بینید. «شکسپیر»
-زمین در مقابل عظمت کائنات چون محرابی است حقیر که در معبدی بزرگ ساخته میشود. «لرد آویبوری»
-کوچکترین ستاره ها هم عالمی دارند بشر چقدر در برابر دستگاه جهان کوچک و ناچیز است، هر ذره از ماده دریایی است، هر برگ جهانی و هر حشره مجموعه ی غیر قابل بیانی. «چخوف»
-من دنیای پر از شیر و عسل را دوست نمیدارم من دنیای کوچک و گرمی را دوست دارم که خودم با دست خود، آن را ساخته باشم. «شوپنهاور»
-من معتقدم که همه ی ما باید عشق به حیات را دریابیم و زندگی را دوست بداریم. «داستایوسکی»
-میگوئیم «دنیا» ولی حقیقت اینست که ما در دنیاهای مختلف بسر میبریم و هر کس برای خود دنیائی دیگر خلق میکند. «لرد آویبوری»
-هر چه از زمین دورتر شویم ناامنی ما بیشتر میشود. «هنری فورد»
-همیشه بخاطر داشته باشید که دنیا هرگز مدیون شما نیست زیرا قبل از شما نیز وجود داشته است. «جان استیل»

287



گواهی هر آنچه درد و بلا آفریده اند
تنها بخاطر دل ما آفریده اند

صاحبدل اختیار دل خود نداشته است
تا دلبران ماه لقا آفریده اند

رخسار دلکش و لب شیرین و چشم مست
بهر فریب خلق چه ها آفریده اند

در هیچ گوشه بهر نکوکار جائی نیست
اهل صواب را بخطا آفریده اند

کس یکزمان بدرد دل ما نمیرسد
ما را درین زمانه چرا آفریده اند

ای دلبران بخویش بنازید کز نخست
ما را نیازمند شما آفریده اند

چندانکه میکند طلب آن چشم دلربا
جان و دل ای عزیز کجا آفریده اند

در حق ما هرآنچه جفا میکنی بکن
ما را همان زبهر وفا آفریده اند

تا یک نظر به حالت مسکین بیفکنی
چشم تو پر زشرم و حیا آفریده اند

از دیوان حالت

ای ابن یمین جهان نیرزد
آنرا که غمش نهند بر دل

شادان گذران که ابلهست آنک
انده کند از حیات حاصل

دارد هنری جهان که دروی
باشد حرج و فرج مقابل

آسان گذرد اگر تو او را
بر خود نکینی زجهل مشکل

ابن یمین

288



دم فرو بند زهر شکوه به دوران حیات
بطرب کوش زمانی که حیاتست و دمی

غم مخور گر نظر همت والای حکیم
گر همه ملک جهانست نیرزد به غمی

باید آخر بسراشیب عدم تنهارفت
خواه باشد خدمی خواه نباشد حشمی

نکته سنجان که بمیزان فلک طعنه زنند
دل نسازند پریشان زغم بیش و کمی

ادیب برومند

پیری رسید و مستی طبع جوان گذشت
ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت

طبعی به هم رسان که بسازی بعالمی
یا همتی که از سر عالم توان گذشت

بد نامی حیات دو روزی نبود بیش
آنهم«کلیم» با تو بگویم چسان گذشت

وضع زمانه قابل دیدن دوباره نیست
رو پس نکرد هر که از این خاندان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد باین و آن
روز دگر بکندن دل زین و آن گذشت

کلیم کاشانی

-ز رنج و راحت گیتی مرنجان دل مشو خرم
که آئین جهان گاهی چنین گاهی چنان دارد

سعدی شیرازی

289

خشم


آن کس که ریشه ی خشم را از سرزمین دلش بر کند و بنفس خود چیره شود از بزرگان بنی آدم است. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-از خشم و غضب بپرهیز، زیرا غضب شخص را بمذلت و پوزش طلبیدن وادار میسازد. «امام صادق (علیه السلام)»
-اگر بر ناتوان خشمگین شوی دلیل بر این است که قوی نیستی. «ولتر»
-ارباب خشم خود شو. «مثل یونانی»
-بر حذر باش مبادا خشم ترا بتعدی ببرد. «از کتاب عهد عتیق»
-بردباری در زمان خشم و خوشروئی هنگام عسرت مشکلترین کارهاست. «بقراط»
-بزرگترین داروی خشم صبر و درنگ است. «سنگا»
-تماشا کردن ستمکاران و گوش دادن به سخنان آنان آغاز ستمکاری است. «کنفوسیوس»
-تنبیه در هنگام خشم، اصلاح نیست بلکه انتقام است. «مونت نین»
-چیزی که جبران ناپذیر است خشم است. «استاهل»
-حکیم باید که تیزی آتش را بآب حلم بنشاند و شیطان هوس را بافسوس خرد در شیشه کند و بنای کارها را به لطف نهد. «بوذر جمهر»

290


-خشم از آتش است با آب آنرا فرو بنشانید. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-خشم و غضب خرد را تباه کند و انسان را از درستی دور میسازد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-خورشید به غیظ شما غروب نکند. «حضرت عیسی (علیه السلام)»
-خشم معتدل شایسته ی مرد حکیم است. «فیلون»
-خشم با دیوانگی آغاز میشود و با پشیمانی پایان می پذیرد. «فیثاغورث»
-خشمگین شدن انتقام خطاهای دیگران را از خود گرفتن است. «والتر پوپ»
-خشم یک کینه ی مکشوف و موقتی است ولی کینه یک خشم دائم و محفوظ. «لابرویر»
-خشم و اندوه نه تنها انسان را کوچک و ضعیف میکند بلکه او را میکشد.
-خشم را اول دیوانگی و آخر پشیمانی است.
-خشم و کینه دو حالت مرض روحی را بیان میکند و تمام خطایای بشر از این دو حالت ناشی میگردد، خشمگین بیشتر به حیوان شبیه است تا بانسان.
-دقیق ترین ارواح بشر به محض اینکه در قلمرو تعصب قدم گذاشت قدرت باریک بینی و تعقل را از دست میدهد. «گوستاولوبون»
-دنیا بر کینه توزان تنگ آید. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-در قلب هر کسی شیری خفته است. «مثل ارمنی»

291


-دشنام جراحتی است درمان ناپذیر. «مثل تازی»
-زمان دوای خشم است. «مثل آلمانی»
-سخنان آرام و ملایم خشم را فرو می نشاند. «مثل یوگسلاوی»
-سگ هم از آدم مغرور فراری است. «مثل فرانسوی»
-سه طبقه افراد هستند که نباید به خششمان در آورد مأمورین دولت، مشتریان و بیوه زنان. «مثل چینی»
-شجاعت از آن کسی است که آتش خشم خود را با آب حلم فرو نشاند. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-طبیعت تند و عصبانی و ناراضی همیشه از نیمه ی راه به استقبال غصه و تشویش میرود. «اسمایلز»
-غرور و خشم بسیار به هم شبیه هستند. «آمیل»
-غریبان شکسته دل می باشند، با آنها بملایمت صحبت کنید.
-غضب و خشم کلید هر شری است. «امام صادق (علیه السلام)»
-غضب، نابیناترین، شدیدترین و زشت ترین ناصحان است. «رسه گور»
-کسیکه خشم خود را دنبال کند خود را ضایع کرده است. «ابوالفضل بستی»
-کسیکه بر اعصاب خود حکومت ندارد شایسته نیست که بر کوچکترین پله ی نردبان سیاست قدم نهد. «گوستاولوبون»
-کسان زیادی را میشناسیم که در جامعه بنام خشمگینان مشهورند، پرونده های زیادی درباره ی نزاع، چاقو کشی و تیر اندازی

292


-و قتل و جرح در کلانتری ها تشکیل شده که موجبات آن ها، عصبانیت های زود گذر بوده است، چه بسیار از افرادی که مرتکب جنایت شده اند هنگامیکه بخود آمده اند بر آنچه گذشته افسوس خورده اند و گفته اند: ای کاش عصبانی نمیشدیم. «غ.ذ»
-کسی که عصبانی میشود باید دو کار انجام دهد یک بار عصبانی شود و یک بار عصبانیت را ترک گوید. «مثل شیلی»
-کسی که به خیال خود میخواهد فقط ضربه ای بزند ممکن است مرتکب قتلی شود. «مثل فرانسوی»
-مرد نه این است که حمله آورد مردی آن است که در وقت خشم خود را بر جای بدارد و پای از حد انصاف بیرون ننهد. «سعدی»
-مردمان غالبا نقص دلیل خویش را با خشم می پوشانند. «آلجر»
-نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است. «سیسرون»
-نیرومندی بزور بازو نیست، نیرومند کسی است که بخشم خود غالب آید. «حضرن محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-وقتی که عاقل خشمگین میشود دیگر عاقل نیست.
-هر جا که عشق بزرگی خانه کرده است خشم بزرگی نیز مسکن دارد. «آلن»
-هر چیزی تخمی دارد تخم عداوت شوخی است.
-هنگامیکه خشم حرف میزند عقل چهره خود را میپوشاند. «مثل چینی»
-یک مرد عصبانی همیشه مملو از زهر است. «کنفوسیوس»

293


-بکسری چه خوش گفت بوذر جمهر
که تا میخرامد بکامت سپهر

مبادا یکی کینه ورزد دلت
ملرزان دلی تا نلرزد دلت

امیری اصفهانی

-تندی مکن که رشته ی صد سال دوستی
در حال بگسلد چو شود تند آدمی

همواره نرم باش که شیر درنده را
زیر قلاده برد توان با ملایمی

بهار

-خشم را در دل مدار زیرا که خشم
زیر دامن در بلا دارد زمین

چون پشیمانی چنین از تخم خشم
خود مکار این تخم و زو این بر مچین

ناصر خسرو

-نه مرد است آن بنزدیک خردمند
که با پیل دمان پیکار جوید

بلی مرد آنکس است از روی تحقیق
که چون خشم آیدش باطل نگوید

سعدی

-فرو خور خشم اندر گاه گرمی
ز مؤمن خوش بود گرمی و نرمی

حلیمی کن که دانا درگه تنگ
گرت بر سر بگردد آسیا سنگ

ناصر خسرو

294

خود پسندی


آدمهای نادان همیشه بخود اعتماد دارند اما تمام وجود اشخاص فهمیده را شک و تردید فرا گرفته است. «برتراندراسل»
-آگاه باشید هیچ گونه افتخاری عرب بر عجم ندارد و عجم برعرب، نه سرخ پوست بر سیاه پوست و نه سیاه پوست بر سرخ پوست مگر بر تقوی و پرهیزگاری. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-آنچه بر خود نمی پسندی بدیگران مپسند. «حضرت علی (علیه السلام)»
-آنکه گمان میکند بتواند در خود چیزی بیاید که وی را از همه کس بی نیاز کند سخت در اشتباه است اما آنکه گمان میکند که دیگران نتوانند از او بی نیاز گردند در اشتباهی بزرگتر است. «لارشفوکولد»
-آنهائی که در طول حیات خود قدمی بخاطر رفاه جامعه بر نمیدارند،
-آنهائی که نه به دوستیشان میتوان اعتماد کرد نه بدشمنیشان،
-آنهائی که هر روز عقیده ی خود را تغییر داده و به هیچ چیز ایمان ندارند،
-آنهائی که خوشبختی را در بدبختی دیگران میجویند،
-آنهائی که بخیال خود بر فراز سکوئی ایستاده اند و دیگران را در زیر پاهای خود می بینند،

295


آنهائیکه بی جهت خود را طلبکار مردم میدانند،
اینها مردمی بی ارزش میباشند.
-ادراکات بشر بمنزله ی شیشه های رنگارنگ است، هر کسی از پشت شیشه ای جهان و موجودات محقق و مخیل را برنگ و گونه ای می بیند و دیدار دیگران را ناصواب می انگارد. «استاد جلال همائی»
-از برفی که بر پشت بام همسایه است شکایت مکن در صورتی که جلوی خانه ی خودت کثیف و پر برف است. «کنفوسیوس»
-اکثر مردم به اعمالی می بالند که وجود آن را در دیگران نکوهش میکنند. «تن»
-اگر ما خویشتن بین نمی بودیم از خویشتن بینی دیگران نمی نالیدیم. «لارشفوکولد»
-اگر می بینی کسی بروی تو لبخند نمیزند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن.
-اگر خود را بهمان حال و قیافه ی اصلی خویش معرفی کنیم بیشتر سود میبریم از اینکه خود را در لباس ساختگی جلوه بدهیم. «لارشفوکولد»
-اگر اشخاص خود خواهی سعی دارند شما را بفریبند، نامشان را از صورت اسامی معاشرین خود خط بزنید ولی هرگز در صدد انتقامجوئی بر نیائید، زیرا اگر چنین کاری کنید خود را بیشتر از آن اشخاص آزار داده اید. «دیل کارنگی»
-از خود گریختن بهتر از گریختن از بشر است. «مثل عربی»
-با شجاعان عالم و درندگان بیابان روبرو شدم ولی هیچکس مانند همنشین بد بر من غالب نشد. «بوذر جمهر»
-با هر مقیاسی که تو دیگران را اندازه میگیری، با همان مقیاس اندازه گرفته خواهی شد.

296


-بدیگران همان را بدهیم که توقع داریم بما بدهند کی؟ کجا؟ چگونه؟ همه وقت، همه جا، همه قسم. «دیل کارنگی»
-بر خود پسندان سلام مدهید. «عبید زاکانی»
-بشر همیشه می پندارد که موجودی فرشته خصال میباشد که در مرکز کائنات جای دارد، در حالیکه وی در سیاره ی حقیری ساکن است و حیوانی است که کمی تحول پذیرفته و ضمیر پنهان او مملو از انواع تمایلات خشن است. «فروید»
-بعضی از جوانها گمان میکنند که طبیعی رفتار میکنند در صورتی که به انواع خشونت ها و بی ادبیها ارتکاب میورزند. «لارشفوکولد»
-بنظر ما خیر خواهی دیگران حماقت جلوه میکند و حماقت های ما خیر خواهی، نیکی دیگران ضعف و ضعف ما همیشه نیکی است. «ناپلئون»
-بهترین شناسائی ها خود شناسی است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-به همان اندازه که آسان است خود را فریب دادن و توجه بدان نکردن، به همان اندازه دشوار است دیگران را فریفتن. چنانچه متوجه آن نگردند. «لارشفوکولد»
-پایه نیک فرجامی و رستگاری بر خود شناسی استوار است.
-پس از زندگی کردن و تولید مثل بشر میخواهد یادبودی از خود بجای گذارد شاید باین دلیل که او حقیقتا وجود داشته است، او یادگاری روی چوب، روی سنگ یا روی زندگی های دیگر افراد میکند. این آرزوی عمیق در هر کسی وجود دارد از بچه ای که کلمات رکیک در یک جایگاه عمومی مینویسد تا بودا که تصویرش را در مغز یک نژاد نقش میکند. «جان اشتاین بک»
-تمام چیزها و وقایع مضحک است ولی تا زمانیکه بر سر دیگران میآید. «ویل راجرز»

297


-تمام مصیبت هائی که بر ما وارد می شود مربوط به یک نفر است آن هم خود ماهستیم.
-تو که نمی پسندی از من بنالی چرا می پسندی من از تو بنالم بجای اینکه تو خود را خوب بدانی و دیگران بدت بدانند بهتر این است که تو خود را بد بدانی و دیگران خوبت بدانند. «سعید نفیسی»
-جاه طلبی شهوتی است که هرگز فرو نمی نشیند بکله با لذتی که از آن فراهم میشود پیوسته مشتعل تر و جنون امیز تر میشود. «اتومی»
-جائی بنشین که برنخیزانندت. «مثل عربی»
-چرا انتظار داریم که دیگران بنفع ما رفتار کنند مگر ما همیشه به منفعت خود رفتار میکنیم؟ «حجازی»
-چگونه میتوان در خانه ای که هزار و یک نفر ادعای کدبانوئی دارند،آرامش و سعادت و مهارت بوجود آورد.
-حس تکبر در تمام مردم مساوی است، اختلافش فقط در طرز ظهور آن است. «دیل کارنگی»
-خودپسندی همان ابلهی است. «حضرت امیر(علیه السلام)»
-خودخواهی اساس حیات زندگی است، اگر غریزه ی خودخواهی نباشد حیات وجود نخواهد داشت، منتهی خودخواهی وقتی بد است که باعث تعدی بحقوق دیگران باشد.
-خودپسند خانه ای را آتش میزند تا در شعله ی آن تخم مرغی برای سد جوع خویش بپزد. «بیکن»
-خودپسندی زنان بزرگترین علت بدبختی ایشان و زوال خانواده هاست هیچ چیز باندازه خودپسندی زنها بنای خانواده ها را ویران نکرده است. «چارلی چاپلین»

298


-خودشناسی را سرمایه ی بزرگ دان.«خواجه عبدالله انصاری»
-خود را بشناس و بروح خویش فرمانروائی کن در این صورت میتوانی امیدوار باشی که روزی مقتدر و سعادتمند خواهی شد.
-خوشبختی از جائی شروع میشود که جاه طلبی پایان میپذیرد. «مثل مجارستانی»
-خودپسند ها در اجماع فراوانند و مردم آنها را احمق میدانند.
دشمنی و کینه جوئی نتیجه حماقت است، مخصوصا هر گاه علتی هم نداشته باشد، خیلی اوقات می توانیم مطالب را دوستانه حل کنیم ولی خود پرستی نمی گذارد.«ارسطو»
-درخشانترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است. «چارلی چاپلین»
-در آدمیزادگان هنوز این اشتباه احمقانه وجود دارد که هر گروه کوچکی خود را از نوع بشر تصور میکند. «هنری مور»
-دیدار افرادی که مورد لطف ما واقع شده اند بیش از برخورد با اشخاصیکه بما خوبی کرده اند مورد پسندماست.«لارشفوکولد»
-روان شناسان برآنند که نخستین مرحله انسانیت خودشناسی و پی بردن به رازهای نهفته در زندگانی و مافی الضمیر خویشتن است.
-زیانبارتر از تمام عیبها، عیبی است که نزد صاحبش پوشیده باشد. «جالینوس»
-سه چیز خیلی سختند: فولاد، الماس و خویشتن شناسی.«فرانکلین»
-شرافت به خرد و ادب است نه به ثروت و مال. «حضرت امیر(علیه السلام)»

299


-شخصی سقراط حکیم را بواسطه پستی سرزنش دادو از شرافت و ریاست نسبت خویش بنای تعریف گذاشت، سقراط در جواب او گفت صحیح است ولی فخر و شرافت قوم تو به شخص تو منتهی میگردد ولی از طرف من شرافت قوم شروع میشود پس در این صورت من برای قوم خود موجب فخرم و تو باعث ننگ.«شیخ بهائی»
-شکسته نفسی میکنند تا خود را بیش از آنچه هستند نشان دهند.«وی وید»
-شکسپیر گفته است که ما مخلوقاتی هستیم که به پیش و پس نگاه میکنیم مایه تعجب است که اندکی به پیرامون خود نظر نمی کنیم یا ببینیم در زیر چشم ما چه چیزها میگذرد.«هومبولت»
-شتر کوهان خودش را نمی بیند اما کوهان همسایه اش را بخوبی مشاهده میکند. «مثل مراکشی»
-غرور که یافتی لقب حماقت را از آشنایان انتظار داشته باش.«مثل انگلیسی»
-غرور روشنترین نشانه ی بلاهت است.
-قلب مغرور خود خواه هر گز نیتواند از سرگیجه و بیحوصلگی بگریزد.«گوته»
-کسیکه از خود راضی گشت دشمنان او فراوان خواهند بود.«امام هادی(علیه السلام)»
-کسیکه بر دیگران حکومت میکند باید نخست حاکم خود باشد.«فیلیپ ماسینجر»
-کسیکه نتواند جلو تمایلات و شهواتش را بگیرد به سهولت بنده وغلام کسانی میشود که برآورده شدن این احساسات را به او وعده میدهند.«گوستاولوبون»

300


-کسیکه غرور دارد حاضر است گم شود و راه را از دیگران نپرسد.«مثل عربی»
-ماهیچکس را صاحب عقل ورأی زرین نمیدانیم مگر آنهائی که با ما هم عقیده باشند.«لارشفوکولد»
-ما دوست نداریم دیگران ما را فریب دهند ولی از فریب دیگران هم عبرت نمیگیریم.«پاسکال»
-مردمان دژم درباره ی زندگی و جهان نظر خود خواهانه دارند یا بخوشبختی دیگران رشک میبرندو یا چنان گمان دارند که اصلا سعادت و خوشبختی وجود ندارد.«سیمونز»
-مرغان دیگری هم هستند که بالاتر میپرند.«نیچه»
-میدانیم که چیستیم اما نمی دانیم که چه میشویم.«شکسپیر»
-می بینی که دیگران هم می بینند پس چرا در نمی یابی که دیگران هم در می یابند.«سعید نفیسی»
-میروند در قبرستان فریاد میکنند تمام این ها نوکران پدر من بودند، کیست که بلند شود و تکذیب کند.«مثل عربی»
-نفرین باد بر کسی که بار خود را بر دوش دیگران بگذارد.«حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)»
-نخستین گام مرحله تکامل، خودشناسی است. «حضرت امیر(علیه السلام)»
-نخست خواهند پرسید هنرت چیست و نگویند پدرت کیست. «سعدی»
-نوع پرستی خود پرستی بزرگتری است.«هاری هورتون»
-هر چه شخص نجیب تر باشد غرورش کمتر است.«مثل دانمارکی»

301


-هرگز روا نیست بگوئیم من میگویم.«مادام نکار»
-هر کس حدود میدان دید خود را حدود دنیا می انگارد ، این اشتباه فکری باندازه اشتباه بصری که ما را وادار میکند خیال کنیم آسمان و زمین در افق بهم می پیوندد چاره ناپذیر است، این امر بسیاری از حقایق را توضیح می دهد از جمله اینکه هر کس دیگران را با معیاری که خود در اختیار دارد و این معیار غالبا بطول متر خیال است می سنجد و ما ناچاریم باین موضوع حق بدهیم و همچنین این حقیقت را آشکار میسازد که هیچکس حاضر نیست ما بلندتر از او باشیم و این فرضی است که مسلم تلقی میشود.«شو پنهاور»
-همه میخواهند بشریت را عوض کنند ولی دریغا که هیچکس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند.«تولستوی»
-هنگامی ازدیگران ناراضی میشویم که از خود ناراضی هستیم.
-هنگامیکه از خوبیهای مردم سخن میگوئیم درباره خود حرف میزنیم و هنگامیکه از بدیهای مردم سخن میگوئیم درباره دیگران.«حجازی»
-هیچکس نیست که همیشه مطابق میل شما رفتار کند، اول خود شما.«حجازی»
-هیچ چیزی مانند خواست ما چیزها را طبیعی جلوه گر نمیسازد. «لارشفوکولد»
-هیچ چیزی باندازه آنکه بخواهیم خود را طبیعی نشان دهیم از طبیعی بودن ما جلوگیری نمیکند.«لارشفوکولد»
-هیچ کس آنقدر مهارت ندارد که بمقام بدیهائی که میکند پی ببرد. «لارشفوکولد»
-هر چه آدم بالاتر رود سقوطش شدیدتر است. «مثل لاتینی»
-هرکس از صدای کفش خودش خوشحال میشود ولی صدای کفش دیگران او را ناراحت میکند.«غ.ذ»

302



-آنکه خود را شناخت نتواند
آفریننده را کجا داند

امیر خسرو دهلوی

-آئینه جسمی و تو جانی همه را
یعنی خود را بدان که دانی همه را

راز دو جهان و مرده و زنده آن
از خود بشنو که ترجمانی همه را

سحابی

ای سبک مغز پر افاده و باد
که شود ثروتت مدام زیاد

زچه از ما سلام میخواهی
کرنش و احترام میخواهی

مگر از این تمول سرشار
بکسی میدهی تو یک دینار

جمشیدی

-اگر بشناختی خود را به تحقیق
هم از عرفان حق یابی تو توفیق

نماند بر تو پنهان هیچ حالی
نبینی از جهان درد و ملالی

ناصر خسرو

-ساعتی در خود نگر تا کیستی
از کجائی و ز چه جائی چیستی

بهر چه عمری در اینجا زیستی
جمع هستی را بزن بر نیستی

صفی علیشاه

303

خوشبختی-بدبختی


آدم بدبخت همه لوازم خوشبخت بودن را در اختیار دارد بجز اراده خوشبختی.
-آدمی آنقدر که از فکر حوادث آینده ناراحت میشود از خود آن حوادث ناراحت نمیشود و بدبختانه فکر اینکه چه حوادثی فردا روی میدهد همیشه بر ماغلبه دارد. «مونتن فیلسوف فرانسه»
-آلام و ناراحتی ها فکر انسان را قوی مینماید. «ناپلئون»
-آدم عاقل برای هر پیش آمد ناگواری مهیاست. «محمد حجازی »
-آنچه را که ما بنام خوشبختی مینامیم نبودن بدبختی است ولی خوشبختی حقیقی چیزیستکه هیچیک از افراد بشر تاکنون ندیده اند. «مترلینگ»
-آنکه کردار به سخاوت بیاراید و گفتار براستی در این جهان نیک بخت است. «بوذرجمهر»
-آنچه برای خوشبختی مورد احتیاج است یک آب باریک است و آنچه ما برای گرفتاری و رنج خود بآن محتاجیم یک دریاست. «حجازی»
-آنچه جهان بما میدهد و آنچه خوشبختی نام دارد بازیچه ی تقدیر بیش نیست فقط آنچه در ماست از ماست. «لاوات»
-آنکه نیک بختی خود را بدست دیگری میداند بسی ناکامی خواهد کشید. «حجازی»
-آنچه انسان را در زندگی محزون میکند، فقر و بیماری ورنج نیست بلکه غرور و جاه طلبی و خود خواهی و گناه است. «ابوالعلا معری»

304


-ارزش زندگانی فقط از روی میزان نشاط و خرمی انسان است و بس، اگر تمام ثروت روی زمین و کلیه وسایل ممکنه آسایش را در دسترس کسی قرار دهند ولی قوه نشاط در او نباشد بدبخت ترین اشخاص همان اواست. «محمد مسعود»
-ازسعادت واقعی، سعادت میزاید این دور تسلسل تا ابدیت باقی است.
-اسباب خوشخبتی خود را از دیگران میخواهیم و مدام از بی گذشتی و نامهربانی آنان شکایت داریم و حال آنکه اسباب خوشبختی همه در دست خود ما است، منتها ازما بی گذشت ترو نا مهربان تر نسبت بخودمان هیچکس نیست. «حجازی»
-اشخاص زیرک از بدبختی و گرفتاری های دیگران متنبه میشوند ولی اشخاص ابله از بلاهای خود عبرت نمیگیرند. «فرانکلین»
-اشکهای دیگرانرا مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست. «بودا»
-اعتقاد به بخت و قسمت بدترین نوع بردگی است. «اپیکتت»
-اغلب مردم نیمی از عمر را صرف بدبخت نمودن نیم دیگر مینمایند. «شان فور»
-اکثر خلایق بهمان قدر که مصمم هستند نیکبخت باشند به نیکبختی میرسند. «لینکلن»
-اگر فقط طالب سعادت باشیم سهل الحصول است ولی میخواهیم سعیدتر از دیگران باشیم و این مشکل است. «مونتسکیو»
-اگر میخواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما بدیگران میدهیم بدل خود ما بر میگردد. «بتهون»
-انسان خوشبخت نمیشود اگر برای خوشبختی دیگران نکوشد. «دوسن پیر»
-انسان خود را نمی شناسد مگر هنگام فقر و بدبختی. «آلفرد دوموسه»

305


-انسان هر وقتی از پیش آمد آتیه درباره خود اندیشید و از آن بیم و هراس درخاطرش نشانید آن خطر زودتر او را تعقیب میکند. «ابن سینا»
-انسان خوشخبت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت بعلت وقوع آن تلقی و قبول نماید. «مترلینگ»
-ایکه در بند آسایش و خوشبختی هستی چرا آسایش را از دیگران دریغ میداری. «سعید نفیسی»
-این درست است که بدبختی از خارج بانسان دارد میآید اما طرز عمل آن در داخل زندگی یعنی در باطن وجود ما بسته بدستوری است که از ما دریافت میدارد یعنی بر طبق استعدادیکه در وجود ما می بیند خرابکاری یا آبادانی مینماید. «مترلینگ»
-این خوشبختی ماست که هیچ چیز کامل در جهان وجود ندارد. «مثل سوئدی»
-ای مردم چرا سعادت را در خارج میجوئید؟ سعادت در درون شماست.
-باید اعتراف کنیم که خوشبختی ما در اختیار خودمان است، وقتی در آفتاب ایستاده ایم اگر پشت بخورشید کنیم سایه را جلوی خوی می بینیم و اگر روی خود را بطرف خورشید برگردانیم جز نور صفا چیزی نمی بینیم. «لرد آویبوری»
-با آب ساده و نان خشک و بازو زیر سر همچنان میشود خوشبخت بود. «کنفوسیوس»
-با مشکلات میجنگیم که بآسایش برسیم ووقتی به آسایش رسیدیم، خودش را غیرقابل تحمل می یابیم. «بروکس آدامز»
-بخاطر بسپاریم که تنها راه تأمین خوشبختی این نیست که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم، بلکه خوبیهائیکه بآنها میکنیم باید فقط بمنظور تأمین مسرت باطن خودمان باشد. «دیل کارنگی»
-بدبختی منحصر بجانوران و انسانها نیست بلکه روئیدنیها هم خوشبخت و بدبخت دارند، با اینکه درخت بیگناه است و از جای

306


خود تکان نمیخورد و صدایش در نمیآید بازار بدبختی مصمون نیست. «مترلینگ»
-بدبختی مربی استعداد است. «هوگو»
-بدبختی ها را فراموش کنید تا خوشبخت شوید و اگر خوشبختی ها را از یاد ببرید آدم بیچاره وبدبختی خواهید بود. «مترلینگ»
-بدبختی همیشه محصول غلط اندیشی است، ریشه حوادث و اتفاقات در خودمان نهفته شده است حوادث محصول بذرهائی است که ما پاشیده ایم.
-بدبختی را نباید از روی ماهیت شری که حادث شده اندازه گرفت بلکه وسیله اندازه گیری آن حالت و مزاج شخصی است که آن را تحمیل میکند. «ادیسون»
-بدبختی وبیچارگی ذره بین بسیار بزرگی است که خطا،یا نقایص انسان را صدا برابر و هزار مقابل بزرگ می کند.
-هیچ بدبختی بزرگتر از ناراضی بودن نیست. «لائوتسه»
-برای خوشبخت زیستن شرایط مهمی لازم نیست بلکه این قدرت روحی ماست که سبب خوشبختی ما میگردد. «بالزاک»
-برای رسیدن بخوشبختی قواعدی وجود دارد، در نظر هوشمندان هر امری اتفاقی نیست. «گراسیان»
-برای وصول بخوشبختی فقط یک راه موجود است و آن کاستن نگرانی درباره چیزهائی است که مافوق قدرت ما هستند. «اپیکتت»
-بزرگتر از آرامش فکر، خوشبختی نیست. «بودا»
-بزرگترین بدبختی آنست که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم. «باس»

307


-بسا خوشبختی هائیکه در اثر عدم استفاده صحیح از آنها بیشتر از بدبختی باعث خانه خرابی افراد شده است. «ابوالعلامعری»
-بشر بخوشبختی خیلی زود عدت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است. «اندره موروا»
-بعقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که روبسوی شما دارد از دست بدهید.
-بعضی خنده ها از گریه بالا تر است. «دیل کارنگی»
-بناکردن عمارت خوشبختی انسان بسیار دشوار و خراب کردن آن سخت آسان است.
-بهترین درمان برای قلوب شکسته اینست که دوباره بکشنند. «سام منتز»
-بیجهت باینسو و آنسو ندوید وراههای دور و دراز نپیمائید، باعث سرنوشت شوم خود را در خودتان جستجو کنید و راز نیکبختی را نیزدر وجود خویشتن بیابید، چرخ را کج مدار خواندن وگناهرا بگردن مریخ و زحل انداختن کار مردان خردمند نیست. «راشد»
-بیشتر بدبختی های ما قابل تحمل تر از تفسیرهائی است که دوستانمان درباره آنها میکنند. «کولتون»
-بیشتر اوقات بدبختی ما ناشی از اینست که مانند بچه های بی تربیت نعمتهای بیکارن خود را فراموش کرده و برای داشتن چیزی گریه میکنیم که از دسترس ما بیرون است. «م.ز.ساواژ»
-بیشتر مصائب ومشکلات ما آنهائیست که بقوه خیال برای خودمان ایجاد کرده ایم و در عالم خارج وجود ندارد و اگر هم داشته باشد آنقدر ها مهم نیست. «لرد آویبوری»
-بدبختی آن نیست که میتوان از آن بر حذر بود بلکه آن است که گریزی از آن نیست.«مثل چینی»

308


-بدبختی در کنار خوشبختی ایستاده است. «مثل یوگسلاوی»
-بدبختی همیشه از دری وارد میشود که برای او باز گذاشته اند. «مثل چکسلواکی»
-پس از همه حرفها بدترین بدبختی ما هر گز حادث نمیشود و بیشتر بدبختی ها درآن است که از پیش بفکر آنها افتاده ایم. «بالزاک»
-تا زمانیکه ننگ و جنایت دوام دارد... هیچ ندیدن و نشنیدن برای من منتهای خوشبختی است. «میکلانژ»
-تا بدبختی را نشناسیم هیچوقت راه بدست آرودن و نگهداشتن خوشبختی را یاد نمیگیریم. «داویدوایت»
-تا کی غصه بخوریم، تا کی از مردم کناره گیریم، مگر جوانی ما بازگشتنی است مگر بما عمر دوباره خواهند بخشید تا خانواده ای بوجود آوریم. «جواد فاضل»
-تکبر، تشخص،خودپرستی، عشق بخود، خودخواهی و تعصب به عقاید و به شخصیت خود بزرگترین سد راه حصول خوشبختی است.
-تو ازبدبختی خود ناله میکنی، اگر ملاحظه کنی که دیگران چقدر رنج میکشند آهسته تر ناله خواهی کرد. «شیلون»
-جامعه نیکبختان جهان، خوشبختی را از دوچیز بافته اند تا رش از خوشی و نیکوکاری و پودش از سازگاری و مردم داری.
چون مردم کمتر متوجه سعادت هستند، بدبختی ها بیشتر نمایان است، ظلم و ستمگری را عادی می پندارند و سعادت و عدالت را جزو اتفاقات فرض میکنند. «مترلنگ»
-چیزیکه موجب غصه دیگران نمیشود چرا باعث غصه ما باشد. «حجازی»
-حقیرشمردن مرگ یکی از مهمترین راههای خوشبختی است. «مونتن»

309


-خوبست اقلا برای آسایش خیال خویش اینقدر نسبت بدیگران بدبین و خرده گیر نباشیم و اشتباهات آنها را بدیده حلم و متانت بنگریم اعمال و اقوالشان را از نظر دور داشته در عین حال موقعیت آنها را بخاطر بیاوریم تا گناهانشان کوچک و ناچیز و خوبی هایشان بزگ و قابل توجه شود. «لرد آویبوری»
-خوشبختی توپی است که وقتی می غلطد بدنبالش میرویم و وقتی توقف میکند بآن لگد می زنیم. «شاتوبریان»
-خوشبختی یعنی هماهنگی آمال ما با حوادث روزگار.«گوستاو فلوبر»
-خوشبختی کالائی است که طبیعت آنرا به قیمت بسیار گران بما میفروشد. «ولتو»
-خوشبختی دراینستکه حدود همه چیز را بشناسیم و بآن احترام بگذاریم. «رومن رولان»
-خوشبختی بر سه ستون استوار است، فراموش کردن گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن بآینده. «مترلینگ»
-خوشبختی جستن خوشبختی است نه یافتن آن.
-خوشبختی، نشانه سلامت روح است. «ویلیام جمیز»
-خوشبخت ترین موجود کسی است که خوشبختی را در خانه خود جستجو میکند. «گوته»
-خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم اما میتوانیم این حق را بخود بدهیم که در آرزوی آن باشیم. «چخوف»
-خوشبخت ترین فرد کسی است که بیش از همه سعی کند دیگران را خوشبخت سازد. «لاروشفوکولد»
-خوشبختی و بدبختی ایام پیری، عصاره اعمال گذشته است. «سنت بور»

310


-خوشبخت کسی است که حاکم بروجود خویشتن باشد.
-خوشبختی و وسائل آن در سازش و هم آهنگی با دیگران بدست میآید.
-خوشبختی یگانه چیزیست که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگرانرا از آن برخوردار سازیم. «کارمین سیلوا»
-خوشبخت کسی است که امروز را روز خود دانسته با فراغ خاطر فریاد زند که ای فردا هرچه از دستت بر میآید کوتاهی نکن زیرا امروز را گذرانده ام. «هوراس»
-خوشبخت کسی است که ضرب المثل افتخار ملت ما باشد.
-خوشبخت کسی است که راه قدردانی خدمت دیگران را میداند و شادی دیگران را بقدر شادی خود حس میکند. «گوته»
-خوشبخت نبودن گناهیست عظیم. «ابوالعلامعری»
-خوشیهای کوچک خوشبختی بزرگ میسازد. «آلفونس کار»
-خوشبختی همچون وفا، عشق، نیکی، محبت، انصاف، زندگی جاوید و این قبیل خواستنی ها، آرزوئی است که طبیعت در نهاد ما گذاشته و بهانه ی زنده بودن ما قرار داده و گرنه این آرزوها در دنیا شدنی نیست. «حجازی»
-خوشبختی مال آن کسانی است که افکار خودشان رابطرف چیزی غیر از خوشبختی خودشان معطوف میسازند. «استوارت میل»
-خوشبختی مانند پروانه ایست اگر او را دنبال کنید ازشما فرار میکند ولی اگر آرام بنشینید روی سر شما خواهد نشست. «داوید هیوم»
-خوشبختی هر روز یکبار در منزل را میزند ولی بدبختانه صاحب خانه در آن موقع در منزل همسایه است و صدای در را نمیشنود. «برنارد شاو»

311


-خوشبخت کسیکه بتواند از بدبختی ها و نومیدیهای زندگی که دیگران از آن مینالند برای خود خوشی تولید کند و از آن برخوردار شود. «مترلینگ»
خوشبختی ونشاط و شادی مسری است، بنابراین همواره کوشش کن که خود را در میان افراد خانواده و دوستان و آشنایان گشاده رو و دلشاند خوش بین جلوه گر سازی. «ویکتور پوشه»
-خوشبختی در دنیا وجود ندارد زندگی ما عبارت است از محاکمه و یا تنبیه کردن و یا پاداش گرفتن و یا انجام اعمال احتیاطی. «ولتر»
-خوشبختی این است که انسان دنیا را همانطور که آرزو میکند ببیند. «کورنی»
-خود را بخاطر خوشگذرانی بدبخت مکن.
-خوشبخت کسی است که قرض ندارد.
خوشبخت کسی کسی است که دم را غنیمت میشمارد و بخود میگوید من امروز خوشم تا فردا چه پیش آید. «ورایدن»
-خوشبختی هر کس با دیگران فرق دارد، آنکه فرزند ندارد معتقد است که پدران و مادرانی که به تربیت اولاد خود مشغولند سعادتمند ترین افراد روی زمین هستند، آنکه نابیناست و آنکه فلج است یکجفت چشم و یکجفت پا را سعادت و خوشبختی میداند عده زیادی از مردم روی زمین آرامش روحی را بزرگترین سعادت و پیروزی خود برای گذران پنجروزه عمر می دانند. «غ.ذ»
-خوشبختی را یکبار دیدم، آنهم موقعی بود که احساس میکردم بار نجهائیکه در دوره عمر متحل شده ام و به کمک کار خلاقه توانسته ام

312


از پله های عروج و پیروزی بالا روم. «غ.ذ»
-خیلی از من میپرسند که چگونه توانستی بر فلاکت و ادبار و بدبختی غالب شوی؟ انگشتان وکف دستها وشیاری که ایام بر چهره ام باقی گذاشته بآنها نشان میدهم و میگویم اراده کردم، رنج کشیدم و نخواستم برابر قدرتی سر تعظیم فرود آورم، بکار پرداختم و نتیجه گرفتم.«غ.ذ»
-در میان امواج، در جاده های پر فرازو نشیب و در دریاها بدنبال خوشبختی میدویم در حالیکه خوشبختی در اینجاست. «هوراس»
-دریغا که زیبائی در راه خوشبختی ما، چه غول راهزنی است. «حجازی»
-در دنیا، هیچ چیز باندازه بدبختی کامل نیست. «بالزاک»
-در دنیا کسی بدبخت تر از آن آدمی نیست که پیوسته میکوشد خود را بصورتی در آورد که جسما و روحا هرگز آنطور نیست. «آنژلوپارتی»
-در روز سیاه و بدبختی تنها یارمشفق است که با همدردی و دلجوئی بار محنت را بر ما آسان میکند. «سیسرون»
-در منتهای فلاکت و بدبختی باندک چیزی میتوان دلخوش و بی نیاز شد. «ژان ژاک روسو»
-دست توانای بدبختی و مصیبت بهتر از انگشتان نیکبختی و اقبال هر خطا و اشتباهی را بانسان نشان میدهد زیرا سعادت و اقبال هرگز حقایق اشیاء را به چشم انسان ظاهر نمیسازد و او بر باطن امور این عالم واقف نمی نماید. «دانیال نبی»
-دوری از مردم شریر دریچه سعادت و نیک بختی است. «بتهوون»
-دیوار بین خود و خوشبختی را بدست خودمان بنا میکنیم.

313


-در هر بدبختی یک جنبه خوبی هم وجود دارد. «مثل فرانسوی»
-دل دانا در ایام خوشبختی مانند گل نیلوفر نرم است و درهنگام بدبختی مانند صخره کوه قرص و محکم.
-ذخایری که انسان در وجود خود همراه دارد اساس و شالوده خوشی و نیکبختی است. «شوپنهاور»
-سعادت در این نیست که چقدر توانگریم بلکه در آن است که چقدر از آنچه در اختیارمان هست استفاده میکنیم؟ زندگی پارچه ایست که از تار و پود مسرت و نکبت بافته شده در مقابل نیش نوشی نهاده و با هر شهدی شرنگی آمیخته اند، هر کس از غم و رنج بهره ای دارد، چیزیکه هست بعضی اشخاص برکات و مواهب حیات را منکر شده اند و در جهان جز رنج و بدبختی و فلاکت و نکبت چیزی نمی بینند. «لرد آویبوری»
-سعادت گلی است که میتواند از وزش یک نسیم ضعیف افسرده و پژمرده گردد.
-سعادت و یا بدبختی بشر باثروت ارتباطی ندارد بلکه مربوط و منوط بخلق و خوی اوست. «لاروشفوکولد»
-سعادت واقعی دستیابی به تمام چیزها نیست که طرف آرزو و تمایل انسان است و تا انسان مقهور طبیعت و بازیچه پیش آمدهاست هرگز سعادتمند نخواهد گردید. «نظام وفا»
-سه راه خوشبختی عبارت است از بدی ندیدن و بدی نشنیدن و بدی نکردن. «مثل چینی»
-شاید خوشبختی زائیده تخیلات ما باشد.
-شخص عاقل و هوشیار هر جا قدم گذارد سعادت و فراغت بال همراه اوست زیرا درجهان بجز خوبی و زیبائی

314


چیزی نمی بیند. «شکسپیر»
-طبیعت عصبانی و تند و ناراضی همیشه از نیمه راه باسقبال غصه و تشویش میرود. «اسمایلز»
-علت بدبختی و بیچارگی ما داشتن فرصتهای زیاد است که صرف تفکر درباره خوشبختی و بدبختی میگردد. «شاو»
-غالبا مردم بدون جهت از بدبختی مینالند گویا نمیدانند که تصور بدبختی مولد بدبختی است. «لرد آویبوری»
-غالبا باین نتیجه میرسیم که آنان که پیوسته از بخت بدخود مینالند تنها حاصل غفلت ها و ندانم کاریها و بی تدبیریهای خود را درو میکنند. «اسمایلز»
-غالبا بساط عیش را می چینیدو به غصه خوری می نشینند. «حجازی»
-غنچه خوشبختی در جای تاریک و بیصدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک ماست ولی کمتر از آنجا میگذریم و آن دل خود ماست. «مترلینگ»
-فراموشی، سرپوش تمام غصه هاست. «نظام وفا»
-کسیکه از چیز کمی خوشبخت نمیشود از هیچ چیز خوشبخت نخواهد شد. «اپیکود»
-کسیکه بدبختی را باعزت تحمل میکند خوشبختی را نیز با همان عزت تحمل خواهد کرد، زیرا کسیکه اولی را تحمل نمود در مقابل دومی از جا در نخواهد رفت. «فیلدینگ»
-کلید سعادت و خوشبختی مادر اختیار پندار وگفتار و کردار ماست.

315


-کسیکه در جستجوی خوشبختی از خانه بیرون میرود دنبال سایه میرود. «مثل چینی»
-کسیکه انتظار آسایش دارد باید کر، کور و لال باشد. «مثل ترکی»
-گاهی اوقات اندیشه مفید است اما برای خوشبخت شدن نباید زیاد اندیشید. «گوستاولوبون»
-گاه لازم است که انسان دیدگان خود را ببندد زیرا اغلب خود را به نابینائی زدن نیز نوعی خوشبختی است. «نیوتن»
-ما دیگرانرا بیش از آنچه حقیقتا نیکبخت هستند تصور میکنیم. «مونتسکیو»
-ما باید برای خوشبخت زیستن موقعیت های مناسب ایجاد کنیم نه اینکه در انتظار آن باشیم. «فرانسیس بیکن»
-مرگ مهم نیست،خوشبخت نبودن مهمترین چیزهاست. «ویکتور هوگو»
-هرگاه تمام بلایا و مصائب بشر را در یکجا جمع نمایند و در میان مردم تقسیم کنند، بدبخت ترین مردم چون سهم خود را ببینند از سهم نخستین خویش راضی شده لب از شکایت می بندند. «سقراط»
-هزاران راه به خوشبختی منتهی میشود اگر یکی ازآنها مسدود شد، راه دیگری انتخاب کنید. «یورسن»
-همه بدبختی ها از درون ما برمیخیزد و سبب آنها خود ما هستیم، ما سهوا می پنداریم که آنها از بیرون میآیند در صورتیکه خود ما آنها را در توی خودمان و با سرنوشت خودمان میسازیم. «آناتول فرانس»
-هنگامیکه بخوشبختی فکر نکنید خوشبخت هستید. «شارژورتن»
-هیچ کس نمیتواند تا وقتیکه زنده است دم از نیکبختی زند، پس از مرگ میتوان در بدبختی یا نیک بختی او قضاوت کرد. «اوید»

316


-هیچ موجودی بدبخت تر و ناکام تر از کسی نیست که از روزگار خود عقب باشد. «سعید نفیسی»
-هیچ درد و غصه ای نیست که دوا نداشته باشد اما چه بسا که دوا نمیخواهیم و با درد و غصه میسازیم. «حجازی»
-هیچ کس تا ساعت آخر عمرش نمیتواند خود را خوشبخت یا بدبخت بداند، زیرا سعادت و نکبت در پس پرده هزار لای حوادث مخفی است و هر ساعت ممکن است صفحه حیات انسان با باد حوادث بصورت معکوس بر گردد. «محمد مسعود»
-هیچکس بآن اندازه که تصور میکند بدبخت و یا خوشبخت نیست. «لاروشفوکولد»
-مردم هرگز خوشبختی خود را نمی شناسند اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگانشان مجسم است.
-مشکلات نشان می دهد هر کس چند مرده حلاج است. «اپیکوس»
-مصائب خودتا نرا مانند لباسهای خودتان با کمال بی اعتنائی تحمل کنید. «شکسپیر»
-مقصود از زندگانی فقط خوشبختی نیست بلکه تکامل آن است. «مادام راستاهل»
-موقع روی آوردن مصیبتی از خود بپرسید1- بدتر از بدش چه خواهد بود2-خود را از قبول آن در صورت لزوم آماده کنید3-آنوقت با آرامش خیال در رفع و اصلاح آن بدتر از بد بکوشید. «دیل کارنگی»
-مردان در اوقات خوشبختی نسبت به سایر افراد همدری نشان میدهند و زنان در اوقات بدبختی. «مثل چینی»
-نصف بدبختی های این دنیا از فقدان صراحت و کتمان حقیقت ناشی میشود. «سرآرتورهیس»
-نعمتهای خود را بشمار نه محرومیتها را. «دیل کارنگی»

317


-نگذارید موریانه نگرانی بنای زندگانیتان را واژگون کند. «دیل کارنگی»
-نیکبختی و سعادت جز یک متارکه و یک وقفه میان دو بدبختی دو مصیبت دو ناکامی و دوبیماری چیز دیگری نیست. «مترلینگ»
-نیکبختی من کامیابی من قبول عام من،سود و نفع من، بیشتر وابسته مهارتی است که در معاشرت با ابناء نوع خود بتوانم بکار ببرم. «دیل کارنگی»
-نیکبخت آنکه خورد و گشت و بدبختی آنکه مردو هشت. «سعدی»
-نیکبخت کسی است که نه از مردن کسی شاد شود و نه کسی از مردن او شاد گردد. «سعید نفیسی»
-نیکبخت آن کسی است که آموزشگارش روزگار بوده باشد. «سعید نفیسی»
-لذتهای ما سطحی و دردهای ما عمیق است. «مثل چینی»
-وجود انسان ترکیبی است که خوشبختی را بخود نمی پذیرد، سعادت آب است و ما غربال و یا بحقیقت شعله ایست که یک لحظه جان ما را میسوزاند و میگذرد و ما را در سوز و گداز میگذارد. «حجازی»
-وقتی خوشبخت هستیم همیشه خوب جلوه میکنیم اما وقتی خوب باشیم همیشه خوشبخت نخواهیم بود. «اسکاروایلد»
-وقتی کسی خوشبخت بود میترسد، زیرا خوشبختی اسباب ترس را فراهم میآورد. «مترلینگ»
-وقتی انسان آرامش را در خود نیابد، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است. «لارشفوکولا»
-هر کس زنجیر طمع را دور بیندازد، بدبختی از او دور میشود، مانند قطره آب که روی برگ گل میلغزد و میریزد. «بودا»

318


-هر کس آن چیزی را که که ندارد، رسیدن بآن را خوشبختی میداند. «سعید نفیسی»
-هر چه انسان از سرمایه نشاط و خوشبختی خود بدیگران سهم میرساند بر میزان اصلی آن میافزاید، زیرا مهربانی مولد مهربانی است. هر کس لفظ خوشبختی را بنا بر خواهش طبع خود بنا بر احتیاجهای خویش از روی منافع و اغراض شخصی و موافق احساسات خویش تعبیر میکند. «سعید نفیسی»
-هرچه ما را محدود میکند ما اسمش را میگذاریم بخت و اقبال. «امرسون»
-هر بدبختی که بمن رسیده از اطمینان و اعتماد بدوستانم بوده است. «ژان ژاک روسو»
-هرگز نگوئید سرنوشت من بد است و سرنوشت خود را مورد توبیخ قرر ندهید، حتی در موقعیکه شخصی گرفتار آلام جسمانی بزرگ شده اگر فکرش کوچک و روحش محدود و همتش کم نباشد، میتواند به سرنوشت خود غلبه کند. «مترلینگ»
-یکی از بهترین طرق خوشبخت شدن اینست که انسان معتقد باشد که واقعا خوشبخت است و یا روزی خواهد شد. «گوستاولوبون»
-یک راه بیشتر برای خوشبختی وجود ندارد وآنهم کاستن نگرانی درباره چیزهائی است که مافوق قدرت ما قرار گرفته اند. «اپیکتوس»
-یگانه راه برای افزودن خوشبختی بر روی زمین آنست که تقسیمش کنید. «پل شرر»
-یک بدبختی بد، بدبختی دیگر را پشت خود حمل میکند. «مثل دانمارکی»
-یک نیمه روز خوشبختی، ارزنده تر از یک سال بدبختی است. «مثل آفریقایی»
-یک لحظه شادی غمها را نابود میکند و خوشبختی را بارمغان میاورد، خوشبختی فقط داشتن ویلای قشنگ، اتومبیل گران قیمت

319


و پول زیاد نیست بلکه خوشبختی داشتن تنی سالم و اعصابی آرام است. «غ.ذ»

-بکوشید تا رنجها کم کنید
دل غمگنان شاد و خرم کنید

چوروزی بشادی، همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورده

فردوسی

جهان غم نیرزد بشادی گرای
نه از بهر غم گرداند این سرای

جهان از پی شادی و دلخوشی است
نه از بهر بیداد و محنت کشی است

نباید بخود برستم داشتن
نباید بخود درد و غم داشتن

بیا تا نشینیم و شادی کنیم
دمی در جهان کیقبادی کنیم

دل را که سرمایه زندگی است
به تلخی سپردن نه فرخندگی است

نظامی

همان بهتر که دایم شاد باشیم
زهر دردو غمی آزاد باشیم

بخوشروئی و خوشخوئی در ایام
همی رو تا شوی خوشدل در انجام

اگر خوشدل شوی در شادمانی
بنماند شادمانی جاودانی

ناصر خسرو

-خوردی شگفته و اربهر حالتی که هست
خونیکه میخوری بدل روزگار کن

صائب

320

خیانت


آنکه در قلیل خائن بود، در کثیر هم خائن بود. «حضرت عیسی (علیه السلام)»
-آدمی هرگز بدکار و خبیث بدنیا نمی آید، بد کاری و خباثت نیز بیماری عارضی است. «ولتر»
-از گناه تنفر داشته باش نه از گناهکار. «گاندی»
-استفاده از حاصل زندگی دیگران را نباید بحساب زندگی خود بدانیم. «غ.ذ»
-اعتقاد مردمانی که از دیگران میگریزند بر این پایه ی نادرست بنا شده است که بدی معددی را دلیل بدی همگان میدانند.
-ایمن مباش از شر کسی که برای خود ارزش قائل نیست. «امام هادی (علیه السلام)»
-با هر که بدی کردی تا دم مرگ از او بیندیش.
-با تخم مرغ روی سنگلاخ بازی مکن. «مثل نروژی»
-بشر بی رحم ترین حیوانات نسبت به خود است. «نیچه»
-بجایی که کوزه خودت را گذاشته ای سنگ پرتاب مکن. «مثل آفریقائی»
-پای دیوار کندن و ساکت نشستن کار خردمند نیست.

321


-پادشه را بر خیانت کسی واقف مگردان، مگر آنکه بر قبول کلی واثق باشی وگرنه در هلاک خویش همی کوشی. «گلستان سعدی»
-تقصیر اول نیمکت را برای تقصیر دوم آماده میکند. «مثل چکسلواکی»
-جائی که نمک خوری نمکدان مشکن. «ضرب المثل ایرانی»
-جنایتکار وقتی مرتکب یک گناه شد ارتکاب گناه دیگر برایش آسان است.
-چرب زبانان اغلب نیتی ناپاک در قلب میپرورانند. «ولتر»
-حیله و خیانت اغلب از اشخاص ناتوان سر میزند. «لارشفوکولد»
-حتی بهترین چوب ممکن است گرفتار موریانه گردد. «مثل آفریقائی»
-خائن همواره خائف است. «عربی»
-خطا اگر ندانسته انجام شود اشتباه است و اگر دانسته تبهکاری است. «برتولدبرشت»
-خطاهای بشری اول رهگذر و بعد میهمان و چندی نمیگذرد که صاحب خانه میشوند. «ولتر»
-خطائی کردن و آن را اصلاح ننمودن خود بمنزله ی ارتکاب خطای دیگر است. «کنفوسیوس»
-خطاهای مرد آزاده مانند تاریک شدن آفتاب یا ماه است اگر او خطائی بکند همه آنرا می بینند و اگر خطای خود را اصلاح کند. باز هم همه ی مردم در مییابند. «کنفوسیوس»
-در خائن بودن کافی است که مرد امین از خیانت کاران باشد. «امام جواد (علیه السلام)»

322


-دزد آن کسی است که گیر میافتد. «مثل آفریقائی»
-فساد دره ی عمیقی است که هر که به قله ی آن بر شود بقعرش اندر افتد. «منفلوظی»
-ضعیف ترها از راه های مخفی همواره بداخل حصن، حصین و زوایای قلب اشخاص قویتر خزیده و در آنجا برای خود با دزدی کسب قدرت میکنند. «نیچه»
-کسیکه یکبار میدزد و همیشه خواهد دزدید. «مثل اسپانیائی»
-کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمیکند.
-ننگ بر آنکه سود و جاه خود را در ویرانی دیگران بجوید.
-هر که خیانت ورزد دستش در حساب لرزد.
-هیچکس نمیتواند فرد ضعیف را با تضعیف فرد قوی تقویت کند. «لینکلن»

323



-صورت زیبای ظاهر هیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیار

سعدی

-کسی کز امانت ندارد نصیب
چو بد پیشش آید نداند غریب

خیانت ز هر فعل بد بدتر است
تمام بدیها در او مضمر است

-چون امانت کسی نکو دارد
کیمیای سعادت او دارد

وانکه او دست بر خیانت برد
گر بزرگست زود گردد خرد

جواهر الاخلاق

-مکن در امانت خیانت بکس
اگر عاقلی بهرت این پند بس

-هر که با مردمان خیانت کرد
نرسد هرگز او به نعمت و ناز

مؤتمن آنکسی بود که بدو
چون امانت دهی دهد بتو باز

سعدی

324

دانائی و نادانی


آدم دانا هر قدمی که برمیدارد، جای قدم دیگرش نمایان و روشن خواهد شد. «حجازی»
-آدم احمق در همه جا هست حتی در تیمارستان. «برنارد شاو»
-آدم باهوش دردسرهای بزرگ را بدرد سرکوچک تبدیل میکند و درد سرهای کوچک را از بین میبرد. «مثل چینی»
-ابله همیشه دنبال ابله بزرگتر میگردد که او را تحسین کند. «بوالو»
-از نادانان بیش از متقلبان باید ترسید. «کریستین»
-استهزاء فرزند نادانیست ما چیزهائی را بباد تمسخر میگریم که کاملا درباره چگونگی آنها بی اطلاعیم. «بالزاک»
-اشخاص ضعیف النفس نمی توانند صمیمی باشند، گاهی هوش و ذکاوت بسیار ما را وامیدارند که کارهای بسیار احمقانه بکنیم. «لاروشفوکولد»
-اعتراف بنادانی از چیزیکه نمیدانم، مرا شرمگین نمیدارد. «سیسرون»
-افرادی دانا کوشش دارند خود را همرنگ محیط سازند ولی اشخاص دیوانه سعی می کنند محیط را برنگ خود در آورند

325


بهمین جهت تحولات و ترقیات اجتماع بدست دیوانگان بوده است. «آندره موروا»
-اعتراف بنادانی، دانایی و اقرار بناتوانی، توانایی است.
-اگر کمی چیزهای غیرلازم را بدانی بهتر از این است که هیچ ندانی. «سندکا»
-اگر خواهی زیرک باشی روی خویش را در آینه کسان بین.
-اگر چیزی را میدانی باید بدانی که آن را میدانی و اگر چیزی را نمیدانی باید بدانی که آن را نمیدانی، دانستن حقیقی همین است و بس. «کنفوسیوس»
-انسان هر قدر بیشتر بداند، بهمان اندازه نقطه های استتار بدست میآورد. «ل.فوئرباخ»
-ای فرزند هر گز نادان را رسالت نفرمای و اگر دانائی نیابی خود رسول خویش باش. «لقمان حکیم»
-ابله را ازشش چیز میتوان باز شناخت خشم بی سبب، سخن بیحاصل، تغییر بی ترقی، تحبسس بیدلیل، اعتماد کردن به بیگانه و دشمن رابجای دوست گرفتن. «مثل عربی»
-احمق پناهگاه احمق است.
-از کوه قدم بقدم بالا میروند، ثروت اندک اندک بدست میآید و دانائی کم کم حاصل میگردد. «مثل آفریقائی»
--از باران فرار کرده بزیر ناودان پناهنده میشود. «مثل عربی»
-ای پسر، موعظه بر نادانان گرانست چنانکه برای پیرمردان بالا رفتن. «لقمان حکیم»

326


-پرهیز از نادانی که خود را دانا شمرد.
-باران همیشه از سقف های سست بداخل اطاق میچکد و شهوت از مغز پوک. «بودا»
-با نادان تواضع کردن همچنان است که حنظل را آب دادن، چندانکه آب بیشتر یابد بار تلختر دهد. «سقراط»
-بخت و سرنوشت و طالع و اینگونه چیزها جز خیال نیست، فیروزی یا نافیروزی آدمی در زندگی جز نتیجه کاردانی و کارندانی او نمیباشد.
-بدنیا نیامدن بهتر از تعلیم نیافتن و نادان ماندن است زیرا جهالت ریشه همه بدبختی هاست. «افلاطون»
-بریدن از نادان مساویست با پیوند با عاقل دانا. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-برتری مرد دانا از نادان، اندیشه نیکوی اوست.
-بزهکاری جز نمایاندن یک شخصیت فاقد توازن چیز دیگری نیست. «دکتر ماردن»
-بعضی از منفعت و صحت خود چشم میپوشند اما از عقیده غلط خود دست بر نمیدارند.
-بی میل ترین مردم نسبت بدانا همسایه اوست. «حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)»
-بر الاغ اگر پالان زرین هم بنهی باز هم الاغ است. «مثل آفریقایی»
-بهتر است دوباره سئوال کنی تا اینکه یکبار راه اشتباه بروی. «مثل آلمانی»
-بی اطلاعی از نادانی خود، دردی است که نادانها بآن گرفتارند. «الکوت»

327


-پرخوری آفت هوش است.
-تعلیم باحمق ها همانقدر بی ثمراست که بخواهیم با صابون ذغال را سفیید کنیم. «کیتز»
-حماقت گیاهی است هرزه خودبخود رشد میکند و لازم نیست که کاشته شود. «مثل چکسلواکی»
-خودت، خودت را بشناس یعنی از جهالت خود آگاه شو.
-داناترین مردم کسی است که از مردم نادان فرار کند. «حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم)»
-دانستن خوب است و توانستن بهتر است. «کایبل»
-دانا زنده است اگر چه بمیرد و نادان مرده است هر چند زنده باشد. «حضرت علی (علیه السلام)»
-دانا انتظار ندارد کارهای او مورد تمجید و تحسین قرار گیرد. «لائوتسه»
-دانایی عمده انسان در این نهفته است که بحماقت های خود پی ببرد. «لاروشفوکولد»
-دانایی، مرد را از شک رهایی میدهد، فضیلت اخلاقی او را از رنج و درد میرهاند و همت و عزم استوار، او را از ترس نجات میبخشد، شک و درد و ترس بدترین دشمنان نیکبختی آدمی و دانایی و فضیلت و همت برای او فرشتگان نجاتند. «کنفوسیوس»
-دنیا پر از ابلهان است و آن کسیکه دوست ندارد یکی از آنان را ببیند، نباید تنها در بروی خود ببندد، بلکه باید آینه خود را نیز بشکند. «بوالو»
-دانا ستیزه نمیکند. «مهاویرا»

328


-دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.
-دانا از دشمنان بیشتر استفاده می کند تا نادان از دوستانش. «مثل اسپانیائی»
-دو عاقل ممکن است بر یک چیز اتفاق کنند اما دو جاهل بیک کار سازگار نشوند. «بقراط حکیم»
-روزیکه بشر کاملا بنا دانی خود پی برد موفقیت عظیمی را دریافته است، زیرا علم در این دنیا جز پی بردن بنا دانی ها چیز دیگری نیست. «مترلینگ»
-راه کج به راههای کج منتهی میشود. «مثل استونی»
-ستاره بیخردان بیش از خردمندان است و حتی در خردمندان نیز ابلهی بیش از خردمندی است. «جامفورت»
-سگها و بچه ها از ابلهان خوششان میآید. «مثل روسی»
-شعور منحصر به یک خانه نیست. «مثل آفریقایی»
-عاقل هر روز برای خود وسیله تفریحی میسازد. «محمد حجازی»
-غالبا از نادانی وحشتی نداریم از اینکه ما را نادان بدانند میترسیم. «محمد حجازی»
-غاز باید خیلی احمق باشد که روباه را از دور نشناسد. «مثل اسکاتلندی»
-فضائل کوچک در نزد عوام جلب تحسین میکند و فضائل متوسط باعث تحیر ایشان میشود و فضائل عالیه را اصلا درک نتوانند کرد.

329


-فقری سخت تر از نادانی نیست. «حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)»
-فقط کسی داناست که میداند که هیچ نمیداند.
-کدام یک از بزرگان عالم در مدرسه خوب تحصیل کرده اند؟ همیشه قرایح و نبوغ های سرشار بعد از مدرسه ظاهر میشود. «سعید نفیسی»
-کمی خودخواهی و قدری سبعیت را با مقداری خیره سری و کم عقلی مخلوط کنید چیزی ساخته خواهد شد که اسمش دلیری است.
کسیکه از احمق تعریف کند احمق تر از اوست. «مثل فرانسوی»
-گرفتاری این دنیا در اینست که نادان از کار خود اطمینان دارد و دانا از کار خود مطمئن نیست. «برتراندراسل»
-مابواقعیت عادت کرده ایم که بشر هر آنچه را که نمی فهمد و درک نمیکند استهزاء نموده و به تمسخر مینگرد. «اریک فون»
-ما که هنوز خود را نشناخته ایم چرا ادعا میکنیم که دیگر انرا میشناسیم. «حجازی»
-مانادان هستیم و شاید تا ابد این نادانی باقی بماند ولی متدرجا چیزهائی میآموزیم که بمانشان میدهد که حقیقتا نادانیم. «سرلینگ»
-من میگویم که بزرگترین دردها نادانی است. «کارلایل»
-ما، مرتبا از عوامل طبیعی و شرایط سخت زندگی تحت فشار هستیم ودائما اتفاقات غیر مترقبه برایمان بوجود میآید، دانا کسی میباشد که تا میتواند خودش باین سختی ها و گرفتاریها کمک نکند. «غ.ذ»
-مرد تیز هوش آنکس است که امروزش از دیروز ستوده تر باشد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-مرد آزاده درباره نه چیز پیوسته میاندیشد: در دیدن چیزی با اینکه آن را بخوبی و درستی بشناسد؛ در شنیدن چیزی باینکه

330


آن را بفهمد، در رخسار خود بملایمت و محبت، در رفتار خود بشرافت، در سخنان خود بحقیقت در کارهای زندگی بدرستکاری در شبهه های خود بپرسیدن رای دیگران، در موقع خشم به نتایج آن، و در پذیرایی دیگران بوظیفه مهربانی و ادب. «کنفوسیوس»
-مقصر کسی نیست که مرتکب گناه گردیده بلکه کسی است که او را در ظلمت جهل باقی می گذارد. «لارشفوکولد»
-ممکن است قبای ابلهی زرد و زی باشد ولی باز هم قبای احمقی است. «دیوارول»
-من جز یک چیز، چیزی نمی دانم و آن اینست که هیچ نمیدانم. «سقراط»
-نادان دشمنی است بس ناهنجار. «حضرت امیر(علیه السلام)»
-نادان با معاشران ستم کند و با زیردستان تعدی کند وبه بزرگان تکبر فروشد و بدون تمییز سخن گوید. «حضرت امیر(علیه السلام)»
-نادان آنقدر شرمندگی ندارد که عدم تمایل بآموختن.
-نادانی خطرناکترین امراض و مولد سایر بیماریهاست. «بوسوله»
-ناچیزترین مردم آن کسانی هستند که بزرگی را در جامه های فاخر و کوشکهای سرافراشته میجویند. «سعید نفیسی»
-نادانان پیوسته از گذشته لاف میزنند و خردمندان در اندیشه حالند و دیوانگان سخن آینده را بر زبان میآورند. «ناپلئون»
-ندانی و ندانی که ندانی ونخواهی که بدانی که ندانی. «شیخ ابی سعید»
-نفهمی و نادانی سه نوع است یکی آنکه انسان هیچ نداند، دوم آنکه آنچه را که لازمست نداند، سوم آنکه آنچه را نباید بداند، بداند. «دوکلوس»

331


-نادان کسیکه با فقر زندگی کند و با ثروت بمیرد. «مثل عربی»
-وقتیکه ما به سن 40 سالگی رسیدیم تصور میکنیم که مردی تجربه آموخته و آزموده هستیم، غافل از اینکه آزمایش های ما که مربوط بادوار گذاشته است بدرد سن 40 سالگی و سآلهای ما بعد نمیخورد، همچنین در سن 50سالگی خود را تجربه آموخته میدانیم، غافل از اینکه وقتی بآستانه 50 سالگی رسیدیم برآن سن و سآلهای ما بعد آن بی تجربه و ناآزموده هستیم، آری ما انسانها در تمام مراحل ناآزموده و نپخته و نادان میباشیم. «مترلینگ»
-وقتی نه تن احمق را برای کاری نزد تو میفرستند، مراقب باش که تو احمق دهمین نگردی. «مثل آفریقایی»
-هرگز جاهل را بقوه منطق نمیتوان متقاعد کرد. «ویلیام ماک آدو»
-هر که با نادان در آویزد، آبروی خود ریزد. «سعدی»
-هر کس عادت کند بدون دلیل هر حرفیرا باور کند از صورت انسانی خارج است. «ابوعلی سینا»
-همانطور که از صد مرد احمق نمیتوان یک مرد عاقل ساخت، همچنان صدمرد بزدل قادر نیستند تصمیمی که احتیاج به شجاعت دارد بگیرند.
-هنگامی رستگاری،که دانائی را دوست خود و نادانی را دشمن خود بشماری. «سعید نفیسی»
-هنگامیکه عیوب ما را ترک میکنند بخود فخرمیکنیم که ما آنها را ترک کرده ایم. «لارشفوکولد»
-هوشمند آن است که مراتب کلیه منافع خود را مرتب و ملحوظ دارد و هر یک را در جای خویش بکار برد.... . «لارشفوکولد»

332


-هیچ گناهی و معصیتی عظیم تر ز جهل نیست. «سهل بن عبدالله شوشتری»
-هیچ چیز تجمل ناپذیر تر از ابله کامران نیست و چنین است که مردانی را می بینیم که زمانی دوست داشتنی و مطبوع بوده اند و چون بدولت رسیده اند یاران قدیم را از یاد برده و بیاران تازه ای پیوسته اند. «چیچرو»
-هیچ وقت بیش از زمانیکه سروکارمان با احمق است احتیاج به هوش زیاد نداریم. «مثل چینی»
-یار اگر نادان باشد تنهائی خوشتر است. «بودا»
-یک ابله تحصیل کرده از یک ابله بی سواد ابله تر است. «مولیر»
-یک فرق بزرگ بین دانا و نادان آنست که دانا فقط طالب چیزی است که حصولش امکان پذیر میباشد ولی نادان هوس داشتن چیزهائی میکند که حصولش امکان ناپذیر است.«دموکریت»
-یک دیوانه سنگی بچاه میاندازد که صدعاقل نیمتوانند بیرون بیاورند. «مثل فارسی»

333



-اگر عاقل بود خصم تو بهتر
که با نادان شوی یار و برادر

نظامی

-از جهالت تو را رهاند عقل
بسعادت ترا رساند عقل

صاحب عقل را در این بنیاد
کارها محکم است و خاطر شاد

سنائی

-جز بخردمند مفرما عمل
گر چه عمل کار خردمند نیست

سعدی

-خرد شد کاشف سر نهانی
بنور آن شود روشن معانی

چه گوهرهاست در سودای اینعقل
چه لؤلؤهاست در دریای اینعقل

سنائی

-دلی کز خرد گردد آراسته
چو گنجی بود پر زر و خواسته

جوانی خردمند و برتر منش
بگیتی ز کس نشنود سرزنش

فردوسی

-آنکس کو بملک عقل رسید
دو جهان را چنانکه هست بدید

سنائی

334

 

 


برچسب‌ها: بخشهايي از كتاب ارزشمند رهنمون5
+ نوشته شده توسط مسلم خانی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 11:9 |

تجربه


آنکس که از روزگار تجربه آموخت هرگز فریب جهانیان را نخواهد خورد. «امام حسن (علیه السلام)»
-آنانکه گذشته را بخاطر نمی آورند محکوم بتکرار آنند. «سانتایانا»
-آموزش و پرورش بدون تجربه بیفایده است. «پی یرژانه»
-آینده ها بنظر بزرگ جلوه میکنند ولی وقتیکه گذشتند می فهمیم که ناچیز بوده اند. «مترلینگ»
-آزموده را آزمودن خطاست. «مثل ایرانی»
-التجربه فوق العلم، تجربه بالاتر از علم است. «ابن سینا»
-از اشتباهات خود و دیگران عبرت بگیر. «بزرگمهر»
-اشتباه را تصحیح نکردن خود اشتباه دیگریست. «کنفوسیوس»
-اگر عینک عادت ندارید عینک تجربه را بچشم بزنید و اگر عینک عادت دارید روی آن باز هم عینک تجربه را به چشم بزنید.
-اگر آنچه از گذشته تجربه گرفته ایم در آینده بکار ببریم مثل اینکه دوبار عمر کرده باشیم. «حجازی»

179


-انسانها نسبت به ظرفیتی که برای کسب تجربه دارند عاقلند نه نسبت بتجاربیکه اندوخته اند. «برنارد شاو»
-بتجربه دریافته ام که جسم و جان آدمی همسر یکدیگر نیستند بلکه با هم یکی شده اند و چون یکی دچار رنجی شود دیگری همدردی مینماید. «چسترفیلد»
-بنظر من انسان در طول زمان هوشش اضافه نمیشود بلکه تجربه اش بیشتر میشود، بهمین دلیل هر چه عمرش زیاد شود فراموشی، کم صبری و بیقراریش افزون میگردد. «غ.ذ»
-بهر چیز باید نزدیک شد و از آن عبرت و تجربه ای گرفت. «سعید نفیسی»
-تجربه همیشه بنفع انسان نیست زیرا هیچ حادثه ای دو بار بیک شکل رخ نمیدهد. «چرچیل»
-تجربه مدرسه ایست که محصلین خود را با قیمتی گران بار میآورد. «فرانکلین»
-تجربه طبیبی حاذق است که فقط پس از بیماری بملاقات شخص میآید. «هانیه»
-تجربه را در روی رختخواب نرم و معطر و متکای پر قو نمیتوان بدست آورد. «اوری پید»
-تجربه درسی است گرانبها که ارزش آن از کلیه ی دروس مهم اساتید عالیقدر بالاتر است. «سیسرون»
-تجربه میوه ایست که آنرا نمی چینند مگر پس از گندیدن. «ارسطو»
-تجربه بهترین درس زندگی است ولی افسوس که برای آن بهای گرانی باید پرداخت. «کارلایل»
-تجربه معلم سختگیری است او اول امتحان میکند و بعد درس میدهد.

180


-تجربه بر من ثابت کرده است که کسی نیست که در 24 ساعت دست کم پنج دقیقه گرفتار حماقت نشود، عاقل و خوشبخت کسی است که نگذارد این قدرت از این میزان فزونی یابد. «فرانکلین»
-چه لازم است مدتی اوقات خود را برای آزمایش حوادثی تلف کنیم که نظائر آن هزار بار اتفاق افتاده و دیگران تجربیات خود را درباره ی آنها تکمیل کرده اند، آیا بهتر نیست که خلاصه ی تجربیات آنها را گرفته در راه زندگی برهبری آن پیش برویم.
-چه بسا که با تعجب و تمسخر و وحشت باشتباه دیروز خود نگاه میکنیم و باز فردا همان اشتباه را از سر میگیرم. «حجازی»
-حقیقت تجربه بمراتب عالیتر از تمام تئوریها و فلسفه بافیهاست.
-خوشبخت آنستکه از سر گذشت دیگران پند گیرد. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-خطا کردن یک کار انسانی است اما تکرار آن یک کار حیوانی. «آناتول فرانس»
-در هیچ زمینه ای استادی پر مایه تر، استادی آموزنده تر از «تجربه» نیست. «لیر»
-دنیا به همت جوانان و تجربه ی پیران اداره میشود. «نظام وفا کاشانی»
-دنیا خیلی پیر است ما باید از تجربه استفاده کنیم تجربه بما یاد میدهد که عرف و عادت پیش بسی گرانبهاتر از تئوریهای تازه است. «ناپلئون»
-در دنیا سه طبقه مردم وجود دارند، گروه اول از تجارب خود میآموزند و اینها خردمندانند،گروه دوم از تجربه ی دیگران میآموزند و اینها سعادتمندانند و گروه سوم نه از تجربه خود و نه از تجارب دیگران چیزی میآموزند و اینها بی نوایانند. «مثل تازی»

181


-رمز سعادت دو سه حرف بیش نیست، لیکن از هیچکس آنرا نمی پذیریم مگر پس از یک عمر تجربه آنهم وقتیکه کار از کار گذشت.
-زندگی آنقدر طولانی نیست که تمام تجربه های زندگی را عملا به ثبوت برسانیم برای پیشرفت و آسایش بهتر تا میتوانیم باید از تجربه های دیگران استفاده کنیم. «غ.ذ»
-سعادتمند کسی است که از هر خبط و خطائی که از او سر بزند، تجربه ی تازه بدست آورد. «سقراط»
-سن و عادت و شغل و تجربه، اخلاق بسیاری از مردم را اصلاح کرده است. «ناپلئون»
-شخص عاقل و هوشیار از تجربیات دیگران استفاده میکند ولی مردم مغرور میخواهند همه چیز را خودشان تجربه کنند. «لرد آویبوری»
-عمری چکش برداشتم و بر سر میخی بروی سنگی کوبیدم اکنون میفهمم که هم چکش خودم بودم هم میخ و هم سنگ. «کافکا»
-عیب در این نیست که انسان اشتباه کند، بلکه عیب در این است که باشتباه خود پی نبرد. «مثل روسی»
-فقط یک چراغ هست که مرا هدایت میکند و آن چراغ تجربه است. «پاتریک هانری»
-کسیکه دو دفعه روی سنگی بلغزد مستحق آنست که هر دو پایش بشکند.
-کسیکه یکبار مرا فریب میدهد برای او ننگ است ولی کسی که دو بار فریب میدهد ننگ برای من است. «مثل اسکاتلندی»
-گذشته برای آنستکه انسان توشه ای از عبرت برای آینده ی خود بر دارد. «سعید نفیسی»
-گذشته سرمایه ای است که اندوخته ایم، میتوان آنرا بتأسف و اندوه صرف کرد یا برای موفقیت آینده بکار برد. «حجازی»

182


-ما توسط اجداد خود هزارها سال عمر کرده و می کنیم برای اینکه مشغول استفاده از تجربیات آنها هستیم. «غ.ذ»
-ما کارهای احمقانه ای که در زندگی انجام داده ایم بنام تجربه برخ دیگران می کشیم. «اسکاروایلد»
-ما همواره سعی می کنیم خود را از الم برهانیم، اما تمام مساعی ما جز بیک نتیجه منجر نمیشود آن اینستکه دردهای خود را تغییر میدهیم. «شوپنهاور»
-مشاهده از نزدیک و دقیق چیزهایی کوچک است که راز کامیابی در حرف و هنر و علم و هر رشته از زندگی به شمار میرود دانش بشری چیزی جز مجموعه روی هم انباشته ای از واقعیت های کوچک نیست که توسط نسلهای متوالی انسانها بوجود آمده است، نکته های کوچکی از معرفت و تجربه است که بدقت رویهم ریخته شده و با مرور زمان بصورت هرمی عظیم در آمده است. «اسمایلز»
-معمولا دلایلی که خود ما بآنها بر میخوریم بیش از آنچه دیگران میگویند مورد رغبت ما هستند. «پاسکال»
-مردگان چشمهای زندگان را باز میکنند. «مثل انگلیسی»
-معایب دیگران، معلمان خوبی هستند. «مثل آلمانی»
-ناتوان ترین مردم کسی است که از پیش آمدها و جزر و مدهای روزگار تجربه نیاموزد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-نوع انسان با اینهمه بزرگی خود هنوز آنقدر انسان نشده است که بتواند فقط از عقل انسانی خود دستور بگیرد، اینست که می بینید افسانه ای که از قول یک قورباغه یا سوسک بال دار هم نقل شده باشد بیش از کلمات حکما در مغز مردم نفوذ میکند،

183


تاکنون بزرگترین تجربه ها و معارف خود را انسان از حیوانات ناچیز تر از خود یاد گرفته است. «لافونتن»
-وقتی جاده ای هموار و تمیز و نو در سر راه شما پیدا شد، از جاده ی قدیم و سنگلاخ عبور کردن، کار دیوانگان و خودخواهان است. «امیل زولا»
-وقتی انسان ببطلان یک عقیده و نظریه پی برد و آنرا حفظ کرد دلیل بر حماقت اوست. «مترلینگ»
-هر روزیکه میگذرد، درسی و سرمشقی از خوبی و بدی بما میدهد و هر یک از اعمال ما هر چند هم که کوچک و ناقابل باشد، آثار و نتایجی از خود ایجاد میکند زیرا مثل مو است که موی نازک هم سایه دارد. «اسمایلز»
-یگانه ترجمان عالم طبیعت آزمایش است، پس باید همیشه به تجربه پرداخت و هرکار را به هزار شکل آزمود. «لئوناردو داوینچی»

184



-مرد خردمند هنر پیشه را
عمر دو بایست در این روزگار

تا بیکی تجربه آموختن
در دگری تجربه بردن بکار

سعدی

-هر آنکاهی که باشد مرد هوشیار
ز سوراخی دو بارش کی گزد مار

فخر گرگانی

-دیوانگیست قصه ی تقدیر و عقل نیست
از بام سرنگون شدن و گفتن از قضاست

پروین اعتصامی

یک عمر آدمی به جهان رنجها کشید
تا نیک و بد شناسد و از هم جدا کند

بسیار دیر بایدش احوال روزگار
تا دیده را به وضع جهان آشنا کند

تا دوره صواب بکاری قدم نهد
صد بار بایدش کاری که در آن ره خطا کند

عمری که صرف تجربه گردد میشود دریغ
هر گز کجا به بهره گرفتن وفا کند

تا بهره مند گردد از آن رنجها که برد
مهلت چگونه باید و فرصت کجا کند

آوخ که دیده بایدش از روزگار بست
روزیکه او بکار جهان چشم وا کند

حبیب اللهی(نوید)

185

تصمیم


آری: برای شنا کردن بسمت مخالف جریان رودخانه قدرت و جرأت لازم است و الا هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف موافق جریان آن حرکت کند. «اسمایلز»
-آنگاه که سندانی پا بر جا باش. روزیکه چکش گشتی محکمتر بکوب. «جان فلورلو»
-آنانکه نمیتوانند خود را اداره کنند، ناچار از اطاعت دیگرانند. «ویکتور هوگو»
-آنچه برای تو سودمند است در بدست آوردن آن اراده کن و پایداری و استقامت نما و از پروردگارت کمک بخواه.
-اراده های ضعیف همواره بصورت حرف و گفتار خودنمائی میکند، لیکن اراده های قوی جز در لباس عمل و کردار ظهور نمی یابد. «گوستاو لوبون»
-آنچه به مقصود میرساند، عزم و اراده است، نه تمنا و آرزو.
-اراده موجب آزادی است، زیرا خواستن آفریدن است، اینست تعلیم من و تنها کار شما آموختن فن آفریدن خواهد بود. «نیچه»

186


-اراده قدرت فوق العاده دارد، اگر تصمیم گرفته ای در دنیا یک کاره ای شوی سرانجام بجائی خواهی رسید.
-ارزش چه چیز بیشتر از طلاست، الماس، از الماس چه چیزی گرانبها تر است؟ اراده! «فرانکلین»
-اراده محکم و متین که بخواهد بهر کس آنچه سزاوار است بدهد، عدالت نام دارد و قوانین هنگامی عادلانه اند که از این اراده پشتیبانی کنند. «اولپن»
-اراده ی ما گنجهای بی پایان در سینه ی خود دارد، هر کس معنی زندگی و سعادت حقیقی را میخواهد درک کند باید آن گنجها را بیرون بیاورد و بکار بندد. «ژان فینو»
-اراده قویست که بهمه ی قوای دیگر حکمرانی میکند، بشرطیکه ما آنرا با قوه عقل هموار سازیم. «بوفون»
-اراده درخت با عظمتی است که تمدن، ترقی و تکامل شاخه های نیرومند آن هستند. «نظام وفا کاشانی»
-اراده ی هر کس در برابر مقدرات او ایستاده و در حول محور تکامل وی میچرخد. «پتیاگور»
-اراده در زمره ی قوای بزرگ بشریت محسوب و رقیبی برای آن متصور نیست. «دکتر نصر»
-اراده ی نیروی بزرگ و اسرار آمیزی است که بشر با کمک آن میتواند از ترقیات شگرف و بزرگی برخوردار گردد. «بو علی سینا»
-اراده خود بخود و طبیعی تکمیل میشود بشرط آنکه تعلیم و تربیت غلط سد راه آن نگردد. «فیثاغورث»
-اراده ی هر کس چون دیواری است که خشتهای آن بدون ساروج روی هم گذاشته شده، برای اینکه استقامت دیوار باقی بماند، نباید حتی یک خشت را از آن بیرون کشید زیرا اگر یک خشت از زیر آن دیوار بیرون کشیده شود.

187


استقامت آن از بین میرود و اگر دو خشت یا سه خشت را از زیر دیوار بکشند آن دیوار فرو میریزد. «پل ایر»
-از خصوصیات زمان ما اینستکه متأسفانه بعضی افراد پست و پلید صاحب اراده و پشتکار میباشند. «آلفرد کاپو»
-انسان نمیتواند اراده کند آنچه را که میخواهد، ولی میتواند اراده کند که چه خواهد کرد.
-از تمام صفاتیکه برای پرورش جان و جسم شما سودمند است، هیچیک بسودمندی تصمیم و اراده نیست. «پوشه»
-از کوچکی میل داشتم بزرگ باشم. «هولو»
-استعداد بزرگ بدون وجود اراده بزرگ وجود ندارد. «بالزاک»
-اگر آزادی اراده مرد از او سلب شود، همه اعمال او ارزش اخلاقی خود را گم میکند. «روسو»
-اگر آنچه را که خواسته اید بدست بیاورید تحصیل نکرده اید، علامت آنستکه یا جدا آنرا نخواسته و یا اینکه سعی کرده اید سر قیمتش چانه بزنید. «ر.کیپلینگ»
-اگر تصمیمی داشته باشی بزودی موفق خواهی شد، زیرا آدمی ساخته ی افکار خویش است، و فردا همان خواهد شد که امروز میاندیشیده است. «مترلینگ»
-اگر سخنان ترا اراده و عمل تعاقب نکند، پس از کجا میتوان ارج و بهای تراشناخت؟ دوست عزیزم همیشه اینطور بوده و باز هم اینطور خواهد ماند، بیقدرتی برای خود قانونی دارد، اما اراده جز کامیابی قانونی نمیشناسد. «شیللر»
-اگر ما بکاری مشغول نشده و در گوشه ای نشسته سر بگریبان غم فرو بریم، حاصل این رفتار ما بقول داروین کرمهائی

188


خواهند بود که مغز ما را میخورند و قدرت اراده و عمل را از ما سلب میکنند. «دیل کارنگی»
-انسان هر چه را میباید میتواند کرد و هر گاه کسی گوید که نمیتواند کرد این خود دلیل است براینکه او از روی جدیت اراده نمیکند. «نیچه»
-افتادن در گل و لای ننگ نیست، ننگ در این است که در همانجا بمانی. «مثل آلمانی»
-اگر دل بخواهد هزار راه پیدا میشود و اگر نخواهد هزار عذر و بهانه میتراشد. «مثل برنئو»
-باید از دستبرد زمانه نترسید و با اراده ی قوی کوشید و طلبید و هرگز تسلیم نشد تا شاهد مقصود بدست آید. «تن سن»
-با داشتن اراده ی قوی مالک همه چیز هستید. «گوته»
-بدترین غمها شک و تردید است. «الکساندر دوما»
-برای روح انسان هیچ عذاب و هیچ شکنجه ای مؤلم تر از شک نیست حتی یأس و ناکامی با همه ی تاریکی و دردی که دارد، از زندگانی در شک و تردید بهتر است.
-برای اخذ تصمیم بدیگری متوسل شدن کاری بیفایده و نامعقول است. «اسمایلز»
-برای مردیکه اراده دارد هیچ چیز امکان ناپذیر نیست. «میرابو»
-بزرگترین اختلاف بین انسان و حیوان فهم و فکر نیست، بلکه اراده و اختیار است. «روسو»
-بسر منزل مقصود کسی میرسد و شاهد مراد را کسی در آغوش میکشد که با عرفی راسخ و قدمی محکم نقشه کار خود را دنبال نماید

189


و اگر در عرصه تنازع جراحتی بردارد، متزلزل و مأیوس نشود و بر تمام موانع و مشکلات راه خویش غلبه نماید.
-بسیاری از کوههای بلند و شامخ هستند که پیش پای آدمی دیده میشوند ولی چون از آنها گذشتیم زیر پای ما چون تپه همواری بیش نیستند. «مونتالمرت»
-به نیروی اراده میتوان بهمه چیز دست یافت، اما این اراده محرک و تازیانه میخواهد اگر آنرا بکار نیاندازیم زودتر از نیروهای باطنی ما زنگ میزند. «لابولایه»
-بوسیله عزم و اراده با سستی و بدبختی بجنگید. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-بهترین موقع برای تربیت اراده ایام جوانی است. «لاک»
-بهر طرف که اراده تمایل گردد طبیعت نیز بدان سمت میگردد. «اسمایلز»
-بی تفاوت بودن ضعف است. «کوکرل»
-پیروزی یعنی اراده کردن. «ناپلئون»
-تردیدهای ما خائنینی هستند که با نصایح خود ما را از حمله ی دشمن باز میدارند، در حالیکه تصمیمی راسخ و حمله ی بموقع میتواند فتح و پیروزی را نصیب ما سازد. «شکسپیر»
-تمام چیزها برای کسیکه آنرا ممکن الحصول میداند ممکن الحصول است. «شانینگ»
-تمایلات خود را در میان دو دیوار محکم اراده و عقل حبس کنید. «ارسطو»

190


-تا زمانیکه امروز مبدل به فردا شود، انسانها از سعادتیکه در این دم نهفته است غافل خواهند بود. «مثل چینی»
-جوانیکه استعدادش کم ولی اصرار و عزم داشته باشد از کسیکه استعداد زیاد و اصرار و عزمش کم است به موفقیت نزدیکتر است. «دیسرائیلی»
-جدیت مقصد را نزدیک میکند. «شیللر»
-جمله ی من میخواهم جمله ایست که از اراده قوی سرچشمه گرفته است. «اوژن»
-جوان میتواند بآنچه میخواهد برسد، بشرط آنکه دست از دامن تصمیم استوار رها نکند. «توماس»
-چرا اراده اینقدر مشکل و آرزو تا این اندازه آسان؟ برای اینکه در اراده قوت مدخلیت دارد ولی در آرزو ضعف عامل است. «لیندنر»
-چیزی را مانند شک و دودلی مانع ترقی و پیشرفت شخصی نمی بینم. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-خواستن توانستن است، بخواه تا بتوانی. «کاظم زاده ایرانشهر»
-خوشبخت کسانی هستند که با زحمات مختلف زندگی روبرو میشوند و بدبخت کسانیکه کوره راه باریکی بیش ندارند و آنرا هم قضا و قدر از دست ایشان میگیرد. «روزولت»
-خشم و غضب را بدرگاه مردان با اراده راهی نیست. «سقراط»
-خطاها و گناه ها و لغزشها و ناکامیهای اغلب مردم از نداشتن قوه توانائی اراده است. «کاظم زاده ایرانشهر»

191


-دانستن بدون خواستن هرگز توانستن ببار نمیآورد. «گوستاولوبون»
-در موقعیکه عصبانی هستم تصمیم نمی گیرم. «چرچیل»
-در اغلب مواقع کامیابی بسته به شناختن وقتی است که برای نایل شدن بآن لازم است. «مونتسکیو»
-در طول حیات چه بسا دقایق حساسی پیش می آید و تصمیمی در این دقایق گرفته میشود که مسیر زندگانی انسان را بکلی تغییر میدهد.
-در مقابل عزم آهنین قوه ای را یارای مقاومت نمی بینم. «ناپلئون»
-در جهان تنها کسی موفق میشود که بانتظار دیگران ننشیند و همه چیز را از خود بخواهد. «شیللر»
-در هر کار شرط اساسی داشتن یک اراده ی قوی است با یک اراده ی قوی شرایط دیگر چندان اهمیت ندارد. «گوته»
-دنیا امروز بکسی حق حیات میدهد که بتواند روی پای خودش بایستد و هر دم در برابر اراده ی این و آن سر تعظیم فرود نیاورد.
-دشوارترین قدم همان قدم اول است. «مثل بلژیکی»
-رمز کلیه ی پیروزیها اراده است. «روبرتسون»
-راهی که هزار کیلومتر دراز باشد قدم به قدم پیموده میشود. «مثل ژاپنی»
-ساعت تصمیم فرا رسیده است، باید بین بقا، بین بردگی و سروری بین نام و ننگ و جلال و نکبت، یکی را انتخاب کنیم.

192


-سرور و خوشحالی یا حزن و ملالت شخص بسته بمیل و اراده ی خود اوست. «دکتر جانسن»
-غالب اوقات چنین بنظر میرسد که حتی مرگ نیز بستگی بقدرت اراده و نیروی خواستن در وجود ما دارد. «مثل آلمانی»
-سنه پاره میشود ولی قول پاره نمیشود. «گوته»
-فقط سستی اراده است که سبب ضعف ما میشود وگرنه انسان همیشه برای اجرای چیزیکه بشدت آرزو میکند، قدرت کافی را دارا میباشد. «روسو»
-قطعه سنگی درشت که مانع و عایق راه اشخاص ضعیف و درمانده است در راه اقویا و صاحبان اراده ی متین بمنزله ی پله ای میشود که آنها را بطرف ترقی و تعالی سوق میدهد. «ه.لوبر»
-قویترین اهرم اراده است. «اسمایلز»
-قوت اراده اساس و پایه ی هر اخلاق بزرگ و عالیست و هر جا اراده قوی باشد آنجا نشاط زندگانی هست و هر جا اراده نباشد ضعف و بیچارگی و فلاکت حکمفرماست. «اسمایلز»
-قوه ی اراده و تصمیم در انسان تصویب نمیشود مگر در نتیجه ی بکار انداختن دائمی آن. «اسمایلز»
-کسیکه اراده ی آزاد ندارد مسئولیت اخلاقی ندارد. «ارسطو»
-کسیکه مصائب، عزمش را سست نماید رستگار نمیشود و کسیکه خود را بغلبه بآنها وادار نماید رستگار میشود. «مترلینگ»
-کسیکه دارای عزم راسخ باشد جهان را مطابق میل خود عوض میکند. «گوته»

193


کسیکه اراده ی قوی نداشته باشد بزودی در مقابل مشکلاتی که اطراف هر کاری را احاطه کرده است مغلوب میشود و نمی تواند بموفقیت خود امیدوار باشد. «لرد آویبوری»
-کسانیکه بیش از اندازه فکر میکنند فاقد اراده و تصمیم میباشند. «ناپلئون»
-مرد دو دل در تمام رفتار خود ناپایدار است.
-مردانیکه همیشه مرددند و نمیتوانند تصمیم بگیرند هرگز کامیاب نمیشوند. «ناپلئون»
-مردم فاقد نیرو نیستند، فقط فاقد اراده اند. «هوگو»
-مردم با اراده از مشکلات استقبال میکنند، چون مبارزه با مشکلات برای آنها شیرین است. «لاورنس»
-مردیکه از تمام مساعدتهای خارجی چشم بپوشد و آنرا دور اندازد و شخصا وارد میدان شود و به نیروی خود بر پا بایستد او همان مردی است که نیرومندی و موفقیت را برایش پیش بینی میکنم. «امرسون»
-معنی حیات را در زیبائی و قدرت اراده باید جستجو کرد. «ماکسیم گورگی»
-مقام هر فرد در زندگی مربوط بدانچه که میداند نیست، بلکه مربوط است بآنچه که میخواهد و آنچه که میتواند. «گوستاولوبون»
-من معتقدم که عزم راسخ، درستی اخلاق، وفاداری بخود باعث میشود شخص هر کاری را که بعهده بگیرد بانجام رساند و بزرگترین عاملی است که مغز او را آماده میسازد که بکارهای بزرگ دست یازد.

194


من میخواهم گریبان سرنوشت را بگیرم، او نمیتواند سر مرا در برابر زندگی خم کند. «بتهوون»
-مردیکه که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها کرد. «مثل چینی»
-نتیجه ی اراده ی ضعیف حرف است و نتیجه ی اراده قوی عمل. «گوستاولوبون»
-نه عطای مرد بلکه اراده ی بزرگی او را نشان میدهد. «لینیگ»
-نیروی علم و معرفت بدون اراده ی قوی مانند درخت بی بار است، قوه ی اراده محور چرخهای زندگی و آهنربای توانائی و کامیابی است. «کاظم زاده ایرانشهر»
-هر اقدام بزرگ ابتدا محال بنظر میرسد. «کارلایل»
هر که میخواهد بماند باید تاب بیاورد.«رومن رولان»
-همانطو که میخواهید دیگران شما را ببینند بخواهید که همانطور باشید. «روسو»
-هنگامیکه مصمم به عمل شدید باید درهای تردید را کاملا مسدود سازید. «نیچه»
-هنگام آن رسیده است که یا مرگ و یا سقوط را بپذیریم و یا موانعی که در جلو امیال ما وجود دارد از میان برداریم. «دکتر کارل»
-هیچ چیز برای مردیکه اراده دارد امکان ناپذیر نیست. «میرابو»
-هیچ چیز محال نیست و هر کاری راهی دارد، اگر باندازه ی شایسته اراده داشته باشیم بقدر کافی وسایل پیدا میکنیم. «لارشفو کولد»
-یک اراده ی قوی، بر همه چیز حتی بر زمان غالب میآید. «شاتوبریان»

195


-یکبار شکست خوردم، دوبار موفق نشدم، چیزیکه مرا وادار کرد که بکوشش ادامه دهم و تسلیم ناملایمات و مشکلات و موانع زندگی نشوم، اراده بود. «غ.ذ»

-جوشن بیار و نیزه بر گستوان رزم
تا روی آفتاب معصفر کنم بگرد

گر برد بار باشی و هشیار و نیکمرد
دشمن گمان برد که بترسیدی از نبرد

سعدی

تصمیم



میر تیمور لنگ در جنگی
چون هزیمت گرفت از دشمن

شد بکنج خرابه ای پنهان
تابیاساید از شرور و فتون

سر بجبیب تفکر اندر برد
شد خرابه ورا چو بیت حزن

بر پریشانی و مذلت خویش
داشت اندیشه آن یل پر فن

دید ناگه ضعیف موریرا
دانه ای برگرفته خوش بدهن

زنشیب زمین کشد به فراز
دانه را با هزار رنج ومحن

چون رسد نیمه راه دانه افتد
باز گردد بسوی آن مسکن

تا چهل نوبت او فرود آمد
عاقبت گشت مقصدش مامن

196



گفت من کم نیم زمور ضعیف
پیش چشم بود همی روشن

همچو این مور استوار شوم
عزم خود را کنم چنان آهن

غالب آیم بدشمن خونخوار
رخت عزت کنم دوباره بتن

این بگفت و زجایش جست چو شیر
خصم را کوفت در هم آن بیژن

آری آنکس که عزم راست نمود
فائق آمد بکارهای کهن

حکمتا عزم خویش کن ستور
تا که از خوش ها کنی خرمن

یحیی برقعی حکمت

197

تفکر. اندیشه


آدمی ساخته ی افکار خویش است، فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است. «مترلینگ»
-آدم میتواند دو دقیقه بدون هوا و دو هفته بدون نوشیدن آب سه هفته بدون غذا و یک عمر بدون پول زندگی کند ولی نمی تواند یک لحظه بدون اندیشه و فکر زندگی نماید. «فرانکلین»
-آنکه درباره ی همه چیز می اندیشد درباره ی هیچ چیز تصمیم نمیگیرد. «مثل چینی»
-آنکه با خودش تنهاست هنوز کامل نیست. «تن»
-آنچه شما درباره ی خود فکر می کنید خیلی مهمتر از اندیشه هائی است که دیگران درباره ی شما دارند. «سنه کا»
-آنچه در اندیشه پنهان دارید خواه ناخواه از خطوط چهره و رنگ پیشانی و آهنگ سخنان خویش آشکار خواهید ساخت.
-آنچه را که آینده به شما تحویل خواهد داد بسته بآنستکه شما خودتان امروز چه سرنوشتی برای فردای خودتان ذخیره میکنید. «کاندز»
-آنچنان خود را برای جهان آماده کن که قهرمانان خود را برای میدان مسابقه آماده میکنند، فکر و روش خود را چنان روغن بزن که نرمی و انعطاف پذیری لازم را پیدا کند، نیرومندی تنها به کار نمیآید. «فیلد»
-اختیار افکار ما نیز در دست خودمان نیست زیرا تقریبا همیشه بی اختیار فکر میکنیم. «ولتر»

198


-از خواص طبیعت آدمیست که عاقلانه و منطقی فکر میکند اما پوچ و بی معنی رفتار می نماید. «آناتول فرانس»
-از همان لحظه ای که به فکر کردن خوی میگیرید، در راه ترقی گام بر میدارید. «پستالوژی»
-از اصطکاک دو سیم مثبت و منفی برق میجهد، تقابل در اندیشه نیز فروغ میبخشد.
-از هیچ اندیشه تازه بدون فهم طرفداری نکنید، بلکه خود با شک و انکار در آن وارد شده به حقیقت موضوع برسید. «دکارت»
-از این اندیشه بر خود میلرزم که اگر هر کس هر اندازه که میتوانست بد میکرد چه میشد.
-الماس را جز در قعر زمین نمیتوان پیدا کرد، و حقایق را جز در اعماق فکر نمیتوان یافت. «ویکتور هوگو»
-الوهیت دریائی بیکران از برکت و شکوه است، اندیشه های آدمی جویبارهای باریکند که نخست از این دریا بر میخیزند و با این حال در میان همه ی سرگردانیهای خود آرزو دارند که بآن بازگروند و خویشتن را در بیکرانی کمال او گم کنند و چون راه را بر خود بسته ببینند... در دشتهای پیرامون خود بیم و بلا می پراکنند. «حمید عنایت»
-اندیشه کن آنگاه سخن گوی تا از لغزش بر کنار باشی. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-اندیشه نیک و مستقیم بهترین اندیشه ی بشر است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-اندیشیدن آدمی را به نیکوئی و نیکوکاری وا دارد. «حضرت صادق (علیه السلام)»
-اندیشه ی خویش نگهدار زیرا که فکر مقدمه ی همه ی کارهاست؛ هر که را فکر صائب باشد در همه افکار رستگار بود. «تذکرة الاولیاء»
-اندیشه و تخیل مرد را به سوی کمال میبرد. «حکمت هندو»

199


-اندیشه های خوب تراویده ی روح پاک است و بوی خوش تراویده ی گل خوشبو. «آناتول فرانس»
-اندیشه انسان را از ارتکاب کارهای پست و زشت دور میکند و عمل را باو میآموزد.
-افکار هر انسانی دنیای اوست. «مثل آفریقائی»
-افکار بزرگ از دل بر میآید. «رونارک»
-افکار ما بسان درختان نارنج در گلدان نگاهداری میشوند به نسبت بزرگی گلدانی که ریشه های آنها را در خود زندانی دارد رشد میکند. «برلود»
-افکار خلاق بمنزله ی پله ی نردبان یک شغل است با تفکر خلاق میتوانیم به صعود پردازیم، هر چه پله ی نردبان بیشتر باشد، صعودمان هم بیشتر خواهد بود. «پستالوژی»
-افکار بلند الهاماتی است که از مغزهای زنده تراوش میکند. «وده تارک»
-افکار نیرومند تر از ارتشها هستند.
-اگر در رفتار و کردار خویش نخست به ژرفی اندیشه نمائی در هر کار، سرانجام نیک یابی. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-اگر همین افکار و اندیشه ی پریشان فلاسفه نبود امروز هم بشر مانند هزاران سال پیش بحال توحش در غارها میزیست. «آناتول فرانس»
-اگر بدانم فکری و یا عملی برای رسیدن به مال و جاه ناشایست و نادرست است آن فکر و عمل به قدر ابرهای آسمان از من دور خواهد بود. «کنفوسیوس»

200


-اندیشه ها بزرگترین جنگنده های جهانند و جنگی که اندیشه ای در دنبال دارد چیزی جز وحشیگری نیست. «گارفیلد»
-اندیشه ها بتدبیر می انجامد، تدبیر پیش میرود و بعمل میرسد عمل خود عادت آدمی را میسازد، با خود عادت، شخصیت ساخته میشود و شخصیت سرنوشت ما را تثبیت میکند.
-اندیشه دریائی است که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است. «یحیی برمکی»
-انسان هر وقتی از پیشامد آتیه درباره ی خود اندیشید و از آن بیم و هراس در خاطرش نشانید آن خطر زودتر او را تعقیب میکند. «ابو علی سینا»
-انسان سراپا ضعف و مسکنت است و نمیتواند به کنه هیچ چیز پی ببرد اندیشه هایش او را به اشتباه میاندازد و از خود بیزار میشود، از طرف دیگر سراپای انسان عظمت است، زیرا نیروی عقل و امید و محبت دارد بنابراین انسان جمعی از اضداد است. «پاسکال»
-اول در فکر رفیق آگاه باش پس از آن آماده ی راه. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-اول یاد بگیر و بعد مستقلا، به تفکر پرداز.
-ای بشر، ای در همه حال عاجز و ضعیف ای در پادشاهی و گدائی یکسان اگر هم خود بداد خویشتن نرسی کسی به فریاد تو نخواهد رسید و اگر با تفکر و اندیشه ی خویش بیدار نشوی اندرز کسی بیدار و آگاهت نخواهد کرد، هم خود راهنمای خویش باش. «حضرت امیر (علیه السلام)»
ای فتنه و فساد تو چه زود در اندیشه ی مردان نومید رخنه میکنی. «شکسپیر»

201


-با تأمل و اندیشه و خویشتن داری، خردمند برای خود جزیره ای میسازد که از دستبرد امواج در امان است.
-با خودت صحبت کن خیلی چیزها داری که بخودت بگوئی و خیلی سئوالها داری که باید از خودت بپرسی. «اپکیتت»
-بتأنی فکر کن و بفوریت اجرانما. «ناپلئون»
-برای زندگی فکر کنید ولی غصه نخورید. «دیل کارنگی»
-برای درست فکر کردن باید اول دل را از کینه و بدی پاک کرد. «محمد حجازی»
-برای افراد مشکل است که دو احساس را در یک زمان تشخیص دهند، احساس گرما، احساس درد را خنثی میکند. «لتوین»
-بزبانت اجازه مده که قبل از اندیشه ات براه افتد. «شیلون»
-بشریت آنقدر که از فکر حوادث ناراحت میشود از خود آن حوادث زحمت نمی بیند. «مونتنی»
-بشر اندیشه ی محض و هدف اصلی است ماشین نباید اعضاء بشر رااز کار بیندازد و آنها را بی استفاده بسازد. «گاندی»
-بعقیده ی من تنها فکری که شایسته است مغز انسان را نگران بدارد آینده فرزندان اوست و اندیشه این موضوع که چکار کند تا فرزندان خوشبخت شوند؟ «افلاطون»
-برای تلفظ کوتاهترین کلمه «بله» یا «نه» خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد. «پتیاگور»
-بگذارید مردمان تصور کنند که بر حسب فکر خویش رفتار میکنند. «دیل کارنگی»
-بگذشته ی خود هرگز نمی اندیشم مگر آنکه بخواهم از آن نتیجه ای بگیرم. «نهرو»

202


-تفکر بزرگترین عبادتی است که برای آشکار شدن حقایق مخفی بجای میآوریم. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-تفکر جوهر نبوغ است. «ژان پل سارتر»
-تفکر در عاقبت هر کار باعث رستگاری است. «سقراط»
-تمام شأن و عظمت انسان در فکر است. «پاسکال»
-تو هر وقت بخواهی میتوانی بدرون خود پناه بری چه هیچ پناهگاهی برای آدمی آرامتر و امن تر از آنچه در قلبش میتوان یافت، نیست. «مارک اورل»
-تو می پنداری که اندیشه ی تو بهترین اندیشه هاست، زهی بدبختی و گمراهی. «سعید نفیسی»
-توجه باین نکته از این حیث نهایت ضرورت را دارد که هر گز در روی زمین دو نفر یافت نمیشوند که از آنچه می بینند و می شنوند برداشتشان عینا یکسان باشد.
-جامه ی کهنه را از خود دور میکنی چرا اندیشه کهن را از خود دور نمیکنی. «سعید نفیسی»
-چه بسا افکار مدهش که در پس چهره ی ملایم و متین مخفی شده است. «محمد مسعود»
-حرف زدن بدن فکر مانند تیراندازی بدون هدف است. «فیلسوف یونانی»
-حوادث را باید کوچکتر از آن تصور کنیم که قادر باشند خلل و لغزش در اندیشه ی ما ایجاد کنند. «ناپلئون»
-خاموش بدون اندیشه و تفکر گنگی است. «حضرت امیر (علیه السلام)»

203


-خواب و خوراک دیروز ترا پسندیده نیست، چه میشد اگر اندیشه و تصور دیروز هم امروز ترا پسندیده نبود. «سعید نفیسی»
-در تن نحیف میتواند اندیشه ای بزرگ مسکن گیرد. «بودا»
-در اندیشه ی آنچه کرده ای مباش، در اندیشه ی آنچه نکرده ای باش. «سعید نفیسی»
-در گرفتاری باید فکر را بجنب و جوش در آورد، نه اعصابرا. «محمد حجازی»
-در محوطه افکار بشر یقین قطعی وجود ندارد. «آناتول فرانس»
-در خاطری که نظم نباشد پیوسته طوفان است. «محمد حجازی»
-در سرزمین فکرتان گنجهای بسیار نهفته است. «مولفورد»
-درباره ی هر چه میگوئی فکر کن ولی هر چه را فکر میکنی مگو. «فیلسوف هندی»
-دور اندیشی سرمایه ی بزرگی است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-دور اندیش فرزانه و خردمند است و بی گدار بآب زن ابله و ناسودمند.
-دور اندیشی و پیش بینی وسیله ایست که با آن میتوان بدی و شر را در هسته خفه کرد و سوزاند. «کنفوسیوس»
-دور اندیشیدن و پایان نگریستن در شماره نخست از برنامه ی حیات است.
-دو فکر بهتر از یک فکر است. «مثل آمریکائی»
-ده نفر دیدی ده فکر شنیدی. «مثل ژاپنی»

204


-دیدن و حس کردن، وجود داشتن است، زندگی در اندیشه است. «شکسپیر»
-رایج ترین راه خودکشی در دنیای امروز انتحار بوسیله ی فکر و خیآلهای واهی است. «ویلسون»
-روح زندگانی از افکار مردگان سرشته است. «گوستاولوبون»
-زندگی ما زائیده ی اندیشه ی ماست. «مارک اورل»
-زیاد فکر کن کم حرف بزن و کمتر بنویس. «مثل فرانسوی»
-ساعتی اندیشه کردن بهتر از مدتی عبادت کردن است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-ساعتی که به تخیل بیمنظور بگذرد، عمریست که از دست داده و زحمتی است که بیهوده کشیده ایم. «محمد حجازی»
-سرنوشت خود را با افکار تعیین کنید. «کارلایل»
-سخنی گوئید که از اندیشه ی پاک سرچشمه گرفته است و کاری کنید که با کوشش و پارسائی از دست و بازو بر آمده باشد. «زرتشت»
-صاحب فکر نادرست پیش از آن گزند می بیند که بدشمن روا میدارد. «از پندهای دهاماپارا»
-صبح ما در حرف هاست و شب ما در اندیشه ها. «مثل ایتالیائی»
-عقل در وجود ما قدرت حیرت آوری دارد پس چه بهتر که پیوسته اندیشه را حاکم وجود خود سازیم. «گوته»
-عقل ناپخته از اندیشه ای باندیشه ی دیگری میجهد. عقل پخته یک اندیشه را دنبال میکند. «هاری اورستریت»
-عقل بزرگترین اهرم برای بلند کردن همه چیزهاست، تفکر بشری عملی است که با آن بهدفهایش میرسد. «دانیل وبستر»

205


-فرصت بیماریرا صرف تفکر و بهبودی روح کنیم، طبیعت در کار مداو ای جسم ما کار خود را خواهد کرد. «گاندی »
-فقط بوسیله تفکر انسان مجهولات را کشف میکند. «پور کاس»
-فقط وقتی باید از فکر کردن برای آینده غافل شد که اصلا آینده ای وجود نداشته باشد. «برنارد شاو»
-فکر، انسان را بسوی عمر جاوید هدایت و بی فکری راه مرگ را می گشاید. «بودا»
-فکر کن تا از اندیشه خلاصی یابی.
-فکر ساخته تعلیم و تربیتی است که تا امروز گرفته ایم، برای فکر بهتر باید از فردا تعلیم و تربیت بهتری بگیریم. «محمد حجازی»
-فکرمرا بکار انداختم در نتیجه راه برویم گشوده شد. «بود لر»
-فکر خوب ثروتی است که هیچ وقت دستخوش این و آن نمی شود و دائما ثمرات فرح انگیز آن را می چشیم. «لرد آویبوری»
-فکر نماینده کافه جنس بشر است که برضد اغتشاش و درهم و برهمی از خارج و بر ضد تاریکی از داخل مبارزه میکند. «برتراند راسل»
-فکر کن، افکارت را منظم نما، یک رویه ثابت پیش گیر،بسوی هدف رو. «دکتر پوشه»
-فکر ممکن است بر حسب نوع خود جسم را بیمار یا سالم و قوی یا ضعیف سازد. «مولفورد»
-فکر زیباست که خانه را زینت میکند، روح سالم است که بزندگی آسایش میبخشد، خلق خوش است که روزگار را خوش و شیرین میسازد. «حجازی»
-فکر یار دیرین و دوست وفادار و کهنه و آشنای آدمی است و یگانه رفیق بی خوابی و تنهائی و رویهمرفته مشکل گشا و آسان ساز

206


دشواریهاست، در پرتو نیک اندیشی میتوان برآنچه مانده غلبه یافت.
-فکر کردن صحبت با خودمان است. «مثل اسپانیائی»
-فکر و فلسفه هر کس با سن و مزاج و بخصوص وضع او در جامعه عوض میشود. «محمد حجازی»
-قوت و قدرتیکه از اندیشه ی درست و حسن تدبیر آمد از هیچ شجاع یگانه و دلیر فرزانه نیاید.«جواهر الاخلاق»
-کدام فکر و عقیده است که جمعی آنرا باطل ندانند. «محمد حجازی»
-کسیکه اندیشه اش کم باشد سختیش فراوان است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-کسیکه کم فکر میکند زیاد حرف میزند. «مثل فرانسوی»
-کسیکه بدون فکر حرف میزند صیادی را ماند که بدون نشانه گیری تیر خالی کند. «منتسکیو»
-کسیکه بیش از اندازه فکر میکند کمتر نتیجه بدست میآورد. «شیللر»
-کسیکه باندیشه آینده نیست و پایان را نمی نگرد، بدرد یاری و دوستی نمیخورد.
کسیکه دور اندیش نباشد گرفتار خطرتهای نزدیک می شود، دور اندیشی کلید پیشگیری بسی از ناگواریهاست. «کنفوسیون»
-کسانیکه، با افکار خوب و عالی دمسازند هرگز تنها و بی مونس نیستند. «فیلیپ سیدنی»
-کسی در نظر من بزرگ است که میتواند بین احساسات و اندیشه های خود، سدی ایجاد کند. «ناپلئون»
-کنجکاوی و اندیشه انسان را بسوی عمر جاوید میکشاند و بی فکری راه نیستی را می نمایاند، افرادیکه با فکرند نمی میرند و فردا

207


-بی تفکرهم اکنون مرده اند. «بودا»
-گاهی اوقات اندیشه مفید است اما برای خوشبخت شدن نباید زیاد اندیشید. «گوستا ولوبون»
-گرانبهاترین اندیشه ها، اندیشه درباره ی زندگی است، نه مرگ. «اسپینوزا»
-گرگ ممکن است پوست خود را عوض کند ولی فکرش را هیچوقت تغییر نمیدهد. «مثل یوگسلاوی»
-ما بیش از آنچه که در فکر رفع دمل و ورم از بدن خویش هستیم باید بفکر راندن افکار بیهوده از مغز خود باشیم. «اپیکتوس»
-ما بین اندیشه و عمل فاصله ای نیست.«چرچیل»
-ماندرتا درباره آنچه که داریم فکر می کنیم. درحالیکه پیوسته در اندیشه چیزهائی هستیم که نداریم.«شو پنهاور»
-مانند مردعمل فکر کن و مانند مرد فکر عمل نما. «هانری برکسن»
-مرد آفریده فکر خودش است، هرچه در این زندگی فکر کند بعدها همان خواهد شد. «از کتاب اوپانیشاد»
-مهمترین قسمت شغل شما آنستکه خود را بفکر کردن عادت بدهید، و هیچ چیز غیر از تفکر صحیح نمیتواند شما را قادر کند که به هدفتان برسید. «پستالوژی»
-میاندیشم پس هستم، هستم چون فکر میکنم، فکر می کنم چون شک میکنم. «دکارت»
-ناموس وقانون طبیعت و اسرار حیات هستنی بر خوب مطلق است، فقط اندیشه و پندارهای خطای ماست که تخیلی از بدیها در نظر ما ایجاد میکند.

208


-ناباوری و دیر باوری گاهی نشانه فراست است و هوشیاری.
-نباید آنقدر دست بزانو بنشینید و فکر کنید تا پاهای شما قدرت راه رفتن را از دست بدهند و نباید آنقدر در تفکر فرو روید که قدرت همه چیز از شما سلب بشود و اگر منظور تحقیق صحت تفکرات شما باشد باید بدانید که اغلب فکرهای ناصحیح و یا غلط، در عمل جبران و اصلاح خواهد شد. «مترلینگ»
-نجات وسلامتی همواره همراه تفکردو اندیشه است. «امام صادق(علیه السلام)»
-نیکوترین عادت تفکر است و حکمت زاده تفکر. «حضرت امیر(علیه السلام)»
-بعضی ها از فکر کردن بیش از هر چیز دیگر رنج میبرند. «تولستوی»
-مردم خودشان را با هر چیز خسته میکنند مگر با فهم و اندیشه. «نیچه»
-مرد آزاده در اندیشه های خود از حدود مقام خود هر گز تجاوز نمیکند. «کنفوسیوس»
-من با کسیکه فکر کردن را نیاموخته است و در هر کاری نیندیشیده و از خود نپرسیده آیا من این کاررا چگونه باید بجا آورم آری چگونه من این کار را باید انجام بدهم نمیخواهم سرو کاری داشته باشم. «کنفوسیوس»
-من اندیشه خود را در معرض این فکر مسخره رندانه قرار نمیدهم که هرچه بر سر آدمی میآید، خیر و صلاح اوست بلکه برآنم که هر کسی از پیشامد به بهترین وجه استفاده کند، مانند انسان خوب و فرزانه ای عمل کرده است. «کمبرلند»
-نیروی فکری بمراتب مؤثرتر از نیروی جسمی است.

209


-وضع و حال مردمان تنگ فکر بوضع و حال بطریهای تنگ دهن میماند هر چه کمتر در خود داشته باشند با سرو صدای بیشتری آن را بخارج میریزند. «پوپ»
-وقتی فکر می کنم می بینم که قسمت بزرگی از دانستی های من اینطور بدستم آمده که در جاده زندگی بدنبال چیزهائی بوده ام و در نتیجه چیزهای دیگری یافته ام. «فرانکلین آدامز»
-هر قدر فکر ما بیشتر باشد تأسف ما بزندگی بیشتر خواهد شد. «انجیل»
-هر چه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم. «پاستور»
-هر کس حیطه دیدگاه خود را حدود عالم می انگارد. «شوپنهاور»
-هر اندیشه شایسته ای بچهره انسان زیبائی میبخشد. «روسکین»
-هر قرنی مرض خاصی دارد بیماری درقرن حاضر هم بیماری فکر و نگرانی است. «دیل کارنگی»
-هرچه بیشتر فکر می کنیم بهتر می فهمیم که هیچ نمی دانیم. «ولتر»
-هر چیز را پیش از وقوع ملاحظه کردن و مآل اندیش بودن کار بسیار خوبی است اما برای مصائب احتمالی آتیه از امروز اندوهگین شدن شایسته نیست. «دیل کارنگی»
-همانطور که شب بعد از روز فرا میرسد افکار بد و ناراحت کننده هم همیشه بعد از یک فکر آرام مطابق قانون طبیعت یکی بعد از دیگری جانشین هم میشوند.

210


همچنانکه باغبان هر روزعفلهای هرزه را ازاطراف میکشد، ما نیز باید دائما افکار بیهوده و مزاحمی را که بدست و پای ما می پیچد و مانع پیشرفت و خوشی میشود از خاطر بیرون کنیم. «محمد حجازی»
-هیچ چیز بد یا خوب نیست فقط نیروی اندیشه بدی و خوبی و سعادت وشقاوت را میآفریند. «شکسپیر»
-هیچ تماشائی عبرت انگیزتر و مفیدتر از این نیست که افکار و اعمال خود را تماشا کنیم. «محمدحجازی»
-هیچ چیز مانند اندیشه آدم را پند نمیدهد و هیچکس مانند خود آدم دشمن او نیست.
-یک فکر بزرگ معمولا نسبت به بیش از یک مکتشف اصالت دارد افکار بزرگ هنگامی آشکار میشود که جهان برآنها نیازمند است، جهالت جهانی را احاطه می کند و برای قبولاندن خود فشار میآورند. «ا.فلپر»

211



ای دل از پست وبلند روزگار اندیشه کن
دربرومندی زقحط برگ و بار اندیشه کن

از نسیمی دفتر ایام بر هم میخورد
از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن

ایکه می خندی چو گل در بوستان بی اختیار
از گلاب گریه بی اختار اندیشه کن

بر لب بام خطرنتوان بخواب امن رفت
ایمنی خواهی ز اوج اعتبار اندیش کن

زخم میباشد گران شمشیر لنگر داررا
زینهار از دشمنان بردبار اندیشه کن

پشه باشب زنده داری خون مردم میخورد
زینهار از شاهد شب زنده دار اندیشیه کن

صائب تبریزی

-سر در هوی و هوس کرده ای و ناز
در کار آخرت کنی اندیشه سرسری

سعدی

-گه گه خیال در سرم آید که این منم
ملک عجم گرفته به تیغ سخنوری

بازم نفس فرو رود از هوای اهل فضل
با کف موسوی چه زند سحر سامری

سعدی

-بباید عاقبت اندیش بودن
برون از خویش وهم با خویش بودن

ناصر خسرو

212



-تا نکنی جامی قدم استوار
پای ، منه در طلب هیچ کار

در همه کاریکه برای نخست
رخنه بیرون شدنش کن درست

نظامی

-چشم، روشن ساز از اندیشه ها
کارها بین ز ابتدا تا انتها

عاقلی جز پیش بینی بیش نیست
وای کن گاو عاقبت اندیش نیست

مولوی

-سر راستی دانش آمد نخست
خنک آنکه ز آغاز انجام جست

فردوسی

-گر همی خواهی سلامت از ضرر
چشم از اول بند، پایان را نگر

مولوی

-هر آنکو بهر کار بیند ز پیش
پشیمان نگردد ز کردار خویش

بسر چاره ی کار باید گزید
که آسان ترین چاره آید پدید

اسدی طوسی

213

تکبر- غرور


آنکه به رای خود مغرور است گمراه و آنکه بعقل خود ببالد خوار. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-آنکه تکبر بر مردم نماید ذلیل و بی مقدر است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
آنکه نفس خود را بالاتر و برتر از آنچه هست داند هرگز بسر حد کمال نرسد. «فارابی»
-آنکس که نتواند در حلقه ی شادی و نشاط دیگران بصورت یکی از افراد در آید، یا مغرور است یا ریاکار و یا در قید تشریفات. «لاواتر»
-اعراض از صحبت کسیکه با تو رغبت کند از قصور همت است. «ارسطا طالیس»
-اگر هیچ گناهی نکنید من از گناه برتری میترسم که آن خود بینی است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-اگر آفتی برای عقل باشد همانا خود پسندی است. «ابن مقفع»
-اگر ما بمعایب کوچک خود اعتراف میکنیم برای آنست که بطرف خود بفهمانیم که از معایب بزرگتر، بری هستیم. «فنلون»
-بدترین مردم کسی است که خود را بهترین مردم ببیند، آنکس که خود را می ستاید خویشتن را خوار کرده است. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-بعضی اشخاص چنان بخود مغرورند که اگر عاشق بشوند بخود بیشتر عشق میورزند تا بمعشوق. «لارشفوکولد»

214


-بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هر طور از آنها پائین تر باشند بیشتر دوستشان دارند. «چترفیلد»
-بکسی میتوان مرد گفت که در نکبت و خوشبختی خود را گم نکند. «ناپلئون»
-بهر ناراحتی كوچک خشمگین شدن و بدیگران پریدن، نشانه ی غرور بی اندازه یا کم عقلی است. «پوپ»
-بنظر حقارت به هیچکس منگر چه آنکه تحقیر میشود و ممکن است روزی کاری بزرگ انجام بدهد. «مثل آفریقائی»
-تکبر را وسیله تشخیص و نشان ترقی ندانید زیرا در این راه پر پیچ و خم پرتگاههای مخوف بسیار است. «ناپلئون»
-تکبر در تمام مردم مساویست و اختلافش فقط در طرز ظهور آنست. «لاروشفو کولد»
-تهی دست بودن و شکایت نداشتن بسیار دشوار است ولی توانگر بودن و غرور و تکبر نداشتن آسان است. «کنفوسیوس»
-خوارترین مردم کسی است که پست شمرد مردم را. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-خود پرستی آفت دوستی و باعث تباهی خرد است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-خودپسندی برخاسته از نادانی دماغ و سستی خرد و کوتاهی اندیشه است.
-خود پسندی محصول جهل و نادانی و شاهد متابعت از هوای نفس است. «خصال شفائی»
-در زندگی ثروت حقیقی مهربانی است، و بینوائی حقیقی خود خواهی. «وینه»
-عجب بیماری است که ماده آن بر جهل محض است و علاج آن معرفت محض. «غزالی طوسی»
-غرور و خودخواهی نماینده شکست و ذلت است، هر وقت غرور قیام کرد منتظر شکست فوری باشیم. «غ.ذ»

215


-غرور روشنترین نشانه بلاهت است.
-مغرور بصدای عقل و دین گوش نمیدهد. «ناپلئون»
-کبر گناهی است که قابل بخشش نیست. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-کسیکه پشت الاغ باد به غبغب بیندازد، چون اسب سوار شود پاک دیوانه خواهد شد.
-مغرور بودن بدانش خود، بدترین نوع جهالت است. «جرجی تایلر»
-هر کس بچشم خویش بزرگ و عظیم نماید، مردم او را کوچک و حقیر بنظر آورند. «جواهر الاخلاق»
-هر کس بر نفس خویش عاشق شد کبر و حسد و خواری بر او عاشق شد. «ابو بکروراق»
-هر چه شخص نجیب تر باشد غرورش کمتر است. «مثل دانمارکی»

216



-افسوس که ما عاقبت اندیش نه ایم
داریم لباس فقر و درویش نه ایم

این کبر و بتر جمله از آنست که ما
قانع به نصیب و قسمت خویش نه ایم

احمد غزالی

-از کبر مدار هیچ در دل هوسی
کز کبر بجائی نرسیده است کسی

چون زلف بتان شکستگی عادت کن
تا صید کنی هزار دل در نفسی

بابا افضل کاشانی

-بخواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را
که صدر مجلس عشرت گدای ره نشین دارد

حافظ

-تواضع سر رفعت افرازدت
تکبر بخاک اندر اندازدت

تواضع ز گردن فرازان نکوست
گه اگر تواضع کند خوی اوست

سعدی

-تکبر مکن زینهار ای پسر
که روزی ز دستش در آیی بسر

تکبر بود عادت جاهلان
تکبر نیاید ز صاحبدلان

سعدی

217



-عیب است بزرگ بر کشیدن خود را
از جمله ی خلق بر گزیدن خود را

از مردمک دیده بباید آموخت
دیدن همه کس را و ندیدن خود را

انصاری هروی

-فکر خود و رأی خود در مذهب رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خود رأیی

حافظ

-مغرور مشو بخود که اصل من و تو
گردی و شراری و نسیمی و دمی است

مهدی خان نادر

-مباش غره و غافل چو میش سر در پیش
که در طبیعت این گرگ گله بانی نیست

سعدی

218

تملق-چاپلوسی


آنکه ستایش کند ترا بچیزیکه در تو نیست، استهزا، کرده ترا، اگر حاجت او را روا کنی در استهزا و تمسخر تو تأکید کند. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-آن کسیکه فریب ستایشگران و چاپلوسان خورد که زشت او را بزیبائی بیایبند از جمله ی نادانان است. «امام صادق (علیه السلام)»
-آنهائیکه در زبان بازی مهارت بخرج میدهند، اغلب نیت ناپاکی را در قلب خود میپرورانند. «ولتر»
-از پست همتی شخصی است که فریفته بمداحی مردم شود. «جواهر الاخلاق»
-اگر خواهی که رسته باشی، از نا کسی که خسیس و چاپلوسی که توانگر شده باشد حذر کن. «بو علی سینا»
-القاب دروغ مردم را طاغی کند و هوس خام در دماغ آنان پزد تا بر دیگران جور و ستم روا دارند.
-انسان همانقدر که از تمجید و تحسین و احترام نرم و رام میشود همانقدر از تملق و چاپلوسی و تزویر میگریزد و منزجر میگردد. «دیل کارنگی»
-بپرهیز از اینکه کسی را بآنچه در او نیست ستایش کنی زیرا کردار او حقیقت را آشکار میکند و دروغ تو پیدا میشود. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-به غیر از قوت نفس و عدالتخواهی چیز دیگری نمیتواند جلوی چاپلوسی و تملق را بگیرد.
-بسیاری از افراد بخار یک استخوان خود را به سگ تبدیل میکنند. «مثل سوئدی»
-بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند. «امیل زولا»

219


-بیان متملق عملی است آلوده بزهر. «مثل لاتینی»
-تملق خوراک ابلهان است. «شکسپیر»
-تملق در زبان من راه ندارد و اگر فریفته تملق میگشتم بدین موقع نمیرسیدم.
-تملق و مزاح گوئی سکه تقلبی است که جاه طلبی ما آن را رواج داده است. «لارشفوکولد»
-تملق با کرامت اخلاق بندرت در یکجا جمع میشود. «کنفوسیوس»
-تملق سم شیرین است. «مثل آلمانی»
-تملق کنیز رذائل است. «مثل لاتینی»
-ثنای کم از استحقاق عجز و یا حسد است، ثنای زیاد از ارزش چاپلوسی و نفاق میباشد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-چاپلوسی هم گوینده را فاسد میکند و هم شنونده را. «دیل کارنگی»
-خود سری تولید حسد و بیشرمی و تملق میکند. «مارکول»
-در برابر آنکس که عسل روی زبان دارد از کیف پولت محافظت کن. «مثل آلمانی»
-در بین حیوانات اهلی و رام شده از همه خطرناکتر مرد چاپلوس است. «مثل یونانی»
-رگ خواب ایرانی تملق است. «مثل ایرانی»
-فریب خوش سخنی و شیرین زبانی ستایشگران را نخورید که دشمن پنهانی شمایند. «حضرت امام صادق (علیه السلام)»

220


-فرق است میان مدح و ثنائیکه از قلب پاک بر میخیزد و یا چاپلوسی و تملق که سرمایه ی فساد است. «دیل کارنگی»
-کسیکه به شما تملق میگوید، یا سرتان کلاه گذاشته و یا امیدوار است کلاه بگذارد. «مثل رومانی»
-کسیکه در ایام موافقت و خوشی ترا ثنا گوید بآنچه در تو نیست البته در روز ناسازی و افتراق هم از دروغ و بهتان در حق تو دریغ نخواهد داشت. «افلاطون»
-متملقین و مردان دانشمند با هم سازگار نتوانند بود. «ناپلئون»
-متملق یا نادانی است که خیال تحقیر مرا دارد یا شارلاتانی است که میخواند فریبم دهد. «مثل چینی»
-مرد متملق یک دشمن مخفی است. «مثل مجارستانی»
-وقتی تملق میگوئی تا مقامی بدست آوری از مقام و مرتبه ی بهتری تنزل کرده ای.
-هر کس ارباب خود را تملق گوید در نهایت بدو خیانت میکند. «ماسیون»
-هر کس را بیشتر دوست داری کمتر باو تملق بگو. «مولیر»
-همیشه در زندگیم نه تملق گفته ام نه متملق را بنام دوست پذیرفته ام. «غ.ذ»

221



از صحبت دوستی برنجم
کاخلاق بدم حسن نماید

عیبم هنر و کمال بیند
خارم گل و یاسمن نماید

کودشمن شوخ چشم ناپاک
تاعیب مرا بمن نماید

سعدی

-بعمر خویش مدح کس نگفتم
دری از بهر دنیا می نسفتم

عطار

-ستایش سرایان نه یار تواند
نکوهش کنان دوستدار تواند

چنان دان آنرا بکس نکو خواه تست
که گوید فلان خار در راه تست

سعدی

-الا تا نشنوی مدح سخن گوی
که اندک مایه نفعی از تو دارد

وگر روزی مرادش بر نیاری
دو صد چندان ز عیبت برشمارد

عطار

222

تندرستی


آسایش دو پایه دارد، آرامش جسم و آرایش روان. «حجازی»
-آنچه میخورید باعث زخم معده نمیشود بلکه آنچه شما را میخورد موجب پیدایش این زخم میشود. «دکتر فونتاکو»
-آنکس که تنی سالم دارد گنجی دارد و خودش نمیداند.
-اکثر اطبا معالجه بعضی از بیماریها بویژه قلب را بشرطی میپذیرند که بیمار سیگار را ترک کند.
-آنکه تندرستی دارد امید دارد و آنکه امید دارد همه چیز دارد. «مثل عربی»
-با تندرستی، لذت غذاها را میتوان درک کرد. «ارسطو»
-از دارو خود داری کن تا بدنت تحمل درد دارد و هرگاه تحمل نداشت پس دارو کن. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-از گلادستون پرسیدند صحت شما چگونه است؟ در جواب گفت: من 32 دندان دارم و هر لقمه را سی و دو مرتبه میجوم، آیا میخواهید سالم نباشم.
-اگر ما بخود زحمت تباه کردن طبیعت خود را ندهیم طبیعت ما هر گز مارا بتباهی نمی کشاند. «کلارندن»
-اگر آسایش روحی میجوئی هیچ جانداری را خود یا بدست دیگری بیجان مکن و یا بکشتن او رضایت مده. «حکمت چین هندو»

223


-این طایفه را طریقی است که تا اشتها غالب نشود نخورند و هنوز اشتها باقی باشد که دست از طعام کشید حکیم گفت اینست موجب تندرستی. «گلستان سعدی»
-انسان جانوری است که خوراک را میپزد. «بیورک»
-اولا معده ی خود را زیاد از اندازه بار نمیکنم زیرا که این بسیار مضر است، ثانیا بوسیله ی ورزش بعمل هضم کمک مینمایم و گمان میکنم این ترتیب برای سلامتی مزاج و قوت بنیه لازم است.
اولین اغفال سیگار اینستکه هنگام کشیدن آن در عین بیکاری تصور میکنیم کاری انجام میدهیم. «امرسون»
-امساک، بسیاری از ناخوشیها را از بین میبرد. «مثل تازی»
-بانسان تندرستی و ثروت بدهید او هر دور را در جستجوی سعادت از دست خواهد داد.
-بحفظ الصحه خود بیش از شغل اهمیت دهید. «پوشه»
-بمن بگوئید چه میخورید تا به شما بگویم چه هستید؟
-بطور کلی مرگ و میر میان سیگاریها در مقایسه با غیر سیگاریها 51% بیشتر است، با تشویق دیگران بترک سیگار ضربه ای بر پیکر این بلای بهداشت بزنید. «گزارش سازمان بهداشت جهانی»
-بهترین خدمتگزار صدیق برای سلامتی بدن، فراغت خاطر و آسایش روح است. «فردریک کبیر»
-بتدریج که اطلاعات ما درباره ی تأثیر خوراکیها بر انسان افزایش پیدا میکند، احتمال بیشتر هست که آن کسانیکه بیشتر ارزشهای

224


غذائی بهره مند میشوند، موانعی را که از بیماری تولید میشود کمتر کنند و بر طول عمر خود بیفزایند، و بدین تر تیب فرمانروایان آینده شوند.
-بیماری و مرض یکی از عواقب وخیم عیش و عشرت میباشد.
-پاها را شکم راه میبرد.
-تمام دردهای جسمانی از خواهشهای بیجای نفسانی بوجود میآید. «غ.ذ»
-تندرستی در کم خوراکی و گرسنگی است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-تندرستی اگر ناقص باشد لذت این جهان همچون نوشابه های گواراست که در دهان آلوده به سم نوشیده میشود. «شوپنهاور»
-تن سالم برای روان مهمانخانه و تن ناسالم برای روان بیمارستان است. «بیگن»
-تندرستی و زیبائی و نیرومندی و مالداری و همه چیزهای دیگری که خوب نامیده میشود، به همان اندازه که بر دست نابکاران و اراذل به عنوان شر بکار میروند، بر دست مردمان نیک براه خیر مصرف میشوند. «افلاطون»
-تحقیقات علمی نشان داده که بچه های مادران سیگاری دو برابر بیشتر از بچه های مادرانی که سیگار نمیکشند احتمال میرود سقط شوند یا ناقص بدنیا بیایند و یا اندکی پس از تولد بمیرند. «از گزارش سازمان بهداشت جهانی»
-جائیکه آفتاب نتابد طبیب میآید. «مثل بلژیکی»
-جمع مال، تحصیل کامیابی، کسب دانش و شهرت هیچکدام با تندرستی برابری نمیکند برای حفظ تندرستی باید از هر چیز

225


که برای تندرستی مضر است پرهیز کرد، مخصوصا از شهوت رانی. «شوپنهاور»
-چهار چیز قوه باصره رازیان رساند، طعام شور خوردن، آب سوزان بر سر ریختن و بچشمه ی آفتاب نگریستن و روی دشمن دیدن. «بقراط»
-حمام گرفتن باندازه ی چهار ساعت خواب در رفع خستگی مؤثر است. «ناپلئون»
-حیوان میچرد، آدم میخورد، تنها مرد عاقل و فرزانه میداند که چگونه بخورد. «ساوارن»
-خوشبختی و سعادت در اعصاب نیرومند نهفته است هر اندازه که تاب و توان بدن و مزاج کمتر شود پذیرفتن ناخوشیها آسان میگردد، و بد خوئی بدنبال آن رو به فزونی میگذارد.
-خوردن چیزهای دیر هضم معده را خسته و ناتوان میسازد.
-خوردن در حال نشسته، آدم را چاق و فربه میکند، خوردن در حال ایستاده به نیرومندی میافزاید، خوردن در حال راه رفتن عمر را طولانی میکند، و خوردن در حال دویدن بیماری را رفع مینماید. «مثل برمانی»
-دانش پزشکی در عرض چند سال گذشته چنان پیشرفت حیرت انگیزی کرده است که امروز برای یک پزشک غیر ممکن است در بیمار خود عضو سالمی پیدا کند. «اریل ویلسون»
-در میان سرگرمیها، خوشگذرانیها و هوسها چیزی که ابدا کسی بفکر آن نیست و همیشه آماج غفلت و تأخیر است و همینکه دوری کرد قدر و قیمت آن معلوم میشود، میدانید چیست؟ تندرستی! «فردریک کبیر»

226


-در دنیا سه طبیب حاذق هست آرامش، امساک، نشاط. همیشه باین سه طبیب رجوع نمائید.
-روزی یک سیب بخور به پزشک احتیاجی نخواهی داشت. «مثل انگلیسی»
-روزیکه بیمارید، تندرستی و عافیت را و هنگامیکه تندرستید ورزش و حرکت را گرامی بدارید. «بیکن»
-زمان ناخوشی را بحساب عمر مشمرید. «افلاطون»
-زیاد خوردن پدر دردها و کم خوردن پدر درمانها است. «پروفسور کاپو»
-زیاد خوردن منجر به کم خوردن میگردد. «مثل اسپانیائی»
-زهر خوردن باختیار عبارتست از استعمال دود. «دکتر گرونیچ»
-سزاوار است مرد عاقل هنگام تناول لذائذ، یاد آورد تلخی دوا را و زیاد نخورد. «افلاطون»
-سعی کن که معده حامل تو باشد نه تو حامل او.
-سری که درد نمیکند دستمال نمی بندند. «مثل فارسی»
-سر درد زنگ اخبار مرض است. «مثل فرانسوی»
-سیگار کشیدن یک عادت است و عادت را میشود ترک کرد، ترک عادتیکه برای سلامتی مخاطراتی بسیار میآورد و نشانه عقل سلیم و تصمیمی منطقی است.
-شب زود خوابیدن و صبح زود بیدار شدن باعث حصول صحت مزاج و ثروت و مکنت است.

227


-شکم انسان دشمن او است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-صبحانه را تنها بخور ناهار را با دوست خود بخور و شام را بده بدشمنت. «مثل انگلیسی»
-طبیعت بیماری را علاج میکند و دارو بیماری را مشغول میسازد.
-طول کشیدن معالجه را دو سبب خواهد بود، نادانی پزشک یا نافرمانی بیمار. «زکریای رازی»
-غذائی که مردم را سالم نگاه میدارد آن نیست که میخورند، بلکه آن غذائی است که خوب هضم میکنند. «انیشتین»
-غذا را سبک کن تا از مرض ایمن شوی. «جالینوس حکیم»
-فقط یک چیز ننگ است و آن مریض بودن است.
-فکر و قضاوت مامستقیما وابسته ی فشار خون و قوت اعصاب و عضلاتمان میباشد. «دکتر الکسیس کارل»
-قرص و دارو جزو جدا نشدنی زندگی آدم امروز شده، شما کشوی هر میزیرا که بکشید انواع و اقسام قرصهای سرخ، آبی، بنفش و شیشه های جورواجور دارو پیدا میکنید. عصبانی بشویم قرص میخوریم، دیر هضم میشود قرص میخوریم، بیحال هستیم قرص میخوریم و خلاصه ماشین تن را نمیگذاریم دفاع طبیعی خودش را بکند و بزور قرص و دارو بر پا نگه میداریم تا حدیکه بعد مجبوریم عوارض همین قرص ها را با قرص درمان کنیم و عوارض قرص های بعدی را هم با قرص درمان کنیم و این سیر تسلسل همچنان ادامه دارد تا برسیم بآدم قرصی... «از کتاب قتل عام پزشکی دکتر ایوان ایلیچ»
-قدر دو چیز فقط موقعی دانسته میشود که از دست میدهیم، تندرستی و جوانی. «مثل تازی»

228


-کسیکه طالب بقاست باید صبح ها زود از خواب برخیزد، لباس سبک بپوشد، در اعمال تناسلی افراط نکند، تا گرسنه نباشد بر سفره ی غذا ننشیند و از سفره برخیزد در حالیکه هنوز اشتها دارد بخورد، آنچه را که میخورد خوب در دهن خرد کند و در وقت خواب روده ها را خالی دارد، اگر این دستور را مراقبت کند از طبیب بی نیاز خواهد بود. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-کسیکه به تمرینات بدنی میپردازد به هیچ درمانی نیاز ندارد، درمان او در جنبش و حرکت است. «ابن سینا»
-کم خوردن از غذای مضر بهتر از زیاد خوردن نافع آن. «بقراط»
-کسیکه در حال سیری غذا میخورد گور خود را با دندان حفر میکند. «مثل ترکی»
-ملاصدرا میگفت: چون قسمتی از گناهان نتیجه ی پر خوری و شکم پروری است باید در صرف غذا امساک کرد و همواره این شعر سعدی را میخواند:
اندرون از طعام خالی دار
تا در آن نو معرفت بینی
-مواد محرک موجب میشود میل شدید به سیگار زنده گردد بنابراین از صرف چاشنی و ادویه و چای و قهوه زیاد بپرهیزید. «نظر یکی از پزشکان»
-مردم اگر زیاد و بی ترتیب نخورند، دخانیات و مشروبات الکلی استعمال نکنند، خود را بهوای آزاد و ورزش و تفریح روحی و جسمی عادت دهند، میتوانند از نعمت سلامتی بهره مند شوند. «لرد آویبوری»
-معده ی خود را سه قسمت کن یکی برای طعام یکی برای آب و یکی برای نفس. «حضرت صادق (علیه السلام)»
-مرد با تقوی کم میخورد کم مینوشد و کم میخوابد. «مهاویرا»
-میپرسی چرا فیثاغورث از خوردن گوشت پرهیز میکرد؟ من از تو میپرسم کدام انسان اول جرأت کرد گوشت مردار را بدهان

229


خود نزدیک کند؟ «پلو تارک»
-مصرف بیش از اندازه ی خوراک لذیذ به بیماری منتهی میشود و وقتیکه خوشگذرانی پایان یافت نوبت درد فرا میرسد. «مثل چینی»
-موقعیکه دهانت میخورد بگذار با شکمت مشورت کند. «مثل چینی»
-ناچارم در سلامتی جسم خود بکوشم وگرنه روح من بیمار خواهد شد. «تولستوی»
-وقت خود را برای فکر کردن درباره ی مرضیکه ممکن است بگیرید تلف نکنید زیرا اگر واقعا مرض نداشته باشید باین ترتیب مرض برای خود خلق میکنید. «امیل اوژید»
-هیچ لباسی برازنده تر از تندرستی نیست. «حضرات امیر (علیه السلام)»
-هرگز لاشخورها را با نظر حقارت ننگرید و آنها را سرزنش نکنید که زندگی آنان با لاشه و اموات تأمین میشود، زیرا یک توجه کوچک به شما ثابت میکند که زندگی نو بشر هم با لاشخوری ادامه دارد و هر روز میلیاردها لاشه ی بزرگ و کوچک برای ادامه ی حیات ما مصرف میشود. «مترلینگ»
-همیشه پیش گیری بهتر از معالجه است.
-هر عدد سیگاری که میکشید 14 دقیقه و یک ثانیه از عمر خود میکاهید باین حساب با دود کردن هر پاکت سیگار بیست عددی قریب پنج ساعت از عمرتان کم میکنید. «دکتر پولینگ برنده جایزه نوبل»
-هیچ چیز بر صحت انسان بیشتر از آن صدمه نمیزند که غذا بر روی غذا تناول نماید. «ابو علی سینا»

230


-هر سلول بدن باکشیژن نیازمند است، اکسید کربن موجود دود توتون مقدار اکسیژن را 5 الی 15 درصد کاهش میدهد.
-هر چه بیشتر غذا بخورید کمتر مزه خواهد داشت و هر چه کمتر بخورید بیشتر مزه خواهد کرد. «مثل چینی»
-یکی از عادات عجیب، دست دادن و امراض را به یکدیگر سپردنست. «حجازی»
-یک آدم خوشخو و خنده رو با اشتهای بهتری غذا میخورد. «هرشل»
-یک تن ناتوان نمیتواند پناهگاه یک مغز توانا باشد.

231



-ایمنی را و تندرستی را
آدمی شکر کرد نتواند

در جهان این دو نعمت است بزرگ
داند آنکس که نیک و بد داند

مسعود سعد سلمان

-بزرگ آنکه او تندرستی بجست
نباشد فراوان خوش تندرست

فردوسی

-تا جوانی و تندرستی هست
آید اسباب هر مراد بدست

سعدی

-در تن سالم بود عقل متین و فکر خوب
کی توان از ناتوانی خواست اوصافی چنین

ناتوانی خیزد از نا تندرستی در جهان
هست آری تندرستی با توانائی قرین

افسر

-ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی آید و کاستی

فردوسی

232



-سخن در تندرستی تندرست است
که در سستی همه تدبیر سست است

نشاید کرد خود را چاره ی کار
که بیمارست رأی مرد بیمار

نظامی

-ناتوانی بود طلایه مرگ
زندگی جز به تندرستی نیست

سعدی

-هر آنکس که شد کامران در جهان
پرستش کنندش کهان و مهان

فردوسی

233

تنهائی


از دست دادن دوستان غربت و تنهائی است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-ازمردم دور باش و تنها زندگی کن، نه بکسی ظلم کن و نه بگذار کسی به تو ظلم کند. «ابوالعلا معری»
-اگر مردم میدانستند هر یک در غیاب هم چه میگویند، بطور قطع چهارنفر دوست در دنیا باقی نمی ماند. «پاسکال»
-اگر هم سفر از تو بهتر و یا با تو برابر نباشد ویار اگر نادان باشد تنهائی خوشتر باشد. «دهامآپادرا»
-این یک حقیقت روشن و کهن است که اگر تنهائی مثبت وجود نداشت هیچ اثر هنری و علمی آفریده نمیشد. «مسعود فرزاد»
-براستی که ابلهان انسانهای خوشبختی هستند زیرا که هرگز پی به تنهائی خود نمی برند. «ژان- یل. توله»
-بیحوصلگی بانسان، صفتی مانند گوشه گیری، تنهائی و افسردگی و خودخواهی میدهد. «ادوارد شرر»
-تا کنون رفیقی پیدا نکرده ام که باندازه ی تنهائی قابل رفاقت باشد. «تورو»
-تنها ماندن سرنوشت تمام راههای بزرگ است، این سرنوشتی است که اغلب بر آن تأسف میخورند، من باید بگویم که از سرنوشتهای دیگر اسف انگیز تر نیست. «شوپنهاور»
-تنهائی عبارتست از بیماری روح بشر. «هوکسلی»

234


-چه سخت است زندگی هنگامیکه ما احساس کنیم در زیر آسمان کسی نیست که ما را دوست بدارد. «لرد آویبوری»
-خط مش معینی را برای خود رسم کن و آنگاه چه در موقع تنهائی و چه در میان جمعیت پیوسته اینراه را طی کن. «اپیکتت»
-دنیای بی دوست وحشت سرائی بیش نیست. «از پندهای جاتاکای»
-طلوع و غروب عشق، خود را بوسیله ی درد تنهائی و جدائی محسوس میسازد. «لابرویر»
-کسیکه مردم را چنانچه شاید بشناسد، تنهائی گزیند. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-کسیکه در این جهان خود را از دوستی و آشنائی بادیگران بی نیاز میداند، کسی است که بخورشید بگوید غروب کن، روشنائی و تاریکی برایم یکسان است.
-معتقدم که پس از گرسنگی و چه بسا بیش از آن تنهائی بزرگترین مسئله بشر است. «مسعود فرزاد»
-وقتی همدردی پیدا شد درد سبکتر میشود. «سعید نفیسی»
-هر کس در دنیا باید کسی را داشته باشد که حرفهای خودش را باو بزند آزادانه بدون رو در بایستی بدون خجالت، والا آدم تنهائی دق میکند. «همینگوی»
-هر جدائی یک نوع مرگ است و هر ملاقات یک نوع رستاخیز. «شوپنهاور»

235



-بیاموزمت کیمیای سعادت
ز هم صحبت بد جدائی جدائی

حافظ شیرازی

-مشو یار بد خواه و همکار بد
که تنها بسی به که با یار بد

نباید که بد پیشه باشدت دوست
که هر کس چنانت شمارد که اوست

سعدی شیرازی

-هست تنهایی به از یاران بد
نیک چون با بد نشیند بد شود

مولوی

-اگر صد سال باشی با کسی یار
پشیمانی کشی در آخر کار

چو خواهم با کسی همدم نشینم
بخود جز سایه همزائو نبینم

وحشی بافقی

236

جنگ و صلح


آرامش دنیا وقتی امکان پذیر خواهد بود که در عالم یک رژیم واحد حکومت کند. «محمد مسعود»
-آغاز و پایان جنگ توسط خون صورت میگیرد. «همر»
-آماده شدن برای جنگ یعنی نگاهداری صلح. «واشنگتن»
-آنقدر شکست خوردم تا راه شکست دادن را آموختم. «ناپلئون»
-آنکه از جنگ میگریزد، حقیر است. «کوگاسب»
-آنکه در طریق صلح و صفا میرود گرفتار ببر و گاومیش نمیشود. «از اشعار تا اونه کینگ»
-آیا زندگی آنقدر عزیز و صلح آنقدر شیرین است که ببهای زنجیر و اسارت خریداری شود؟ «پاتریک هانری»
-ارکان اتحاد جهانی فقط میتواند براساس عدم خشونت استوار گردد، بهمین جهت در روابط بین المللی جدا باید از خشونت پرهیز کرد. «گاندی»
-استعداد ضعیف تحمل پذیر است لیکن ضعف در میدان کار زار تحمل ناپذیر. «لوتر»
-اصل خرد در این حکم است که هیچ جانداری را بیجان نکنیم.

237


-افتخار در خشک کردن قطره ی اشک است نه در جاری ساختن سیل خون. «بایرون»
-افتخاراتیکه از طریق شمشیر بدست میآید از طریق شمشیر هم ممکن است از دست برود. «فیلیپ مقدونی»
-اگر میخواهیم صلح پایدار بماند باید علم را رابط بین ملل بدانیم. «روزولت»
-اگر بجای اسلحه با معلم به جنگ دنیا میرفتیم همه ی دشمنان نابود میشدند. «بیسمارک»
-اگر کسی سخن نراند در آنچه نداند مباحثه و مجادله تمام شود. «سقراط حکیم»
-اگر از بیگانه نا ایمن شوی زود بمقدار نا ایمنی، خویش را از روی ایمن گردان. «قابوس وشمگیر»
-اگر مردم با اینقدر پول که در راه جنگ خرج میکنند زمین بخرند ارزانتر از زمینهائیکه بوسیله ی جنگ و خونریزی بدست میآورند تمام میشود. «فرانکلین»
-اگر میتوانستیم جزئیات حوادث را بشناسیم شاید در حین موازنه ی سود و زیان، جنگ را کاری نافع نمی یافتیم زیرا فتوحات در قبال خساراتش ارزش ندارد. «بایرون»
-اگر چه جنگ برای اصلاح حال ملت و افزایش آبادانی آغاز میگردد لیکن حقیقت این است که در طی جنگ در حیات اجتماعی و سیاسی بحرانی عظیم پدیدار میشود. «امرسون»
-انسان از این جهت از حیوان پست تر است که گاهی بدون ضرورت ظلم و درندگی میکند و از این جهت از حیوان برتر است که گاهی بخاطر رحم و انصاف از خود میگذرد. «حجازی»

238


-انسان با جنگ چشم از دنیا میپوشد. «اسمیت»
-اگر مار را میکشی بچه اش را هم بکش. «مثل فرانسوی»
-با صلح گفتن دنیا ایمن نمی شود. «ناپلئون»
-برای بقای صلح جهانی باید ملتها به هم نزدیک شوند نه دولتها. «ایدن»
-برای صلح شایستگی نخواهیم داشت مگر روزیکه اربابان قدرت، حرص و طمع بس کنند و مستضعفان نیز دلیری و گستاخی بیاموزند. «تاگور»
-بقدر و قوه ی خود با جمیع خلق به صلح بکوشید. «رومیان»
-بعضی احساسات را جز با احساسات نظیر خود آنها نمیتوان مغلوب ساخت، هرگز ملتی نمی تواند وحشیگری، خشونت و بی پروائی را با نجابت، آرامش و احتیاط پاسخ دهد. «گوستاولوبون»
-بعقیده ی من اطباء باندازه ی ما ژنرالها آدم میکشند، موقعیکه آنها در نتیجه جهل و اشتباه، یا عدم معاینه دقیق عده ای را بان دیار روانه میکنند باندازه ی یک ژنرال خونسرد و بی قید هستند، ژنرالی را می شناسم که در حمله به تپه ای هزار نفر را بکشتن داد و همین که پس از چند حمله آنرا تصرف کرد و با نهایت خونسردی گفت این نبود تپه ای دیگر بود، این تپه بدرد نمیخورد و آنگاه وی وضع و حال سابق را از سر گرفت. «ناپلئون»
-بله در هر چهار صد یا پانصد سال یکبار، وحشیگری برای جامعه ی بشری از جمله ی واجبات است، در غیر اینصورت دنیا از فرط تمدن خواهد ترکید. «کنکور»
-بمب اتم وسیله ی صلح شد اما بشر میتواند نگهبان صلح باشد از این پس صلح را باید از خطری که نه تنها تمدن، بلکه بشریت را

239


تهدید میکند حفظ کرد. «چرچیل»
-بهترین طرز مسلح بودن این است که خود را از هراس بر کنار داریم. «لردبیکن»
-بهوش باش که با مردم تند خو، مدارا قویترین حربه ی پیکار است و سیلاب خروشان در آغوش اقیانوس آرام گیرد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-برای کشتن پشه شمشیر لازم نیست. «مثل آفریقائی»
-تاریخ فقط تصویر جنایات و تیره بختی های بشر است. «ولتر»
-تسلیم شدن در جنگ بقدری خواری میآورد که «دالرین» امپراطور روم مجبور شد برکاب شاهپور بوسه زند. «از کتاب تاریخ ایران»
-تنها در فردای روز صلح است که جنگهای حقیقی ملل آغاز میگردد، این جنگها که بصورت جنگهای اقتصادی، صنعتی و اجتماعی خودنمائی میکند، در تعیین سرنوشت ملل خیلی مؤثر تر از جنگهای نظامی است. «گوستاولوبون»
-جنگ کشتارگاه کسانی است که همدیگر را نمی شناسند، بنفع کسانی است که یکدیگر را میشناسند ولی همدیگر را نمیکشند.
-جنگ قوانین را خاموش میکند. «سیسرون»
-جنگ دوم جهان نشان داد، سد و مانع و مرز در بین کشورها معنی نداشته و سرنوشت ملل جهان بهم پیوستگی دارد.
-جنگ روی جنگ تغذیه میکند. «ناپلئون»
-جنگ قانون ابدی زندگی است و صلح راحت باش میان دو جنگ است. «نیچه»
-جنگ خونین متضمن هیچگونه سودی نیست جز اینکه به تعداد گورهای سیاه رنگ میافزاید. «لامارتین»

240


-حیات جنگ بین تمایلات و وظایف است به فرزندان خود این جنگ را بیاموزید.
-خود را سیر کردن و خبث خود را زیاد نمودن و همدیگر را نابود ساختن از نخستین روز تاریخ، اشتغال، عمده ی اقوام بوده است هنوز هیچ چیز نشان نمیدهد که این صفات مجرای خود را عوض کرده باشد. «گوستاولوبون»
-خانه ات را برای ترساندن موش آتش مزن. «مثل فرانسوی»
-در تمام شرایط در تمام اوقات، در پهلوی دوست، نزدیبک دشمن، در جمع خانوالده اگر بخواهیم بکارهای دیگران ایراد بگیریم و خود را ناراحت کنیم همیشه بهانه موجود است. «غ.ذ»
-در جنگی که مغلوبیت خاتمه یافته است تلفات نفوس چندان اهمیت ندارد، بزرگترین مصیبت عبارت از سستی و نومیدی افرادی است که باقی مانده اند. «فردریک کبیر»
-در جنگ با دشمن از کمی لشکر خود نباید اندیشید که همیشه بسیاررا آتش اندک تواند سوخت.
-درمیان دو کس دشمنی میفکن که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمساری باشی. «سعدی»
-در عشق و جنگ هر کاری رواست. «مثل اروپائی»
-در باغ صلح درخت تجارت میوه میدهد.
-راه گریز را پیش از ستیز باید جست. «ناپلئون»
-روزگاری فرا خواهد آمد که در آن روزگار فتوحات بدون توپ و سر نیزه تحصیل خواهد شد. «ناپلئون»

241


-ریشه ی نزاعها، شوخی های جدی است همچنانکه ریشه ی بیماری سرفه است.
-ریشه ی تمام نزاعها سه چیزند، زر، زن، زمین. «مثل هندی»
-سرمایه ی جنگ کردن عزم درست، نیرو و نشاط است. «بوذر جمهر»
-سنگر و موانع مستحکم را لیاقت و غیرت و شجاعت فرمانده ی آن دفاع میکند، نه استواری و متانت بنا. «فردریک کبیر»
-سه ربع عملیات ارتش را نیروی روحی و یک ربع آنرا قوای جسمانی و مادی تشکیل میدهد. «ناپلئون»
-شاید اخلاقیون این اندیشه را مالیخولیائی بیش ندانند که امروز صلح تکیه گاهی جز ترس متقابل ندارد. «چرچیل»
-طلا فلز گنهکاریست، زیرا در طی تاریخ آنهمه خونها بخاطر آن ریخته شده است.
-عصر کنونی ما از حیث ظلم و وحشیگری با عصر اقوام ابتدائی چندان فرق ندارد و هر فرقی که هست فقط در شکل است نه در اساس. «کاظم زاده ایرانشهر»
-عقیده ی من بر اینست که دانش و صلح بالاخره بنادانی و ننگ ظفر مییابد و این دو بلیه ی بزرگ را از سر بشر بینوا کوتاه میکند. «پاستور»
-فرمانده ی خوب کسی است که بدون تلفات و حتی بدون گرفتن تلفات از دشمن در جنگ پیروز بشود. «یک نویسنده ی چینی»
-فقط در موقع صلح است که اهالی کشوری میتوانند بار سنگین جنگ را احساس کنند. «بابرون»
-قحط و بیماری در مقام مقایسه با جنگ چیزی نیست، زیرا خود این دو نیز زائیده عواقب وخیم و ناهنجار جنگ هستند. «هوگو»
-کسیکه بمیدان جنگ میرود فرضا هم که جنگ او فقط بر ضد فقر و بینوائی باشد باز مهارت و قدرت او بیش از کسی خواهد بود

242


که از میدان نبرد میگریزد و از فرط جبن و ضعف در پس ارابه های حامل آذوقه پنهان میشود. «کارلایل»
-کسیکه در جنگ بطالع متکی نیست از همه لایقتر است. «فردریک کبیر»
-کسیکه در برابر مورچه عاجز است بیهوده بجنگ فیل میرود. «مثل آفریقائی»
-ما برای صلح شایستگی نخواهیم داشت مگر روزیکه اربابان قدرت حرص و طمع بس کنند و ضعیفان دلیری و گستاخی بیاموزند. «تاگور»
-ما با مشکلات می جنگیم تا آسایش یابیم، ولی وقتیکه آسایش یافتیم آن را غیر قابل تحمل میابیم. «هانری بروکس آدامز»
-ماشین اقتصادیات عالم هر چند زمانی احتیاج بروغن کاری دارد، خون کشته شدگان و اشک چشم حسرت دیدگان روغن این ماشین است.
-مرد جنگی برای دولت بهترین و مناسبترین سفیر و سیاستمدار بشمار میرود. «کرامول»
-مردم دنیا همچون دیوانگان کور و کر، بجان هم می افتند و یکدیگر را ندیده و نشناخته میدرند و بر این دیوانگی، نام جنگ افتخار میگذارند. «تن»
-مطمئنا افراد بشر حاضر نیستند که همگی بطور تساوی از گرسنگی بمیرند و یقینا برای آخرین تکه نانی که میماند و باید تقسیم شود نزاع شدیدی در خواهد گرفت. «چرچیل»
-میدان جنگ فرصت مطالعه بکسی نمیدهد، هر کس هر چه میداند باید بکار برد. «جواهر لعل نهرو»

243


-مرد شکست خورده طالب جنگ بیشتر است. «مثل فرانسوی»
-نابود شدن نفوس بشری هنگام جنگ موجب آن میگردد که یکی از طرفین جشنهائی بزرگ بر پا کند. «بایرون»
-نگاهداری صلح، وظیفه اش مهمتر از فرماندهی جنگ است.
-وقتی تسخیر عملی شد تسخیر کننده دیگر حق کشتن ندارد، چه آنکه دیگر حریف در حال دفاع طبیعی و حفظ جان خود نمیباشد. «مونتسکیو»
-وقتی انسان ببری را بکشد، اسمش را ورزش مردانگی میگذارند ولی وقتی ببری انسان را بدرد اسم این کار را توحش و آدمخواری می نهند، اختلاف جنایت و عدالت هم در قاموس بشر از این بیشتر نیست. «برنارد شاو»
-وقتی یک قطره خون بزمین ریخت قطرات بیشتری را بطرف خود میکشد. «مثل یونانی»
-هر که با دشمنان دوستان صلح کند، سر آزار دوستان دارد.
-هر اندازه فداکاری ما در جنگ زیادتر و دشوارتر باشد تاج افتخار که از آن حاصل میشود با شکوهتر خواهد بود. «روزولت»
-هر که با مردم منازعه ی بسیار کند انسانیت و مروتش زائل شود. «بو علی سینا»
-همکاری در جنگ آسانتر از اتفاق در صلح است.
-همیشه مهمترین عامل جنگ، ترس از جنگ و تصور وقوع آن بوده است.
-هنگامیکه یکی از سرداران فرمان حمله داده بود یکی از سر کردگان گفت اگر برویم مرگ در پیش است، سردار گفت راست است مرگ در پیش است، اما اگر برگردیم ننگ در عقب است. «مترلینگ»

244


-یک وزیر جنگ خائن بیش از صد لشکر دشمن به انحطاط و ضعف کشور کمک میکند و یک رئیس فرهنگ گیج بهتر از صد دستگاه تبلیغاتی خصم به نادانی و جهل جامعه خدمت می نماید. «محمد مسعود»
-یا زندگی با سر بلندی و استقلال و آزادگی و یا تیره روزی در سایه ی دشمن ستیزه جوی و بی انصاف، اگر میخواهی آینده ی فرزندانت، دوستانت و هم میهنانت در سعادت و رفاه باشد سینه ات را در برابر دشمن آب و خاکت سپر کن اگر تو کشته نشوی، اگر او کشته نشود و اگر من کشته نشوم چه کسی میتواند استقلال مملکت را تضمین کند؟ «غ.ذ»

245



-گهر چون بآسانی آید بچنگ
بسختی چه ناید تراشید سنگ

مرادی که در صلح گردد تمام
چه باید سوی جنگ دادن لگام

فردوسی

کجا فغان زجغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او

کجاست روزگار صلح و ایمنی
شکفته مرد و باغ دلگشای او

کجاست عهد راستی و مردمی
فروغ عشق و تابش صدای او

کجاست دور یاری و برابری
حیات جاودانی و صفای او

زهی کبوتر سپید آشتی
که دل برد سرود جانفزای او

رسید وقت آنکه جغد جنگ را
جدا کنند سر به پیش پای او

ملک الشعرای بهار

-نه دانش باشد آنکس را نه فرهنگ
که روز آشتی پیش آورد جنگ

خردمندی که در جنگی نهد پای
بماند آشتی را در میان جای

همه بصلح گرای و همه مدارا کن
که از مدارا کردن ستوده گردد مرد

246



اگر چه قوت داری و عدت بسیار
بگرد صلح در آی و بگرد جنگ مگرد

نه هر که دارد شمشیر حرب باید ساخت
نه هر که دارد پا در هنر زهر باید خورد

ابوالفتح بستی

-یک حرف صوفیا نه بگویم اجازتست
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری است

حافظ شیرازی

-جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

حافظ شیرازی

247

جوانی


از آغاز جوانی بوسیله ورزشها، زورمندی و تندرستی را برای روزگار پیری انبار کنید تا در پایان عمر، سست رأی و سست کار و فرسوده نشوید.
-از سولون فیلسوف آتن پرسیدند که راز نیرومندی و جوان ماندن تو چیست؟ جواب داد راز جوانی من در این است که هر روز چیز تازه ای یاد میگیرم.
-استعداد چیزیست که در جوانی پیدا میشود، اگر آنرا تربیت کردید و در صدد و تقویت آن بر آمدید مانند بذری که در مزرعه ی خوب کاشته شده باشد محصول خواهد داد و اگر آن را بحال خود گذاشتید و آنرا تربیت نکردید مانند تخمی که در زمین شوره زار افتاده باشد از بین میرود و محصول نمیدهد. «دکارت»
-افسوس که جوان نمیداند و پیر نمی تواند. «حجازی»
-افراطهائیکه در جوانی کرده و میکنیم، وامی است که باید، در روزگار پیری آنرا ادا کرده و آنچه از بدن در روزگار جوانی تلف کرده اید در دوران کهولت آرزومند نباشید. «فرانسیس بیکن»
-اگر دنیا از وجود جوانان خالی شود ماتمکده ی تاریکی بیش نیست، اما این را هم باید گفت که جهان

248


بی وجود پیران جز حیرت و سرگردانی حاصلی ندارد. «کرلریچ»
-اگر جوان را از عشق منع کنید، چنان است که مریض را از کسالتش سرزنش دهید. «دوکلوس»
-اگر نسل جوان نمیداند که بکجا میرود، نشانه اینست که با پدران خود فرقی نکرده است.
-ای پسر هر چند تو جوانی، پیرو عقل باش، نگویم جوانی مکن، لیکن جوانی خویشتن دار باش و از جوانان پژمرده مباش چنانچه ارسطالیس میگوید جوانی نوعی از جنون است. «قابوسنامه»
-اگر میخواهی زیاد عمر کنی در جوانی پیر بشو. «مثل اسپانیائی»
-اگر مردی خیلی شکسته و پیر است تقصیر از زنش میباشد. «مثل روسی»
-اگر جوانان دانش و پیران قوت داشتند همه چیز روبراه میشد. «مثل ایتالیائی»
-با گذشت زمان مردمان حکیم نمیشوند، تنها مردمان سالخورده از آنها پدید میآید. «مادام سوچین»
-با پدر و مادر خویش چنان باش که از فرزندان خویش طمع داری که با تو باشند زیرا که آن کز تو زاید، همان دارد که تو از او. «قابوس وشمگیر»
-با زر خیلی کارها میتوان انجام داد ولی جوانی رانمیتوان خرید. «رایموند»
-بجوانان از ته دل احترام باید گذاشت، که میداند که نژاد آینده ی ما نژاد کنونی خواهد بود یا نه؟ لیکن اگر کسی چهل یا پنجاه سآله شد و از خود نشانه ی آزادگی و شرافت بیادگار نگذاشته است، دیگر هیچکس نسبت باو نباید احساس حرمت

249


و تعظیم داشته باشد. «کنفوسیوس»
-بدبختی و خوشبختی ایام پیری عصاره ی اعمال گذشته است. «بنت بود»
-برای شب پیری در روز جوانی چراغی باید تهیه کرد. «پلو تارک»
-برای افراد سالمند عوامل و بهانه هائی در وجودشان همیشه موجود است، تا آنها را خوار و سبک کند، نباید خوشان باین عوامل کمک کنند. «غ.ذ»
-برای یاد گرفتن آنچه که میخواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم، اکنون برای خوب بپا کردن آنچه که میدانم، احتیاج بجوانی دارم. «ژوبرت»
-بسیاری ازمردم سعادت و شوکت روزگار پیری خود را به سختیها و مشقات روزگار جوانی، مدیون هستند. «ناپلئون»
-بهترین جوانان شما جوانی است که در جامه ی پیران باشد و بدترین پیران شما پیری است که در جامه ی جوانان در آید. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-بهر طریقی که بخواهند آنرا تفسیر کنند، این بر خلاف طبیعت است که یک بچه بیک پیری امر بدهد و یک مرد دانائی را هدایت نماید. «روسو»
-بهره یابی از نعمت های معنوی، محدود به هیچ سن و هیچ سرشت و نهادی نیست. «سعید نفیسی»
-بهترین کارها اینستکه در جوانی دانش اندوزی و در پیری بکار بری. «بوذر جمهر»

250


-بهترین دوره های زندگانی روزگار پیری است، در آن هنگام که انسان آخرین مراحل حیات را طی میکند میتواند بر صفحات عمر مرور کرده نتیجه اعمال گذشته و یادگارهای فرح بخش را که در ادوار مختلف زندگی در روح خود ذخیره کرده از نظر بگذراند. «لرد آویبوری»
-با چوبهائی که در جوانی گردآوری در پیری گرم خواهی شد. «مثل آفریقائی»
-پیران خود را پاس بدارید تا کوچکها پاس شما را نگهدارند. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-پیر هر چیز را باور میکند مرد به هر چیز بد گمان است و جوان همه چیز میداند. «اسکاروایلد»
-پند و اندرز همچو نور خورشید است که بمیوه ی نارسی بتابد جوانرا زودتر برشد میرساند، لیکن تا زمان بر او نگذرد از آفتاب هیچ حکمتی پخته نخواهد شد. «حجازی»
-پیری بیمارستانی است که تمام امراض را درون خود جای میدهد. «مثل آلمانی»
-تخیلات آدمی در دوران کودکی و درایام پیری درست و سالم است ولی در فاصله ی بین این دوران روح باضطراب و هیجان دچار میگردد شخصیت پی در پی تغییر میکند و حب جاه و مقام بآخرین حد خود میرسد. «جان کیتس»
-تنها در ایام شباب است که انسان بنیاد اخلاق و عادات خود را استوار میسازد، هیچ ساعت آن خالی از فرصت نیست، اما یکدقیقه آنهم همین که رفت بر نمیگردد. «روسکن»

251


-جوانی با غرور میگذرد، کهولت با رنج و محنت و پیری با غم و حسرت، فلاکت ایام پیری نتیجه ی غرور جوانی است. «بیکیفیلد»
-جوانی مخلوطی است از غرور و نشاط، ولی پیری خوابی است از آلهام و خاطرات. «شیللر»
-جوانی موج میزند، اقیانوس زندگانی بجوش میآید، ای جوانان برخیزید و بکوشید پیش از آنکه روح شما تاریک شود. «شیللر»
-جوانی نیز مانند پاکترین و بهترین عشقها سرانجامی ندارد. «گوته»
-جوانی بهار آرزوهاست. «دیکنز»
-جوانی دنبآله ی بچگی است. «شاو»
-جوانی سلیقه و ذوق خود را با گرمی خویش عوض میکند، پیری آنرا با عادت نگاه میدارد. «لاروشفوکولد»
-جوانی اشتباه است، کهولت مبارزه و پیری پشیمانی. «دیسرائیلی»
-جوانی و پیری با یکدیگر قابل مقایسه نیست، جوانی مایه نشاط و سعادت است و پیری موجب فلاکت و حسرت، جوانی نیمروز زندگانیست و پیری شبانگاه ظلمانی، جوانی دوره ی خود نمائی و شجاعت است و پیری روزگار ترس و مذلت، جوان چون آهوی وحشی با نشاط و غرور در وادی زندگانی میدود، و پیر چون مرد لنگ، آهسته با هزار زحمت قدمی بر میدارد. «شکسپیر»

252


-جوانی صندوق در بسته ای است که فقط پیران میدانند درون آن چیست.
-جوانی دوره ی دیوانگی و عشق و جرأت دلرباترین، جلوه ی روح بشر است. «کاظم زاده ایرانشهر»
-جوانی منزلیست که مابین مسافت کودکی و پیری واقع شده است، ایام سعادت و کامیابی زندگی در آنجا میگذرد. «گوته»
-جوانی گره ایست که رشته طفولیت را بکهولت می بندد. «دوکلوس»
-جوانی ستاره ایست که فقط یکبار در آسمان عمر طلوع میکند. «ژوبرت»
-جوانی فصل خطرناک زندگی است. «بایرون»
-جوانی مستی دائم است و تب عقل. «لاروشفوکولد»
-جوانی ترکیبی است که از امتراج بی تجربگی، شادمانی و غفلت بوجود میآید. «رایموند»
-جوانی جرعه ایست فرح انگیز ولی حیف که به پیری آمیخته میشود. «شکسپیر»
-جوانی آفتابی است که با غروب خود جز حسرت و افسوس چیزی باقی نمیگذارد. «رایموند»
-چشمان مردان سالخورده بحافظه های ایشان شباهت دارد چیزهای دور را خوبتر می بیند. «جورج الیوت»
-چون جوانیم بنده وار میکوشیم تا چیزی بدست آوریم و با آن در زمان پیری خوشتر زندگی کنیم، و چون بچیزی میرسیم

253


-آنگاه در میابیم که برای زیستن مطابق نقشه ای که کشیده بودیم وقت گذشتهاست. «پوپ»
-خوشبختی بالاتر از این چیست که در روزگار پیری یادگارهای شیرین ایام جوانی و کهولت را از خاطر گذرانیده، بیاد بیاوریم که در راه سعادت ابناء نوع خود قدمی برداشته آنها را از ظلمات جهل و بیخبری رهائی داده ایم. «لرد آویبوری»
-در بیست سالگی خوشی را می بلعیم در چهل سالگی مزه ی آن را می چشیم در شصت سالگی با آن میسازیم و در هفتاد سالگی در جستجوی آن هستیم و در نود سالگی تأسف آنرا میخوریم.
-درد پیری انحطاط روحی و جسمانی آن نیست، بلکه بار خاطرات آن است. «سامرست موام»
-در جوانی دوست نداشتن علامت بدی است، روح سالم همیشه یکنفر دوست را که لایق باشد ملاقات خواهد کرد. «ل.کارو»
-در جوانی عاطفه بر عقل غلبه دارد، و در دوره ی سالخوردگی عقل بر عاطفه غلبه میکند. «از کتاب خداوند الموت»
-دو چیز در سینه ی آدمی با پیشرفت سن نیرومند تر میشود یکی عشق میهن است و دیگر عشق دین، اگر در جوانی چندان فراموش نشوند، دیر یا زود آراسته با همه لطف و صفای خود در برابر ما جلوه گر میشوند و در زوایای قلب ما مهر و محبتی را که سزاوار زیبائی آنهاست بر میانگیزاند. «شاتوبریان»
-در حضور پیرمرد روا نباشد که با جوان مشورت کنی. «مثل آفریقائی»
-راستی که پیران جوان و جوانان پیر در دنیا بسیارند. «اسمایلز»

254


-سالخوردگی فرمانروای جباری است که خوشیهای جوانی را از ترس مرگ بر آدمی حرام میکند. «لارشفوکولد»
-سالخوردگی باندازه ی کافی زشتی دارد، نباید رذیلت هم بر آن افزوده شود. «کاتو»
-سزاوار نیست مرد پیر با شکم پر شب را بگذراند. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-طفولیت و پیری بهترین ادوار حیات است برای اینکه طفولیت دوره ی عصمت و طهارت و پیری روزگار عقل و حکمت است معذ لک پیری بهتر از طفولیت است، زیرا سعادت اطفال مربوط باراده دیگران است، ولی در روزگار پیری مفتاح سعادت ما بدست خود مانست، بشرطی که در روزگار جوانی از افراط کاری خودداری کرده باشیم. «روبرت»
-فرزندان شما در پیری موجبات آسایشتان را فراهم میسازند، همان پیری که خود آنها، آنرا بوجود میآورند. «کوفمان»
-فرزند بزرگترین دلخوشی ایام پیری است، اما خیلی زود سبب پیر شدن میگردد. «کوفمان»
-قاتل پیرمردان آشپز خوب و زن خوشگل است. «مثل فرانسوی»
-کسیکه در جوانی چیزهائی میخرد که لازم ندارد، در پیری ناچار میشود چیزهائی را که لازم دارد بفروشد. «لرد آویبوری»
گناهان روزگار جوانی را میتوان در سیمای پیری خواند. «مثل آفریقائی»
-مردان مسن اعتراض فراوان میکنند، مشورت را بدرازا میکشانند، کمتر بدنبال ماجرا میروند، زود پشیمان میشوند و بندرت کار را در موقع مناسب به نتیجه میرسانند، اما بموفقیت متوسطی قانع میشوند. «بیکن»

255


-من همه چیز خود را بگرسنگی ها و مشقات ایام جوانی مدیونم. «ناپلئون»
-من از استعداد جوانانی که پیکرشان بزیور حکمت پیران آراسته شده و پیرانی که نشاط جوانان را دارا هستند در شگفتم، کسانیکه بتوانند در همه حال نشاط خود را حفظ کنند، پیری با آنها چکار دارد. «سیسرون»
-میگویند اسباب فراغت خاطر سه چیز میباشد، و از چهارمین که بهترین همه است غافل مانده اند، گفته اند اول مال، دوم ایمنی، سوم صحت، نداسته اند که مدار این هر سه جوانی است.
-میگویند، پیرمردها عاقلترند به نظر من اینطور نیست، مردها با فرا رسیدن پیری محتاط تر میشنود نه عاقلتر. «ارنست همینگوی»
-محبوبه ی یک پیرمرد بودن بهتر است تا کنیزیک مرد جوان بودن. «مثلرانگلیسی»
-وقتی جوان بودم متوجه شدم که از ده عملی که انجام میدهم نه تایش معیوب است، من نمیخواستم که آدم معیوبی باشم، بنابراین ده مرتبه بیشتر کار میکردم. «برنارد شاو»
-هر کس آرزو دارد که عمر درازی پیدا کند ولی هیچکس دوست ندارد که پیر شود. «سویفت»
-هر کس باندازه ی دلش پیر است.
-هیچ مرد فرزانه ای آرزوی آنرا نمیکند که جوانتر باشد. «سویفت»
-یک تفاوت بین جنس مذکر و مؤنث اینستکه یکنفر مرد در هر سنی که باشد از اینکه او را یک مرد پیر خطاب کنند خوشحال میشود. «ویلسون میتز»

256



بروزگار جوانی درود باد درود
که دوره خوش من دوره جوانی بود

نبوده اند بود و نبود، خوش بودم
خوش است هر که نباشد بفکر بود و نبود

امید داشتم و عشق داشتم ، آری
قبای هستی از این هردو تار دارد و پود

هزارها بدلم بود آرزو، لیکن
فرشته ایست بر این بام لاجورد اندود

فلک بعمر برافزود از نشاطم کاست
زمانه کاست زشادی و بر غمم افزود

تبه کردم جوانی تاکنم خوش زندگانی را
چه سود از زندگانی؟ چون تبه کردم جوانی را

یغمائی
-جوانی گفت پیری را چه تدبیر
که یار از من گریزد چون شوم پیر

جوابش داد پیر نغز گفتار
که در پیری تو هم بگریزی از یار

نظامی

خوشا عاشقی خاصه وقت جوانی
خوشا با پریچهرگان زندگانی

بوقت جوانی بکن عیش زیرا
که هنگام پیری بود ناتوانی

جوانی و از عشق پرهیز کردن
چه باشدندانی ، بجز جان گرائی

جوانی که پیوسته عاشق نباشد
دریغ است از او روزگار جوانی

فرخی سیستانی

257



-خمیده پشت از آن دارند پیران جهاندیده
که اندر خاک میجویند ایام جوانی را

نظامی

-دریغ فر جوانی، دریغ عمر لطیف
دریغ صورت نیکو دریغ حسن جمال

کجا شد آنهمه خوبی؟ کجا شد آنهمه عشق
کجا شد آنهمه نیرو؟ کجا شد آنهمه حال

کسائی مروزی

-شکست جام طرب چون می شباب نماند
که ماه نیز نماند، چونکه آفتاب نماند

فغان که تا ز سرم نشأه جوانی رفت
به غیر دردسری از خم شراب نماند

امیدی فیروز کوهی

-صد حیف که ما پیر جهاندیده نبودیم
روزیکه رسیدیم بایام جوانی

واعظ قزوینی

-عهد جوانی گذشت در غم بود و نبود
نوبت پیری رسید صد غم دیگر فزود

شیخ بهائی

-نازنینا ما بناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

شهریار

258

 

 


برچسب‌ها: بخشهايي از كتاب ارزشمند رهنمون4
+ نوشته شده توسط مسلم خانی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 11:7 |

بدبینی و خوشبینی


آتشی که جسم و جان را میسوزاند غالبا بدست خودمان روشن شده است. «بروکتر»
-آدم بدبین همچون مبتلایان تریاک مرض خود را به هزار دلیل بدیگران میدهد. «محمد حجازی»
-آنکه خیال میکند شاید فردا گرفتار شود از آنکه الان گرفتار است بیشتر رنج میبرد. «محمد حجازی»
-آینده را از دریچه ترس و وحشت نگاه نکنید. «ای. اچ. هاریمن»
-اشتباه اینست که خیال میکنیم ما را برای خوشگذرانی باین دنیا آورده اند، اگر این اشتباه را از سر بدر کنیم به هر ناملایماتی میسازیم. «محمد حجازی»
-اگر چشم تو فاسد شد تمام جسمت تاریک میشود.
-انسان همه چیز را میتواند فراموش کند غیر از ایام نیکبختی را. «مثل هلندی»
-به حال کسی افسوس میخوریم که از این سر کشورتان آن سر سفر کند و بگوید همه جا برهنه و تهی است و چنین است جهان را برای کسی که نخواهد میوه هایی را که باو تقدیم میکنند بچیند. «استرن»
-بخاطر داشته باشید امروز همان فردائی است که دیروز درباره ی آن نگران بودید، از خود بپرسید اقلا این چیزی

107


که درباره اش نگرانم بوقوع خواهد پیوست یا خیر.
-بد حال ترین مردم کسی است که بکسی اطمینان نکند از جهت سوء ظن مفرطی که دارد و کسی هم باو اعتماد ننماید از خوی بدگمانی او. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-بدگمانی و بدبینی پرده ایست که میان ما و دیگران حایل میشود و هیچوقت نمی گذارد، رشته دوستی خود را بآنها محکم ساخته و از نعمت وفا و محبت بهره مند شویم. «لرد آویبوری»
-بدگمان کسی است که خیال میکند تمام مردم دنیا ببدی او هستند. «باب بارکر»
-بدبینی نشانه ی ناتوانی است زیرا کسی که شایستگی تسلط بر زندگی را ندارد، احساس بدبینی میکند. «هاریو»
-بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا هنگام غروب که نور و ظلمت بهم آمیخته است بال فشانی میکند. «بیکن»
-برای کامرانی و خوشبختی از تربیت کامل یعنی پرورش جان، ناگزیرید. «پوشه»
--برای خوشبخت شدن لازم است هر روز چند ساعت و هر ماه چند روز و هر سال چند ماه را در انزوا بسر ببریم. «ژرژ دوهامل»
-برای کسیکه زندگی درونیش غنی است، اشعه ی مختصر آفتاب بیهوده میدرخشد. «داستایوسکی»
-بزرگترین حوادث دنیا را که تحلیل و تجزیه کنیم به این نتیجه میرسیم که آنچه باعث بروز آن شده، حتی غازی هم ارزش نداشته است. «ناپلئون»

108


-به عوض آنکه بتاریکی لعنت فرستید، یک شمع روشن کنید. «کنفوسیوس»
بکوش که نسبت به مردم بدبین نشوی، زیرا که صاحب سوء ظن را جز زحمت ابدی و کسالت روحی بهره ای نباشد. «سقراط»
-پیر کامل آنست که تازگیهای زمان خود را هر چند عجیب و ناروا باشد، با روی خوش بپذیرد، جوان عاقل آنست که بعادات و افکار قدیم هر چند کهنه و بیمصرف باشد بدیده ی احترام بنگرد. «محمد حجازی»
-پای عادت بد را بشکن. «مثل اسپانیائی»
-جائیکه در آن خوش بینی بیش از هر جای دیگر رواج و رونق دارد، تیمارستان است. «ها ولاک الیس»
-چه بسا آنکه بظاهر آراسته و مایه ی حسرت شماست؛ درمانده و محتاج دلداری و یاری شما باشد. «حجازی»
-خوشبین اظهار میدارد که ما در بهترین دنیای ممکنه بسر میبریم و بدبین بیمناک است که نکند سخن او راست باشد. «برانچ کامل»
-خوشبختی فقط یک تعریف دارد، باور داشتن خوشبختی. «راشیله»
-خوشیهای کوچک خوشبختی بزرگ میسازد. «آلفوس کاد»
-خوشبختی نتیجه ی ورزش و تندرستی است. «پوشه»
-خوشبختی یک موضوع شخصی است اگر میخواهید سعادتمند باشید باید خوش بین و سالم و قانع باشید و اعتدال را رعایت

109


کنید، همچنین باید کاری داشته باشید که از آن خوشتان بیاید و آن کار باید بازده داشته باشد.
-خوشبختی و بدبختی را با هم ریخته اند، ما نباید انتظار داشته باشیم که در جام ما جز جرعه ی نیکبختی چیزی نباشد، خوشبختی و بدبختی مانند سایه و آفتاب یکی پس از دیگری فرا میرسد، بدون تردید برای تکمیل خوشبختی وجود بدبختی هم لازم است، اگر تاریکی نباشد اهمیت روشنی معلوم نمیشود. «لرد آویبوری»
-در ایمان قطعی همواره باید آتشی نهفته باشد که خاشاک پلیدی و بدگمانی را سوخته و خاکستر سازد. «بیکن»
-در دنیا دو نوع کور وجود دارد یکی آنکه نابیناست، دیگری مردی که شهوت جلوی چشمش را بگیرد. «مثل چینی»
-ذهن خود را تیره مکن تا هر چیز برای شما روشن گردد. «مثل چینی»
-زندگی یعنی مبارزه کشمکش، چه فرق میکند