بخشهايي از كتاب ارزشمند رهنمون2
اخلاق
آداب و عادت بآسانی و سرعت بصورت اخلاق در میآید. «ه. سان»
-آداب خوب و اخلاق دوستان قسم خورده اند و بزودی با یکدیگر متحد می شوند . «بارتول»
-آنکس که از لباس تقوی برهنه شد به هیچ لباسی پوشیده نمیشود. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-آیا هنوز بآن روز نرسیده ایم که خود بیک تحول عظیم اخلاقی و اجتماعی بپردازیم و بخاطر سیادت و سهادت خود قیام کنیم آیا دیر نیست؟
-اخلاق سرمایه است، اخلاق بهترین و عالیترین دارائی ماست. «اسمایلز»
-اخلاق اگر با اندکی هوش توأم باشد هزار مرتبه بر تحصیل زیاد بدون هوش و بدون اخلاق ترجیح دارد. «ناپلئون»
-اخلاق یکی از بزرگترین قوای محرکه جهان است و در کمال تظاهرات خود طبیعت انسانی را در عالیترین شکل آن مجسم میسازد. «اسمایلز»
-اخلاق یک اراده ی کامل العیار و پسندیده است. «نووالیس»
-اخلاق خوب اختصاص به طبقه ای ندارد، در هر طبقه و صنفی پیدا شود مورد احترام واقع میگردد. «سموئل اسمایلز»
33
-اخلاق چیز ساخته شده و حاضر و آماده نیست، بلکه ذره ذره، روز بروز خلق و ایجاد میگردد. «ارنالیال»
-اخلاق را در هر زمان میزان ثابتی نیست، بلکه موازین اخلاقی تابع تکامل رژیم اقتصادی ئ اجتماعی بشر است چه بسا چیزهائیکه دیروز برای آنها کف میزدیم ولی امروز اظهار نفرت میکنیم.
-اخلاق خوب مانند آب جاری است که موجب حاصل خیزی کشتزارها میشود. «لائوتسه. فیلسوف چینی»
-اخلاق میتواند جانشین علم و مال و مقام و زیبائی و سایر مزایا باشد، اما هیچ نعمتی جای آنرا نمیگیرد. «حجازی»
-اخلاق بالاتر از قوانین است، زیرا قوانین همیشه همراه انسان نیست، ولی اخلاق شخص همیشه با اوست. «اسمایلز»
-اخلاق نیروی تفکر را میافزاید و ما بین آدمیان تخم صلح میپاشد و بیشتر از علم و هنر پایه ی تمدن حقیقی است. «دکتر الکسیس کارل»
-اخلاق را طوفانهای روزگار تقویت میکند. «گوته»
-از خوشبختی ها، اخلاق نیکوست. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-از افکار جنایت آمیز دوری کنید، عفیف باشید. «مهاویرا»
-اساس تمدن، تقوی و ریاضت است.
-اشخاص عاقل و با اخلاق هرگز کلامی بر زبان نمیآورند که احساسات دیگران را جریحه دار سازند. «اسمایلز»
-اصیل بودن سعادتمندی است، ولی بهتر آنستکه رفتار ما نوعی باشد که احتیاج بپرسشی از اصل ما نباشد. «لابرویر»
-اگر انسان خود را از آنچه که هست نتواند بمقامی بالاتر برساند، موجودی ضعیف و ناچیز است. «دانیل»
34
-اگر انسان از گناه کوچک پرهیز نکند کم کم گناهان بزرگتری را مرتکب خواهد شد. «عیسی مسیح»
-انسان باید از هر حیث چه ظاهرا و چه باطنا زیبا و آراسته باشد. «چخوف»
-انحطاط اخلاقی همیشه پیشاهنگ انقراض تمدنها است. «کاظم زاده ایرانشهر»
-ای آدم فنا پذیر که در پی من میآئی تقوی را دوست بدار که آن نه تنها بتو میآموزد که چگونه از این طاق زبر جد فراتر بپری. بلکه آسمان را در برابر تو وادار به تعظیم خواهد کرد. «میلستون»
-ای پسر چند صفت از چند کس بسیار زشت است 1.بیرحمی از حکومت 2. حرص از علما 3. کاهلی از جوانان 4. رعنائی از پیران 5. بیشرمی از زنان.
-اشخاص بد خلق مثل ظروف سفالین هستند که زود میشکنند و به سختی دوباره بهم متصل میشوند. «مثل سانسکریتی»
-باید بلا انقطاع مبارزه کرد، وقتی شما اشتباهی را از بین بردید همیشه افرادی پیدا میشوند که میکوشند آنرا احیا کنند. «ولتر»
-با تقوی و خوبی میتوان سعادت را خرید. «زنون»
-بد اخلاق در دست دشمنی گرفتار است که هر جائی برود از چنگ عقوبت او رهائی نیابد. «سعدی»
-بدترین و خطرناکترین کلمات اینست؛ همه این جورند. «تولستوی»
-بدون اخلاق و ملکات فاضله ی هیچ فنون و صنایعی در دنیا نمیتواند ملتی را از انحطاط و فساد بیرون کشیده
35
و بمدارج عالیه برساند. «اسمایلز»
-برای تحصیل سعادت باید اخلاق خوب را پیروز ساخت و بر ضد اخلاق بد باید جنگید، حکومت مانند یکفرد است و وظیفه او تربیت کردن افراد است در دایره فضایل اخلاقی. «افلاطون»
-برای اینکه جهان را فرمانبردار خویش سازید، باید بر آدمیان تسلط یابید و آنگاه بر مردم مسلط آئید که بر نفس خویش حکومت کنید و زمانی حاکم نفس خویش شوید که اخلاق نیک را در خود بپرورید. «پوشه»
-بزرگترین عمل غیر اخلاقی اینست که انسان انجام شغلی را که از عهده ی آن بر نمیاید بعهده بگیرد. «ناپلئون»
-بزرگی و عظمت یک مملکت منوط بوسعت خاک آن نیست بلکه مربوط باخلاق و روحیات اهالی آن است. «کلبر»
-به من بگو چه اشخاصی را می پسندی تا بگویم تو خودت کیستی و از هوش و ذوق و اخلاق چه مایه داری. «سنت بو»
-بهترین میراثی که پدران برای فرزندان خود میگذارند تربیت خوب است. «سیسرون»
-بهر کس که میخواهد موفق شود میگویم؛ اخلاق نیک را در خود پرورش بده. «ابر هوبرت»
-بیا کاری کنیم که نه من از تو بنالم و نه تو از من. «سعید نفیسی»
-برای اینکه انسان کمال یابد، صدسال کافی نیست، ولی برای بدنامی او یک روز کافی است. «مثل چینی»
-پاکدامنی ریشه ی اصالت و درست نهادی و نیک اندیشی و بزرگ منشی است. بوآلهوسی و میل به تحمل. سست عنصری و شهوترانی
36
-دشمنان خانه برانداز پاکدامنی هستند و وقتی بر آن چیره شدند شرافت نابود خواهد شد. «نظام وفا کاشانی»
-پاکدامنی کالانی است که جهانی ارزش دارد. «کاظم زاده ایرانشهر»
-تا روز یکه پایه ی تمام تغییرات و اصلاحات براساس فضیلت اخلاقی گذاشته نشود همه ی اقدامات و زحمات ما جز بازیچه و هوسرانی و تقلید بچگانه چیز و دیگری نخواهد شد. «کاظم زاده ایرانشهر»
-ترقی و سعادت یک مملکت نه مربوط به ازدیاد عواید و استحکام قلاع آن است و نه مربوط به قشنگی ابنیه و عمارت آن بلکه عبارت است از تزئید عده ی مردمان تربیت شده و فاضل و با اخلاق آن که قوه و قدرت حقیقی و عظمت واقعی آنرا تشکیل میدهد. «مارتین لوتر»
-تصفیه و تهذیب اخلاق یک ملت کهنسال به همان اندازه دشوار است که سفید کردن چوب آبنوس. «پتیار گور»
-تقوی هنگام جلب منفعت معدوم میشود مانند رودخانه ای که وارد دریا گردد. «لارشفوکولد»
-تقوی در آنست که عمل نیک را از نتیجه ی آن والاتر شماریم. «حکمت هندو»
-تقوی هر کس را یک لحظه ی، پر خطر امتحان و ثابت میکند. «شیللر»
-تمول و تقوی چون دو وزنه هستند که در کفه های یک ترازو قرار گرفته باشند، یکی نمیتواند بالا برود هرگاه دیگری پائین نرود. «افلاطون»
-تمام ملل دنیا بدون استثناء، در حال انحطاط اخلاقی رو بانقراض رفتند.
37
-تمام سرمایه ی فکری و دانش اخلاقی باید تسلیم یک عظم اخلاقی و روحی گردد وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود که نتوانسته است خط سیر خود را بپیماید و بدریا بریزد و با وضعی اسف آور در صحرا وریگزارها فرو رفته باشد. «موریس مترلینگ»
-تنبلی کلیه تقوی ها را معدوم میسازد. «لار شفو کولد»
-تنها در ایام شباب است که انسان بنیاد اخلاق و عادات خود را استوار میسازد، هیچ ساعتی از آن خالی از فرصت نیست. اما یکدقیقه آنهم همینکه گذشت دیگر بر نمیگردد. «روسکن»
-چنان باش که بتوانی بهر کس بگوئی. «مثل من رفتار کن.» «کانت»
-چهار چیز است که موجب هلاک روح شود. اول حرص. دوم ترس. سوم عار. چهارم قرض.
-چشم بجاهائیکه نمیخواهد میرود، اما اختیار در دست توست. «مثل آفریقایی»
-حسن سلوک جزئی از حسن اخلاق است. وظیفه ما بلکه بنفع ماست که هم داری حسن سلوک باشیم و هم حسن اخلاق. «هانتر»
-خط مستقیم نه تنها در هندسه بلکمه در اخلاقیات هم کوتاهترین راه است. «راحل»
-خلیق آنست که با هیچکس خصومت نکند و کسی با او خصم نباشد. «ابوبکر واسطی»
-خوش خوئی و گشاده روئی دام دوستی است و بردباری گور عیب هاست. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-خوشا بحال کسی که روح کودکانه ی خود را برای همه وقت از گناه مصون دارد. «شیللر»
38
-خوی بد معصیتی است که با وی هیچ طاعت سودی ندارد و خوی نیکو طاعتی است که به او هیچ معصیت ضرر نرساند.
-خلق نیک بال و پر انسان است.
-دارندگان قلب های پاک هیچگاه راحت و خوشی را بخود نخواهند دید زیرا خوشی و راحت خود را فدای اعتلای ترقی دیگران نموده اند. «لابرویر»
-در دنیا منادیان فساد و دعوت کنندگان به فسق و فجور و خیانت و ستم همیشه هستند، ما نمیتوانیم همه ی آنها را برانداریم و دنبال آنها نرویم. در دنیا همیشه باد و باران هست و در دریا همیشه موج و طوفان وجود خواهد داشت ما باید پنجره و سقف اطاق و بدنه و سکان کشتی خود را محکم بسازیم. «حسینعلی راشد»
-در طبیعت و اخلاق انسانی هیچ ضعف و انحرافی نیست که با تعلیم مناسب اصلاح نشود. «بیکن»
-دشمنان خود را با اخلاق نیکو رام سازید و نپسندید که در ساعات ذلت تنی چند از خفت و خوری شما خوشحال گردند. «سقراط»
-دلهائیکه روی آن کلمه ی تقوی و محبت نوشته شده بهر جائیکه بخواهند پرواز میکنند و کائنات در مقابل آنها سر تعظیم فرود میآورد. «نظام وفا کاشانی»
-دنیا در خور ماست، هر که بر خود مسلط باشد، دنیا با طاعت در آورده است. «حجازی»
39
-دیوژن در روز روشن فانوس روشن کرده و در شهر میگشت و وقتیکه از او علت را پرسیدند گفت بدنبال انسان میگردم. و او را می جویم.
-رسیدن به حد کمال بقدری دشوار است که طی سراسر زندگانی نیز برای نزدیک شدن بآن کفایت نمیکند. «بیزه»
-رفتار خوی از شکل و اندام خوب بهتر است و از مجسمه ها و تصاویر عالی بیشتر موجب خط و بهجت نفس میگردد. «سیدنی اسمیت»
-ریاکاری هدیه ایست که فسق و فجور به پیشگاه تقوی تقدیم میکند. «هنلون»
-زشتیهای اخلاقی اگر هم ترک شوند، مانند زخم پس از شفا یافتن جای آن باقی خواهد ماند. «دیل کارنگی»
-زندگی انسان خیلی کوتاه است بنابراین بهتر است که با پستی توام نباشد. «دیسرائیلی»
-سلام بر تو ای پاکدامنی که پاک ماندن خونها و شیرها، پایدار ماندن خانواده ها و پیوستگیها، معصوم ماندن علاقه ها و وابستگی ها از تست، تو آفتاب شرف و نجابتی، سادگی و ذوق اخلاق، عشق و تابناکی روح، مناعت و مقهور ساختن نفس همه ذرات تو هستند. «نظام وفا»
-شرافت و نفع پرستی در یکجا جمع نمیشوند. «هربرت»
-شرافت مانند تیری است که چون از کمال جست بازگشت آن متمنع است.
-شرافتمند هر چه را میخواهد در خود میجوید و مرددون و فرومایه در دیگران جستجو میکند. «کنفوسیوس»
40
صاحبان اخلاق، روح جامعه ی خود هستند. «امرسون»
-عدم انسانیت انسانها، بانسانها، هزاران نفر را سوگوار میکند. «رابرت برنز»
-عقیده ی خود را با زور بدیگران تحمیل کردن هم بیهوده است و هم گناه. «جان کایزل»
-عقیده ی عمومی شبیه تیغ برهنه است، ضعیف از آن میترسد، نادان با آن تیغ بران در میافتد و زخم میخورد، عاقل دسته ی تیغ را میگیرد و بکار میزند. «حجازی»
-فرزانه کسی است که همواره بر خویش حکمفرماست. «حکمت هندو از کتاب عقاید»
-کج خلقی شامگاه آشفتگی است. «لاندرو»
-کسیکه اخلاق ندارد، انسان نیست جزء اشیاء است. «شانفور»
-کسیکه نفس خود را ضبط کرد، دنیا را هم میتواند ضبط کند. «از: ریگ ورا»
-کیمیای که بتواند از احساسات بد طلا درست کند وجود ندارد، اما تبدیل احساسات بد بخوب ممکن است. «هربرت اسپنسر»
-ما همه از روز ولادت مساوی خلق شده ایم، تقوی و فضیلت مایه ی امتیاز اشخاص است. «ولتر»
-مردم جزء هر طبقه ای، خواه عالی، خواه متوسط و خواه پائین باشند باز افراد یک جامعه هستند و دارای یک نوع اخلاق میباشند و در تحت نفوذ و تأثیرات همان عصر و محیطند. «هربرت اسپنسر»
-مردان قانون وضع میکنند و زنان اخلاق بوجود میآورند. «کونه ورسیه»
41
-مردیکه خصلت نیک دارد، هرگز تنها نمیماند، زیرا همیشه دوستانی برای خود پیدا میکند. «کنفوسیوس»
-مردیکه دارای عزم نیرومند و اخلاقی متین است، هرگز فضیلت اخلاقی خود را فدای هوسهای زندگی نمیکند، آری مردانی در این جهان زندگی کرده اند که برای تکمیل و حفظ فضائل اخلاقی جسم و جان خود را فدا ساخته اند. «کنفوسیوس»
-مکارم اخلاق محکمه ای بنا کرده که بمراتب از محاکم قانونی معتبرتر است، ترس از قانون ما را با احتراز از ذمائم عادات وادار میسازد ولی محکمه ی اخلاقی از ما جدا مطالبه مینماید که مرتکب عمل خیر باشیم. «پاسکال»
-ملت بدون اخلاق، اخلاق بدون عقیده، و عقیده بدون فهم ممکن نیست. «سید جمال الدین اسدآبادی»
-من همیشه میل دارم از اشخاص نجیب پیروی کرده و از آنان چیز بیاموزم. «شکسپیر»
-منظور من از اخلاق کامل و عالی آن چیز است که از دانش تمام عالم حاصل میشود، این در حقیقت آخرین درجه ی خرد انسانی است. «دکارت»
-میدانید چرا در اروپا بعضی از آثار مرا خلاف اخلاق می گویند؟ بعلن آنستکه من اخلاق اروپائیها را آنطور که هستند بوضوح معرفی میکنم. «اسکاروایلد»
-نجیب زادگی بدون تقوی همچون قاب انگشتری زیباست که نگین جواهر نداشته باشد. «جین پورتر»
-نخستین و مهمترین عوامل نیکبختی انسان عبارتست از خلق و خوی خود او. «شوپنهاور»
-نمیتوان همه را بمال راضی کرد، اما بحسن خلق میتوان. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
42
-نتیجه ی تهذیب اخلاقی آنستکه بدی مغلوب و منکوب خوبی گردد.
-وظیفه ی زن تهذیب اخلاق مرد است. «ولتر»
-وقتیکه مرد درد معنوی و اخلاقی خود را درک کرد باید روح خود را پرستاری کند. «ناپلئون»
-وقتی که پر کاهی به چشمانت میرود، آنرا بیرون میآورید، وقتی عادتی بد وارد روح شما میشود، میگوئید: سال دیگر معالجه اش میکنم. «هوزاس»
-وقتیکه ثروت از دست برود چیزی از دست نرفته است، وقتی که سلامتی از دست برود چیزی از دست رفته است ولی وقتیکه اخلاق از دست برود همه چیز از دست رفته است.
-وقتی از اخلاق یک فرد سر در نمیآوری بدوستانش نگاه کن. «مثل ژاپنی»
-وقتی تقوی و پرهیزکاری به قلب راه پیدا کند در سرشت هم زیبائی بوجود میآید. «مثل چینی»
-هر دردی را درمانی است، جز بد اخلاقی که درمان پذیر نیست. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-هر وقت اخلاقی قومی از دست رفت آن قوم را منقرض شده باید دانست. «اسمایلز»
-هر فرد انسانی همیشه عقاید خود را درست و شرافتمندانه میداند. «جان کایزل»
-هرزگی در سلوک و رفتار موجب هرزگی در اصول و اخلاق میگردد. یونان و رم بعلت انحطاط اخلاقی فرمانروایانشان سقوط کردند. «اسمایلز»
43
-هر اندازه که علل طبیعی انسان را باستراحت سوق دهد همان اندازه هم عوامل اخلاقی باید او را از استراحت دور کند. «منتسکیو»
-هر مردی دو اخلاق دارد یکی اخلاق واقعی که در او آفریده شده است و دیگری اخلاقی که بعقیده ی زنش دارد. «پل گارت»
-هر کس در حدود ممکنات و توانائی خویش مأمور ستیزه و مقابله در برابر ناپاکی است. «دکتر هشترودی»
-هر وقت ملتی از جاده ی تقوی و فضیلت منحرف گردید و اعتنائی براستی و حق و عدالت نکردن آن ملت دیگر قابل بقاء و زیست نخواهد بود. «اسمایلز»
-هر یک از ثمرات فضیلتهای شما مانند ستاره ایست که خاموش میشود ولی پرتو آن هنوز در جاده ی نجومی خود طی مراحل میکندذ؛ همچنین پرتو اعمال حسنه شما راه می پیماید، حتی در صورتیکه خود عمل مدتهاست بانجام رسیده باشد پس هر قدر اعمال شما فراموش و دفن شود، اشعه ی آنها همیشه فروزان خواهد ماند. «نیچه»
-همانطوریکه بدن ما از غذاهائی که میخوریم تغذیه و کسب قوت میکند، همانطور روحمان از صحبت و معاشرت رفقای خوب و بد کسب فضیلت و تقوی یا خباثت و شرارت مینماید. «ژرژ هربرت»
-همینکه مرد از خدا تجاوز کند، یعنی بآنجا رسد که محل او نبوده اخلاق او زشت و خشن میگردد. «افلاطون»
-همه جا عده ی زیادی را مشاهده میکنم که در کارها شکست خورده و در هیئت اجتماع پست و حقیر شده اند، در میان زندگی سر شکسته و اندوهگین و پریشان قدم بر میدارند، علتی جز این ندارد که قدر و قیمت اخلاق نیک را ندانسته اند. «دکتر هاردن»
44
-همواره تقوی را بکودکان خود توصیه کنید، تنها تقوی عامل خوشبختی است نه پول. «بتهوون»
-هیچ اخلاقی برای جلب دوستان صمیمی بهتر از این نیست که انسان صفات و مزایای دیگران را مورد تمجید و تقدیر قرار دهد، کسیکه صاحب این خصلت باشد جوانمردی و شجاعت و ادب از ملکات حتمیه اوست. «دکتر جانسون»
-هر فرد محافظ شرافت خود میباشد. «مثل هندی»
-یک کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش خلقی داشته باشید، آنوقت خواهید دید خودتان را در این دنیا چقدر آسوده و خوشبخت ساخته اید. «سامرست موام»
45
-آدمیت بحسن اخلاق است
حیف این شیوه در جهان طاق است
کافر نیک خوی و نیک اخلاق
بهتر از مؤمن بد اخلاق است
وافی کاشانی
-چو نیک منش باشی و بردبار
نگران بچشم خردمند خوار
از آن پاکدین تر کسی را مجوی
که خوانند خلقش پسندیده خوی
فردوسی
-زخوی نیک و زخلق کریم و خوش خوئی
عجب مدار که بیگانه آشنا گردد
ولی بشومی خوی و ز راه بی مهری
بس بود که پدر از پسر جدا گردد
جواهر الاخلاق
-طبع دلج خوشتر از گنج زر و کان گهر
خوی نیکو بهتر از شاهی و ملک بیکران
فرخی
46
ازدواج مثل اجرای نقشه جنگی است که انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود. «بورنز»
-از سقراط، دانشمند نامی می پرسیدند، ازدواج خوب است یا بد، جواب داد در هر دو حال موجب پشیمانی است. «سقراط»
-ازدواجیکه به خاطر پول بوجود آید، برای پول هم از بین میرود. «رولاند»
-ازدواج مثل مغز بادام است تا نخورده ای نمیدانی تلخ است یا شیرین.
-ازدواج کتابیست که فصل اول آن بنظم است و بقیه ی فصول به نثر. «پورلی نیکو لاسر»
-ازدواج آنقدر که محتاج تدبیر است، نیازمند صراحت قول و بی پردگی گفتار نیست. «دیل کارنگی»
-ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. «ناپلئون»
-ازدواج کنید، بهر وسیله که میتوانید، اگر زن خوبی گیرتان آمد، بسیار خوشبخت خواهید شد، و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف از آب در خواهید آمد و این برای هر مردی خوب است. «سقراط»
-ازدواج مثل شهر محاصره شده است. کسانیکه داخل شهرند سعی میکنند از آن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند
47
که داخل شوند. «فرانکلین»
-اگر میخواهید خانواده ای شاد و نیکبخت داشته باشید نسبت بزن خود سرا پا عنایت و توجه شوید و ادب نگاهدارید. «دیل کارنگی»
-اگر از طبقه بالا زن بگیری، بجای خویشاوند ارباب خواهی داشت. «کلئوپول»
-اگر کسی همسر خود را بصورتیکه آرزو دارد انتخاب نکند، دو نفر را بدبخت کرده. «حجازی»
-اگر یکنفر روانپزشک ادعا کند بیشتر اختلافات زناشوئی مولود ناکامیهائی جنسی نیست خیلی نادان است، بطور کلی اگر زن و مرد در زندگی جنسی از یکدیگر کامیاب و خوشنود شوند اختلافات و ناراحتیهای دیگر زندگی را نادیده خواهند گرفت. «دکتر هامیلتون»
-اگر میخواهید توافق نظر در خانه ی شما باقی بماند از ملامت و ستیزه بپرهیزید. «دیل کارنگی»
-اگر زنی به شما گفت؛ ای بابا دیگر از من گذشته بدانید که منتظر است شما فورا در صدد اعتراض برآئید.
-انسان بر اثر نداشتن حوصله کارش بطلاق میکشد و بر اثر نداشتن حافظه دوباره ازدواج میکنند. «مارس گرانشو»
-انتخاب پدر و مادر در دست خود انسان نیست، ولی انتخاب مادر شوهر و مادر زن دست خود انسان است. «خانم پرل پاک»
-ازدواج بمثابه هندوانه است که گاهی خوب و چه بسا که بسیار بد است. «مثل اسپانیائی»
-ازدواج زودش اشتباه بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. «مثل فرانسوی»
48
-ازدواج پدیده ایست برای تکامل مرد. «مثل سانسکریتی»
-اشتهای زن دو برابر اشتهای مرد است، هوش او چهار برابر و هوسهای او هشت برابر. «مثل برمانی»
-اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. «مثل اسپانیائی»
-اگر زنی خواست که تو بخاطر پولت داماد شوی، عروسی کن و پولت را از او دور نگاه دار. «مثل ترکی»
-اول زناشوئی کن. عشق خودش بوجود میآید. «مثل انگلیسی»
-با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما میشد. «بردون»
-با مصلحت دیگران ازدواج کردن در جهنم زیستن است. «شو پنهاور»
-با همسر خود نیز مثل یک کتاب رفتار کنید، فصل های خسته کننده را اصلا نخوانید. «سوئی اسمارت»
-برای اینکه همسر خود را بیشتر دوست بدارید، گاهی با او قهر کنید و سالی چند روز تنها بسفر بروید.
-برای یک زندگی آرام و بدون مخمصه شوهر باید کر و زن بباید لال باشد. «سروانتس»
-برای ازدواج بیش از جنگ رفتن شجاعت لازم است. «کریستین»
-برای شوهر دانش لازم است، برای زن نجابت. «ژرژ هربرت»
-بعد از یکسال که از مزاوجت زن و مرد گذشت هیچکدام در فکر زیبائی صورت هم نمی افتند، و بر عکس هر دو متوجه خلق و رفتار یکدیگر میشوند. «اسمایلز»
49
-بموقع از جا برخاستن و در دوره ی جوانی تأمل اختیار کردن، کاریست که هرگز کسی از انجام آن پشیمان نخواهد شد. «بوستر»
-بهترین نگهبان سعادت در یک خانواده، عشق زن و شوهر نسبت بیکدیگر است. «دومون لوزید»
-با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن. «مثل آلمانی»
-برای اینکه در ازدواج تجربه بدست بیاوری باید یکبار عروسی نمائی. «مثل فرانسوی»
-برای یافتن زن خوب میارزد، که یک کفش بیشتر پاره کنی. «مثل آفریقائی»
-پیش از ازدواج چشمها را خوب باز کنید و بعد از آن کمی آنها را روی هم بگذارید. «فرانکلین»
-تا وقتیکه مرد عروسی نکرده او را غیر کامل میخوانند بنابراین معلوم میشود پس از ازدواج کار مرد تمام است. «بوب هوپ»
-تنها علاج عشق ازدواج است. «آرت بو خوالد»
-تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. «مثل چینی»
-حسب و نسب زن و مرد از رفتاریکه موقع پرخاش و جدال با هم میکنند معلوم میشود. «شاو»
-خانه بدون زن غفیف، گورستان است. «بالزاک»
-خانواده آموزشگاه رفتار و کردار است، لبخند و ترشروئی، مهربانی و بی مهری، وفا و بیوفائی، درستی و نادرستی، زیده روی و صرفه جوئی. همه در این مکتب میآموزیم و عجب آنکه پس از سآلها عمر و تجربه باز بسیاری از ملکات
50
و عادات مزاحم ما نتیجه ی پرورش در خانواده است که نتوانسته ایم از خود دور کنیم. «جان کایزل»
-دختر عاقل، جوان فقیر را به پیر مرد ثروتمند ترجیح میدهد. «مثل ایتالیائی»
-داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت است. «مثل لهستانی»
-داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای. «مثل فرانسوی»
-در موقع خرید پارچه حاشیه ی آنرا خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره ی مادر عروس تحقیق کن. «مثل آذربایجانی»
-دوام زناشوئی یک قسمت روی محبت است و نه قسمتش روی گذشت از خطا. «مثل اسکاتلندی»
-دو نوع زن وجود دارد، با یکی ثروتمند میشوی و با دیگری فقیر. «مثل آفریقایی»
-زمانیکه زوجه ی من با من است حاضر نیستم فقر و تنگدستی خود را با تمول کراسوس معاوضه نمایم و او را از دست بدهم. «بولتر»
-زناشوئی در حقیقت پیوندیست که از درختی بدرخت دیگر بزنند. اگر خوب گرفت هر دوبارور میشوند و اگر بد شد هر دو خشک میشوند. «سعید نفیسی»
-زندگی شیرین است اما برای دختری که هنوز عروس نشده باشد و برای پسریکه زن نگرفته باشد.
51
-زندگی زناشوئی یک کوشش متقابل و یک فعالیت متقابل است.
-زناشوئی عبارتست از سه هفته آشنائی سه ماه عاشقی سه سال جنگ و سی سال تحمل.
-زن و مرد مانند جزیره ای هستند که میانشان دریای سوء تفاهم قرار گرفته باشد، همدیگر را نمی فهمند و احساس یکدیگر را درک نمی کنند.
-زن گلی است که خارهای گزنده دارد.
-زوجه ی خوب بمنزله ی عصای محکمی است که مرد در سنگلاخ حیات میتواند بدان تکیه نماید و هنگام بدبختی و فقر از شفقت و غمخواری وی تسلی و دلداری یابد. «اسمایلز»
-زورقی را تصور نمائید که دو نفر پارو زن داشته باشد، اگر پارو را متفقا حرکت بدهند زورق بسهولت در روی امواج براه میافتد، اگر با هم متفق نباشند، تلاطم آب زورق را لرزان و بلکه غرق میکند، دختر عزیزم این زورق را ازدواج و پاروزنان آن زن و شوهرند که در سطح دریای زندگی سیاحت می نمایند، اگر با یکدیگر موافق نشوند، موازنه را گم کرده با انواع بدبختی تصادف میکنند. «له وی»
-زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. «مثل آلمانی»
-زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. «مثل انگلیسی»
-زن عاقل با داماد بی پول، خوب میسازد. «مثل ایتالیائی»
52
-زناشوئی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل میکند. «مثل آلمانی»
-زنان مانند کوههای خوش منظره ای هستند که باید آنها را از دور دید و از مناظرشان لذت برد. «مثل ژاپنی»
-زنی سعادتمند است که مطیع« شوهر» باشد. «مثل یونانی»
-سختیها و ناراحتی ها بهترین وسیله ی آزمایش زندگی زناشوئی است زیرا رنج و محنت اخلاق حقیقی زن و مرد را آشکار میسازد. «اسمایلز»
-زیبائی زن مانند آلت برنده ایستکه در دست کودک باشد، هم برای خودش و هم برای دیگران خطر دارد. «مثل عربی»
-شوهر باید مغز خانه و زن قلب آن باشد. «سیروس»
-عروسی های غیر متناسب مانند پارچه های ابریشمی و پشسمی است که بالاخره ابریشم پشم را قطع خواهد کرد. «بالزاک»
-عشق سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. «بالزاک»
-غالب هنرمندان در ازدواج شکست میخورند، برای اینکه اول با هنر خود ازدواج کرده اند نه با شخصیت یکدیگر. «غ-ذ»
-قبل از آنکه بجنگ بروی یک بار، پیش از رفتن بدریا دوبار و قبل از زن گرفتان سه بار دعا کن. «دانشمند لهستانی»
-قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، حالا شش فرزند دارم ولی دارای هیچ گونه نظریه ای نیستم. «لردروچستر»
53
-قبل از ازدواج مرد یاد میگیرد که چگونه به بی صبریش فائق آید، بعد از ازدواج میآموزد چگونه بر صبرش فائق آید. «ژرژ ساند»
-کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان میدهند و میگویند زن بد است، زیرا میخواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتع گیرند. «دیز رائیلی»
-لطف ازدواج در این است که یک عمر زندگی توأم با فریب را برای هر دو طرف لازم جلوه میدهد. «اسکاروایلد»
-لیاقت داماد به قدرت بازوی اوست. «مثل چینی»
-مردانی که میکوشند زنها را درک کنند فقط موفق میشوند با آنها ازدواج کنند. «بن بیکر»
-مرد با ازدواج خط روی گذشته میکشد ولی زن با ازدواج باید خط روی آینده ی خود بکشد. «سینکارلویس»
-مسرات حقیقی در اثر ازدواج بدست میآید. «پاستور»
-مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. «کارول بیکر»
-منظره ی پسر جوان و دختر جوانی که برای نخستین بار یکدیگر را ملاقات میکنند، تماشائی و جالب توجه است. «شوپنهاور»
-من تنها با مردی ازدواج میکنم که عتیقه شناس باشد زیرا فقط در این صورت است که هر چه پیرتر شدم در نظر شوهرم عزیز تر خواهم بود. «آگاتاکریستی»
-مردیکه بخاطر پول زن داماد شود، به نوکری میرود. «مثل فرانسوی»
54
-نادان ترین افراد کسانی هستند که بمصلحت دیگران ازدواج میکنند. «شوپنهاور»
-ناپلئون در آخرین ملاقاتش با زن خود« ژوزفین» گفت« ژوزفین» من در روی زمین آن مقدار که آدمی را میسر تواند شد دارای شوکت و قدرت بودم، با وجود این در این ساعت تو تنها کسی هستی که باو تکیه توانم کرد. «ناپلئون»
-وقتیکه زنان دوستمان میدارند ما را از هر لحاظ بدیده ی عقل مینگرند، حتی جنایاتمانرا، ولی وقتیکه علاقه ای بمانداشته باشند ارزشی حتی بفضائلمان قائل نمیشوند. «بالزاک»
-وقتی که با خرج زیاد داماد شدی همه خوشحال میشوند و خودت تا آخر عمر بدحال میمانی. «مثل یونانی»
-هر اجتماع نیازمند به رهبری است، در خانواده رئیس شوهر است. «ناپلئون»
-هر چه عده متأهلین زیادتر گردد جنایت کمتر خواهد شد. «ولتر»
-هر کس طالب بهشت در دنیا باشد باید سراغ خانه ی خودش را بگیرد.
-همه میدانیم ارتباط در موقعی لذت بخش است که تمایل متقابل بر قرار باشد وگرنه نتیجه ی آن جز پلیدی روح و جسم چیز دیگری نیست. «مترلینگ»
-هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمیکند، چون همیشه آنرا مربوط بخود میداند. «جانسون»
-هیچ چیز زیباتر و بهتر از زندگی مرد و زنی نیست که در کمال توافق فکری خانه خود را اداره میکنند.
-هنگام ازدواج بیشتر با گوشهایت مشورت کن تا با چشمهایت. «مثل آلمانی»
55
-هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمیکند. «مثل اسکاتلندی»
-یک زن در هر زمان بیشتر ترجیح میدهد همسر مردی شود که زندگی خوبی نداشته باشد تا مردیکه شنونده ی خوبی نباشد. «کین هابارد»
-یک زن خوب بآنچه که شوهرش علاقمند است علاقه نشان میدهد. «دورتی کارنگی»
56
چونیمه است تنها زن از چه نکوست
دگر نیمه اش سایه شوی اوست
زنان را بود شوی کودن هنر
بر شوی زن به که نزد پدر
بود سیب خوش بوی هر شاخ وی
ولیکن بجامه دهد بوی بیش
زن از چند با چیز و با آبروی
نگیرد دلش خرمی جز بشوی
یگانه گهر گر چه والا بود
نکوتر چه جفتیش همتا بود
اسدی
57
آموزگاری که کودکی را برای نقص در طبیعت او کتک میزند، باید خودش را بزند ممکن نیست که همه تازیانه های عالم بتوانند هنری را که باید در وجودی بیدار شود یک دقیقه پیش از وقت مقرر آن بیدار کند. «فوکر»
-آموزگار در صف مقدم است و من باو اعتماد دارم و میدانم که با سلاح خود یعنی کتاب ابتدائی خود بر صفوف دشمن پیروز خواهد شد. «بورگهم»
-از دانش آموزی که فکر روشن دارد. نا امید نشو. «امونز»
-از بزرگی پرسیدند که چرا احترام آموزگار را از پدر بیش میداری؟ جواب گفت پدر فراهم سازنده ی زندگانی فناپذیر من است و آموزگار سبب حیات جاودانی من. «لوامع الاشراق»
-استاد پرونده ی روان است، و پدر و مادر پرورش دهنده ی جان. «قابوس بن وشمگیر»
-اطفال بیشتر بدستور و سرمشق محتاجند تا انتقاد و عیب جوئی. «ژوبر»
-افرادیکه بزرگترین خدمت را بعلم و فرهنگ نموده اند، نویسندگان و محققانی بوده اند که در انزوا میزیسته اند و هرگز در مباحثات دانشگاهی شرکت نکرده حقایق نیمه راست را در آکادمی ها ابراز نداشته اند. «ولتر»
58
-اگر از جغد متابعت کنی به ویرانه ات خواهد برد. «مثل عربی»
-من از یاد دادن آنچه یاد گرفته ام هرگز خسته نشده ام، این یگانه خدمت ناچیزی است که من آنرا نسبت بخود میتوانم داد. «کنفوسیوس»
-هدف بزرگ آموزش و پرورش باید تربیت قوای دماغی باشد نه انباشتن مغز با معلومات و اندوخته های دیگران. «تیرون ادواردز»
-هر جا که بشر را دوست بدارند، فرهنگ را هم دوست خواهند داشت. «سقراط»
-هر آموزشگاهی را که باز کنید در زندانی را بسته اید. «ویکتور هوگو»
-هر کس را می بینم از یک حیث بر من برتری دارد، از این جهت است که من از هر کسی پندی میگیرم و چیزی میآموزم؟
-همسایه ی تو معلم تو است. «مثل آلمانی»
-هنوز هیچ استادی از آسمان نیفتاده است. «مثل آلمانی»
-یکقسمت از عیوب دیگران را جرأت نداریم آشکار سازیم و آنها را بصورت مدحهای سم دار میآوریم. «لارشفو کولد»
-یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار میارزد. «ژرژ هربرت»
-کسیکه در خود آتش ندارد نمیتواند دیگران را گرم کند. «مثل آلمانی»
-کسیکه پاروزنی بداند همیشه جائی در قایق پیدا میکند. «مثل آفریقائی»
59
-لازم است به عیوب کسیکه باو میآموزیم کاملا واقف باشیم. «نیکول»
-مردیرا که مهیای آموختن است، تعلیم ندادن، انسانی را بهدر دادنست، مردیرا که آماده ی آموختن نیست، تعلیم دادن سخن بهدر دادنست، خردمند نه انسان را بهدر میدهد نه سخن را. «کنفوسیوس»
-معلم میتواند جهان را تغییر دهد. «لایب نیتز»
-معلومات کهنه را بکار بردن و از روی آن معلومات تازه ای بدست آوردن از اصول عمده ی آموزش است هر که این کار را بجا بیاورد او را میتوان آموزگار نامید. «کنفوسیوس»
-معلم را بر پدر شرف باشد بقدر آنکه روح را بر جسم شرف است زیرا معلم سبب کمال و تربیت روحانی است و پدر سبب تربیت جسمانی. «جلال الدین دوانی»
-رشد یا عدم رشد افراد را با درجه ی دیر باوری و یا زود باوری آنها میتوان تشخیص داد. «گراسیان»
-زن و فرزندان خود را از تحصیل دانش و کسب پرورش باز مدار، تا غم و اندوه بر تو راه نیابد و در آینده پشیمان نگردی. «پند نامه ی آذر آباد»
-سختی و مشقت، استادی است که بزرگترین رجال عالم کمر شاگردی و خدمت او را بسته اند. «جرمی تایلور»
-سوزن را بدسن کسانی بده که دوخت و دوز بلدند. «مثل کردی»
-طبیعت هیچ چیز را چندان ناچیز نساخته است که داناترین مردمان نتوانند از آن درس بیاموزند. «س.آلین»
60
-طبیعت آموزگار آدمی است، گنجینه های خود را مقابل او میگشاید، چشم او را باز میکند، ذهن او را روشن میسازد و قلب او را پاکیزه میکند. «ستریت»
-عالم باید پند نگوید، مگر برای آنکه بپذیرد و خود پسند و مغرور نباشد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-فرهنگ ما آن چیزی است که خود هستیم، تمدن ما آن چیزیست که داریم. «مک آی ور»
-کار، استاد را تمجید میکند. «مثل آلمانی»
-کسیکه مردم را از آموختن و تعلیم منع کند انسانیت از او مفارقت کرده.
-چه بسیار صاحبان مال و مقام که باید تشخیص و نجابت را از تهی دستان و خردان بیاموزند. «محمد حجازی»
-دانشمند هر قدر از دانش خویش بخشد بمعلومات خود میافزاید. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-دانش خود را بدیگران آموزش ده و دانش دیگران را بیاموز چه علم خود را انفاق کرده ای و آنچه را نمیدانی آموخته ای. «امام حسن (علیه السلام)»
-دانشگاه تمام استعدادهای افراد، از جمله بی استعدادی آنها را آشکار میکند. «چخوف»
-در هر ملت چراغی است که بعموم افراد نورمیدهد و آن معلم است. «هوگو»
-درسیکه از سنجاب میآموزیم مفید است که در موقع پرش شاخه بالا را هدف میگیرد تا براحتی روی شاخه ی پائین بنشیند.
61
-در یک فن استاد بودن بهتر از آن است که شخص در صد کار دخالت کند و هیچیک را خوب نداند. «مثل فارسی»
-اگر سالخورده هستی پند و اندرز بده و اگر جوان هستی به نصیحت دیگران گوش فراده. «مثل چینی»
-اگر کسی بشاگردی نزد من آید و من یکجهت مسأله ای را برای او بیان کنم و او خود سه جهت دیگر آن را با قوه ی فکر خویش حل نکند من نمیتوانم باو چیزی یاد بدهم. «کنفوسیوس»
-اولین قوای عاقله ترقی و تعالی مملکت، مدرسه است. «بیسمارک»
-بزرگترین درس زندگی اینست که گاهی احمق ها درست میگویند. «چرچیل»
-بهترین باغبان کسی است که بداند چگونه علفهای هرزه را از بین ببرد. «مثل آمریکائی»
-پرورش بسته باستعداد شاگرد و استادی پرورنده است. «محمد حجازی»
-پسندیده ترین چیزی که پدران برای فرزندان باز گذارند فرهنگ است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-پند حکیم همچو قطره آب که بر جای سوخته بیفتد، لااقل یک لحظه آرامش میبخشد. «محمد حجازی»
-تعلیم بزرگترین هدیه ایست که مردم نیکوکار میتوانند بگدایان و بینوایان بدهند. «وولر»
62
-معلم چون بتعلیم خط از دستش قلم گیرد
خط او بیند و تعلیم از آن مشکین رقم گیرد
بابا افغانی
-ما چو طفلیم و جهان مکتب و عشق تو ادیب
هجر و وصل تو بود شنبه و آدینه ی ما
...............قمی
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا وناز وعتاب وستمگری آموخت
همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
*
معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم
پدر گو پند کم ده که من نااهل فرزندم
سعدی
-آنروز که تعلیم تو میکرد معلم
بر لوح تو ننوشت مگر حرف وفارا
هلالی جغتائی
-خموشی پیشه کن در مکتب عشق
که درس عاشقی بی قیل و قال است
سحاب اصفهانی
-روح پدرم شاد که میگفت باستاد
فرزند مرا هیچ نیاموز بجز عشق
لا ادری
63
آنکه از دست روزگار بخشم میآید هر چه آموخته بیهوده بوده است. «کریستین»
-آنکه آشفته و از جا در رفته، اختیار وجود خود را بدیوانه ای سپرده که بجای او حرف بزند و احیانا عمل کند. «حجازی»
-آنکس که اراده و استقامت دارد، روی شکست را نمی بیند. «مترلینگ»
-آدم عجول دشمن خویش است. «مثل ایتالیائی»
-از دو صنعت بپرهیز، بیحوصلگی و تنبلی، زیرا اگر بیحوصله باشی بر هیچ حقی صبر نتوانی کرد و اگر تنبل باشی برادای هیچ حقی قادر نخواهی بود. «امام صادق (علیه السلام)»
-از دست دادن ثروت مهم نیست، صبر را نباید از دست داد.
-از مرد آزاده استقامت و پایداری انتظار میرود نه اطاعت کورکورانه، او همیشه استوار است اما مرد متوسط همیشه جوشان و خروشان است. «کنفوسیوس»
-استقامت، مادر موفقیت است، و موفقیت ما در سعادت. «کاظم زاده ایرانشهر»
-استقامت راه موفقیت خوشبختی است کسیکه استقامت نداشته باشد روی موفقیت را نخواهد دید. «سید رضا صدر»
64
-وسیله فرمانفرمائی زیاد داشتن حوصله است. «حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم)»
-اگر کوه ها بلرزه در آمدند، تو پا بر جا واستوار باش. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-اگر بر خود مسلط باشیم فرمانروای سرنوشت خود هستیم. «کلینگر»
-اگر هر کس با فکر خود و بدون نفوذ خارجی برای رسیدن بهدفش کوشش کند سرانجام طبیعت تسلیم او شده و دنیا باو اقبال میکند. «امرسون»
-انتظار نداشته باشید که چیزها موافق دلخواه شما باشد، بلکه همانطور که هست راضی شوید تا زندگی شما بآسایش بگذرد. «اپیکتاتوس»
-انسان باستقامت و قدرت و نفوذ و تعقل و استدلال میتواند حتی بروبا و طاعون غلبه کند. «ناپلئون»
-اندر کارها شتاب زدگی نباید کردن و چون خبر شود، آهستگی کار باید فرمود تا حقیقت آن پدید آید و دروغ از راست پیدا گردد که؛ شتاب زدگی کار ضعیفان است نه کار قادران. «سیاست نامه»
-انسان در دوره ی جوانی در مسائل صبر و حوصله رسیدگی و قضاوت ندارد، بد و خوب و زشت و زیبا را بصورتی که دست تصادف بر لوح خاطرشان نقش بسته، بی چون و چرا می پذیرد و یکی را نسنجیده معبود خود قرار داده با دیگری نشناخته دشمن خونین میشود. «حجازی»
-انسان باید مثل کوه در ساحل دریا قرص و پا بر جا باشد، به موج آب دریا بگوید تو آبی برو و به طوفانها بگوید تو بادی
65
رد شو. «غ.ذ»
-اگر بهنگام جذر نتوانی ماهی بگیری بهنگام مد آزمایش کن. «مثل آمریکائی»
-افتخار را با تواضع و فقر را باصبر برگزار کن. «مثل آمریکائی»
-با دنیا مدارا کن و حوادث روزگار را بخونسردی و سنگینی بپذیر تا بر مراد خود پیروز شوی. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-باید با صبر و شکیبائی، عیبهائی راکه نمیتوانیم نه در خود و نه در دیگران تغییر دهیم ،تحمل کنیم. «عیسی مسیح»
-با همین غصه که دارید بسازید، میترسم آن غصه ی بعدی که برای خود خواهید تراشید از این بدتر باشد. «حجازی»
-با استقامت بهمه چیز میتوان رسید. «لافونتن»
-بدبختی نشانی از کم صبری است. «سهل بن شوشتری»
-برازندگی به پایداری نیکوست نه بنیکوئی قد و قامت.
-برای کسیکه آهسته و پیوسته راه میرود هیچ راهی دور نیست. «لابرویر»
-برای انسان نعمتی از این بهتر نیست که بمقدرات خود سر تسلیم فرود آورده و مزه عظمت آنرا بچشد. «داستایوسکی»
-بردباری برای مردم مانند موتور است برای روشن کردن لامپ. «آلفرد دوموسه»
-بگذارید در مورد زیر دستان خود صبر و حوصله بخرج دهیم زیرا آنها دیروزمان را بخاطرمان میآورند. «گوربرگ»
-بهترین دستور زندگی اینست که انسان اعتماد بنفس داشته باشد و در پرتو سعی و جدیت بمقام و منزلتی برسد. «میکلانژ»
66
-بهترین چاره غضب بتأخیر انداختن آن است. «سلیکا»
-بهتر آن است که پیش از وقوع حادثه بیمناک باشیم و پس از وقوع آن آسوده دل، نه اینکه پیش از حادثه آسوده دل و پس از آن بیمناک. «چرچیل»
-بی صبری شخص را از هیچ رنجی نمیرهاند، بلکه درد جدیدی برای از پا در آوردن شخص بوجود میآورد. «افلاطون»
-بی صبری در راه موفقیت مانع بزرگی است. «ناپلئون»
-بی صبری آدمی را از هیچ صدمه ای رهائی نمی بخشد بلکه آن یکدرد بسیار شدیدی است که بر سایر صدمات برای اضمحلال انسان افزوده میشود. «فنلون»
-با بردباری علف تبدیل به شیر میشود. «مثل چینی»
-با صبر و بردباری، برگ توت تبدیل به پیراهن ابریشمی میشود. «مثل چینی»
-با بردباری میتوان بیش از خشم نتیجه گرفت. «مثل آفریقائی»
-بردباری کلید شادمانی است و شتاب کلید اندوه. «مثل تازی»
-بردباری در آسایش را باز میکند. «مثل شرقی»
-پاکدامنی و استقامت از تمام پیمانها و سوگندها محکمتر است. «مادام نکر»
-پیروزی و پیشرفت ملک بلا منازع کسانی است که دارای استقامت و ثبات قدم باشند. «گوته»
67
-پیراهن صبر پوشیدم که علاج محنت را هیچ چیز چون صبر نیست. «بوذر جمهر»
-تحمل و بردباری بالاترین جرأت و جسارت است. «پاستور»
-تسلیم و رضا در برابر حوادث علاج ناپذیر، مهمترین توشه سفر زندگیست. «شوپنهاور»
-توهین ها مانند سکه ی تقلبی اند ما ناگزیریم آنها را بشنویم ولی مجبور نیستیم قبولشان کنیم. «رسورجن»
-تواضع، صفت بارز کسانی است که به کمال دست یافته اند.
-تواضع دلیل بر ضعیف و ترس نیست، بلکه از بزرگ منشی حکایت میکند.
-جهان متعلق بافراد صبور است. «مثل ایتالیائی»
-چقدر بدبختند کسانیکه شکیبائی ندارند، هرگز با این خصلت در زندگی روی آسایش نخواهند دید. «شکسپیر»
-چند نیش مگس هرگز اسب چابک را از تاختن باز نمیدارد. «ولتر»
-چون بید خم شو، چون بلوط مقاومت کن.
-حوادث چون روزها سپری میشوند. «مثل آفریقائی»
-خشم را چون شربتی گوارا بنوش که من در مدت عمر شربتی باین شیرینی از گلو فرو نبرده ام. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-خطاهای دیگران را چون خطاهای خویش تحمل کن. «فنلون»
-خلق از آن در رنجند که کارها را پیش از وقت طلب میکنند. «شیخ ابو سعید ابی الخیر»
68
-خونسرد بمانید تا بر همه کس تسلط داشته باشید. «سن روست»
-خونسردی بزرگترین صفت یک فرمانده است. «ناپلئون»
-در سختی ها دل داشته باش و در شداید زندگی بحصار شکیبائی پناه برو مردانه پایداری کن، سرانجام پیروز و غالب خواهی شد.
در روز مصیبت، عظمت روح و توانائی اشخاص معلوم میگردد. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-دست لرزان، گره باز نمیکند و در خاطر پریشان فکر درست بر نمیآید. «حجازی»
-دیروز رفت، فردا نیامده، فریاد عبث است، آرام باش!
-درد برای انسان صبور مفهومی ندارد. «مثل انگلیسی»
-راز بزرگ زندگی در شکیبائی است و نباید بخاطر یک آینده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ نمود. «ژان داوید»
-راز موفقیت در ثبات قدم نهفته است. «دیسرائیلی»
-رنجی که واقعا شجاعانه تحمل شود حتی دل سنگ را نرم میسازد. «گاندی»
-روزیکه صبردر باغ زندگیت بروید بچیدن میوه ی پیروزی امیدوار باش. «مثل آلمانی»
-روزگار همه ی درها را بروی برد باران میگشاید. «مثل چینی»
-زمان برای کسیکه میتواند صبر کند هر دری را میگشاید. «مثل چینی»
69
-زمان استاد بزرگی است و بسیاری از مشکلات را حل میکند. «کرنی»
-سازگار بودن معنیش اینستکه با ناسازگاری دیگران سازگار باشیم. «ژول رومن»
-سرعت و تندی کار را مجوی، بلکه خوبی و برگزیدگی آن را سعی کن زیرا که مردم از تو نپرسند در چه مدت کار را انجام دادی بلکه خوبی و بی نقصی آنرا میجویند. «افلاطون»
-شتاب باید کرد، اما در این شتاب چشم گشاده باید داشت که بیرا هه ها در پیش و چاهها در راه است. «دکتر پرویز خانلری»
-صبور باش که صبوری ترازوی عقل و نشانه ی توفیق است. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-صبر و تحمل موقعی خوب است که اصل مشروعی داشته باشد وگرنه در مقابل حق کشی و تبعیض و بیدادگری صبر تعبیر میشود به ضعف و ضعف مقدمه ی فناست. «زرتشت»
-صبر و حوصله شکل دیگر نا امیدی است که بهتر میتوان آنرا تحمل نمود. «بیرس»
-صبر و امید دو عامل موفقیتند. «الکساندر دوما»
-عجله مباح نیست مگر در سه کار؛ یکی آنکه دختر بشوهر برود، دوم آنکه میت را زود دفن کنند، سوم آنکه طعام زود پیش مهمان برند. «تن»
-قدرت و تحمل اکثرا با هم نسبت معکوس دارند، قدرت اشخاص که زیاد میشود تحمل آنها کم میشود.
-قوه ی صبر و حوصله از بزرگترین مزایای عالیه ی انسان بشمار میرود.
70
-قوت رای و ثبات عزم هر کس را در هنگام نکبت میتوان آزمود زیرا که حوادث زمانه ی ، بوته ی وفا و محک ثبات مردان است. «کلیله و دمنه»
-کسیکه آهسته رود، دور رود. «مثل چینی»
-کره ی زمیین مال اشخاص پشت کار داراست. «مثل آلمانی»
-گذشت زمان بخودی خود بسیاری از نگرانی های ما را از بین میبرد. «دیل کارنگی»
-مرور زمان غمهای ما را سبک میکند و با گردش ماه و خورشید محوش میسازد. «جواد فاضل»
-من به هیچ وجه اجازه نمیدهم تحت هیچ نوع شرایطی مأیوس گردم. سه چیز لازم برای رسیدن به یک هدف با ارزش عبارت است از کار، استقامت و عقل سلیم. «ادیسون»
-موفقیتهائیکه نصیب بشر شده عموما در سایه ی تحمل و بردباری بوده است «شکسپیر»
-موقع روی آوردن مصیبتی از خود بپرسید 1. بدتر از بدش چه خواهد بود؟ 2.خود را به قبول آن در صورت لزوم آماده کنید 3. آنوقت با آرامش در رفع و اصلاح آن بدتر از بد بکوشید. «دیل کارنگی»
-مانند گاو نر بردبار، مانند شیر دلیر، مانند زنبور زحمتکش و مانند پرنده خوشحال و با نشاط باش. «مثل طبرستانی»
-نیرومندترین مردم آن است که خشم خویش نگه دارد. «افلاطون»
-نیکوترین تدبیرات تحمل است و کار را بوقت خود گذاشتن.
71
-وقتی طوفان مصائب از چهار طرف شما را در میان میگیرد، بیهوده مضطرب نشوید و بفکر چاره باشید.
-هرگز صبر و بردباری را از دست ندهید زیرا این آخرین کلیدی است که در را میگشاید. «تاکوپیری»
-هرچیز را چون خطای خودتان نباشد میتوانید تحمل کنید.
-هر اقدام بزرگ ابتدا محال بنظر میآید. «کارلایل»
-هر روز با مشکلی روبرو میشوی بجای گریختن و در خود فرو رفتن با آن بمقابله برخیز.
-همیشه چنان رفتار کن که گوئی هیچ حادثه ای اتفاق نیفتاده است و باین توجه نداشته باش که چه اتفاقی افتاده است.
-هنگامیکه دیگران خونسردی را از دست میدهند تو خونسرد باش.
-هیچ ایمانی چون حیا و صبر نیست. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-هیجان و خروش از نیروی شخصی میکاهد و خونسردی را که مرد در جریان رویدادها و موقعیت های بزرگ زندگی خود نیاز دارد از دستش میستاند.
-هفت بار که افتادی برای هشتمین بار برخیز. «مثل ژاپنی»
-هیچ چیز باندازه ی بردباری آکنده از پیروزی نیست. «مثل چینی»
-هیچ چیز باندازه ی زمان از خود انتقام نمیگیرد. «مثل ایتالیائی»
72
-بزندگانی اگر عزم آهنین داری
بزیر پا شودت کوه چون زمین هموار
-رهائی خواهی از سیلاب اندوه
قدم بر جای باید بود چون کوه
گر از هر باد چون بیدی بلرزی
اگر کوهی شوی کاهی نیرزی
نظامی
شمع بر پای خود چون بستاد
روشنی بخش گشت و بزم آرای
سر فراز است اگرچه بگذارند
هر که چون شمع بود پابرجای
تیره بختی است تکیه بر گردان
نپذیرفت مرد روشن رای
افسر
-کن وهم و هراس را بزون از دل خویش
یاور چه کنی تو خویش شو یاور خویش
مرغان که بشاخه ها نغلزند از باد
زانست که تکیه شان بود بر پر خویش
آیتی
-محیط دایره آنکس بسر تواند برد
که پای جهد چو پرگار استوار کند
قا آنی
73
مرد دانا گیتی را نگیرد سرسری
سروی ار بایدت میباید از سر بگذری
سخت جانی باید اندر زیر بار حادثات
باحوادث بر نیاید سستی و تن پروری
در قبال زورمندان زورمندی لازم است
ورنه طعم اقویا گردد بجرم لاغری
-گویند صبر کن تو را صبر بر دهد
آری دهد ولیک بخون جگر دهد
من عمر خویش را بصبوری گذاشتم
عمر دگر بباید تا صبر بر دهد
سوزنی سمرقندی
-صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آید
-گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک بخون جگر شود
حافظ شیرازی
74
آنکه ترک میانه روی کرد سرگردان است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-آنچه که مایه ی نگرانی بیشتر مردم است نداشتن پول نیست، بلکه نداشتن طریقه ی خرج کردن آنست. «دیل کارنگی»
-آنکه بیش از اندازه محتاط است، بسیار کم کار انجام میدهد. «شیللر»
-آنچه بار زندگی را بر دوش ما سنگین تر میسازد، عموما زیاده روی در خود زندگی است. «روسو»
-آهسته برو همیشه برو. «مثل آمریکائی»
-انسان فهمیده و خردمند کسی است که هیچ عادات و انس او را کور و کر نکند. «سعید نفیسی»
-از آهسته رفتن مترس، از بیحرکت ایستادن بترس. «مثل چینی»
-از فرط غرور «نه» و از فرط ضعف «آری».مگو. «مثل اسپانیایی»
-انسان در هر کار باید بداند کجا باید ترمز کرد. «مثل فرانسوی»
-برتری همیشه منفور بوده است، و هنگامیکه برتر از همه ای بیشتر منفوری. «گراسیان»
-بسیاری از اشیاء لوکس و چیزهائیکه وسائل آسایش خوانده شده نه تنها ضروری نیستند بلکه موانع بزرگی فرا راه
75
ترقی و تعالی انسانند. «تورو»
-بهترین کار میانه روی است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-بیش از حد عاقل بود کار عاقلانه ای نیست.
-پای خود را از زیاد رفتن بخانه ی همسایه ات باز دار، مبادا از تو سیر شده از تو نفرت نماید.
-تا انسان تمایلات خود را در حد اعتدال نگه ندارد، سعادت و خوشی نخواهد داشت. «حسینعلی راشد»
-جهان بزرگتر و فراختر از آنستکه مردمی کوته نظر آنرا بخود اختصاص بدهند و از خود بدانند و بدانچه خود دارند مغرور باشند. «سعید نفیسی»
-حوادث و پیش آمدها هر قدر مهم و بزرگ باشد، شخص خونسردیکه توازن و اعتدال را از دست نمیدهد، میتواند بر آنها چیره شود. «دکتر مارون»
-خردمند از افراط و تفریط می هراسد. «آئین تا او»
-خشم بیش از حد گرفتن وحشت آورد و لطف بیوقت هیبت ببرد. «سعدی»
-در آشوب زمانه همچون شتر بچه ی نر باش که نه پشتی دارد که بنشیند و نه پستانی که بدوشند. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-در عالم هیچ افراطی زننده تر از افراط در حق شناسی نیست. «لابرویر»
-در موفقیت هم باید راه اعتدال پوئید.
76
-صرفه جوئی خود یکی از منابع مهم درآمد است. «الکساندر دوما»
-عیسوی تر از پاپ، کاسه ی گرمتر از آش و رنگ بالاتر از سیاهی مباش.
-کسانیکه از درآمد کم خود نمیتوانند پس انداز کنند، از درآمد زیاد نیز قادر به پس انداز نخواهند بود. «دکتر مارون»
-محبوب و مغضوب بودن، هر دو رنج آور است. «تا اونه کینگ»
-مرد عادل و خردمند سرنوشت حقیقی را، طرز استنباط از زندگی و حفظ تعادل بین افکار خود و قوای طبیعت میداند. «مترلینگ»
-مرد خسیس، گرانتر میپردازد. «تا اونه کینگ»
-مرد بزرگ از سه چیز پرهیز میکند، شهوت در جوانی، ستیزه جوئی در ابتدای کهولت و جاه طلبی در پیری. «کنفوسیوس»
-میانه روی و اندازه نگا هداشتن، کمال طبیعت آدمی است. «کنفوسیوس»
-نه طوطی باش که گفته دیگران را تکرار کنی، نه بلبل باش که گفته ی خود را بهدر دهی. «سعید نفیسی»
-نه چندان نرمی کن که بر تو دلیر شوند و نه چندان درشتی که از تو سیر گردند. «سعدی»
-نمیگویم دستخوش هیجان نشو، اما خودت را بآتش هیجان نسوزان. «مثل انگلیسی»
-وقتیکه یک چیز غیر لازم میخوری، لازم است ده چیز دیگر برای تکمیل آن تهیه کنی، پس بهتر است از هوی و هوس اولین جلوگیری کنی تا مبتلای بعدی نشوی. «فرانکلین»
77
-وقتی مورچه بال پیدا میکند سرش را از دست میدهد.
-همچنانکه نورزیاد مانع دیدن میشود، فراوانی نعمت، مانع لذت و برخورد اریست. «حجازی»
-همه ی ما نمیتوانیم ناخدای کشتی باشیم، ولی میتوانیم ملاح باشیم. «داگلاس مالوک»
-هرکس از صف اول کنار رفت در صف دوم میدرخشد. «مثل فرانسوی»
78
زکار زمانه میانه گزین
چو خواهی که یابی زخلق آفرین
کسی گو میانه گزیند کار
پسند آیدش گردش روزگار
ستوده کسی کو میانه گزید
تن خویش را آفرین گسترید
چو داری بدست اندرون خواسته
زرو سیم و اسبان آراسته
هزینه چنان کن که بایدت کرد
نباید فشاندو نباید فشرد
فردوسی
-چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش
چون رنده ز کار خویش بی بهره مباش
تعلیم زاره گیر درامر معاش
چیزی سوی خود میکش و چیزی میپاش
احمد جامی
-نرمی ز حد مبرکه چو دندان مار ریخت
هر طفل نه سوار کند تازیانه اش
صائب
-نه چندان بخور کز دهانت بر آید
نه چندان که از ضعف جانت برآید
سعدی
79
آنکه خیال میکند ایمان ندارد، در اشتباه است، زیرا هر سری فکر میکند و معتقداتی دارد که همان ایمان است. «حجازی»
-آنچه که به پروردگار مدیونیم دوست داشتن دیگران است. «لاکوردر»
-آنچه انسان هرگز نخواهد فهمید اینستکه چگونه در مقابل کسی که ما را آفریده و همه چیز ما از اوست مسئول خواهیم شد و او از ما باز خواست خواهد کرد. «مترلینگ»
-آزادی وجدان، نشانه ی خدا پرستی است. «مثل ایتالیائی»
-از دو چیز خدا می نالم، سادگی و بیهوشی مردم درستکار، زیرکی و فراست اشخاص متقلب و خائن. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-از آنها که دورو هستند بیشتر متنفرم تا آنها که دو خدا دارند. «حضرت موسی (علیه السلام)»
-اگر میخواهی هستی را بشناسی خود را بشناسش. «سقراط»
-اگر مذهب ما را تسلیت نمیداد زندگی رقت انگیزی داشتیم. «تولستوی»
-اگر بت ها را واژگون کرده باشی کاری نکرده ای وقتی واقعا شهامت خواهی داشت که خوی بت پرستی را در درون خویش از میان برداشته باشی. «نیچه»
80
-اگر من پانصد سر داشته باشم همه را در راه حق میدهم و حاضر نیستم از عقیده و ایمان خود دست بکشم. «مارتین لوتر»
-انکار وجود خدا بمنزله ی انکار وجود انسان است. «مترلینگ»
-انسان بایمانی نیاز دارد که بتواند با آن در برابر ناروائی های مولود جنگ گرم و سرد مقاومت ورزد. «برتراند راسل»
-اولین و آخرین فلسفه همواره دین بوده است وحشی ترین اقوام نیز در آن آزمایش کرده، زیرا هیچ ملتی که کاملا بی دین باشد در روی زمین پیدا نمیشود. «هردر»
-ای طبیعت ای حکمران همه ی موجودات، و شما ای اختران شایسته ستایش طبیعت، ای فضیلت، ای عقل شما برای ماها خدایان یگانه باشید. «دولباخ»
-این کفر نیست که من میگویم انتهای کفر ایمان است، هر چه دانش ما بالاتر برود، بهمان نسبت خداوند را بزرگتر از آنچه هست خواهیم شناخت، خدائیرا که پیشینیان میپرستیدند، غیر از خدائی است که ما شناخته ایم، ما که در علوم پیشرفته و عجایب بسیاری را کشف کرده ایم خداوند را میلیون ها بار بزرگتر خواهیم شناخت. «مترلینگ»
-ایمان بزرگترین عاطفه ی بشری است. «سرک گارد»
-ایمان و احکام آن دارای تأثیر و نفوذ غیر قابل انکاری است، محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) با دین خود جهان را رام کرد و او فاتح و جهانگیر است. «ناپلئون»
-بتوانائی خویش ایمان داشتن نیمی از کامیابی است. «روسو»
81
-بدان که ایمان بر سه وجه است، بیم و امید و مهر، بیم چنان میباشد که ترا بر طاعت وادارد و مهر چنان میباشد که در دل تو تخم خدمت کارد. «خواجه عبدالله انصاری»
-بزودی روزگار انتقاد و عیبجوئی به پایان میرسد و بوسیله ی پیشرفت تمدن، آزادی فکر به تمام معنی در جهان حکمفرما میشود، و همه کس میتواند بدلخواه خود راجع بفلسفه ی وجود فکر کند. «گوته»
-بسختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسیرا یافت که دارای یک نوع احساس مذهبی مخصوص بخود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد. «انیشتین»
-بطور کلی تعلیمات مذهبی ژاپن، روح فضیلت، ثبات و شجاعت و تحمل و امانت و تسلط بر نفس را در تمام افراد از مرد و زن پدید میآورد و همین صفات ملت ژاپن را در شمار ملل معظم دنیا در آورده است. «لرد آویبوری»
-بعضی صلیب را روی گور خود میگذارند و برخی آنرا لنگر کشتی میسازند.
-بت تراشها کمتر اطاعت بت را مینمایند و کمتر معتقد بآنها هستند زیرا میدانند که چه ساخته اند. «مثل چینی»
-بی آزاری بهترین دین است. «مثل سانسکریتی»
-تا وقتیکه قلب شما نخواهد، مسلما مغزتان هرگز بچیزی عقیده پیدا نمیکند. «ویلیام جیمس»
-تمام بدبختی ها و عذابهائیکه خدای شما برایتان میفرستد از طرف خود شما فرستاده میشود. «مترلینگ»
-توده، عقاید خود را حاضر و آماده از بازار آزاد فراهم میکند. «کولستون»
82
-حتی خدا را هم هر کس به تناسب شعور خویش می شناسد. «امیل ناگه»
-در ایمان قطعی همواره باید آتشی نهفته باشد که خاشاک پلیدی و بدگمانی را سوخته و خاکستر سازد. «بیکن»
-در هر ذره ای از ذرات این نشان موجود است که او است آن خدای یگانه که هستی هر هستی بهستی اوست. «ابو علی سینا»
-در مغز و قلب مترلینگ خداوندی چنان بزرگ و لایزال وجود دارد که از آغاز پیدایش بشریک چنین خدای بزرگ و توانا بفکر هیچ متفکری نرسیده است. «پرنس روبروگلی»
-دروغ آئین اربابان و بردگان و حقیقت خدای انسانهای آزاد است. «ماکسی کورگی»
-دین عبارت است از شناختن تکالیف بشری در شکل او امر خدائی. «کانت»
-دین برای فراغت خاطر و آرامش خیال بیشتر از آنچه بتوانیم تصور کنیم مفید است، در روزگار بدبختی و بیچارگی دین بهترین وسیله ایست که ما را تسلیت داده، فشار ناراحتیها را سبکتر میسازد. «لرد آویبوری»
-دین سه اصل مهم که بنیاد حیات اجتماع بر آن سه اصل استوار است در جامعه ایجاد میکند؛ اول الفت و یگانگی میان افراد، دوم جلوگیری از شر و آزار افراد نسبت به یکدیگر، سوم وادار کردن افراد بمعاونت و کمک رساندن به یکدیگر. «حسینعلی راشد»
-دین تنها یکی است، اما اعتقادات ممکن است انواع زیاد داشته باشد. «کانت»
-دین در هر شکلی که تظاهر کند همیشه احتیاج روحی و معنوی بشریت است. «فوترباخ»
83
-ریاکار آن کسی است که جامه ی خدمتگزاران خدا را می دزد تا آن را بر تن شیطان بپوشاند. «پولوک»
-سازنده ی بت هرگز بت پرست نمیشود. «مثل چینی»
-شمشیر میتواند روح را از بدن جدا سازد، ولی هرگز نمیتواند عقیده ای را از مغز کسی بیرون راند. «لورد کالون»
-عبادت مردمیکه بطمع «بهشت» عبادت خدا می کنند سوداگریست. «امام زین العابدین (علیه السلام)»
-عظمت خدای هر کس باندازه ای بزرگی مغز او است و بعبارت دیگر بزرگی خداوند بقدر شایستگی ماست. «مترلینگ»
-عقل چیست که میتواند با پای چوبین استدلال که سخت بی ثبات و تمکین است بحریم هستی مطلق نزدیک شود؟ «توفیق الحکم»
-عقیده ایکه مردم از ترس جانشان بپذیرند پایدار نیست. «سعید نفیسی»
-کسیکه فقط یک دین را می شناسد دین دار نیست. «ماکس مولر»
-از کسانیکه دینشان، دامی برای باج گرفتن است اطاعت مکن. «ابوالعلا معری»
-محققی که در جستجوی خداست، ایمانش صد برابر محکمتر از آنهائیستکه بخدائی ندیده و نشناخته و تحقیق نکرده ایمان دارند، خدای آنها خدا نیست اسباب دلگرمی است. «مترلینگ»
-مذهب نیروی بزرگی است، تنها نیروی محرکه واقعی جهان، اما شما بایستی دیگران را از طریق مذهب خودشان بحرکت وادارید نه از طریق مذهب خودتان. «برنارد شاو»
84
-وقتی همه با من هم عقیده میشوند، تازه حس میکنم که اشتباه کرده ام. «اسکار وایلد»
-هر که خود را شناخت خدای خود را شناخته است. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-هر کس که بمطالعه و درس کالبدشناسی بپردازد، به اعتقاد من هرگز منکر خدا نخواهد شد، قالب بدن انسان سازگاری اجزای آن با یکدیگر چندان شگفت انگیز و معمائی است که بنظر من آنرا باید بزرگترین معجزه ی طبیعت دانست. «لرد هربرت»
-هر که اهمیت بزرگ دین را کوچک شمارد با وجود روشندلی خود با خرافات مشغول شده و هر جا که ترس از خدا زایل شود، بی لجامی هوی و هوس نفسانی را آغاز میکند. «لایب نیتس»
-هزار سال اگر روی خود را بطرف مشرق و مغرب یا شمال و جنوب کرده و یک سلسله کلمات متحد الشکل و یکنواخت را بصورت دعا تکرار نمائیم، یک قدم در طریق شناسائی خدا جلو نخواهیم رفت، ولی اگر یکساعت در لابراتوار روی فلان ماده و فلان جانور و یا میکروب خم شده و مطالعه کنیم یکقدم ما را در شناسائی خدا جلو خواهد برد. «مترلینگ»
-هیئت های مذهبی وقتیکه بسرزمین ما آمدند دارای آئین مقدس بودند و ما صاحب زمین بودیم، اکنون آنها مالک زمین هستند و ما دارای آئین مقدس. «یک دهقان آفریقائی از کتاب اقتصاد قرن بیستم»
-هیچکس نمی تواند خدا را برای دیگران توصیف کند، زیرا بمحض اینکه توانست خدای خویش را وصف کند، دیگر او خدا نبوده، بلکه مثل من و شما است. «مترلینگ»
-یگانه دعائی که شایسته خداوند میباشد اینست که در حضور او ایستاده و بگوئیم، خدایا ترا نمی شناسیم و غیر از این
85
هر چه بگوئیم اگر کفر نباشد موجب تحقیر اوست. «مترلینگ»
-یک پرنده ی کوچک که زیر برگها نغمه سرائی میکند برای اثبات خدا کافی است. «ویکتور هوگو»
-آفرینش همه تنبیه خداوند دلست
دل ندارد که ندارد بخداوند ا قرار
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
سعدی
-ای آنکه ز هر ذره نمایان شده ای
و ز هر طرفی چو مهر تابان شده ای
در کعبه و دیر جمله را روی بتوست
تو مقصد کافر و مسلمان شده ای
طالب شیرازی
-بگو یک ره کجا جویم ترا مردم ازین حسرت
که هر جانب نهادم روی آواز تو میآید
لا ادری
-بنام خدائی که بر ذات وی
محال است هرگز برد عقل پی
قوام یزدی
-چشم بگشا که جلوه ی دیدار
متجلی است از در و دیوار
عطار نیشابوری
86
-ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدن دادگر اندیشه کن
فردوسی
-کی رفته ای ز دل که تمنا کنم ترا
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا
غایب نگشته ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم ترا
فروغی بسطامی
-بر شاخ طرب هزار دستان توایم
دل داده بدان نغمه و دستان توایم
از دست مده که زیر دستان توایم
بگذر زگناه ما که مستان توایم
احمد غزالی
87
اگر دستم را در دهان اژدها فرو برم، خوشتر دارم از اینکه از نا کسی که بمقامی رسیده چیزی بخواهم. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-اگر بکسی اعتماد نداری از او پرهیز کن. «ناپلئون»
-بگرسنگی مردن بهتر که نان فرومایگان خوردن. «سعدی»
-بهراندازه که محتاج خدمتکار باشیم او فرمانروا خواهد بود. «حجازی»
-تا میتوانی از درخواست کردن خویشتنداری کن. «حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»
-تمام وعده و نویدهای دنیا، فریبی بیش نیست و بهترین دستور زندگانی اینستکه اعتماد به نفس داشته باشی و در پرتو سعی و مجاهدت خود بمقامی برسی. «میکلانژ»
-جوانمرد آنست که دارائی خود را بدهد و آبروی خویش را نگاه دارد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-حاجت روا ناشدن به از عرض حال بنا اهل کردن است.
-خواری در درخواست از خلق است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-خلعت سلطان اگر چه عزیز است، جامه ی خلقان خود بعزت تر و خوان بزرگان اگر چه لذیذ است خرده انبان
88
خود بلذت تر. «سعدی»
-خود ستا مایل است که بوسیله ی شما اعتماد بخود را بیاموزد، وی از نگاههای شما تغذیه میکند و در دستهای شما تعریف و تمجید نسبت بخود را می بلعد. «نیچه»
-در دنیا تنها کسی موفق میشود که بانتظار دیگران ننشیند و همه چیز را از خود بخواهد. «شیللر»
-سنگ بجای خود سنگین است.
-شرافت مانند تیری است که چون از کمان گذشت باز گشت آن ممتنع است. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-عظمت واقعی در اینستکه بر نفس خود مسلط باشید. «دانیل دیفو»
-کسیکه بر نفس خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد. «زرتشت»
-کسیکه از سرنوشت خود شکایت کند از کوچکی و ناچیزی روح خود شکایت کرده است. «مترلینگ»
-کسیکه بخود اطمینان دارد بتعریف کسی احتیاج ندارد. «گوستاولوبون»
-کسانیکه عزت نفس ندارند، الم ذلت و اهانت را درک نکنند، لیکن صاحبان نفوس شریفه با یک سخن کوتاه و با یک کلمه ملول و متأثر میشوند. «ارسطو»
-کسیکه هر چه ببیند و بشنود باو بر نخورد و متغیر نشود، من اصلا با او کاری نخواهم داشت. «پرسیس»
-مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه ای می نشیند و آواز میخواند و احساس میکند شاخه میلرزد ولی
89
مع ذالک بآواز خواندن خود ادامه میدهد زیرا مطمئن است که بال و پر دارد. «هوگو»
-محترم و عزیز بدارید خود را تا پیش همه کس عزیز بمانید. «بهروز»
-مرد آزاده بهیچ وجه دست افزار کسی نمیشود، یعنی برای وی شایسته نیست که خود را آلت مقاصد دیگران بسازد، او مقصد خویشتن است. «کنفوسیوس»
-نمیدانید تا چه حد اعتماد به نفس باعث اعتماد بهر چیز دیگر میشود. «هوگو»
-وقتی عدم اعتماد شروع شود صمیمیت از بین میرود. «پوشگین»
-هرگز با حساساتیکه در اولین برخورد از کسی پیدا می کنید نسنجیده اعتماد نکنید. «آناتول فرانس»
-هر کس که بر نفس خود مالک شد، بر نفوس دیگران نیز مالک و مستولی شد.
-هیچ چیز بیش از نیروی درونی، بیش از اعتماد به نفس، شخص را قوی و نیرومند نگه نمیدارد، وقتیکه این قوت باطنی متزلزل شود، یکباره قوای بدنی شخص فرو میریزد و او را از پای در میآورد. «سعید نفیسی»
-یک قدم خواری بخوشی جاودانی نمیارزد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-خود ستائی چشم عقل را کور و خلق حمیده را بدرندگی تبدیل میکند و بمردم طوری نگاه میکند که گوئی بردگانی در برابرش زندگی مینمایند. «غ.ذ»
-خود ستایی نماینده ی جنون بشریت است. «غ.ذ»
90
-اظهار عجز پیش ستم پیشه ابلهیست
اشک کباب موجب طغیان آتش است
صائب تبریزی
-خاک انگشت خویش لیسی به
گر ز پا لوده کسان انگشت
نظامی
-دست حاجت ز در ناکس و کس کوته کن
آخر این دست بلند تو هنرها دارد
-چون بخارد پشت من انگشت من
خم شود از بار منت پشت من
همتی کو تا نخارم پشت خویش
وارهم از منت انگشت خویش
مولوی
دوقرص نان اگر از گندم است یا که زجو
دوتای جامه گر از کهنه است یا که زنو
چهار گوشه دیوار خود بخاطر جمع
که کس نگوید از اینجای برخیز و آنجا رو
هزار مرتبه بهتر بنزد ابن یمین
زفر مملکت کیقباد و کیخسرو
ابن یمین
دائم جوانم از مد و همت بلند
یعنی ز بار منت کس خم نگشته ام
غنی کشمیری
91
-سرمه ای را که بود منت غیری همراه
کور بادا که کنم چشم بدان سرمه سیاه
عقل و همت را نمیدانم کدامین بهتر است
آنقدر دانم که همت هر چه کرد از پیش برد
-کوه را نتوان شدن سدره مقصود مرد
همت مردان بر آورد از نهاد کوه گرد
محیط فراهانی
92
آدم تنها مخلوقی است که نمیخواهد همان باشد که هست. «آلبر کامو»
-آدم هر جا باشد عادت میکند و دیگر برایش سخت است از آنجا برود، نحوه ی فکر کردنش هم بعد از مدتی عادت میشود و عوض کردنش سخت است. «اشتاین بک»
-آدمها مثل درختها میباشند، درختی مثل مو از برگ و از میوه اش انگور و بعدا از کشمش آن استفاده میشود، و درختهائی هم هست که تقریبا بدون استفاده بوده و مزاحم رشد درختهای خوب هم میباشند، انسانهای خوب واقعا خوبند افرادی هم هستند که باعث شرمساری بشرند و مانع فعالیت افراد. «غ.ذ»
-آدمی بسیرت است نه بصورت، انسانیت به کمال است نه بجمال.
-آنکس که جرأت انجام کارهای شایسته دارد، انسان است. «شکسپیر»
-آنچه را که انسانیت به تو فرمان میدهد، انجام بده و از هیچ کس جز خودت متوقع آفرین مباش. «سر ریچاد برتن»
-آیا میدانید که انسان چیست؟ آیا نسبت و زیبائی و خوش اندامی و سخنگوئی و مردانگی و دانشوری و بزرگمنشی و فضیلت و جوانی و کرم و چیزهای دیگری از این قبیل، نمک و چاشنی یک انسان نیستند؟ «شکسپیر»
93
-اگر زندگی انسان هیچگونه جنبه ی انسانی نداشته باشد، فردا روز دیگری نیست.
-اگر انسان هر کاری را باجبار انجام دهد، یعنی مثلا خود را مجبور نماید که هر روز ده صفحه چیز بنویسد آن علاقه ی اصلی و باطنی از بین خواهد رفت، من تصدیق میکنم که نوشتن کار سختی است، پس حتما باید با تفریح توأم باشد. «ویلیام فالکر»
-اگر انسان خود را از آنچه هست نتواند بمقامی بالاتر برساند موجودی ضعیف و ناچیز است. «دانیل»
-انسان در این عالم چون شبح سرگردانی است که هنگام عبور از این راه حتی سایه ای از خود بیادگار نمیگذارد. «هوگو»
-انسان باید خود را در دنیا همچون درخت نارنجی رهبری کند که میتواند در باغ باین سو و آنسو حرکت کند، بهر جا که میرود عطری بیفشاند و هوا را خوشبو کند. «ن.و-پیچر»
-انسان ترکیب عجیبی است و در عین ناچیزی خود را برتر از همه میشمارد. «اشتیل»
-انسان بزرگتر از یک جهان و بزرگتر از مجموعه ی جهانها است، در اتحاد جان با تن رازی بیش از راز آفرینش جهان نهفته است. «هنری گیلر»
-انسان جدید بهترین قیمت عمر خود را در معامله ی بیحاصلی مصرف میکند، در خوشامد گوئی، در ملاقاتهای بیهوده، در جمع کردن و پراکندن اخبار، در رفتن به جشنها و بازیها و در عشقبازی سردی در یک گوشه ی تاریک. «بی جانسون»
-انسان همیشه میتواند بهتر از آنچه هست باشد و اعمال خود را منظم کند، باین فکر خود انضباط بخشد و با امید زمین را بیاراید. «اوبری دوور»
94
-انسانها یگانه حیواناتی هستند که من از آنها سخت وحشت دارم. «برنارد شاو»
-انسان قبل از هر چیز باید حیوان خوبی باشد. «هربرت اسپنسر»
-انسان دنیائی از عجایب است. «ارسطو»
-انسان فقط موقعی که بازی میکند انسان است، یعنی در ساعات بازی و تفریح که برای تجدید قوای خود میکوشد خصایص انسانیت او آشکار میشود. «شیللر»
-انسانی که با اجتماع تکامل پیدا کرده باشد، از همه ی جانوران بهتر است، اگر بی قانون و بی عدالت زندگی کند خطرناکترین جانور است. «ارسطو»
-انسان از حشرات هم کوچکتر است، چون آنها فقط برای کشتن نیش میزنند، ولی ما برای کشتن آنها وجودشان را له و نابود میکنیم.
-انسان فرزند محیط و جامعه است که در آن نشو و نما و پرورش یافته است. «موپاسان»
-انسانیت بصورت نیست به صفا است.
-انسانیکه معنی و هدف زندگی را بداند خود را نه تنها با افراد ملت خویش برابر خواهد دانست، بلکه باتمام اقوام دیگر نیز مساوی خواهد شمرد. «لئوتولستوی»
-انسان موجودی است که بهمه چیز عادت میکند. «داستایوسکی»
95
-انسان را محصول نمایشگر جهانی نامیده اند، خوب است بخاطر داشته باشیم که آدمی در این وضع نمایشگر، بهترین چیزهای طبیعت و نیز بدترین آنها است.
-انسانها بصورت کلی چیزی جز کودکان بزرگ نیستند. «ناپلئون»
-انسان یک مشت عواطف بیهوده است، و نفس دائما میخواهد خود را بنا کند ولی دائما این بنا فرو میریزد. «ژان پل سارتر»
-انسانها با دو چشم و یک زبان بدنیا میآیند، تا دو برابر آنچه که میگویند ببینند، ولی از طرز سلوکشان اینطور استنباط میشود که آنها باد و زبان و یک چشم تولد یافته اند، زیرا همان افرادیکه کمتر دیده اند بیشتر حرف میزنند و آنهائیکه هیچ ندیده اند، درباره همه چیز اظهار نظر میکنند. «کولتون»
-ای انسان تو آویخته میان یک لبخند و یک اشکی. «بایرون»
-برتری انسان از سه راه است، از پرهیزکاری که با آن ازنگرانی میرهد، از حکمت است که پریشانی را از او دور میکند و از شجاعت است که او را از ترس میرهاند. «کنفوسیوس»
-بشر حیوان بکار برنده ی افزار است، در هیچ نقطه ای او را بدون افزار نمی توان یافت با نداشتن افزار در حکم هیچ است و با داشتن آن همه چیز. «توماس کارلایل»
-بشر در ین دنیا بیشتر از همه موجودات مصیبت و عذاب کشیده، بهترین دلیلش هم اینست که در بین
96
تمام آنها فقط او میتواند بخندد. «نیچه»
-به من بگو برای چه شخصی احترام قائلی، تا بدانم چگونه انسانی هستی، چه این بمن نشان میدهد که چه تصوری درباره ی انسانیت داری و خود نشان آن هستی که چگونه انسانی بشوی. «کارلایل»
-تأسف برای گذشته باین میماند که انسان بدنبال باد بدود. «مثل روسی»
-جهان بزرگ است و آدمیزاده کوچک، اما انسان میتواند چنان بزرگ شود که جهان در برابرش کوچک شود.
-خون تمام افراد بشر یکرنگ است ولی لیاقت آنها فرق میکند. «مثل آلمانی»
-در جهان یگانه مایه ی نیکبختی انسان صحبت است. «افلاطون»
-دفتر حساب یک انسان نمیتواند به ما بگوید که او چیست اگر میخواهد بدانید که ارزش هر کس، درویش یا توانگر چیست، باید به حساب آنچه در درون اوست برسید نه آنچه در بیرون اوست. «ه.وه.بیچر»
-دوست دارم بدانم که انسان در خط سیر خود از حالت توحش بمدنیت چه گامهایی برداشته است. «ولتر»
-دو چیز تفاوت فاحشی بین انسان و حیوان بوجود میآورد، قدرت بیان و دروغگوئی. «آناتول فرانس»
-دولت و دین و مالکیت و کتابها، چیزی جز وسیله ای برای ساختن انسان نیست، کره زمین میوه ای بهتر از انسان تمام عیار ندارد. «همبولت»
-زینت انسان سه چیز است 1.علم 2.محبت 3.آزادی «افلاطون»
97
-شما به دوستان من اشاره کردید، کدام دوستان؟ کجا هستند این دوستان، در قصر گل آلوده تو همات؟ یا مشغول گوش دادن بصدای برخورد سکه های پس انداز شده ی شخصی؟ باور کنید انسان فقط میتواند در میان حیوانات اهلی دوستانی پیدا کند. «آلفرد نوبل»
-عرق ریختن و در کثافات زیستن و احساس نیمه بردگی در کار باید از میان برود، باید با معامله کردن با انسانها همچون انسان احساس انسانیت را ترویج دهیم. «لوید جرج»
-کارآموزی و تربیت انسان بصورت عمده باید مصروف ساختن انسان باشد .«گارادستون»
-گاه انسان در مقابل بعضی ها از خوشبختی خود احساس شرم میکند.
-مردم چنانچه غیر از خودشان مدل و سرمشق نداشتند به ندرت به پیشرفت نائل میشدند. «اسمیت»
-مسئله در این نیست که یک انسان چه اندازه میداند، چه چیز کسب کرده و چگونه پرورش یافته بلکه در آن است که دانسته ی خود را چگونه بکار برد و خودش چیست و چه میتواند بکند.
-معتقدم که سرنوشت انسان را تنها محبت معلوم میکند و بس. «ماسیون»
-مفیدترین و پیشرفت نکرده ترین شناسائی بشری بنظر من همان شناسائی افراد بشری است. «روسو»
-مقام نیست که انسان را میسازد، بلکه انسان است که مقام را میسازد، برده میتواند مردی آزاد باشد، جبار و خودکامه میتواند برده باشد، ما خود مقام و موقعیت را، پست یا عالی میسازیم. «ف او. رابرتسن»
98
-من وطن را بیشتر از خانواده ام دوست دارم، اما بانسانیت بیشتر از کشورم علاقمندم. «فنلون»
-میخواهم از خودم یک انسان بسازم و اگر در این کار موفق شوم در هر کار دیگر کامیاب میشوم. «گارنیلد»
-نسبت بهمه مهربان وصمیمی باش بخاطر داشته باش که جامه ی نو به انسان شخصیت نمیدهد، بلکه مانند پر مرغان زیباست که آنها را می پوشاند و بآنها زیبائی میدهد. «جرج واشنگتن»
-وای که چه دشوار است انسان در تنهائی پیر شده و در بیکسی بمیرد. «غ.ذ»
-وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم یکدوست واقعی باشد. «امرسون»
-هر انسانی برای خود لحظه های شیطانی دارد. «لاواتر»
-هر انسانی یک جلد کتاب است بشرط آنکه بدانی چگونه آنرا بخوانی.
-هر کس نمیتواند یک انسان باشد. «گوته»
-هنگامیکه ستارگان نمایان میشوند، انسان چه موجود حقیری میشود.
-یقین است که اگر همه عالم برای انسان ساخته شده باشد انسان برای چیزی از عالم ساخته شده است. «دیلیس»
99
-دانی چه بود کمال انسان
با دشمن و دوست لطف و احسان
غمخواری دوستان خدا را
دلداری دشمنان مدارا
سعدی
اهل دنیا سه فرقه بیش نیند
چون طعامند و همچو دارو و درد
فرقه ای چون طعام در خوردند
که از ایشان گریز نتوان کرد
باز جمعی چو داروی دردند
که بدان گه گهست حاجت مرد
باز جمعی چو درد با ضررند
تا توانی بگرد درد مگرد
ابن یمین
رو بقلب آرو راکن به فضیلت تمکین
مرد باقلب شد انسان نه به جسم انسانست
نیکوئی کن که بدل خلق ترا بنده شوند
کادمی بنده لطف وکرم و احسان است
رو فرا جان کن و تمکین فضایل مسکین
کادمی خود نه به تن بلکه به جان انسان است
ایکه از کاس جوانی شده ای مست مدام
کی بهوش آید آن مست که سرگردان است
آنکه از غیر خدا نصرت ویاری طلبد
یاورش عجز و فروماندگی وخذلان است
بدر جاجرمی
100
انصاف که از این مالیخولیا چندان فرو خواند که مرا بیش طاقت شنیدن نماند. «گلستان»
-اگر بی انصاف نداند که انصاف چیست، انصاف د اند که بی انصاف کیست. «خواجه عبدالله انصاری»
-اخلاص، آشیانه ی دوستیهاست.
-انصاف نصف ایمان است. «امثال و حکم دهخدا»
-انصاف از تو توقع دارم. «گلستان»
-بخودت سرزنش کن همچنان که دیگران را سرزنش میکنی، دیگران را دوست بدار همچنان که خود را دوست میداری. «مثل چینی»
-بلکه دم مسیحاست که مردگان انصاف را یک دم زدن اشارت زنده کند. «جهانگشای جوینی»
-در کارخانه ها و کارگاهها حتی در مؤسسات دولتی اگر مسئولان مربوطه از روی انصاف با زیر دستان رفتار نکنند، نتایج آنرا در مدت کوتاهی خواهند دید، انصاف برای کار فرما همچون بال برای پرندگان است. «غ.ذ»
-مردی نه اینستکه حمله آورد، بلکه مردی آنست که در وقت خشم خود را بر جای بدارد و پای از حد انصاف بیرون ننهد. «گلستان»
101
-اگر دستم دهد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهد ماضی را شبی دستی بر افشانم
سعدی
-انصاف بده که هست ارزان
یوسف صفتی بهفده درهم
خاقانی
-انصاف میدهم که لطیفان و دلبران
بسیار دیده ام نه بدین لطف و دلبری
از شرم چون تو آدمیان در میان خلق
انصاف میدهم که نشان میشود پری
سعدی
-جور خواران را جهان انصاف داد
کز خود انصاف جهانی در خوراست
خاقانی
-دوستانم همه انصاف دهند از پی من
که چه انصاف ده و جور کش دو رانم
خاقانی
-ز دستم بر نمی آید که انصاف از تو بستانم
روا داری گناه خویش و آنگه بر من آشفتن
سعدی
-من کیستم که سجده برم پیش ابروش
انصاف گفته اند که بالای طاعت است
کاتبی
102
افرادی هستند که نور چشمی شانس و اقبالند و هر وقت سقوط میکنند مانند گربه روی دو پا بر زمین می نشینند. «کوبتون»
-اگر ما آنچه بایستی کنیم، میکردیم بآنچه بایستی داشته باشیم میرسیدیم. «مثل اسکاتلندی»
-اگر اقبال مرا رئیس قوم سازد از کجا معلوم که بلافاصله نابود نسازد. «مثل مراکشی»
-بسی بینا که بچاه افتد و نابینا براه افتد. «حضرت امیر (علیه السلام)»
-بیشتر ناراحتیها و نگرانیهای مردم زائیده ی اوهام و تصورات شخصی آنهاست و با دنیای حقیقت ارتباطی ندارد. «ژنرال ژوژ کروک»
-بامید شانس نشستن همان و در بستر مرگ خوابیدن همان. «مثل آلمانی»
-اقبال اسلحه ای است که شیطان بدست ما میدهد. «مثل یونانی»
-طالع هر کس بدست خودش است. «مثل آلمانی»
-عمر شانس با عمر یک گلوله ی برفی بر روی بخار یکی است. «مثل سوئدی»
-کسی که از سرنوشت خود شکایت کند از کودنی و ناچیزی روح خویش شکایت کرده است. «مترلینگ»
103
-کسیکه همه ی سلاحها خود را رها کرده و نآله کنان میگوید نمی توانم، از من ساخته نیست، بدشانسم، ترحم انگیزترین مخلوق دنیاست.
-کسیکه شانس را راهنمای خود بداند کور است. «مثل ایتالیائی»
-کسیکه بامید شانس زنده باشد سآلها قبل مرده است. «مثل فرانسوی»
-کالسکه ی شانس همیشه بسر منزل مقصود نمیرسد. «مثل ایتالیائی»
-هیچ مریضی، مریضتر از کسی نیست که روز تعطیلش بیمار شده باشد. «بیل وگان»
-هیچ بامید شانس ننشینید، اگر بخواهد خود در ترا میزند.
-هیچ راهی نیست که تا تو قدم نگذاری بانتهایش برسی، اگر شانس هم داری مولود فعالیت تست برای بیکار و بیعار شانس و اقبال وجود ندارد. «غ.ذ»
-هر آنکس که معتقد به ستاره ی شانس است، بیشتر چشم و گوشش را باز میکند و زیادتر فعالیت مینماید، بالاخره او فرشته ی شانس را در آغوش میگیرد.
104
-ترا که همت و اقبال و فر و بخت اینست
بهر چه سعی کنی دولتت دهد یاری
جز نیک بخت پند خردمند نشنود
اینست تربیت که پریشان مکن دلی
سعدی
-جهان بگشتم و در دل به هیچ شهر و دیار
نیافتم که فروشند بخت در بازار
صائب
-ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
حافظ
-چو نیکبخت شدی ایمن از حسود مباش
که خار دیده ی بدبخت نیکبختانند
چو دستشان نرسد لاجرم بنیکی خویش
بدی کنند بجای تو هر چه بتوانند
سعدی
-از مال و جاه و منصب و اقبال و تخت و بخت
بهتر ز نام نیک نکردند حاصلی
سعدی
-چون بخت نیک انجام را با ما بکلی صلح شد
بگذار تا جان میدهد بدگوی بد فرجام را
سعدی
105
-نیک بخت آنکسی که داد و بخورد
شور بخت آنکه او نخورد و نداد
رودکی
-طالع عشاق او بس بو العجب افتاده است
کوکب مسعود شان از آسمان دیگر است
نجم الدین رازی
-کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی بچه طالع زادم
تا شدم حلقه بگوش در میخانه ی عشق
هر دم آید غمی از نو بمبارکبادم
حافظ
-گله از چرخ نیست از بخت است
که مرا بخت در سر اندازد
یوسف از گرگ چون کند نالش
که بچاهش برادر اندازد
خاقانی
-نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد خیره سری را
تو چون خود کن اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
ناصر خسرو